از ابتدایی ترین نماد های شناخته شده برای بشر، ماندالا[1] است.
ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانی [2] حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. مربع های متناوب نشان دهنده ی اصل های مکمل و ثنوی عالم هستند و کل ماندالا مظهر برقراری دوباره ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است و شکل ترسیمی و آیینی پوروشا [3] است. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان است؛ ابزار دستیابی به ملکوت.
معبد هندو به شکل ماندالا ساخته شده است و نماد عالم با همه ی سطوح مختلف آن است و دروازه یا درهایی در چهار جهت اصلی دارد. دیوها( ویگنا[4]) در ماندالا نماد جنبه ی تهدید کننده روان و قوای هوس هستند که انسان را از حرکت به سوی نور باز می دارند. ماندالا بر پایه ی مربع های 8*8 ساخته می شود و مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است ، یا بر پایه ی مربع های 9*9 قرار دارد که به کیهان منجر می شود یا عالم را محصور می کند.[5]
گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است.[6]
ماندالاها نقوشى هستند كه راهبان بودايى با گرد رنگين برنج، تصوير جهان مقدس را بر زمين مى كشند. اين نقوش پس از آنكه پايان يافتند، بلافاصله روبيده مى شوند. اين نقوش زيبا نمونه اى از هنر ميرا هستند و بنابر اين ارزش هنرى در اينجا در درجه دوم اهميت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى كند. فرديت هنرمند در هنر ميرا در فرآيند خلق از ميان مى رود. ماندالا، معنايى كلى است كه فرديت هنرمند را در خود مستحيل مى سازد، زيرا كه اثر اساساً ماندگار نيست و ميراست. در هنر ميرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون اين فرآيند به پايان برسد، كاركرد آن نيز به پايان مى رسد و از همين رو اثر نابود مى شود. فرآيند خلق ماندالا، در واقع تمثيلى از هستى انسان است كه در چرخه اى از آفرينش و نابودى، يا تولد و مرگ و باززايى و بازميرى قرار گرفته و هيچ دوامى ندارد. اين شكل از هنر ميرا به نفس هستى بدون دوام و زيبايى طبيعى نظر دارد. در ويرانى ماندالاها، كيهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى دوامى كردار انسانى معنا مى شود.[7]
ماندالا در معماری هم نقش مهمی ایفا می کند که اغلب به چشم نمی آید، طرح اصلی بناهای مذهبی و غیر مذهبی تمامی تمدن ها بر ماندالا استوار است و در طرح شهرهای قدیم و حتی جدید هم دیده می شود.[8]
طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.[9]
بر مبنای توصیفی مربوط به دوران قدیم، رم شهری چهار گوشه [10]بوده است. یک نگره بر این باور است که کلمه ی چهارگوشه در واقع همان چهار بخشی[11] است و این بدان معنا است که شهر دایره یی به وسیله ی دو خیابان بندی شمالی- جنوبی، و شرقی- غربی، به چهار بخش تقسیم شده بوده است و در محل برخورد این دو خیابان همان مجلس سنا قرار داشته است که پلوتارک به آن اشار ه کرده است. نگره ای دیگر مدعی است این تضاد باید تنها یک نماد انگاشته شود، یعنی نمود مسئله ی حل ناشده ریاضی چهار قسمت کردن دایره که خاطر یونانیان را سخت به خود مشغول کرده بود، احتمالاً در کیمیاگری نیز نقشی بسیار مهم ایفا می کرد. شگفت آنکه پلوتارک خود پیش از شرح پایه گذاری شهر از رم چهارگوش سخن رانده است. از نظر وی رم هم دایره بود و هم چهارگوش... [12]
پيوستگى ميان گنبد و فضاى مكعب زير آن در معمارى اسلامى، از طريق ايجادمقرنس پيوند مىخورد. فضاى ابداعى مقرنسهمانند مظهر نسبت آسمان به زمين است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زيرآن چونان مظهر زمين و قوس مقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمين تلقىمىگردد. [13]
