آيا شما آدم خوش شانسي هستيد؟
اگر تمامي افراد واقعاً منطقي باشند بنابراين بايد جواب يكساني به يك سؤال بدهند و چگونگي بيان يا تنظيم آن سؤال نبايد اهميتي داشته باشد و تأثيري در جواب بگذارد، اما در عمل اينگونه نيست. اكثريت افراد به سؤالي كه «بُرد» را مطرح كند جواب يكساني ميدهند ولي همين افراد به همان سؤال اگر بر اساس «باخت» مطرح شده باشد جواب متفاوتي خواهند داد. فرض كنيد شما مسؤول يك مركز بهداشت هستيد و يك بيماري واگيردار شيوع پيدا كرده است. دو طرح پيشنهاد شده است كه شما مجبوريد يكي از اين دو طرح را به منظور مبارزه و مهار آن بيماري انتخاب كنيد و در صورتي كه هيچ اقدامي نكنيد 600 نفر خواهند مُرد. در صورتي كه طرح شماره (1) را انتخاب كنيد ميتوانيد جان 200 نفر را نجات دهيد و اگر طرح شماره (2) را انتخاب كنيد به احتمال 33% جان تمام 600 نفر نجات مييابد و 67% احتمال دارد حتي يك نفر هم نجات نيابد. حال فرض كنيد بيماري واگيردار ديگري شيوع پيدا كند و شما باز در معرض انتخاب يك طرح از دو طرح پيشنهادي جهت كنترل بيماري قرار گرفتهايد. اگر شما طرح شماره (3) را انتخاب كنيد 400 نفر خواهند مُرد و اگر طرح شماره (4) را انتخاب كنيد 33% احتمال دارد هيچكس نميرد و 67% احتمال دارد كه همة 600 نفر بميرند. فكر ميكنيد در مورد اين دو بيماري شما چه طرحهايي را انتخاب ميكنيد؟
اين انتخابها را به بيش از 150 نفر پيشنهاد دادند، 72% آنها طرح شماره (1) را در مقابل طرح شماره (2) انتخاب كردند و 78% طرح شمارة (4) را در مقابل طرح شماره (3) (200 نفر زنده بمانند و 400 نفر بميرند) و اين در حالي است كه طرح شماره (2) عيناً همان طرح شماره (4) است. پس چرا افراد خيلي زيادي هم طرح شماره (1) و هم طرح شماره (4) را انتخاب كردند. دليل اين امر اين است كه اكثر افراد وقتي سؤال بر منباي «بُرد» طرح شود از ريسك پرهيز ميكنند ولي وقتي سؤال بر مبناي «باخت» باشد افراد تمايل به ريسك نشان ميدهند.
بنابراين اگر سؤال طوري مطرح شود كه بيشتر بر جنبة «بُرد» تأكيد ميكند افراد كمتر تمايل دارند كه دست به ريسك بزنند و بر عكس در صورتي كه بيشتر بر جنبه «باخت» و شكست تأكيد شود افراد تمايل نشان ميدهند كه ريسك كنند.
براي روشنتر شدن مطلب مثال ديگري را عنوان ميكنيم. فرض كنيد بر سر يك كلاس حاضر شدهايد كه مربي از تك تك افراد ميخواهد كه هر نفر 1000 تومان به او بدهند، سپس پولهاي جمعآوري شده را نصف ميكند نيمي از پولها را براي خود بر ميدارد و نصف ديگر را بصورت تصادفي به يكي از همكلاسيها ميدهد. حال اگر شما برندة اين پول نبوده باشيد آيا از اين عمل خوشتان ميآيد؟ و مربي را تشويق ميكنيد كه هر هفته اين عمل را انجام دهد؟
بليطهاي بخت آزمايي هم به همين شكل است. در طول تاريخ مسأله شرط بندي و قرعهكشي و بخت آزمايي و... يكي از رفتارهاي رايج آدمي بوده است و هنوز جوابي براي اين سؤال كه چرا انسانها دست به شرط بنديهاي غير منطقي ميزنند، پيدا نشده است. چرا كه در اغلب شرط بنديها احتمال "باخت" به مراتب بيشتر از احتمال بُرد است.
بزرگنمايي شانس بُرد از سوي افراد
يك فرد منطقي، در يك قرعه كشي يا شرط بندي 000 و 000 و 50 توماني كه احتمال برد يك در 30 هزار باشد حاضر نخواهد بود شركت كند و پولي خرج كند. اما اگر بداند كه شانس اش (برخلاف شانس ديگران) بطور قابل ملاحظهاي بيش از اين خواهد بود چطور؟ چه اتفاقي ميافتد؟ شايد او عقيده داشته باشد كه داراي شانس خوبي است در اين صورت است كه قرعه كشي يا شرط بندي براي او معني و مفهوم پيدا ميكند. برخي از افرادي كه دائماً در شرط بنديها شركت ميكنند بر اين باورندكه بعضي ميتوانند دائماً در شرط بنديها پيروز شوند. در واقع اين تصور، بخشي از يك اصل كليتر به شمار ميرود. يعني مردم واجد اطمينان بيش از حدّي نسبت به صحت قضاوتهاي خويش ميباشند و شانس برنده شدن خويش را بيش از حدّ برآورد ميكنند.
