مقالهی حاضر نوشتهی مایکل آدامز روانکاو یونگی است که به تحلیل رویاهای یک مرد مسلمان پرداخته و دیدگاههای جالبی در این زمینه را مطرح کرده. البته ناگفته پیداست با توجه به اطلاعات محدودی که مایکل آدامز از اسلام دارددر بعضی از مباحث نیاز به بحث و کندوکاو بیشتری است. خواهشمندم نظرات خود را در این زمینه اعلام نمایید.
رویای دوم
پدرم کنار من است. 4 پرنده هم وجود دارند که کشته و تکه تکه شده اند. ناگهان پرنده ها دوباره زنده می شوند، یک کبوتر به سوی من می آید. سپس مانند خورشید در برابر صورتم قرار می گیرد. همچون نور خیلی واقعی است. من که از زیبایی نور شوکه شده ام، بیدار می شوم.
در این رویا، پدر نظار کنارش است (یعنی عقده پدری father complex کنار خود (ego) است). پدر او یک مسلمان واقعی بود. یکی از مسرت بخش ترین خاطرات نظار بازگشتش از مدرسه به خانه و سپری کردن ساعاتی با پدرش بود، کسی که به او قصه هایی از قرآن نقل می کرد. او می گفت «آن قصه ها ایمانی به او می دهند که در برابر عداوت همه خیانتها، دردها، مصائب و درماندگی ها که به ناچار در زندگی تجربه می کنی، می توانی با قدرت و شرافت سربرآوری، به نحوی که انسانیت تو دوباره زاده شود.» وقتی پدرش مرد، استاد بزرگ صوفی جمعیت را به سوی گورستان رهبری کرد. «دست کم 1000 نفر او را تشییع می کردند» نظار دو شب آخر زندگی پدرش را با او و برای ادای نماز اسما 99 گانه یا همان صفات خدا صرف کرده بود. او پدرش را به عنوان مردی که بسیار متواضع بود توصیف می کرد. می گفت «پدرش از هر آنچه که گذشته او را بزرگ جلوه کند خودداری می کرد» پس عقده فروتنی (humility complex)نظار بازتابی از عقده پدری( father complex ) اوست.
یکی از مبانی اصلی تعبیر رویای اسلامی تعیین شباهتها میان یک رویا و بخش ویژه ای از قران است. همانطوریکه مارسیا هرمانسن( 2001 Marcia Hermansen) می گوید: مراجعه به قران در رویاها«تعابیر را مشروع» می کند. هرمانسن همینطور اشاره می کند«مضامین واقعی رویاها می تواند شامل نقل قولی از قران باشد» (ص78) رویای نظار دربرگیرنده ارجاع مستقیم به قران است. رویای وی بازگویی بخش ویژه ای است که در آن خداوند دوباره زنده شدن را ثابت می کند:
و چون ابراهیم گفت بار پروردگارا ! به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خداوند فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم لیکن می خواهم تا به مشاهده آن دلم آرام بگیرد. خداوند فرمود: 4 مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آنگاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار سپس آن مرغان را بخوان تا به سوی تو شتابان پرواز کنند و آن گاه بدان که همانا خداوند توانا و دانا است. (قران مجید، سوره بقره، آیه 260، ترجمه مهدی الهی قمشه ای)
در رویای نظار، همچون قران، 4 پرنده به تکه هایی تقسیم می شوند و سپس دوباره زنده می شوند. فقط قران قدرت خداوند را در ممکن کردن ناممکن ها ثابت می کند، که همان جان بخشیدن به مرده است. در این شرایط ، رویای نظار در مورد احتمال است، نشانگر آن است که حتی غیر ممکن، امکان پذیر است.
