تبليغاتX
مثبت من - روان‏شناسى رشد اخلاقى، ارزشى و دينى در نوجوانى و جوانى

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

«قسمت دوم»

دكتر حسين لطف‏آبادى
استاد دانشكده روان‏شناسى دانشگاه فردوسى مشهد

چكيده

چگونگى رشد اخلاقى، ارزشى و دينى در نوجوانان و جوانان از موضوعات مهم روان‏شناسى رشد است كه روان‏شناسان بزرگ درباره آن به تحقيق و نظريه‏پردازى پرداخته‏اند. اين تحقيق تلاشى ديگر در اين راستا است كه مى‏كوشد تا چگونگى رشد و پرورش اخلاقى و دينى نوجوانان و جوانان را هم بر پايه دانش روان‏شناسى رشد و هم با تكيه بر يافته‏هاى دانش روان‏شناسى تربيتى، تبيين نمايد. سعى بر اين است كه با نگرشى نو چگونگى رشد اخلاقى و ارزشى نوجوانان و جوانان را بررسى و نظريه تازه‏اى را درباب مراحل شكل‏گيرى و رشد دينى ارائه دهد.

كيفيت تعامل اجتماعى با ديگران و پيامهاى اخلاقى كه دراين ارتباطها به نوجوانان و جوانان داده مى‏شود بسيار قويتر از آموزشهاى مستقيم اخلاقى است كه معلم يااستاد در كلاس درس ارائه مى‏كند.

براى آنكه معلمان و والدين سهم مثبتى در رشد اخلاقى و دينى نوجوانان و جوانان داشته باشند بايد روابط محترمانه‏اى را با آنان ايجاد كنند. نوجوانان و جوانان نياز به راهنمايى دارند و اين راهنمايى بايد در جريان يك ارتباط متقابل محترمانه به آنان ارائه شود، چرا كه رشد اخلاقى و دينى نه فقط ناشى از تواناييهاى فكرى بلكه همچنين حاصل چگونگى روابط با والدين و مربيان و معلمان و همسالان و نوع ارزشهاى اجتماعى ـ فرهنگى و عواطفى است كه در اين ارتباطها با نوجوانان و جوانان مبادله مى‏شود. تركيب پوياى ويژگيهاى انگيزشى، شناختى، عاطفى، اجتماعى و فرهنگى باعث مى‏شود وى پذيراى رفتار اخلاقى باشد، يعنى هم به ارزشهاى اخلاقى اولويت بدهد و هم به خداوند و جاودانگى خير و فضيلت و ارزش انسانى خود و ديگران ايمان داشته باشد.

لازم به يادآورى است، به دليل حجم زياد مقاله، بخش نخست آن در شماره 29 فصلنامه آمده است و اينك در اين شماره قسمت دوم آن از نظر خوانندگان عزيز خواهد گذشت.

واژه‏هاى كليدى: رشد اخلاقى؛ تفكر اخلاقى؛ اخلاق تابعى؛ وجدان اخلاقى؛ اخلاق مبتنى بر عدالت؛ اخلاق مبتنى بر مراقبت؛ رشد قضاوت؛ فراشناخت؛ داورى ارزشى.

رشد دينى در نوجوانى و جوانى

در دوره نوجوانى است كه نوجوانان، هم از نظر احساس نياز به پرستش كمال مطلق و هم از بابت تفكر انتزاعى براى روى آوردن به دين و فهم مفاهيم پيچيده دينى، آمادگيهاى مقدماتى احساسى و ذهنى لازم را به دست مى‏آورند و خانواده و مدرسه و مراكز دينى فرصت مناسبى در اختيار دارند كه باور و رفتار دينى را نيز به آنان بياموزند.آمادگيهاى انگيزشى و احساسى و عقلانى دينى از درون فرد جوانه مى‏زند و محيط تربيتى بيرونى است كه اگر جاذبه‏هاى مناسب و روشهاى درستى را به كار گيرد مى‏تواند ايمان مذهبى نوجوان را تقويت كند و عاليترين تكيه گاه روح انسان، يعنى ايمان به خداوند، را در دل و جان او بنشاند.

باورهاى مذهبى نوجوانان منعكس كننده سطح رشد شناختى آنان نيز هست (نلسون(1) و همكاران، الكيند(2)، 1977؛ ماسن(3) و همكاران، 1990). اين باورها در فاصله سنى 12 تا 18 سالگى از حالت خشك و لفظى خود خارج مى‏شود و جنبه انتزاعى پر قدرتى به خود مى‏گيرد(الكيند،1987؛فاولر(4)،1981؛فارل(5)، 1982). مثلاً مفهوم خداوند كه در سالهاى قبل از نوجوانى به صورت پدرى توانا و دانا و مهربان در نظر كودك بود، حال در دوره نوجوانى به صورت برترين وجود مجرد و بى همتا در ذهن و دل نوجوان جاى مى‏گيرد.