تمايل و اشتياِ براي شركت در قرعهكشيهايي با جايزة كلان
به اين سؤال پاسخ دهيد، كداميك را ترجيح ميدهيد؟
000 و 000 و 10 تومان تضميني يا 10% احتمال برد صد ميليون توماني را؟ حال بگوييد از بين 000 و 000 و 1 تومان تضميني و 1% شانس بردن صد ميليون توماني كداميك را انتخاب ميكنيد؟ 000 و 100 تومان تضميني يا 1% شانس برد صد ميليوني؟ اكثريت افراد به اين سؤالها اينگونه پاسخ دادهاند. در ابتدا كه مبلغ بُرد تضميني چشمگير بود بُرد تضميني را انتخاب ميكردند. وقتي شانس بُرد 000 و 10 تومان يا كمتر باشد آنها ترجيح دادند كه شانس برنده شدن صد ميليون توماني را انتخاب كنند و بقول معروف ريسك كنند. چرا اينگونه است؟ از نظر اكثريت 000 و 10 تومان پول زيادي به نظر نميرسد اگر چه ترجيح ميدهند همين مبلغ را داشته باشند، خصوصاً در زماني كه به همان مبلغ هم احتياج دارند تا صورت حسابي را پرداخت نمايند. اما آنچه كه مسلّم است 000 و 10 تومان نميتواند بطور قابل ملاحظهاي سطح زندگي آنها را تغيير دهد ولي صد ميليون تومان ميتواند تغييرات عمدهاي ايجاد كند. البته مسأله ديگري نيز در ميان است و آن فهميدن اختلاف بين 10% و 1% شانس بُرد است اما بسياري از ما نسبت به اختلاف بين شانسهاي برد 001/0 درصد و 0001/0 درصد و 00001/0 خيلي حساس نيستيم. اما آنچه كه مسلّم است تا جايي كه شانس برد حتي كمي بالاي صفر باشد در اين صورت شانس برد براي همه افراد نامشخص و احتمالي باشد، ما فكر ميكنيم كه بالاخره يك نفر برنده خواهد شد و شايد آن شخص من باشم.
برنامههاي تقويتي و تشويقي
اكثريت افرادي كه در شرط بنديها و قرعه كشيها شركت ميكنند، در يك سلسله شرط بندي طولاني شركت ميكنند و تنها به شركت در يكي بسنده نميكنند. گاهي اوقات برنده ميشوند و گاهي بازنده. هر چه بيشتر در اين برنامهها شركت كنند احتمال بُرد بيشتري را ميدهند. اما چون برد و باخت آنها تصادفي است آنها باز هم شركت ميكنند. گاهي با افرادي مواجه ميشويم كه هرگز در بخت آزماييها برنده نشدهاند اما اصرار بر شركت دارند و اين در حالي است كه برخي از افراد بالافاصله بعد از برنده شدن جايزه، ديگر در اين برنامهها شركت نميكنند، يعني همانگونه كه يك پيروزي هميشه شرطبندي كننده را تقويت نميكند، يك باخت نيز آنرا تضعيف نميكند. هاروارد راچليني (1990) عقيده دارد كه يك فردي كه معمولاً در قرعهكشيها شركت ميكند، موفقيت خود را پايان يك سري از قرعهكشيهايي كه به برد منتهي ميشود ارزيابي ميكند. فرض كنيد حساب قرض الحسنهاي باز كردهايد و بعد از 8ـ7 دوره شركت در قرعهكشي بار نهم برنده ميشويد و يك جايزه 000 و 100 توماني نصيب شما ميشود در اين صورت «8 باخت و 1 برد» داشتهايد. در اينجا شما به باختها توجهي نداريد و عليرغم آن خود را يك فرد خوش شانس ميدانيد و اين در حالي است كه ممكن است از اين 8 دوره كه پول شما در بانك بوده، سود بيشتري به آن تعلق ميگرفته است.
دليل اين امر اين است كه اكثر افراد وقتي سؤال بر مبناي «بُرد» طرح شود از ريسك پرهيز ميكنند ولي وقتي سؤال بر مبناي «باخت» باشد افراد تمايل به ريسك نشان ميدهند.