در رویای نظار کبوتری به سوی او می آید. یک دایره المعارف رویای اسلامی می گوید«اگر در رویا پرنده ای به سوی یک نفر پرواز کند، به معنای خبرهای خوش است» (الاکیلی، ص139). به همین ترتیب این دایره المعارف می گوید «دیدن یک کبوتر در رویا به معنای دریافت خبرهای خوش است، همچنین می گوید که خداوند متعال عبادت کسانی که خواب کبوتر می بینند را خواهد پذیرفت»
قاعدتا کبوتری که به سوی نظار می آید یکی از 4 پرنده ای که تکه تکه شده و دوباره زنده شده اند، است پس از آمدن کبوتر به سوی او، مثل خورشیدی است که در برابر چهره اش قرار گرفته است. نظار فریاد می کشد خورشید به سان نور است. یونگ می گوید «نور همواره اشاره به هوشیاری دارد. در این معنا نور تصویری است از احتمال روشن بینی (آگاهی). خورشید که در رویای اول پشت سر نظار بود، در رویای دوم در برابر اوست. حالا او رو به خورشید می کند و زیبایی نور ناگهان او را بیدار می کند. یعنی او را به هوشیاری می رساند. در رویای نظار، او به روشنایی (آگاهی) رسیده است. نظار گفت که معنای رویای او به وضوح برایش روشن است، رویای او پیش بینی فرایند تفرد بود.
رویای سوم
در حال به جای آوردن آیین طواف به دور کعبه بودم، تنهای تنها بودم. در یک نقطه از خودم پرسیدم آیا طواف من در مسیر درست انجام می شود، در خلاف جهت عقربه ساعت. بله، همین طور بود. در نقطه دیگر، در جنوبی ترین گوشه کعبه ایستادم، سراسر غرق هیجان شدم، فریاد می زدم، گریه می کردم- از ته دل- آن طور که به ندرت به آدم دست می دهد چرا که احساسات بسیار قوی اند، بسیار پرقدرت. من کلمات آیینی طواف را از بر می خواندم: لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد والنعمه لک و الملک.
کعبه واقع در مکه مقدس ترین مکان در اسلام است. در سنت اسلام، ابراهیم و اسماعیل کعبه را ساختند. بعدها کعبه به محلی برای پرستش خدایان متعدد تبدیل شد. کعبه با 360 بت احاطه شده بود. وقتی که محمد (ص) اسلام را بنیان نهاد، بت ها را نابود کرد و یکتا پرستی را دوباره بازگرداند. در جنوبی ترین گوشه کعبه حجر الاسود وجود دارد. همه مسلمانان حداقل یک بار در زندگی موظف به اجرای حج شده اند. زیارتی به مکه، جایی که دور کعبه طواف می کنند و حجر الاسود را بوسه می زنند. نظار اینگونه کعبه و حجر الاسود را توصیف کرد:
کعبه را خانه خدا می گویند. جنوبی ترین گوشه کعبه جایی است که حجرالاسود قرار گرفته است. پدرم همواره به من می گفت «خداوند حجر الاسود را از بهشت برای ابراهیم و اسماعیل فرستاد، حجر الاسود سنگ جادویی است که احتمالا ابراهیم و اسماعیل روی آن ایستاده اند و به واسطه آن به سمت بالا و پایین رفته اند. به طوری که تونسته اند کعبه ای بسیار بلند بسازند» خداوند سنگ را سفید سفید از بهشت فرستاده بود. گناهان بشر آن را سیاه سیاه کردند. حجر الاسود جایی است که شما دسترسی مستقیم به خدا دارید و با او برخورد می کنید. تصور کنید 2 میلیون نفر دور حجر الاسود حلقه می زنند وخواهان دستیابی به آن، تا بوسه ای بر آن بزنند.
حداقل برای بعضی از مسلمانان، کعبه فقط یک وجود خارجی نیست که در مکه قرار دارد. بلکه یک واقعیت درونی نیز هست. نظار گفت «در صوفیسم کعبه چیزی فراتر از تصویر خود (self) نیست. من از استاد صوفی پرسیدم معنی آن چیست و او به من گفت که کعبه تصویر یک انسان کامل است، یک «کهن الگو» نظار همین طور افزود: حجر الاسود نه تنها یک واقیعیت فیزیکی بلکه یک واقعیت روحی نیز هست. او گفت «حجر الاسود سنگ است، یا همان حجر الفلاسفه که خاصیت شیمیایی برای انتقال داشته است» به عقیده نظار کعبه و حجر الاسود علاوه بر معنای بیرونی معنای درونی هم دارند. هنری کوربن (1966) در بحث از رویای خیالی در روح گرایی اسلامی (Islamic spirituality) می گوید: آنچه که درونی نام گرفته (باطن، واقعیات درونی) در مقابل با بیرونی (ظاهر، چیزهای بیرونی) به انواعی از هوشیاری ختم شده است به استقرار در موقعیت، که فقط در چهارچوب مذهب مقدس قابل تصور است، یعنی مذهبی که لزوما بر اساس وحی- کتاب مقدس- دریافت شده از یک پیامبر، پایه ریزی شده است.
