تبليغاتX
مثبت من - در جست وجوي معنا

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

سيدامير خرم

نکته اول؛ در ميزان پايداري و مقاومت افراد در مقابل شرايط دشوار، همواره دو مولفه تاثيرگذار است. اول ميزان اعتقاد فرد به موضوعي که باعث بروز دشواري شده است. دوم ميزان اهميت موضوع پيش آمده. به عبارت ديگر مي توان چنين گفت که حاصل ضرب ميزان اعتقاد فرد در ميزان اهميت موضوع، مساوي خواهد بود با ميزان پايداري و مقاومت فرد در قبال دشواري پيش آمده. بگذاريد با ذکر مثال هايي، اين نکته را توضيح بيشتري دهم. تصور کنيد که مشکلي براي کسي پيش آمده ليکن موضوع از اهميت چنداني براي فرد برخوردار نيست. به عنوان مثال، اختلاف ميان عضوي از سردبيري يک روزنامه در زدن تيتر صفحه اول با ساير اعضاي سردبيري. ليکن با وجود آنکه اين فرد در صحت نظر خود ترديد ندارد (به صحت نظر خود اعتقاد دارد)، به جهت عدم اهميت موضوع، در قبال فشار بيروني (نظرات مخالف سايرين) مقاومتي از خود نشان نداده و از موضع خود کوتاه مي آيد. به عبارت ديگر حاصل ضرب اعتقاد بالاي فردي در اهميت پايين موضوع، در نهايت مساوي مقاومتي اندک خواهد بود. حالت ديگري را در نظر بگيريد که موضوع پيش آمده از اهميت بسيار بالايي برخوردار است مانند مبارزه در جهت تحکيم مباني دموکراسي و ضرورت تلاش در راه پياده سازي آن در جامعه. ليکن فرد مورد نظر ما چندان اعتقادي به اين موضوع ندارد. در اين حالت نيز به دليل حاصل ضرب اهميت بالاي موضوع در اعتقاد اندک فردي، ميزان مقاومت پايين خواهد بود. به عبارت ديگر دليلي براي مقاومت وجود نداشته و فرد مورد آزمون، قطعاً تابع اين فشار ها شده و از نظر خود عدول خواهد کرد. ليکن حالت ديگري نيز متصور است که هم موضوع از اهميت بسياري برخوردار است و هم فرد مورد آزمون به آن اعتقاد راسخ دارد. به همان مثال پيشين برمي گردم. ضرورت مبارزه در جهت تحکيم و بسط دموکراسي و پياده سازي اصول آن در جامعه که از اهميت بالايي برخوردار است، در عين حال اگر فرد مورد آزمون نيز به اين موضوع اعتقاد قلبي داشته باشد، در اين حالت قطعاً عدد ميزان پايداري و مقاومت در مقابل فشارهاي خارجي نيز بزرگ خواهد بود. چرا که از حاصل ضرب دو عدد بزرگ به دست آمده است.

به اعتقاد نگارنده، با وجود آنکه اعتراف به مطالب خلاف اعتقادات قلبي، نشاني از شکستن و فروکاستن سطح مقاومت و پايداري را در خود دارد، ليکن آنچه حائز اهميت است مقاومت در مقابل تغيير عقيده و شيوه زندگي است. مهم بيان چند جمله که براي کاهش فشارهاي بيروني بر زبان يا قلم جاري شود، نيست بلکه مهم آن است که فشارهاي بيروني باعث نشود که پس از اتمام بحران و کاهش آن فشار ها، شيوه زندگي فرد مورد آزمون، شکلي تازه به خود گيرد و از او انساني بسازد که ديگر بر اساس اعتقادات پيشين خود زندگي نکند. به عبارت ديگر آنچه واجد اهميت است آن است که فشارهاي بيروني باعث نشود که فرد مورد آزمون تصميم بگيرد در موارد آتي و در قبال مشکلات مشابه، ديگر مقاومتي در برابر فشارهاي بيروني از خود نشان ندهد و به مرور به شخصيتي جديد تبديل شود که توان پرداخت هزينه هاي مشابه را ندارد. به همين خاطر است که از نگاه راقم اين سطور، صرف اعتراف به آنچه بدان اعتقادي نيست اهميتي ندارد، بلکه تغيير شيوه زندگي و تلاش در جهت ساختن انساني جديد از خود به گونه اي که ديگر مبتلا به آن مصائب نشود، حائز اهميت است. کم نبوده اند کساني که شيوه زندگي خود را از يک برهه که دچار مضيقه شدند، تغيير دادند.

نکته دوم؛ نيچه، فيلسوف شهير جمله اي دارد که بسيار عميق و پرمعنا است. او مي گويد؛ «کسي که چرايي زندگي را يافته، با هر چگونه اي خواهد ساخت.» روي ديگر اين سخن آن است که سختي ها و دشواري ها، کسي را که براي زندگي خود هدف و معنايي تعريف کرده است، از راه باز نخواهد داشت. ويکتور فرانکل روانشناس برجسته اين موضوع را به خوبي در کتاب «انسان در جست وجوي معنا» تشريح کرده است. از نگاه فرانکل، آنچه در زندگي انسان حائز اهميت است، سرنوشتي نيست که انسان انتظارش را مي کشد، بلکه شيوه اي است که انسان سرنوشت را مي پذيرد. شنيدن اين سخنان از زبان يک روانشناس عادي شايد چندان به دل ننشيند. شايد به خود بگوييم که بيان اين سخنان براي کسي که تنها با جمعي بيمار روحي سروکار داشته و براساس بازخورد هاي خود از اين بيماران به چنين نظرياتي رسيده است، در عين درست بودن، براي کسي که در شرايط دشواري همچون زندان، حبس انفرادي و يا حتي زندان همراه با شکنجه است، شايد چندان قابل اجرا نباشد. اما نکته همين جا است که صاحب اين نظريه خود سه سال از عمر خويش را در هنگام جنگ جهاني دوم، در اردوگاه هاي آشويتس و داخائو گذرانده است. فرانکل تمام سه سال اسارت خود را تنها به پشتوانه تعريف معنايي براي زندگي خود، توانست تاب بياورد و نشکند. بنابر اين مهم آن است که در بدترين شرايط نيز بتوانيم براي زندگي خود، معنايي بيابيم تا بتوانيم دشواري هاي راه را تحمل کنيم. چرا که از نظر دکتر ويکتور فرانکل، بنيانگذار شيوه معنادرماني (لوگوتراپي)، در هر موقعيتي حتي به هنگام رنج و مرگ نيز مي توان معنايي براي زيستن يافت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:45 AM  توسط م.ک.  |