فيلم «پيشنهاد بيشرمانه»، اثر آدريان لين، اثري به ظاهر ساده است. اما همين ساختمان ساده، بر زيربنايي بناشده شده كه فيلمساز را هم در ميدان خود، درگير كرده است. به طور كلي يك اثر هنري، به خصوص يك فيلم، برآمده از ناخودآگاهي جمعي جامعه پيرامون خالق اثر و ناخودآگاهي فردي هنرمند است. «پيشنهاد بيشرمانه» به لحاظ داستان متحير كننده خود، لااقل واجد نمونههايي از خصايل جامعهاي است كه در آن متولد شده است.
ساده انگارانه است اگر بخواهيم اين اثر را تنها با مرور روابط علت و معلولي حوادث داستان ، بكاويم و ضمن دريافت معناي ظاهري، به معناي ضمني اثر نيز پي ببريم.
در اين كنكاش نبايد دچار اين توهم شد كه اين فيلم داراي رموز و سلسله نشانه هايي است كه نيازمند تفسير و تأويل است چرا كه آدريان لين با آثار قبلي خود نشان داده است كه اگرچه موضوعات جذابي را براي ساختن فيلم انتخاب ميكند اما هرگز گيشه و هدف غايي اين نوع سينما يعني جلب تماشاگر با استفاده از عناصر سكس و خشونت، را از اولويت اول خارج نمي كند.
البته «پيشنهاد بيشرمانه» در ميان آثار اين كارگردان از جايگاه ويژهاي برخودار است و به همين دليل ميتوان نگاه عميقتري به آن داشت.
«پيشنهاد بيشرمانه» يك اثر واقع گرا و متعلق به ژانر ملودرام اجتماعي است. ميدانيم كه هر بازتابي از واقعيات يك جامعه، تنها به توالي حوادث ختم نميشود و جداي از نقش ذهن وخيال خالق اثر در ايجاد يك واقعيت مجازي متكي بر واقعيت رخ داده، اثر از دو منظر ديگر قابل بررسي است:
الف- انگاره هنرمند (فيلمساز) براي به تصوير كشيدن واقعيت بيروني.
ب- زمينه هاي اجتماعي و سياسي به وجود آورنده موقعيت اصلي اثر.
در اين نوشته براي آنكه به ورطه قضاوت و بيوگرافي نويسي نيفتيم و از مروركارنامه نه چندان برجسته آدريان لين، اجتناب كنيم، از جنبه اول صرفهنظر كرده و سعي ميكنيم تا با جستجويي در نظام توليدكننده واقعيت اصلي فيلم كه توسط داستاني بازگو ميشود، گزارههايي هرچند كم اعتبار به دست بياوريم.
خلاصه داستان
پيشنهاد بي شرمانه ماجراي زوج جواني است كه در اوج كاميابي و در مرحله رسيدن به آرزوهاي ديرينه خود، ناگهان دچار بيكاري شده و اعتبار لازم براي ساختن خانه را از دست مي دهد. زن(دايانا) نيز كه حساب ويژهاي روي آن خانه باز كرده است، دچار سرخوردگي عميقي مي شود. ماجرا از زمان گرو گرفتن بانك توسط بانك به نقطه عطف اول خود مي رسد. ديويد و دايانا پول اندكي قرض مي كنند و براي آخرين راه، به كازينويي رفته و در قمار پيروز شده و نصف مبلغ مورد نياز خود را به دست مي آورند. شب دوم نيز اين كار تكرار مي شود اما اين بار نه تنها چيزي به دست نمي آورند كه تمام اندوخته خود را نيز از دست مي دهند.
در اين جاي داستان مرد ثروتمندي (جان كيج) وارد داستان شده و دايانا را مي بيند و از او مي خواهد تا با وي همبستر شود. در اين سكانس ديالوگ اصلي فيلم برقرار مي شود. دايانا به كيج مي گويد كه هر چيزي فروشي نيست اما كيج در پاسخ مي گويد كه هر چيزي فروشي است و قيمتي دارد.
در ادامه، به درخواست جان، دايانا او را در يك قمار ميليوني همراهي مي كند و او موفق مي شود. جان آن دو را به خاطر برد به شام دعوت ميكند و همان شب به زوج جوان پيشنهاد مي دهد تا در ازاي يك ميليون دلار، يك شب با دايانا هم بستر شود.
اين پيشنهاد در اولين قدم بامقاومت و مخالفت آن دو روبرو مي شود. شب، آن دو خواب ندارند و طي مكالمهاي تصميم به انجام اين كار ميگيرند. دايانا با هلي كوپتري به كشتي تفريحي جان مي رود . در اين صحنه با درياچهاي طلايي در بك گراند آن دو روبرو مي شويم كه نشانه خاصي در فيلم محصوب مي شود حتي ديالوگ ديگري ميان جان و دايانا برقرار مي شود كه نشان از قدرت بي چون و چراي پول در آن جامعه را دارد.
