مقدمه
از رشد و تحول كودك خود چه ميدانيد؟... دانستن اطلاعاتي در زمينه رشد كودك و ويژگيهاي او به چه درد شما ميخورد؟...
ــ آخه اين سؤالها چيه؟ مگه فرقي هم ميكنه؟... خوب بچه، بچه است ديگه كوچك و بزرگش چه اهميتي داره سن او چه توفيري ميكنه؟... ما همين كه بتونيم شكم آنها را سير كنيم و لباس بپوشانيم و به مدرسه بگذاريمشان، كار شق القمري كردهايم... چيزهاي ديگه پيشكش و...»
ــ نه جان من تند نرو، آهسته كن بذار تا با هم بريم... مسلّمه كه فرِ ميكنه، تا حالا شده فكر كني چرا بچه حيوانات خيلي زود به دنيا ميآيند و خيلي زود بزرگ ميشوند؟ ولي بچه انسان 9 ماه در شكم حمل ميشود، 2 سال شيرخوار است و تا 20 سالگي، هنوز به او بالغ نميگويند؟» نه جدّاً تا حالا به اين موضوع فكر كردي؟
چند بار تا حالا شنيدي كه انسان در طول رشد خودش چندين مرحله را پشت سر ميگذارد؟
ــ مراحل؟
ــ خوب بله... درست شنيديد. مراحلي مثل اعتماد، استقلال، ابتكار، تحقق عمل، احراز هويت، صميميت يا مردمآميزي، توليد و شكفتگي كه البته وارد هيچ مرحلهاي نميشويد مگر آنكه مراحل قبلي را به خوبي پشت سر بگذاريد؟
ــ دوست داري...؟ دوست داري بداني دانستن هر مرحله و ويژگيهاي مربوط به آن به چه درد شما ميخورد؟ چه باري را از دوش شما بر ميدارد؟ پس با ما همراه شده و سلسله بحثهاي ما را در اين خصوص دنبال كن و سؤالاتت را هم با ما در ميان بگذار.
بنابراين مشخص شد كه در اولين گام، سعي داريم به بررسي رشد و تحول انسان بپردازيم. در اينجا به سراغ مرحله اول يعني «اعتماد اساسي» ميرويم :
«يك لحظه چشم هاتون رو ببنديد و تصور كنيد خانم همسايه صاحب دو فرزند، يكي شاگرد كلاس اول و دومي 6 ماهه است. كارهاي منزل از يك طرف، خريد بيرون از طرف ديگر به همراه سرو كله زدن با كودك مدرسه باعث شده بود به گريههاي نوزاد وقعي نگذارد، با خود فكر ميكرد ديگه اعصاب برام نمونده ـ ديوونه شدم همهاش كار كار و كار هيچكس به داد آدم نميرسه چقدر به خواهر شوهرش گفته بود اين بچه را بغلي نكن ولي كو گوش شنوا حالا نتيجهاش هم اين است، دائماً صداي گريه نوزاد به گوش ميرسد.
او كارمند يك شركت خصوصي است و مدتي است كه مرخصي زايمان او به پايان رسيده و مجبور شده كودك را به مهد كودك بسپارد ـ نميداند به حرف چه كسي گوش كند. يكي ميگويد بچه را نبايد بغل كرد، بغلي ميشود، ديگري ميگويد بايد همه كارهايت را رها كني و تنها به كودك خود برسي ـ عمل كردن به نسخههاي جورواجور خانمهاي همسايه و همكار باعث سردرگمي او شده و مثل اينكه خودش هم به ياد نميآورد كودك اول خود را چگونه بزرگ كرده، درست مثل كسي كه هيچ تجربهاي در بچه داري ندارد گيج و سرگردان است و همين رفتارهاي او موجب شده دائماً صداي ونگ ونگ شيرخوار به گوش برسد و حتي همسايهها از دست گريههاي بي امان او به تنگ آمدهاند.
وقتي عرصه به مادر تنگ ميشود، با عصبانيت كودك را تكان ميدهد و اگر منعش نكني نيشگوني از لاي پاي او ميگيرد و داد ميزند. چته؟ چرا اينقدر ونگ ميزني؟ خستهام كردي، نه شب دارم و نه روز و به اين ترتيب بر صداي گريه شيرخوار هر لحظه افزوده ميشود در اينجاست كه مادر دست و پاي خود را گم ميكند، دچار احساس گناه ميشود بر خود لعنت ميفرستد و ميگويد: بچه است عقلش نميرسد پس پستان را در دهان كودك ميچپاند و سپس همه چيز تمام ميشود و سكوت همه جا را فرا ميگيرد.