پدربزرگ نظار «با کشتی و شتر» به زیارت مکه رفته بود. نظار گفت ادای حج یعنی همان به انجام رساندن «یک سفر باطنی». نظار از صوفی پرسیده بود آیا تا به حال به زیارت مکه مشرف شده است، صوفی جواب داده بود: فکر می کنی صوفیان بدون دعوت خدا به مکه می روند؟ تو باید با یک الهام و یا یک رویا دعوت شوی. نظار هنوز حج ظاهری یعنی زیارت مکان واقعی در مکه را ادا نکرده است. به هر حال او در رویا«حج باطنی» را ادا می کند. کعبه را طواف می کند و در جنوبی ترین گوشه آن جایی که حجر الاسود قرار گرفته، تجربه عمیقی به دست می آورد. فریاد می زند، گریه می کند- از ته دل. از دیدگاه یونگی، نظار (خود ego) دسترسی مستقیم به خدا دارد و با او برخورد می کند(ناهشیار) اگر همانگونه که نظار می گوید کعبه تصویری از خود (self) باشد یعنی کهن الگوی انسان کامل باشد و اگر حجر الاسود سنگ (lapis) یعنی حجر الفلاسفه که قابلیت انتقال شیمیایی دارد باشد پس هیجانات قوی و قدرتمندی که او در رویا تجربه می کند اشاره بر این دارد که «خود» نه تنها دسترسی مستقیم به ناهشیار و برخورد با آن را تجربه می کند بلکه تاثیر ناهشیار را نیز تجربه می کند.
نظار پس از رویای خود از کعبه تصمیم به تمرین تخیل فعال(active imagination) گرفت. او می دانست که تخیل فعال یک روش یونگی بود، همین طور می دانست روش یونگی روش اسلامی هم هست. او به من گفت«نمی دانم، آیا با آثار هنری کربن آشنا هستی، کربن متون کلاسیک فلسفه ایرانی را احیا کرد و من کتابهایش را می خوانم» کربن در «تخیل خلاقانه در صوفیسم ابن عربی» (creative imagination in the Sufism of Ibn’Arabi) تخیل فعال را به عنوان«تلاشی برای به کار گیری تصویر و تخیل برای تجربه معنوی» تعریف می کند.(ص 6). کربن می گوید تمرین تخیل فعال در این مفهوم همان دستیابی به تصاویر بعد «عالم مثال (تصور کردنی نه موهومات) و در گیر کردن مستقیم اتفاقات، صور و موجودیت» هاست. (ص 43) این همان بعدی است که کربن«Mundus imaginalis» محل الهامات مقدس می نامد. ( 231)
به عقیده نظار کعبه در رویای او تنها همان تصویر بود. او می خواست یک بار در روز رویای خود از کعبه را دوباره تصور(reimagine) کند. او می خواست کعبه را هفت بار طواف کرده و کلمات آیینی را از بر بخواند، سپس حجر الاسود را ببوسد طوری بر کعبه تمرکز کند که گویی بر بالای آن قرار دارد. از آن بالا طواف و کعبه را به عنوان مرکز گردش ببیند. او تخیل فعال را تمرین کرد. او می گوید «با همه وجود» او می خواست گریه کند و عبادت. او می خواست با خود (self) حرف بزند، نه تنها تسلیم آن شود بلکه حتی با آن مذاکره کند.
