!--یکی از مهم ترین ویژگی های انسان شناسی که آن را به عنوان یک رشته دانشگاهی تا اندازه زیادی از سایر رشته ها تفکیک کرده و مکان و جایگاه خاصی به آن می دهد، انعطاف پذیر بودن روش شناختی این رشته است. روش شناسی، محوری اساسی در انسان شناسی به شمار می آید زیرا راه اصلی ایجاد رابطه و نزدیکی میان پژوهشگر، موضوع پژوهش و میدان پژوهشی است--!. از این رو انسان شناسان همواره در پی آن هستند که به روش هایی جدید دست یافته و روش های پیشین خود را بارها و بارها به آزمون مجدد گذارند. از جمله این روش های جدید استفاده از ابزارهای سمعی- بصری برای پیشبرد تحقیقات انسانشناختی است که هر چه بیش از پیش در این گونه پژوهش ها به چشم می خورند.
البته سخن گفتن از جدید بودن این گونه ابزارها، به معنایی چندان درست و دقیق نیست، زیرا در واقع نخسیتن تلاش ها برای استفاده از آنها همزمان با شکل گیری دانشگاهی علم انسان شناسی در اواخر قرن نوزدهم، آغاز شد. زمانی که برادران لومیر دستگاه معجزه آسای خود یعنی دوربین فیلمبرداری را ساختند و قصد به نمایش گذاشتند قابلیت های آن را داشتند، نخستین موضوع هایی که برای این کار به ذهنشان رسید، فیلمبرداری از صحنه هایی روزمره و بسیار ساده بود. به این ترتیب بود که فیلم هایی چون «خروج از کارخانه«(Sortie de l'usine)، «غذای نوزاد«(Déjeuner du Bébé ) و ... پا به عرصه وجود گذاشتند. فیلم هایی که در آن واحد نه فقط شروعی برای این هنر و این صنعت جدید به شمار می آمدند، بلکه شروعی برای آنچه بعدها سینمای اتنوگرافیک نام گرفت نیز بودند.
از این لحاظ باید بر این نکته تاکید کرد که هنر و فناوری سینما پیش از هر چیز ، یک سینمای مستند و واقعی بود و حرکت آن به سوی داستان و تخیل، حرکتی ثانویه بود. با این وصف از همان ابتدا قابلیت استفاده از این ابزار برای «سرگرم کردن» مردم و پر کردن اوقات فراغت آنها کشف شد و شاید بتوان به همین دلیل گرایش یافتن سینما به سمت سینمای داستانی را ناگزیر دانست. اما این بدان معنی نبود که سینمای مستند و واقعی محکوم به زوال است. درست برعکس، با ظاهر شدن سینمای داستانی در فاصله دو جنگ جهانی، سینمای مستند توانست مکان و جایگاه خاص خود را هر چه بهتر تعریف و مشخص کند.
با این حال از همین ابتدا باید بر این نکته انگشت گذاشت که جدایی و مرزبندی میان سینمای مستند و سینمای اتنوگرافیک ، هر چند هرگز به مرزهایی دقیق و روشن نرسید، اما بهر رو گسستی حقیقی بود که از همین زمان یعنی در فاصله دو جنگ جهانی آغاز شد و تا به امروز ادامه یافت. از همین سالهای نخست، دو نام در عرصه سینمای اتنوگرافیک برجسته شدند. ژیگا ورتوف(Dziga vertov) در شوروی و رابرت فلاهرتی(Robert Flaherty) در آمریکا. ژان روش(Jean Rouch) انسان شناسی فرانسوی که او را مهم ترین چهره انسان شناسی تصویری در طول قرن بیستم شمرده اند خود با ادای دین نسبت به این دو بنیانگذار ورتوف را بیشتر یک جامعه شناس – سینماگر و فلاهرتی را یک انسان شناس – سینما گر تعریف می کند.