دايانا هنگامي كه چراغ ها به يك باره خاموش مي شود، در زير نور مهتاب و ستاره ها به جان مي گويد كه مي تواند آنها را هم خاموش كند؟ و جان مي گويد كه دارد روي آن كار مي كند.
جان براي ارتباط با دايانا شير يا خط مياندازد و بازي را مي برد اما به دايانا مي گويد كه باز هم اگر او عميقاً نخواهد هيچ اتفاقي نمي افتد. دايانا مي پذيرد.
زوج جوان پول را مي گيرند اما بانك خانه را فروخته و كار از كار گذشته است.
از فرداي آن روز، ديويد كه لحظاتي بعد از رفتن دايانا پشيمان شده بود، شروع به بهانه گيري مي كند و مدام به دايانا شك مي كند و به او طعنه مي زند. از طرفي جان نيز تمام تلاش خود را براي ادامه ارتباط با دايانا انجام مي دهد.
بالاخره صبر دايانا تمام شده و ديويد را ترك كرده و به سراغ جان مي رود. ديويد سرخورده و افسرده به گوشه اي رفته و مشغول به كار مي شود. پس از مدتي در انتهاي داستان، ديويد در يك حراج وارد رقابت با جان مي شود و او را شكست مي دهد. دايانا پيش ديويد برمي گردد و جان در ديالوگي با راننده خود مي گويد كه دايانا هيچ وقت آن طور كه به ديويد نگاه مي كرد به او نگاه نكرده است و دايانا در واقع عاشق ديويد است.
ب- زمينه هاي اجتماعي و سياسي به وجود آورنده موقعيت اصلي اثر
1- اومانيسم و تجلي آن در پيشنهاد بي شرمانه
اومانيسم در كل هر نظامي را شامل مي شود كه اهميت بسياري براي علائق و امكانات انساني قائل است. اين اهميتِ بسيار، رفته رفته شكل انحصاري به خود گرفته و اكنون اومانيسم در نظرها از رد باور به يك خداي در همه جا حاضر و ناظر حكايت دارد. با اين حال در مجادلات فكري پس از جنگ جهاني دوم ، اومانيسم نه در مقابل تئيسم(خداباوري) بلكه در مقابل «ضد- اومانيسم نظري» قرار مي گيرد. شاخصه تأثيرگذار ضد- اومانيسم نظري بر نظريه انتقادي و نظريه فرهنگي اين است كه اومانيسم، در تضاد با طنين مثبت پيشين اش – اومانيسم سكولار و انسان دوستانه(انسانيت به عنوان «معيار سنجش همه چيز»)- امروزه از جهاتي با ماهيت باوري- انسان مداري، قوم محوري و ...- قرين شده است. »
اصولاً در بحث هاي مخصوص اومانيسم بايد ميان چند مسئله تمايز قائل شد:
1- آيا چيزي چون يك فطرت و يا سرشت انساني مشترك وجود دارد.
2- اگر چنين است آيا اين سرشت شامل ظرفيت هاي عقلانيت ، آگاهي ، عامليت اخلاقي، ظرفيت هايي كه به طور سنتي به سوژه انساني اساسي نسبت داده شده، مي شود.
3- آيا سرشت انساني يك مفهوم تشريحي بنيادين در نظريه اجتماعي است و به بيان گسترده تر آيا عامليت انساني از اولويت تشريحي اي در احتساب پديده هاي اجتماعي- تاريخي برخوردار است.
4- اگر چنين است- اگر خرد انساني نقشي در ساختن تاريخ دارد- آيا تاريخ روند انسان شناسانه اي در راستاي يك هدف است.
5- آيا اومانيسم پرونده انسان دوستي بوده ، مباني يك نقد هنجارين، و نيز شرحي از شرايط اجتماعي را مهيا مي كند.
«بنا بر يك دوره بندي و مقوله بندي تقريبي مي توان گفت كه بحث بر سر اومانيسم مدرن در فرانسه و در قالب تفاوت وجود ميان پديدار شناسي مارتين هايدگر و اگزيستانسياليم ژان پل سارتر آغاز شده است و رفته رفته دامنه اش به جدال ميان ساختارگرايي و پديدارشناسي و ماركسيسم اومانيستي در عرصه اروپا كشيده شده و از آن پس در سطح جهاني به عنوان موضوع مناقشه اي ميان پساساختارگرايي، در صور نيچه اي/ هايدگري اش و مخالفان محافظه كار ، ليبرال و ماركسيست آن همچنان مطرح بوده است. »
ريشه هاي اومانيسم در پيشنهاد بيشرمانه
همان طور كه در تعاريف از اومانيسم هم آمد، جداي از آنكه كدام يك از گزاره ها يي كه در شرح اومانيسم آمد را پذيرفته باشيم، اصل محوريت انسان و سنجش همه چيز با انسان يك محور كلي در اين بحث محسوب مي شود.