حالا از شما ميپرسيم كجاي كار خانم همسايه اشتباه بود؟ آيا اصلاً اشتباهي در كار بود و يا همه چيز روال طبيعي و عادي خود را سپري ميكرد؟ كودك شيرخوار چه احساسي ميكند و جرا دائم مشغول گريه است؟ بيمار است ـ يا گريه او عادي است و تنها مشكلش اين است كه بغلي شده و...
پيش از آنكه به اصل مطلب بپردازيم نزد خودتان پاسخ سؤالات بالا را بدهيد و در آخر ببينيد تا چه اندازه درست انديشيدهايد؟...
حالا ما ميپردازيم به پاسخ مطرح شده. اينكه علت گرية دائمي شيرخوار چيست؟ ميتوان گفت گريه او دال بر عدم اطمينان و اعتمادش نسبت به محيط و اطرافيان است.
ــ «يعني چه مگر بچه اين چيزها حاليش ميشود؟ پناه بر خدا چه حرفهاي قلمبه سلمبهاي راجع به كودك 6 ماهه ميشنويم!»
ــ اجازه دهيد تا برايتان توضيح بدهم. كودك وقتي چشم باز ميكند و با دنياي جديد اطرافش آشنا ميگردد، نياز پيدا ميكند كه با ديگران به خصوص «مادر» رابطه برقرار نمايد تا از اين راه نيازهاي خود را تأمين كند.
معمولاً كودك نخستين رابطه را با مادر برقرار ميسازد تا بتواند در كنار او «احساس ايمني» بدست آورد.
ــ «احساس ايمني از نظر بچه يعني چه؟»
پس بنا به گفته شما گريه و بي قراري كودك به دليل بي اعتمادي او به اطرافيان است
ــ سؤال خوبي كرديد، يعني اين احساس را كه مادر دائماً براي ارضاي نيازهاي او در كنارش قرار داد. مراقبتهاي منظم و محبتآميز او براي ايجاد احساس اعتماد در كودك ضروري است. اين مراقبتها هر روز و هر ساعت تكرار ميشود و در نتيجه به نيازهاي كودك پاسخ مثبت ميدهد و او را بي نياز ميگرداند.
ــ «اجازه بدهيد...، آيا من منظور شما را درست فهميدم. يعني احساس ايمني وقتي به وجود ميآيد كه رفتار اولاً دائمي باشد دوماً نتيجه آن ارضاء نيازهاي كودك باشد؟»
ــ آفرين دقيقاً منظورم همين بود پس وقتي كودك احساس ايمني كرد ميتواند در مقابل ناكاميهاي موقت از خود تحمل نشان دهد به عبارت ديگر ميتواند ارضاي فوري نياز خودش را كمي به تعويق بياندازد، چرا كه به «مادر» اعتماد كرده و ميداند هر كجا كه باشد حتماً بلافاصله خودش را ميرساند و نياز او را برطرف ميكند.
ــ «ميتوانيد بيشتر توضيح بدهيد».
ــ البته. تصور كن قضيه برعكس باشد يعني مواظبتها و مراقبتها مادر پايدار نباشد به اين صورت كه ممكن است تعويض پوشك او هميشه با تأخير انجام گيرد طوري كه كودك مجبور باشد به خاطر سوختن پاهايش مدتها گريه سر دهد تا مادر متوجه منظور او بشود و يا شيردادن آنقدر به تعويق بيافتد كه گرسنگي امان او را ببرد در اين صورت كودك ميفهمد براي رسيدن به حرفش كه همان ارضاي نيازهايش باشد تنها وسيله گريه زياد است در اين صورت احساس عدم اعتماد و اطمينان نسبت به اطرافيان به خصوص «مادر» در او ايجاد ميشود و رشد ميكند در نتيجه او با دلهره و اضطراب نسبت به ناكاميهاي هر چند موقت از خود واكنش نشان ميدهد و تحمل يك دقيقه تأخير را هم نخواهد داشت و با شروع نياز او داد و قال راه مياندازد تا بالاخره يكي به دادش برسد. ريشه اصلي از اينجا ناشي ميشود.
ــ «پس بنا به گفته شما گريه و بي قراري كودك به دليل بي اعتمادي او به اطرافيان است؟! يعني احساس ايمني در او ايجاد نشده، پس يعني رفتار يا دائمي نبوده و يا منجر به ارضاء نياز كودك نشده، درست فهميدم؟...»