پیدا شدن سینمای ورتوف را باید در مجموعه گسترده ای از نو آوری های فکری و هنری قرار داد که در اولین سالهای پس از انقلاب اکتبر در روسیه در این کشور ظاهر شدند و به جز در سینما به خصوص در زمینه هایی چون معماری و هنرهای تجسمی بسیار چشمگیر بودند. این تحولات در حقیقت مدرنیته را به صورتی دیررس در کشوری که در آن زمان هنوز عقب مانده ترین کشور در اروپا به حساب می آمد وارد می کردند و دینامیسم انقلاب سبب می شد که زمینه ای مناسب برای اینگونه نوآوری های گاه بسیار جسورانه باز باشد. ورتوف و شاگردانش گروه جدیدی را به وجود آورده بودند که به آنها کینوکی(از کینو به معنی سینما) اطلاق می شد. کینوکی ها در سال 1923 یک بیاننامه(مانیفست) درباره سینما منششر کردند که ورتوف در آن با جسارت تمام چنین می گفت:
« با نگاهی بر فیلم هایی که از غرب و از آمریکا به ما می رسند و با توجه به انتقادهای ما نسبت به این کارها و همچنین انتقادات خارجی نسبت به کار ما، من به این نتیجه رسیده ام که حکم مرگی که در سال 1919 به وسیله کینوکی ها علیه تمام فیلم های داستانی صادر شد، امروز هنوز هم بر جای خود باقی است... از امروز در سینما دیگر نیازی به آن نیست که به درام های روانی یا درام های پلیسی پناه ببریم، دیگر نیازی به آن نیست که به سراغ صحنه پردازی های نمایشی برویم... درام سینمایی افیون مردم است... مرگ بر سناریو نویسان! زنده باد زندگی به همان گونه که هست!».
به این ترتیب ورتوف مفهوم سینما –حقیقت را بنیان گذاشت : سینمایی که جز به واقعیت ها به گونه ای که هستند نپردازد. افزون بر این او با به میان کشیدن مفهوم “سینما- چشم” بر آن بود که دوربین می توان به طور کامل جایگزین چشم انسانی شود و با بهره گرفتن از دخالت انقلابی مونتاژ واقعیت را فراتر از دیدگاه محدود انسانی باز نماید.
رابرت فلاهرتی در مقایسه با ورتوف رویکرد و بینشی بسیار انسان شناختی تر داشت. فلاهرتی که خود یک مهندس معدن بود در طول فعالیتهای حرفهای خویش به تدریج به مطالعه بر زندگی مردمان بومی اسکیمو علاقمند شد. فیلم معروفی که فلاهرتی با عنوان «نانوک شمال»(Nanook of the North) ساخت و ژان روش آن را نخستین فیلم اتنوگرافیک جهان می داند، حاصل زندگی طولانی مدت(بیش از پانزده ماه از 1920 تا 1921) او با یک خانواده اسکیمو بود. در این مدت فلاهرتی تمام وسایل خود را به همراه برده بود و یک لابراتوار کوچک در محل به پا کرده بود و فیلم های خود را به خانواده نانوک نیز نشان می داد و نظر آنها را می گرفت. پس از به نمایش درآمدن عمومی نانوک و موفقیت تجاری آن، فلاهرتی این تجربه را بار دیگر در اقلیمی کاملا متفاوت ، این بار در جزایر اقیانوس آرام ادامه داد(1923-1924).