ديدگاههاى مذهبى نوجوان كه قبلاً حالتى خشك و جزمى داشت، اكنون به مدارا و شكيبايى آراسته مى‏شود و خرافه‏هاى مذهبى نيز، به سود اصول محكم دينى و اخلاقى، تدريجاً كنار گذاشته مى‏شود. تحقيقات واكر و همكاران (1995) نشان مى‏دهد كه اكثر نوجوانان در پاسخ به اين سؤال كه «اگر بين برخى از دستورهاى مذهبى و اصول اخلاقى تضادى وجود داشته باشد شما كدام‏يك را مقدم مى‏دانيد؟» اكثر نوجوانان بر اين باور بودند كه اصول اخلاقى مقدم است. فقط 11 درصد از نوجوانان اظهار داشته بودند كه آن دستور مذهبى را بر اصول اخلاقى ترجيح مى‏دهند.

ريشه‏هاى دين دارى و خداشناسى در فطرت و طبيعت انسان و در تاريخ و فرهنگ او عميقتر از آن است كه نگرشهاى مادى گراى بتوانند آن را از آدمى بگيرند.هفتاد سال ريشه كنيهاى دينى توسط كمونيستها در شوروى سابق راه به جايى نبرد و سبك زندگى مادى گراى انگليسى ـ امريكايى نيز در اين راه موفقيت چندانى نداشته است. مذهب رسمى ممكن است در ميان نوجوانان و جوانان،به دليل نادرستيهاى متوليان رسمى دينى يا به سبب وصله پينه هايى كه در طول تاريخِ يك دين به اصول و محكمات آن چسبانده شده است، تضعيف شود ولى باور به خداوند يا روح جاودانه هستى و دين‏دارىِ قلبى مردم حتى در جامعه كاملاً مادى گراى امريكا، همچنان پا بر جاى مى‏ماند.

نتايج بررسيهاى انستيتوى بين المللى گالوپ(6) كه با عنوان جوانان امريكا(7) (1988) به چاپ رسيده نشان مى‏دهد كه بيش از 90 درصد نوجوانان و جوانان امريكايى اظهار داشته‏اند كه به خداوند ايمان دارند. در مطالعه ديگرى كه گالوپ(8) وبزيلا(1992)(9) انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه 95 درصد نوجوانان 13تا18 ساله به خداوند اعتقاد دارند، در يك هفته قبل از پاسخگويى به سؤالات آن تحقيق، عملاً فعاليت مذهبى كرده بودند و معتقد بودند كه ايمان دينى امرى كاملاً مهم در زندگى است.

آن طور كه از تحقيقات فوق و از ساير پژوهشها بر مى‏آيد، تعداد قابل توجهى از كسانى كه در شمار چند درصد غير معتقد به حساب آمده‏اند دانشجويان كالجها هستند. به بيان ديگر، نوجوانان دبيرستانى و جوانان دانشگاهى، بر خلاف دانشجويان رده پايينترى كه در كالجها درس مى‏خوانند،عموماً افرادى معتقد به خداوند بوده و گروهى از آنان در مراسم مذهبى نيز شركت مى‏كرده‏اند. پاتوين(10) و همكاران (1976) و يانكلوويچ(11) (1981) نيز در بررسيهاى خود قبلاً به نتايج مشابهى دست يافته بودند. باخمن(12)، يانستون،(13) و اومالى(14) (1992 و 1994) نيز همين نتيجه گيريها را، با اندكى تفاوت، از تحقيقات خود به دست آورده‏اند.

آنچه از تحقيقات بر مى‏آيد اين است كه عامل اصلى كم اعتقادى گروهى از نوجوانان و جوانان به مذهب، عملكردهاى نادرست متوليان مذهب رسمى و برخى نگرشها و دستور كارهايى است كه به اصل باورهاى دينى لطمه مى‏زند. ماين و همكاران (1990) و واكر و همكاران (1995) نشان مى‏دهند كه نيمى از نوجوانان و جوانان امريكايى معتقدند كه عملكردهاى كليسا براى فهم وضعيت و نيازهاى جنسى آنان، تناسبى با واقعيتهاى زندگى نوجوانان ندارد. به نظر آنان، كليسا تمايلات طبيعى را كه خداوند در نهاد آدمى گذاشته است، انكار مى‏كند و به حقوق انسانى جوانان توجهى ندارد. با اين همه اعتقاد قلبى نوجوانان و جوانان به خداوند همچنان به جاى خود باقى است.