لازم نيست تا براي يافتن ريشه هاي اومانيستي در اثر آدريان لين، به خود زحمت بدهيم چرا كه اصولاً تصميمي كه زوج جوان ميگيرند و بنابر آن باقي مسائل داستان را رغم ميزنند، برخاسته از فلسفهاي اومانيستي است كه در بطن جامعه و زندگي دايانا و ديويد جريان دارد.
به نظر مي رسد كه اين نوع بروز انسان محوري در برابر تقدير گرايي محض انسان غربي قديم به وجود آمده است. آنچه هنوز هم در ميان بسياري از ملت ها و جوامع نيز ديده مي شود. در فيلم دايانا به نكته اي اشاره مي كند و آن هم تذكر اين مسأله است كه پيش از ازدواج با مردهاي ديگري بوده و مي شود اين اتفاق را هم يكي از همان ها دانست.
جداي از نوع پذيرش ما از دين، اين نكته به خوبي مشهود است كه زماني كه انسان نيروي برتر و شاهد و ناظري را بر اعمال خود قيم نداند و حضور او را به رسميت نشناسد، به نوعي از اختيار انساني مي رسد كه اگرچه به ظاهر فاقد محدوديت هاي دست و پاگير است اما از سوي ديگر در بسياري از لحظات زندگي كه مسائل پيچيده اي به وجود ميآيند، انسان را مستأصل رها مي سازد.
دايانا و ديويد پس از انجام آن كار، استفاده اي از پول نمي كنند چرا كه با از دست رفتن خانه، عشق خود را نيز لكه دار مي بينند و هركدام پول را بعد از پيش آمدن مشكلات، به ديگري مي بخشد.به طور قطع اگر ديويد و دايانا مي دانستند كه اين ارتباط چه بر سر عشق آن ها مياورد، هرگز چنين تصميمي نمي گرفتند.
آنچنان كه دين ادعا مي كند، بسياري از امور پيش بيني نشده و يا رفتارهايي كه آثار ماتأخر دارند، با قائل بودن به شاهدي كه ناظر بر اعمال ماست، ختم به خير مي شود.
جان نيز با آن جمله معروفش كه معتقد است هرچيزي قابل خريدن است، صحه ديگري بر اختيار انسان و محوريت او در حيطه مي گذارد. اين مسأله اگرچه در انتهاي فيلم با مشخص شدن كلك سكه جان و نيز عدم علاقه عاشقانه دايانا به او، قدري از ابهت انسان و ابزار قدرتش يعني پول مي كاهد اما در نهايت اينطور به نظر مي رسد كه وجود باشگاه يك ميليون دلاري ها، مهر تأييد آدريان لين بر پيروزي اومانيسم در اين اثر است.
با وجود اين مباحث نكته ديگري نيز در اين اثر قابل بررسي است و آن هم دلايل افراد يك جامعه يا يك اثر براي انتخاب اين انسان محوري است.
در جايي از فيلم، ديويد به دايانا مي گويد كه زندگي بدون ريسك معنايي ندارد. اين مطلب شايد تنها دليل محكم و البته منطقي براي انتخاب اين سطح اعتماد به انسان باشد. در خود فيلم هم در واقع تمام آنچه اتفاق ميفتد بر مبناي ريسك هايي است كه در انتها براي زوج جوان شانس نمي آورد.
دايانا و ديويد به كازينو رفته و قمار مي كنند و تنها پولي را كه قرض كرده اند، قمار مي كنند. شب اول بخت با آن ها يار است و پول مناسبي را به دست مياورند و در ادامه است كه اوضاع از كنترلشان خارج مي شود.
آنها تمام پول خود را دوباره در ريسكي اميدوارانه قمار مي كنند اما اين بار همه را از دست مي دهند. لجاجت آن دو در ادامه كار باعث مي شود تا آنها چيزهاي ديگري را هم قمار كنند اما نمي دانند كه هر قماري تنها به از دست رفتن پول منجر نمي شود. شايد بتوان پذيرفت كه زندگي بدون ريسك، بي معنا و يكنواخت است اما اين نكته را نيز بايد به ياد داشت كه چه بهايي را بايد در صورت باخت، پرداخت.
ديويد و دايانا عشق خود را قمار مي كنند و مي خواهند تا با فروختن قطعه كوچكي از آن، تمام مشكلاتشان را حل كنند. دو طرف معادله شباهت و ترادف ندارند. پول و قطعه اي از عشق. اين معادله در يك شب سر هم مي شود و ديويد زماني متوجه تصميم اشتباهشان مي شود كه كار از كار گذشته است. به همين ترتيب است كه باهاي بعدي و بهاي اين باخت كم كم سنگين مي شود.
دايانا و ديويد نمي دانند كه فروختن قطعه اي از عشق شان به منزله سوراخ كردن كف قايق زندگي شان است و دير يا زود، زورق سوراخ، غرق مي شود.