او گفت «چیزی که تمرین می کنم، چیزی است که از قبل می دانم، اما فقط حالا معنای عمیق آن را تجربه می کنم.» نظار گفت تخیل فعال «گفتگو با – اجازه بده اسمش را بگذارم خدا یا ناهشیاری عمومی (universal unconscious) ، نمی دانم چه بگویم، به طور شگفت آوری بزرگ است» او هرگز چیزی مثل آن را تجربه نکرده است. می گوید: «از نظر حسی شبیه تجربه ای بود که در رویایم از کعبه کسب کرده ام» این تحربه «واقعا شدید» بود. نظار در حالی که می خندید گفت «نمی دانم چه طور تا حالا بدون آن سر کرده ام»
از دیدگاه یونگی رابطه موثر بین خود و ناهشیار، نه تسلیمی بلکه از نوع گفتگو و مذاکره است. یونگ به یک استثنا در این قاعده اشاره می کند. او می گوید که «موقعیتهایی که در آنها تنها تعارضات لاینحل وظایف وجود دارد» خود «باید یک تصمیم و واگذاری به صورت قطعی و بی قید وشرط» به ناهشیار باشد، فقط در چنین موقعیتهای بیشماری است که تسلیم خود در برابر ناهشیار الزامی است.
یونگ در «خاطرات، رویاها، بازتابها» (Memories,dreams,reflections) رویایی را بازگو می کند که سبک فرهنگی اسلامی را نمایش می دهد. این چیزی است که من اسمش را Mili meter to spare Dream می گذارم. در این رویا، یونگ و پدرش وارد خانه ای می شوند که اتاقی مشابه سالن شورای سلطان اکبر امپراطور مسلمان سلطنت مغولی هند دارد. در آن اتاق پدر یونگ، به شیوه اسلامی عبادت می کند. یونگ می گوید «سپس زانو زد و پیشانی اش را بر زمین نهاد، من از او تاسی کردم، همانگونه زانو زدم با هیجانی عظیم. به دلایلی نمی توانستم پیشانی ام را کاملا بر زمین بزنم، شاید آنجا میلیمتری به خلا بود.» یونگ این رویا را این گونه تعبیر می کند که چیزهایی انتظار مرا می کشیدند، چیزهایی پوشیده در ناهشیار. او می گوید: من باید تسلیم این تقدیر می شدم و واقعا باید پیشانی ام را بر زمین می زدم، به طوری که اطاعت من کامل می شد ولی چیزهایی مرا از انجام کامل آن منع می کرد و مرا تنها یک میلیمتر از آن دور نگه می داشت، چیزی در درونم می گفت: «همه چیز خوبه اما نه کاملا» این چیز چه بود که یونگ را از اطاعت کامل منع می کرد؟ او می گوید «انسان همیشه کمی خودداری ذهنی (Mental reservation) دارد، حتی در رویارویی با فرمان الهی، در غیر این صورت آزادی او کجا خواهد بود؟»
تسلیم شدن در برابر خداوند بدون هیچ گونه خودداری ذهنی، برای خود (ego) وارد شدن در مکالمه آزاد نقادانه با ناهشیار نیست، در این راستا تمرین عبادت- یا تخیل فعال- برای خود یعنی تمرین آزادی نه پذیرش ایده های دیکته شده از سوی ناهشیار، بلکه ارزیابی آن ایده ها و همینطور قبول یا رد آنهاست. هدف روانکاوی یونگی برای خود (ego) تسلیم شدن یا گردن نهادن مطلق به ایده های ناهشیار نیست بلکه ایجاد ارتباط موثر با آنها از طریق گفتگو و مذاکره نقادانه آزاد است. سجده کردن خود در پیشگاه ناهشیار ممکن است شیوه ای اسلامی باشد اما شیوه یونگی نیست. گفتگو و مذاکره با خدا (یا ناهشیار) خیلی متفاوت از تسلیم شدن به خدا است.
در ابتدا برای نظار سخت بود ناهشیار را سر میز مذاکره و گفتگو بیاورد. زیرا طبق تعریف، مسلمان بودن، مطیع و فروتن بودن است. با این وجود در نهایت، مثل یونگ او به طور ذهنی قادر به خودداری شد (a milimeter to spare dream). شرط لازم و ضروری برای گفتگوی انتقادی آزاد و مذاکره فی ما بین خود و ناهشیار در تخیل فعال است.