البته موضوع ديدگاههاى مذهبى در مسائلى چون مساله جنسى حساستر و پيچيده‏تر از آن است كه بتوان در اينجا از آن گفتگو كرد ليكن اشاره مختصرى به برخى تحقيقاتى كه در اين مورد وجود دارد مى‏تواند زمينه ذهنى بهترى براى بررسيهاى بيشتر فراهم كند. تحقيقات موجود، موضوع تعلقات مذهبى نوجوانان و جوانان در محيطهاى مذهبى مسيحيت را از زاويه نگرش و رفتارهاى جنسى آنان بررسى كرده است (مك لافلين(15) و همكاران، 1997). همان طور كه مى‏دانيم، بخش اعظم دنياى مسيحيت مخالف روابط جنسى خارج از ازدواج است. اين نگرش بخصوص در گذشته مسيحيت بسيار قوى‏تر بوده ولى آموزشهاى كليسا در چند دهه اخير تغيير و تعديل يافته و اكثر كليساها ترجيح مى‏دهند به طور جدى وارد اين مساله نشوند چون بسيارى از طرفداران خود را از دست خواهند داد. فرض آنان اين است كه طرفدارى نوجوانان و جوانان از كليسا بسيار مهمتر از چگونگى نگرش و رفتار آنان در مورد اين مساله است.

برخى ديگر از تحقيات (تورنتون(16) و كامبرن(17) ،1989)نشان مى‏دهد نوجوانان و جوانانى كه تعلق و وابستگى محكمترى به كليسا دارند و به طور مستمر در مراسم آن شركت مى‏كنند عموماً نگرشى منفى نسبت به ارتباط جنسى خارج از ازدواج دارند، اطلاعات و تجربه اندكى در اين مورد دارند و دوستان خود را نيز از افراد همانند خويش انتخاب مى‏كنند. تنوع ديدگاههاى گروهها و فرقه‏هاى مختلفى كه خود را به مسيحيت منتسب مى‏دانند، هم در اين مورد و هم در موارد ديگر، بسيار فراوان است.

اين تنوع ديدگاهها صرفاً يك مساله مذهبى و فرهنگى نيست بلكه اساساً يك مساله اجتماعى- سياسى نيز هست.

فرقه گرايى مذهبى به جاى دين باورى و ديندارى

ايمان طبيعى دينى و نياز به منابع اتكاى روحانى مى‏تواند در شرايط نابهنجار تربيتى و اجتماعى، به افراطى گرى و فرقه گرايى مذهبى تبديل شود و به جاى پاسخگويى به رشد و كمال فرد، نوجوانان و جوانانى را كه دستگاه روانى در هم فشرده و نابهنجارى دارند به ورطه تعصبات و كينه توزى و ترور و امثال آن بكشاند و آنان را به ابزار كار قدرتمندان اقتصادى و سياسى كه سررشته ايجاد و اداره اين فرقه ها را در پشت صحنه به دست دارند،تبديل كند.

مثلاً در ايالات متحده در حال حاضر در حدود پنج هزار فرقه و آيين شبه مذهبى وجود دارد كه در بيست ساله اخير بيش از بيست ميليون نفر از امريكائيان عضويت آنها را داشته‏اند (سينگر، 1992)تعداد اعضاى هر يك از اين فرقه‏ها گاهى اندك و گاهى بسيار زياد بوده و در مواردى گسترش بين المللى نيز داشته و تعداد اعضاى يك فرقه به ارقام ميليونى نيز رسيده است عضويت در اين فرقه‏ها مستلزم ايمان و سر سپردگى كامل فرد به تمام اصول و فروع فكرى و رفتارى ديكته شده از جانب رهبرى فرقه است.

فرقه گرايى به شكلهاى مختلفى بروز مى‏كند كه يكى از آنها فرقه گرايى افراطى مذهبى است. فرقه سياسى ـ اجتماعى نيز در كشورهاى مختلف به چشم مى‏خورد. مثلاً در كشورهاى خاور ميانه فرقه‏هاى سياسى ـ اجتماعى (كه گاهى رنگ مذهبى نيز به خود مى‏گيرند) بيشتر است. گروههاى نئونازيست كه مظهر خشونت و جنايت سفيد پوستان اروپايى در كشورهاى غربى هستند از اين جمله به شمار مى‏آيند.