نباید ظهور مداوم دایره و چهارگوشه را کم اهمیت دانست و به نظر می آید نیاز روانی می خواهد با نمادین کردن این دو شکل که در پاره ای آثار انتزاعی امروزی( که تنها نشان دهنده ترکیب رنگ و یا شاید نوعی ماده ی خام دوران نخستین باشد) هم به چشم می خورند، می توانند بیانکر نطفه های یک بالندگی جدید باشند، چون در گذشته، این دو نمایه انتزاعی ( دایره و چهار گوشه)، با یکدیگر وحدت داشتند و بیانگر یک جهان اندیشه و احساس بوده اند.[14]
دایره نماد روح است ( افلاطون خود روح را همانند یک کره می انگاشت). چهارگوشه ( و اغلب مستطیل) نمادهای ماده زمینی، جسم و واقعیت هستند. در بیشتر آثار هنری نوین میان این دو شکل ابتدایی یا اصلاً رابطه ای وجود ندارد و یا اکر داشته باشد بسیار سست و اتفاقی است و جدایی آنها از یکدیکر بیانگر نمادین حالت روانی انسان قرن بیستم ست. روح انسان ریشه های خود را از دست داده و در آستانه ی از هم گسیختگی روانی قرار دارد. [15]
[1] - Mandala
[2] - Imago mundi
[3] - Purusha
[4] - Vigna
[5] - کوپر، جین . سی، فرهنگ مصور نماد های سنتی، ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، 1379، صص 338-339
[6] -- یونگ، کارل گوستاو، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، 1377، چاپ چهارم، ص 324
[7] -www. sharghnewspaper.com
سال اول - شماره ۲۲۴ – شنبه 6 تیر 1383
[8] - یونگ، همان، ص 369
[9] - یونگ، همان، ص 371
[10] - Urbs quadrata
[11] - quadrupatie
[12] - یونگ، همان، صص 369-370
[13] - گنبدها در معمارى اسلامى،ديتريش هوف،ترجمه كرامت الله افسر،ص27
- مددپور، محمد، تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی، ص 247
[14] - یونگ،همان، ص 379
[15] -- یونگ،همان، ص379
ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانی [2] حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. مربع های متناوب نشان دهنده ی اصل های مکمل و ثنوی عالم هستند و کل ماندالا مظهر برقراری دوباره ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است و شکل ترسیمی و آیینی پوروشا [3] است. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان است؛ ابزار دستیابی به ملکوت.
معبد هندو به شکل ماندالا ساخته شده است و نماد عالم با همه ی سطوح مختلف آن است و دروازه یا درهایی در چهار جهت اصلی دارد. دیوها( ویگنا[4]) در ماندالا نماد جنبه ی تهدید کننده روان و قوای هوس هستند که انسان را از حرکت به سوی نور باز می دارند. ماندالا بر پایه ی مربع های 8*8 ساخته می شود و مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است ، یا بر پایه ی مربع های 9*9 قرار دارد که به کیهان منجر می شود یا عالم را محصور می کند.[5]
گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است.[6]
ماندالاها نقوشى هستند كه راهبان بودايى با گرد رنگين برنج، تصوير جهان مقدس را بر زمين مى كشند. اين نقوش پس از آنكه پايان يافتند، بلافاصله روبيده مى شوند. اين نقوش زيبا نمونه اى از هنر ميرا هستند و بنابر اين ارزش هنرى در اينجا در درجه دوم اهميت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى كند. فرديت هنرمند در هنر ميرا در فرآيند خلق از ميان مى رود. ماندالا، معنايى كلى است كه فرديت هنرمند را در خود مستحيل مى سازد، زيرا كه اثر اساساً ماندگار نيست و ميراست. در هنر ميرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون اين فرآيند به پايان برسد، كاركرد آن نيز به پايان مى رسد و از همين رو اثر نابود مى شود. فرآيند خلق ماندالا، در واقع تمثيلى از هستى انسان است كه در چرخه اى از آفرينش و نابودى، يا تولد و مرگ و باززايى و بازميرى قرار گرفته و هيچ دوامى ندارد. اين شكل از هنر ميرا به نفس هستى بدون دوام و زيبايى طبيعى نظر دارد. در ويرانى ماندالاها، كيهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى دوامى كردار انسانى معنا مى شود.[7]