تنبيه و تقويتمشاهدهاي
تقويت و تشويق غيرمستقيم مؤثرتر از تنبيه غيرمستقيم ميباشد. بانكها و مسابقات و... تمايل دارند مردم را ترغيب كنند كه در قرعهكشيهاي آنها شركت كنند بنابراين براي هر كسي كه پول كلاني را برنده ميشود آگهي و تبليغات گستردهاي را به عمل ميآورند. شما گاهي چهره افرادي را كه از شادي و هيجان برنده شدن در يك مسابقه و يا بانك و... شاد و خوشحال هستند، در تلويزيون ديدهايد. اين تقويت و تشويق غير مستقيم بهترين راه براي ترغيب شما به شركت در مسابقه و قرعهكشي و ... است همچنين ما خيلي بندرت گزارشي دربارة ميليونها نفري ميبينيم كه در اين مسابقات و بانكها و... شركت كردهاند اما بازنده بودهاند.
تأثير روش قياس و استنتاج
افراد با استفاده از قياس و كشف آنچه موجود است تصور ميكنند كه اگر بتوانند نمونههاي زيادي از يك رخداد را بياد بياورند در اينصورت نتيجه ميگيرند كه آن رخداد طبيعي و رايج است. مثلاً كسي كه هر هفته تقريباً يك برندة بزرگ قرعه كشي و بخت آزمايي (مانند مسابقه ارمغان بهزيستي و قرعهكشي بانكها و ...) را ميبيند با قياس خود نمونههاي خيلي زيادي از اين قبيل را به ياد ميآورد و در نتيجه احتمال برنده شدن خود را در يك مسابقه زياد ميبيند.
گاهي برخي افراد عقيده دارند برخي از اعداد احتمال بيشتري براي برنده شدن دارند به آن اعداد، اعداد طلايي ميگويند مانند مسابقه بزرگ كه در شبكه 5 سيما پخش ميشد و افراد از روي مشاهدات خود در سلسله مسابقات قبلي، سعي ميكردند اعداد طلايي كه معمولاً رمز جدول بود را بيابند و البته اين باور با توجه به قانون احتمالات و اينكه در اين قانون تمامي اعداد شانس برنده شدن يكساني دارند، با اشكالاتي مواجه ميشد.
اكثريت مردم حاضرند ريسكهاي بيشتري بكنند تا از يك باخت و ضرر جلوگيري كنند اما براي افزايش برد اين ريسكها را نميكنند.
اما چون بطور تصادفي گاهي افراد اعداد درست را حدس ميزدند، تشويق ميشدند كه دفعات بعد هم از همين استدلال و استنتاج استفاده كنند و اعداد طلايي را بيابند.
و البته اين حالات نه تنها در مورد شركت، در مسابقات و قرعهكشيهاي بانك، و... بلكه در زندگي روزمره هم اتفاِ ميافتد. مثلاً زماني كه با كسي كه در گذشته نسبت به ما رفتار بدي داشته، قرار ملاقات ميگذاريم و يا او را به خانه دعوت ميكنيم، يكنوع شرطبندي احمقانه كردهايم، ولي ما اين ريسكها را به همان دلايلي كه توضيح داديم، انجام ميدهيم.
از اين بحث نتايجي بدست ميآيد كه در زير به آن اشاره ميكنيم.
اول اينكه مردم معمولاً براي رفتارهاي خويش دلايل چندگانهاي دارند و تنها بخاطر يك دليل نيست كه دست به شرط بندي بزنند و يا دست به هر كاري بزنند مثلاً در شغلي مشغول بكار شوند و يا دانشگاه بروند براي تمامي موارد، دلايل چندگانهاي وجود دارد، نكته دوم اينكه اصول يادگيري و حافظه و ادراكات را نميتوان در حوزههاي جداگانه مورد استفاده قرار داد. ما بايد از تمامي اين اصول براي توصيف و توضيح يك رفتار مثل قرعهكشي و شرط بندي استفاده كنيم، نكته سوم با توجه به بحثي كه در ابتداي مقاله به آن اشاره كرديم و گفتيم كه چگونگي طرح يك سؤال ميتواند بر تصميم يك شخص تأثير بگذارد، بايد اضافه كنيم كه اكثريت مردم حاضرند ريسكهاي بيشتري بكنند تا از يك باخت و ضرر جلوگيري كنند اما براي افزايش برد اين ريسكها را نميكنند. بنابراين انسانها بيشتر تمايل دارند كه وارد موقعيتهايي بشوند كه براي آنها قابل پيشبيني است. و با خطرات كمتري مواجه بوده و كمتر نياز به ريسك كردن دارد و از موقعيتهايي كه غير قابل پيشبيني است تا جاي ممكن اجتناب ميكنند