كلارك (1992)(18) مى‏نويسد بر خلاف تصور برخى كه «نئونازيستهاى سر تراشيده»(19) را محصول و زائيده آلمان مى‏دانند، واقعيت اين است كه اينان اول بار در اوائل دهه 1970 در انگليس پيدا شدند و با سر تراشيده و بدنهاى خال‏كوبى شده و چكمه‏هاى سياه و لباسها و حركات كاملاً عجيب، با برخوردهاى كاملاً وحشيانه به ارعاب و ضرب و جرح و قتل اقليتهاى غير اروپايى پرداختند و آنگاه فعاليتهاى مشابه در كشورهاى آلمان و اطريش و سوئد و امريكا و ساير كشورهاى غربى نيز شكل گرفت. در طى سه دهه اخير نيز هر جا لازم بوده است از اين اوباشان به عنوان گروههاى فشار بر اقليتهايى كه اروپايى نيستند استفاده شده است.

در واقع سر منشأ اوليه بسيارى از خرده فرهنگهاى شيطانى و فرقه گراييهاى افراطى مدرن را بايد در انگليس و امريكا جستجو كرد. در اين كشورها است كه اكثر طرز فكرهاى شيطانى جديد(از قبيل پوچى‏گرايى، هيپى‏گرى، پانكيسم، همجنس‏گرايى، فمينيسم، و امثال اينها) طراحى مى‏شود و به اجرا در مى‏آيد و آنگاه در ساير كشورهاى غربى، كه سبك زندگى همانند و منافع مشتركى با انگليس و امريكا دارند، رواج مى‏يابد و سپس به كشورهاى ديگر (از جمله، كشورهاى در حال توسعه) نفوذ مى‏كند و وسيله سرگرم كردن و آلوده كردن نوجوانان و جوانان و تخريب فرهنگ ملى در اين كشورها مى‏شود.

رواج دادن طرز فكرها و رفتارهاى شيطانى مذكور در ميان نوجوانان و جوانان يك توطئه بزرگ و فتنه بى نظير تاريخى و يكى از ابزارهاى مهم توسعه فرهنگ آنگلو- ساكسون در جهان است.

با چنين فتنه‏هايى است كه كشورهاى غربى، خاصه انگليس و امريكا، در ادامه تجاوزهاى نظامى و جنگهاى سرد و گرم و استثمار اقتصادى و حيله‏هاى بيشمار سياسى و اجتماعى،توانسته‏اند قسمت اعظم جهان را به زير سلطه و تملك خويش در آورند و با غارت اقتصادى كشورها و استحاله فرهنگى نواستعمارى ملتها، خود را به قدرت بلامنازع جهان تبديل كنند و بخش بزرگى از مردم جهان را به افلاس بكشانند.

متأسفانه هر چه زمان مى‏گذرد بر شدت و قدرت تخريبى اين هجوم فرهنگى‏اجتماعى ممالك جهان اول (خاصه كشورهاى موسوم به گروه هشت) به ممالك جهان دوم (يعنى تمام كشورهاى به اصطلاح در حال توسعه) افزوده مى‏شود و مردمان محروم و بى خبر اين كشورهاى اخير كه مدام درگير دعواهاى درونى «حيدرى‏صفدرى» و مشغول برباد دادن سرمايه‏هاى گوناگون خويش هستند، هر روز تعداد بيشترى از سنگرهاى فرهنگى ـ اجتماعى خود را از دست مى‏دهند.

به هر حال و جدا از جوانب سياسى ـ اجتماعى موضوع، نوجوانان و جوانان بيش از همه افراد ديگر در معرض خطر جدا شدن از اصالتهاى فرهنگى و روى آوردن به فرقه‏گرايى هستند.

اين خطر به خصوص در عصر حاضر كه زندگى بشر بسيار پيچيده شده و صاحبان سرمايه و تكنولوژى و ابزارهاى الكترونيكى برتر بر زندگى انسان تسلط يافته و تهاجم فرهنگى خود را براى اشاعه شبه فرهنگهاى مدرن خويش و از بين بردن فرهنگهاى ديگر شدت بخشيده‏اند، نوجوانان و جوانان ما را نيز تهديد مى‏كند.

