ساختار شخیصت از دیدگاه فروید
در سال 1933 فروید با انتشار کتاب " خود " و " نهاد " ، سه سازه بنیادی به نامهای نهاد ، خود و فراخود ،را در تشریح شخصیت مطرح نمود .
نهاد
نهاد منشاء همه سائقهای (Drives) غریزی است که میل جنسی و پرخاشگری غرایز دوگانه اصلی آن را تشکیل میدهند. نهاد بر اساس اصل لذت عمل میکند که بوسیله آن تنش وارد بر انسان را به حداقل و لذت را به حداکثر میرساند.
کودک در هنگام تولد تنها با " خود " متولد میشود و به همین دلیل فاقد توانایی تعدیل و تعویق خواسته هایش است و در پی ارضای سریع آنهاست.
نهاد مخزن غرایز بی سازمان در فرد است و هنوز با حقایق و واقعیات خارج هماهنگ نشده است. نهاد هنگام عدم دسترسی به ارضای نیازهایش به فرایند های ذهنی- درونی مانند توهم روی می آورد تا خواسته اش را بدست آورد.
چون نهاد فقط در پی ارضای نیاز های غریزی و تابع اصل لذت است ، پایبند به ارزشها و اصول اخلاقی نیست و از هیچگونه عقل و منطقی پیروی نمیکند .
بی قراری ، عدم تعقل ، خود خواهی ، لذت طلبی و حفظ مشخصات کودکانه در سراسر عمر از صفات بارز نهاد هستند.
به اعتقاد فروید نهاد واقعیت روانی حقیقی است ، نهاد زیر بنای شخصیت هر فرد را تشکیل میدهد.
خود
در نتیجه تاثیر دنیای خارج روی سائق ها ، " خود " از نهاد سرچشمه گرفته و رشد میکند و مهار یا تعدیل نهاد را بر عهده میگیرد . خود عامل اجرایی و بخش سازندهء شخصیت است و به عنوان میانجی بین نهاد و واقعیت عمل میکند. خود بر اثر فشار واقعیت خارجی قادر به متناسب کردن نیروهای نهاد ، و جانشینی اصل واقعیت به جای اصل لذت ، میشود . اما این به معنی از صرفنظر از لذت طلبی نیست ، بلکه خود از طریق فرایندهای ثانوی تفکر ، نهاد را برای ارضای نیازهایش تا جایی که با واقعیت سازگاری داشته باشد ، حمایت میکند . فرایند ثانوی تفکر یا شیوه حل مساله ، رسیدن به واقعیت از راه طرح ریزی عملی و مبتنی بر منطق ، تشخیص موقعیت زمانی و تفاوت بین واقعیت و غیر واقعیت میباشد . خود از این طریق میتواند ارضای نیازهای نهاد را بر اساس زمان ، مکان و پذیرش احتماعی به تاخیر اندازد و برای اهداف بلند مدت و ارضای آنها برنامه ریزی کند.
یکی از کارکرد های اصلی خود ف حفاظت روان از خطرات درونی و تهدید هایی که از جانب نهاد به منظور راه یابی تکانه های متعارض و غیر قابل قبول به هشیاری ، اعمال می شود . به اعتقاد فروید تفاوت میان سلامت روانی و بیماری از چگونگی عملکرد خود در همین زمینه ناشی میشود. اگر چه محتوای خود به طور وسیع ، هشیارانه است اما نمیتوان به تمام جنبه های آن آگاهی یافت ، به عنوان مثال ساز و کارهای دفاعی مثل سرکوبی در قلمروی ناهشیار خود قرار دارند.
فراخود
این بخش از شخصیت معمولا در سنین پنج تا شش سالگی شکل میگیرد و بیش از هر چیز در بر گیرنده قاعده های رفتاری وضع شده از سوی والدین است . فرا خود بخش اخلاقی ، اجتماعی و قضایی شخصیت است و بیشتر نشاندهنده شخصیت آرمانی فرد است تا شخصیت واقعی او فرا خود از " خود " و بوسیله درون سازی یا جذب معیارهای اخلاقی والدین یا همانند سازی با آنها و سایر افراد مهم در زندگی کودک بوجود میآید و جایگزین کنترل والدین شده و به عنوان یک داور اخلاقی اجتماعی ، کنترل روانی شخص را به عهده میگیرد.
هدف فراخود بازداری همه خواسته های لذت جویانه نهاد است .