پس از جنگ جهانی دوم سینمای اتنوگرافیک عمدتا در چارچوب مطالعات افریقا شناسی به وسیله انسان شناسانی چون ژان روش، لوک دو هش، آندره لوروا گوران و ... پیش برده شد. سینمای اتنوگرافیک هر چه بیشتر به ابزاری برای کار انسان شناسی تبدیل می شد. در این راه ژان روش که رفته رفته بدل به مهم ترین چهره و شاید بتوان گفت چهره ای منحصر به فرد و محوری در سینمای اتنوگرافیک شد هر چند به شدت تحت تاثیر سینمای ورتوف و فلاهرتی بود اما بیشتر از آرای مردم نگارانی تبعیت می کرد که همچون دکتر رنیو از ابتدای قرن بر اهمیت ضبط صوتی و تصویری در کار انسان شناسی تاکید کرده بودند. رنیو خود در یکی از شماره های گاهنامه «طبیعت« در سال 1922 درباره اهمیت این ابزارهای جدید چنین می گفت:
« تا پایان قرن گذشته، مردم نگاری خود را صرفا به روایت های جهانگردان، بازرگانان، نظامیان، مبلغان مذهبی و غیره محدود می کرد. این روایت ها هر اندازه هم که از نزدیک و در مدتی طولانی از تماس با مردمان غیر اروپایی تهیه شده بودند... اما نمی توانستند جز برداشت هایی ذهنی از آنها باشند. راویان، آن مردمان را مشاهده و سپس توصیف می کردند اما می دانیم که چگونه مغز انسان در توصیف واقعیات می تواند آنها را از شکل اصلی شان خارج کند – این از شکل انداختن ها حاصل فرایندهایی چون مبالغه، فراموشی، ناچیز شمردن نکات ریز و ظریف می شوند - ... و سرانجام ناکامل بودن حس های ما که از تحلیل اصوات بسیار کوتاه و حرکات بسیار پرشتاب ناتوانند، هستند. اما امروز به برکت دو ابزار شگفت انگیز یعنی فونوگرام و سینما، مردم نگاری بدل به یک علم اثباتی(پوزیتیو) می شود که از این پس از اسنادی عینی برخوردار است...«.
با این وصف محافل علمی انسان شناسی با فیلم اتنوگرافیک در ابتدا برخوردی بسیار سرد داشتند و کمتر کسی از دانشگاهیان آمادگی داشت که این شاخه را به مثابه یک شاخه علمی و جزئی اساسی از انسان شناسی به حساب آورد و در نهایت تنها آن را یک ابزار ساده می پنداشتند که می تواند در کنار سایر ابزار ها به کارگرفته شود. بسیاری از دانشگاهیان حتی در اعتبار روایی این ابزار نیز دچار تردید بودند و ترجیح می دادند که همکاران خود را تشویق به استفاده از روش های سنتی ثبت و گردآوری داده ها نظیر دفترچه یادداشت، ترسیم کروکی، طرح و نقشه کنند.
این برخورد سرد اما نتوانست کسانی چون ژان روش را از اعتقاد راسخی که به عمق و انقلابی بودن روش شناختی خود داشتند باز گرداند. روش در طول چندین سال فیلم های ارزشمندی چون “اربابهای دیوانه”(1954)، “من یک سیاه” (1958)، “شکار شیر با تیر و کمان”(1965)... را تهیه و در سراسر دنیا به نمایش درآورد. او با این کار توانست خود را نه فقط به مثابه یک فیملساز حرفه ای و مورد تایید همکارانش به تثبیت برساند بلکه اعتباری یگانه نیز در محافل جدیدتر و نسل جوان تر انسان شناسان به دست آورد. برنامه ریزی ژان روش برای تهیه فیلم هایش بسیار جالب و تحسین برانگیز بود. او ابتدا موضوع مورد تحقیق را به دقت بررسی و درباره آن مطالعه می کرد تا بتواند به نوعی دست به صحنه پردازی پیش از شروع فیلمبرداری بزند. سپس کار فیلمبرداری را آغاز می کرد و فیلم را با استفاده گسترده ای که از مونتاژ در آن می کرد به اتمام می رساند:
“ مردم شناسی که در حال فیلم برداری از یک منسک است باید از پیش بداند چه چیزهایی اتفاق می افتد؛ او باید دقیقترین طرح ممکن را از منسک داشته باشد. این شرط فایده عملی دیگری نیز دارد، زیرا مردم شناس را در زمین تحقیق وادار می کند درست در همان زمانی که در حال تخلیل است به سطحی از تالیف نیز دست یابد؛ به عبارت دیگر مردم شناس می تواند به بهای انجام مقداری ژیمناستیک فکری، پدیدة مورد بررسی خود را در مجموعة اجتماعی آن قرار دهد. به همین دلیل این امر مردم شناس را وادار می کند مسائل را از جنبة دیگری در نظر بگیرد و سرانجام این امر سبب ظریف شدن و دقت بیشتر مشاهدة او می شود به نحوی که فیلم اتنوگرافیک نه فقط تیز بینی او را از میان نمی برد بلکه آن را تقویت می کند.