ماندالا در معماری هم نقش مهمی ایفا می کند که اغلب به چشم نمی آید، طرح اصلی بناهای مذهبی و غیر مذهبی تمامی تمدن ها بر ماندالا استوار است و در طرح شهرهای قدیم و حتی جدید هم دیده می شود.[8]
طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.[9]
بر مبنای توصیفی مربوط به دوران قدیم، رم شهری چهار گوشه [10]بوده است. یک نگره بر این باور است که کلمه ی چهارگوشه در واقع همان چهار بخشی[11] است و این بدان معنا است که شهر دایره یی به وسیله ی دو خیابان بندی شمالی- جنوبی، و شرقی- غربی، به چهار بخش تقسیم شده بوده است و در محل برخورد این دو خیابان همان مجلس سنا قرار داشته است که پلوتارک به آن اشار ه کرده است. نگره ای دیگر مدعی است این تضاد باید تنها یک نماد انگاشته شود، یعنی نمود مسئله ی حل ناشده ریاضی چهار قسمت کردن دایره که خاطر یونانیان را سخت به خود مشغول کرده بود، احتمالاً در کیمیاگری نیز نقشی بسیار مهم ایفا می کرد. شگفت آنکه پلوتارک خود پیش از شرح پایه گذاری شهر از رم چهارگوش سخن رانده است. از نظر وی رم هم دایره بود و هم چهارگوش... [12]
پيوستگى ميان گنبد و فضاى مكعب زير آن در معمارى اسلامى، از طريق ايجادمقرنس پيوند مىخورد. فضاى ابداعى مقرنسهمانند مظهر نسبت آسمان به زمين است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زيرآن چونان مظهر زمين و قوس مقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمين تلقىمىگردد. [13]
نباید ظهور مداوم دایره و چهارگوشه را کم اهمیت دانست و به نظر می آید نیاز روانی می خواهد با نمادین کردن این دو شکل که در پاره ای آثار انتزاعی امروزی( که تنها نشان دهنده ترکیب رنگ و یا شاید نوعی ماده ی خام دوران نخستین باشد) هم به چشم می خورند، می توانند بیانکر نطفه های یک بالندگی جدید باشند، چون در گذشته، این دو نمایه انتزاعی ( دایره و چهار گوشه)، با یکدیگر وحدت داشتند و بیانگر یک جهان اندیشه و احساس بوده اند.[14]
دایره نماد روح است ( افلاطون خود روح را همانند یک کره می انگاشت). چهارگوشه ( و اغلب مستطیل) نمادهای ماده زمینی، جسم و واقعیت هستند. در بیشتر آثار هنری نوین میان این دو شکل ابتدایی یا اصلاً رابطه ای وجود ندارد و یا اکر داشته باشد بسیار سست و اتفاقی است و جدایی آنها از یکدیکر بیانگر نمادین حالت روانی انسان قرن بیستم ست. روح انسان ریشه های خود را از دست داده و در آستانه ی از هم گسیختگی روانی قرار دارد. [15]
[1] - Mandala
[2] - Imago mundi
[3] - Purusha
[4] - Vigna
[5] - کوپر، جین . سی، فرهنگ مصور نماد های سنتی، ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، 1379، صص 338-339
[6] -- یونگ، کارل گوستاو، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، 1377، چاپ چهارم، ص 324
[7] -www. sharghnewspaper.com
سال اول - شماره ۲۲۴ – شنبه 6 تیر 1383
[8] - یونگ، همان، ص 369
[9] - یونگ، همان، ص 371
[10] - Urbs quadrata
[11] - quadrupatie
[12] - یونگ، همان، صص 369-370
[13] - گنبدها در معمارى اسلامى،ديتريش هوف،ترجمه كرامت الله افسر،ص27
- مددپور، محمد، تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی، ص 247
[14] - یونگ،همان، ص 379
[15] -- یونگ،همان، ص379