برای گفتگو و مذاکره با خدا رسم مهمی در اسلام وجود دارد. وقتی محمد در یک شب (اسراء) از کعبه در مکه به مسجدالاقصی در اورشلیم سفر می کند و سپس از قبه الصخره به محضر الهی صعود می کند(معراج)، خداوند روزانه تعدادمشخصی نماز برای او و همه مسلمانان واجب می کند. هنگامیکه محمد از بهشت فرود می آید با موسی مواجه می شود موسی از وی می پرسد خداوند چه تعداد نماز برای او و همه مسلمانان واجب کرده است؟ محمد می گوید پنجاه تا. سپس موسی می گوید «عبادت مساله سختی است و امت تو ضعیف هستند، پیش باریتعالی برگرد و بخواه که مقدار آن را برای تو و امت تو بکاهد». (ابن هاشم، 1978،ص186). محمد پیش خدا برگشت و خداوند 10 نماز را کم فرمود. دوباره و دوباره موسی به وی می گوید از خدا بخواهد تا تعدادش را کمتر کند. وقتی محمد به وی می گوید که فقط 5 نماز برای همه شبانه روز باقی مانده است، موسی یکبار دیگر به او می گوید که از خدا بخواه نمازهای بیشتری را کم کند، اما محمد امتناع می کند. می گوید«من پاسخ دادم آن قدر پیش باریتعالی برگشتم و از وی خواستم که تعداد را کاهش دهد تا آنکه شرمگین شدم و دوباره تکرارش نخواهم کرد» (ص 187) این مثال به وضوح نشان می دهد که در اسلام گفتگو و مذاکره با خدا نه تنها ممکن بلکه با سنتی که محمد پایه گذاری کرده است جایز می باشد. در این مثال خداوند اصراری بر تسلیم فوری و کلامی ندارد بلکه با رحمت بر همه مسلمین به اجبار رضایت به درخواست محمد می دهد. موسی به محمد می گوید که مسلمانان ضعیفتر از آنند که روزانه 50، 40،30، 20، 10 و یا حتی 5 بار نماز بگذارند و دوباره و دوباره تا زمانی که خداوند در نهایت تعداد نمازها را تا 5 عدد کاهش می دهد. محمد خدا را سر میز گفتگو و مذاکره نشانده است، کوتاه سخن اینکه، خدا فریب اغوا را نمی خورد.
مثلا دو رویای یوسف از خرمنها وخورشید، ماه و ستاره ها که بر او سجده می کردند.( 5: 37 تورات Tanakh قران مجید سوره یوسف آیه 4). در رویای اول نظار نشان می دهد که او تا چه حد خاص است. چقدر شایستگی برای هشیاری دارد. سرانجام یوسف معبر رویای فرعون شد، یا همان «روانکاو». نظار چه خواهد شد؟ او به عنوان یک مسلمان معاصر اشتیاق مشارکت و همکاری در تلاش برای تجدید نظر در چگونگی تصور اسلام هم در میان مسلمانان و هم غیر مسلمانان را در دل می پروراند. تصویری که خیلی از مسلمانان و غیر مسلمانان از اسلام دارند یک کاریکاتور زننده است. نظار شدیدا از بنیادگرایی اسلامی که با یک ساختار گرایی خشک به سنتهایی متوسل می شود که قدیمی و محافظه کار هستند یا حتی ارتجاعی آگاه است. صادق و بی ریا را نا امید می کند. تلاشهای سرسختانه ی خلاق برای بیان قاطعانه اسلام مدرنیست که موثر خواهد بود تا به مسائل مهم اشاره کند. او همچنین به عدم آگاهی شایع در مورد اسلام و جبهه گرایی در مقابل آن در فرهنگ غرب آگاه است.
در حال حاضر، نظار کار برای سازمان بین المللی را ادامه می دهد، نه در خاور میانه بلکه در آفریقا، جایی که شاهد اعمال فجیع نسل کشی بسیار تراژدیک می باشد، بسیار غیر انسانی و تکان دهنده که به توصیف درآید. تخیل فعال او با «کعبه درونی اش» از او حمایت می کند. نظار قصد دارد از سازمان بین المللی استعفا دهد و برای نوشتن یک کتاب به اروپا نقل مکان می کند به راستی که با نام مستعاری که برای خود انتخاب کرده، او حالا یک «منظر» دارد که امیدوار است با دیگران سهیم شود.
ترجمه کنندگان: حامد احمدی- نیلوفر دانایی (دانشجویان کارشناسی روانشناسی بالینی