از سوی دیگر، فیلم یکپارچگی حرکت های مختلف را حفظ می کند. اغلب در مناسکی که تعداد زیادی حرکت وجود دارد، ممکن است به نظر به رسد که برخی از این حرکات اهمیت چندانی ندارند در حالای که برخی دیگر پراهمیت هستند، اما تحلیل با کمک فیلم اتنوگرافیک در بسیاری موارد نشان می دهد که درست برعکس در میان این حرکات آنها که به ظاهر کم اهمیت ترین و پوشیده ترین بودهاند، از همه بیشتر اهمیت دارند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که ساختن یک فیلم نوعی تمرین مشاهده بی نظیر است.”
افزون بر این روش معتقد بود تنها زمانی می توان به یک فیلم کامل رسید که آن را به کسانی که فیلم از آنها تهیه شده است نمایش داد و نظر آنها را درباره اش جویا شد. او این کار را بارها و بارها درباره فیلم هایش انجام داد و نقطه نظرات تماشاگرانی را که خود را بر پرده می دیدند بررسی، تحلیل و در تدوین دوباره فیلم به کار برد:
“ امتیاز دیگر و منحصر به فرد فیلم اتنوگرافیک آن است که امکان می دهد به موضوع اولیة ضبط شده بازگردیم. مردم شناس از این امکان برخوردار می شود که فیلم خود را به جامعه مورد مطالعه خویش نشان دهد. بازیگران فیلم یا افراد آن جامعه، به این ترتیب می توانند تصاویری که از آنها برداشت شده است به درخواست فیلمساز مورد نقد قرار دهند و از این طریق ممکن است حتی یک گفتگو با غنایی بی همتا نیز به وجود بیاید. بنابریان و به عبارتت دیگر ما این امکان را می یابیم که “خود” را به “تماسا” ی دیگران بگذاریم و این موقعیتی است برای آنکه کار مردم شناس به وسیلة “موضوع تحقیق مرد,شناسی” بازنگری شود.
اگر برای مثال، پژوهشگر بر کشیشی در حال اجرای یک منسک تحقیق کرده باشد، مسلم است که نمی تواند در حال انجام آن منسک، کار مقدس او را قطع کند و این یکی از محدودیت های قابل ملاحظه در تحقیق از نوع متعارف آن است؛ اما برعکس اگر این منسک فیلمبرداری شده باشد، پژوهشگر می تواند فیلم را برای کشیش نمایش دهد. در این حالت، کشیش دیگر نه یک بازیگر بلکه یک تناشاگر خواهد بود که به تماشای خود می نشیند و می تواند به صورت دقیق و تفصیلی، عمل خود را تشریح، تحلیل و تفسیر کنددر نتیجه به برکت فیلم “موضوع تحقیق” می تواند خود به تفسیر عمل خود نشسته و به محقق اطلاعاتی را ارائه کند که در غیر این صورت ممکن بود به آن توجه نکند. این نکته را نیز اضافه کنیم که نمایش دادن فیلم، تاثیر انگیزشی زیادی بر فرد یا افراد مورد تحقیق رادر و آنها را تشویق می کند که اظهارنظرهای جالب توجهی بکنند. نباید فراموش کنیم که یک اطلاع رسان صرفا به پرسش هایی که از او پرسیده می شود، پاسخ می دهد و نمایش فیلم به صورت ضمنی چنین پرسش هایی را در بر دارد. و سرانجامن باید به این نکته بدیهی نیز توجه داشت: نمایش فیلم (که می تواند با سرعت کم نیز انجاتم بگیرد) به مردمشناس امکان می دهد تا هر چند بار بخواهد، همان منسک ، همان حرکات، همان صحنه ها را مشاهده کند؛ و به این ترتیب واقعیت فرار در زمان متوقف شده و به گونه ای در اختیار کامل محقق قرار می گیرد. ”
به این ترتیب بود که روش می توانست فیلم اتنوگرافیک را به مثابه یک «ساخت» یا یک «بازسازی» واقعیت مطرح کند و همین مساله نقطه افتراق اساسی میان فیلم اتنوگرافیک و فیلم مستند به شمار می آمد. پرسش اساسی برای روش آن بود که آیا فیلم اتنوگرافیک باید به نشان دادن ساده آنچه در برابر دوربین قرار می گیرد خلاصه شود و یا می توان در آن گاه حتی تا ترکیبی از یک فیلم داستانی و یک فیلم مستند پیش رفت و پاسخ او به این پرسش کاملا روشن بود. فیلم اتنوگرافیک می تواند و گاه حتی بهتر است تا حدی به “روایت داستانی” امکان بروز دهد. روش بر آن بود که اصولا برخی از موضوع ها را نمی توان جز به صورتی داستانگونه به نمایش گذاشت اما این امر به هیچ رو از ارزش اتنوگرافیک یک فیلم نمی کاهد. آنچه به باور او اهمیت داشت آن بود که “بازیگران” بتوانند نقش واقعی خود را در فیلم ایفا کنند.