احسنت ـ مثل اينكه براتون جالبه؟ تا حالا فكر نميكرديد ممكن است رفتار مادر روي كودك اينقدر تأثيري بگذارد؟
ــ «بله من هيچ وقت به اين موضوع فكر نكرده بودم كه هر رفتار ما براي كودك معني به خصوصي داره و همينطور رفتارهاي او نيز براي ما معني به خصوصي داشته باشد»
ــ حالا من ميخواهم بحث رو گستردهتر كنم و بگويم اين مطالبي كه گفته شد يعني منظورم احساس ايمني و اعتماد و اطمينان و... فقط مربوط به نوزاد نيست، بلكه در بزرگسالان هم به همين ترتيب است.
ــ نه نه خواهش ميكنم ادامه ندهيد. من هنوز در كودكي گير كردهام، بيشتر از اين گيجم نكنيد!»
ــ خوب برايت بيشتر توضيح ميدهم. ببين گذشته از اين كه رفتار يك مادر و پاسخ به نيازهاي كودك ميتواند روي ايجاد احساس ايمني و اعتماد كودك تأثير بگذارد روي آينده او نيز بي تأثير نخواهد بود. منظورم اين است كه وقتي كودكي اعتماد پيدا ميكند يعني روي مادر حساب ميكند. به عبارت ديگر او مطمئن است اگر مشكلي داشته باشد قبل از آنكه مشكل او را از پاي در بياورد مادر به داد او ميرسد و مشكلش را رفع ميكند و نياز او را پاسخ مثبت ميدهد. و چون مادر اولين موجودي است كه كودك ميشناسد بنابراين مادر براي او حكم يك كانال ارتباطي را بازي ميكند كه او را به دنياي بيرون مرتبط ميكند، پس مادر براي كودك حكم «دنيا» را دارد. بنابر اين اگر كودك بتواند روي مادر حساب كند و به او اعتماد داشته باشد يعني روي مادر حساب باز كرده، به دنيا اعتماد پيدا كرده، در دنيا احساس ايمني و راحتي ميكند و از دنيا نميهراسد...
... پس اگر من آدمي خوش بين، قابل اعتماد و مطمئن هستم به خاطر تلاشها و فعاليتها و هشياري مادرم ميباشد.
ــ «حالا دارم كم كم متوجه ميشوم مرحله اعتماد اساسي كه گفتيد يعني در اين مرحله اگر رفتار اطرافيان اعتماد برانگيز باشد كودك ميآموزد به دنيا اعتماد كند و روي آن حساب باز كند. فكر كند در دنيا نقشي دارد و صاحب جايگاهي است».
ــ درسته، آفرين...
ــ حالا متوجه ارتباط بين مرحله اعتماد و عنوان مقالات شما «چگونه زيستن را از تو ميآموزم» شدم.
ــ خوب؟
ــ يعني من به عنوان يك مادر با رفتار خودم در سال اول زندگي به او ميآموزم كه دنيا چگونه جايي است و او در دنيا چه كاره است و چه نقشي دارد.
ــ خوب آموختي!
ــ واي چه جالب و چه خطير!...
ــ خطير؟
ــ آخه اينطور كه شما ميگوئيد...
ــ اشتباه نكن اينرا من نميگويم بلكه علم روانشناسي ثابت كرده است.
ــ خوب اينطور كه علم روانشناسي ميگويد پس وظيفه يك مادر خيلي سنگين است.
احساس ايمني يعني اينكه مادر دائماً براي ارضاي نيازهاي كودك در كنارش قرار دارد
ــ و مقدس...
ــ بلكه سنگين و مقدس چرا كه اگر من آدمي خوشبين، قابل اعتماد و مطمئن هستم به خاطر تلاشها و فعاليتها و هشياري مادرم ميباشد.
ــ و بالعكس
ــ بله و خداي نكرده بر عكس
ــ و... حالا ميخواهم برايت بگويم كه اين احساس ايمني و اعتماد در بزرگسالان...
ــ نه ترا به خدا نه، خيلي تند ميرويد اجازه بدهيد مدتي راجع به آن فكر كنم، تجربه كنم، از تجربيات ديگران بپرسم ـ رفتار مادران را با كودكان يك ساله شان زير نظر بگيرم تا خوب مطلب برايم جا بيفتد.
ــ باشد هر طور ميل شماست چون قرار بود شما به ما بگوئيد كه چه كنيم پس ادامه بحث بايد براي جلسه بعد... .
ناهيد نوري
M.S روانشناسي
