باسمه تعالي
اين مقاله نقش «نهاد خانواده در ساماندهي روابط مطلوب بين دختر و پسر» و «معضلات اجتماعي و نقش آن در شكل گيري روابط نامطلوب» را بررسي ميكند. در محيط خانواده پدر و مادري كه هويت خويش را حتي با داشتن فرزندان نوجوان و جوان پيدا ننموده اند و پيرو ايده و الگوي تربيتي خاصي نيستند و نيز آن درايت و منطق را بين خود و جامعه گم كردهاند، نميتوانند فرزندان خود را به طريق عقلائي و صحيح راهنمايي نمايند، تا نه افراط و نه تفريط را در پيش بگيرند. اگر بيبند و باري را شيوة خود قرار دهند كه جامعة مدرن و شيك ديگر نيازي به باورهاي سنتي و از مد افتاده ندارد، آزادي بدون قيد و شرط را لازم ميدانند. مسلما فاجعة حاصل از اين طرز تفكر در خانواده و جامعه قابل پيشبيني است؛ و اگر بعنوان راه دوم بخواهند در دنيايي كه عصر ارتباطات و علم و نوآوري نام دارد، همة اين موارد را كتمان كرده و فقط طبق سنت با جوان رفتار نمايند، يقينا صدمات اجتماعي و رواني اين ايدئولوژي افراطي به چنان عصيانگري در جوانان منجر خواهد شد كه كم از گروه اول نيست.

راه اعتدال و ميانهروي ميتواند در هر شرايط و در هر مبحثي ايدهآل باشد. اگر خانواده و اجتماع بپذيرند كه مشكل غيرقابل انكار جامعة جوان ما داشتن نيازهاي نسبتا بالاي عاطفي و مورد علاقه و توجه بودن جنس مخالف است، و بدنبال آن تمايلات جنسي و مهيا نبودن امكانات مشروع و موجه و قابل هضم براي خانواده و جامعه جهت ارضاي اين غريزة خداداي، يقينا به دوستيهاي سالم و پاك بها ميدهند و آن را تقبيح نميكنند و ابزارهاي لازم را جهت سلامت روابط جوان خود فراهم ميآورند تا به يك دوستي با نتيجة مناسب و مطلوب دست پيدا كند.
بايد اين سؤال را مطرح كرد كه چرا جامعة ما آمادگي و پذيرش نكاح موقت را ندارد و نميپسندد؟ عليرغم اينكه با شرع و دين منافات ندارد آن را كاري نازيبا و بد ميداند؟! اكنون جامعة ما به جايي رسيده است كه بايد تجديد نظري در روابط دختر و پسر و تعريف مدون و صحيحي از آن براي خانوادهها داشته باشد تا چالشهايي كه ميان سنت و مدرنيته وجود دارد از طريق منطقي حل گردد.
مسئله دوستيهاي سالم و عشقهاي پاك ميان دختر و پسر را نبايد انكار كرد و گناه پنداشت، چرا كه عشق چيز زشت و پليدي نيست. خانواده و جامعه بايد بپذيرند كه دختر و پسر ميتوانند در چهارچوب قوانين الهي و اجتماعي راهنمايي شوند و با دوست غير هم جنس در حد صحبت كردن، قدم زدن، در كنار هم نشستن در حضور غير، تبادل افكار نمودن داشته باشند بدون اينكه دو طرف حتي دست يكديگر را لمس كنند ميتوانند به هم متعهد باشند و از مصاحبت با يكديگر لذت ببرند تا زمينة ازدواج فراهم شود. اگر توافق و تشابهي ميان آنان وجود داشت ازدواج ميكنند و در غير اين صورت به راحتي و بدون اينكه به موقعيت اجتماعي آنها ـ بخصوص دختران ـ كوچكترين آسيبي برسد از يكديگر جدا ميشوند.
اينكه بدون هيچ گناهي جوانان را تنها به اين دليل كه دوشادوش هم راه رفتهاند و صحبت كردهاند محكوم كرده و متهم به زشتترين كارهاي ناكرده بكنيم، باعث ميشود تا تأثيرات مخرب اين اتهامات و تحقيرها به خانوادهها منتقل گردد. علاوه بر اين جواني كه هويتش اين چنين بر باد رفته است، چه دليلي دارد كه ديگر كارهاي زشتي انجام ندهد؟!
اگر دوستي سالم و مطلوب در بين اجتماع و خانواده جاي خود را باز نمايد مطمئنا مشكلات زيادي كه هم اكنون در جامعه شاهد هستيم، بسيار اندك خواهد گرديد. دوستيهاي ساده باعث دلگرمي و اميدواري و مثبت بودن، سالم ماندن و پشتكار داشتن نسبت به آينده ميشود. شور و شوق، نشاط، جواني و عشق را بر تلاطم زندگي برايش آرام ميسازد و طبيعتا جو جامعه از اين آرامش جوانان بيتأثير نخواهد ماند.
اگر بخواهيم موج عظيم جمعيت جوان را انكار كرده و سطحي بنگريم و آنان را باور نداشته باشيم، بايد گفت كه واقعا چشمانمان را بستهايم و نميخواهيم ببينيم كه حتي در خيابانهاي شلوغ اين دو قشر دختر و پسر چگونه با بيپروائي و با چه وضعيتي از هم دلبري ميكنند؛ چرا؟ چون نياز به هم دارند و مانند دو قطب مثبت و منفي آهنربا جذب يكديگر ميشوند، اما ما با سد محكمي دست و پاي آنها را بستهايم و از طرف ديگر، سير تحولات گوناگوني كه تهـاجم فرهنگي را بدنبـال داشته است نـاديده انـگاشتهايم و ميبينيم و ميشنويم كه با دست خودمان ناخواسته آنها را به بيراهه سوق دادهايم و معضلات آن چون همجنس بازي، اعتياد، ديدن فيلمهاي مستهجن، رفتارهاي غيرمتعادل و نامتعارف و ظاهرهاي مبتذل را مشاهده ميكنيم و انكار ميكنيم و نميخواهيم بفهميم كه مشكل از چيست؟ از كجا آغاز گرديده است؟ تنها بلديم كه جوانان را سركوب كنيم و مهارش را بخصوص باز در قانون سفت و سختتر كنيم.
پسران و دختران جوان و شاداب و شايستة ما مشكل معاشرت دوستانه و عاشقانهاي را دارند كه در آن شناخت باشد و منجر به ازدواج با همسن و سالهاي خود گردد و نه چيز ديگر.