×××××
در طول چند دهه اخیر پیشرفت های رسانه ای چنان حیرت انگیز بوده و فناوری های جدید و امکاناتی که این فنون به ثبت و بازنگری بر واقعیت ایجاد می کنند چنان متنوع و غنی بوده است که امروز بیش از پیش این پرسش مطرح می شود که ایا می تواند انسان شناسی تصویری را به فیلم اتنوگرافیک محدود کرد و یا حتی بخش اعظم و اساسی آن را در این فیلم دانست؟ واقعیت در آن است که ابزارهای رسانه ای جدید همچون تلویزیون و شبکه اینترنت از یک سو و دستگاه های جدیدی همچون دوربین های دیجیتالی عکس برداری و فیلمبرداری، راه را برای تجربه های هر چه تازه تر و به وسیله تعداد هر چه بیشتری از افراد باز گذاشته اند. اگر تا یکی دو دهه پیش تهیه فیلم اتنوگرافیک نیاز به دوره نسبتا طولانی از آموزش فنی داشت، امروز با دوربین های ویدیوی دیجیتالی این کار می تواند در زمانی اندک انجام گیرد. از این رو می توان گفت چشم اندازهای بسیار جدیدی در این زمینه گشوده شده اند که می تواند محتوای انسان شناسی در سالهای آینده تا اندازه زیادی تغییر دهد.
یکی از موارد بسیار مهم در این زمینه استفاده از عکس اتنوگرافیک است که امروز به تمامی دانشجویان و پژوهشگران انسان شناس توصیه می شود. فناوری دیجیتالی امکان عکس برداری در شماری تقریبا نامحدود را با هزینه ای نسبتا اندک و انتخاب بهترین عکس ها و مونتاژ و برداشت های اجزای مهم در آنها ، فراهم کرده است. از این رو می توان انتظار داشت که پژوهش های انسانشناسی هر چه بیش از پیش درون خود یک “جزء تصویری” نیز داشته باشند و داده های اتنوگرافیک هر چه بیش از پیش در معنای تصویری انها تعریف شوند. این امر بی شک بر چگونگی “توصیف” و روایت پژوهش تاثیر خواهد گذاشت و شاید حتی محتوا و شکل این روایت را نیز دگرگون کند. بنابراین می توان این فرض را نیز مطرح کرد که ابعاد انسان شناسی تصویری در آینده ای نه چندان دور بعد ابزاری خود را پشت سرگذاشته و بدل به یک بعد شناختشناختی شوند.
استفاده از فیلم و عکس به مثابه روایت پژوهشی مستقل می تواند در سالهای آینده هر چه بیشتر گسترش یافته و برای این کار شاهد همکاری های بین بخشی باشیم که انسان شناسان، جامعه شناسان، فیلمسازان و ... را گرد هم آورد و پیوندی جدید و غنی میان موضوع انسان شناختی و موضوع هنر به وجود بیاورد.