مارگارت سينگر،(20) كه متخصص روان‏شناسى فرقه گرايى است مى‏نويسد: «تقريباً هر فردى، در يك دوره آسيب‏پذيرى از زندگى خود، وضعيتى پيدا مى‏كند كه ممكن است جذب فرقه معينى بشود» (1992، صفحه 700). دوره‏هاى انتقالى (مثلاً از نوجوانى به جوانى)، دوره هايى كه فرد دچار سختيهاى زياد و تجربه فقدان مى‏شود، زمانى كه فرد عميقاً احساس تنهايى مى‏كند يا با خانواده خود درگير مشكلات جدى است، نمونه هايى از اين دوره‏هاى آسيب‏پذيرى و افتادن به دام فرقه‏هاى افراطى است. عضويت در اين فرقه‏ها كه فرد را به طور كامل در خود مى‏پذيرند، نوعى اطمينان خاطر و احساس تعلق به وجود مى‏آورد و نوجوان يا جوانى كه عضو آن مى‏شود راه گريزى براى خود پيدا مى‏كند، به جبران كمبودهايش مى‏پردازد، و مشكلاتش را از ياد مى‏برد (كانگرو پيترسون،(21) 1984؛رايت(22) و پايپر(23)،1986؛ دامنفوس(24) و كراوچ(25)،1992).

اين فرقه‏هاى شبه مذهبى در همه جاى جهان وجود دارد و مؤسسان و رهبران آنها در هر كشورى نامهاى فريبنده متناسب با حال و هوا و فرهنگ و مذهب آن كشور را روى خود و فرقه خود مى‏گذارند با بتوانند نوجوانان و جوانان را به خود جلب كنند. رهبران اين فرقه‏ها اسامى مستعار دهن پركن و رفتار و كلام و ظاهر پر جذبه براى خود درست مى‏كنند.

مثلاً نام رهبر يكى از فرقه‏هاى مشهورى كه در مكزيك وجود دارد و فعاليتهاى آن در سال 1989 براى مردم كشف شد، آدولفو دو جيسوس كونستانزو است(26) كه اسم هيتلر جنايتكار را در كنار نام مقدس عيسى مسيح گذاشته و با افزودن يك نام پر جذبه اسپانيولى، وسيله‏اى براى شيفته كردن نوجوانان و جوانان معصوم فراهم كرده است.

متأسفانه زرق و برق ظاهرى، پيچيدگى و مخفى كارى، آداب و رسوم بسيار دقيق و غير قابل ترك، دشمن و نادان خطاب كردن همه مردمان ديگرى كه در خارج از فرقه هستند، نسبت دادن نامهاى زشت به ديگران و اختصاص دادن بهترين نامها به خود، فريبندگى زيادى براى نوجوانان و جوانان دارد و فرقه‏هاى افراطى مذهبى از اين ابزارهاى فريبنده كاملاً استفاده مى‏كنند. به عنوان مثال نامهاى فريبنده چند فرقه مذهبى مشهور و بزرگ امريكايى را كه نوجوانان و جوانان بسيارى را گرد خود جمع كرده‏اند، ذكر مى‏كنيم؛ كليساى وحدت بخش مهتاب خورشيد مايونگ؛(27) هيأت مذهبى نور الهى ماهاراجه جى(28)؛ انستيتوى وجدان باطنى كريشنا(29)؛ فرزندان خداوند؛(30) و كليساى دانش شناسى(31) (ليواين(32)، 1984).

ما ايرانيان نيز با اسامى مفتون كننده فرقه‏هاى افراطى نظير سپاه صحابه و طالبان و مجاهدين و دهها امثال آن آشنايى داريم و شما خود مى‏توانيد هر يك از آنها را به ياد بياوريد و فتنه‏هاى فرقه گرايانه‏اى را كه زير نام خداوند و پيامبر و خلق و توده مردم و غيره بر پا مى‏كنند شناسايى كنيد.

مثلاً مى‏توانيد بررسى كنيد كه چگونه رهبر يكى از اين فرقه‏ها در افغانستان خود را «اميرالمؤمنين» مى‏نامد و با مخفى شدن زير نام مقدس پيامبر اكرم و خليفه دوم و بزرگان دينى به جنايت رهبران و سران اين گونه فرقه‏ها بسيار قدرت طلب و بى‏رحم، شستشو دهنده مغز نوجوانان و جوانان و تسخير كننده روح آنان، و وادار كننده طرفداران خود به جنايت و تجاوز به حقوق ديگران هستند.

نوجوانان و جوانانى كه به قول سينگر، «در يك دوره آسيب‏پذيرى از زندگى خود» جذب اين فرقه‏ها مى‏شوند، مدتها تحت آموزشهاى نظرى و عملى قرار مى‏گيرند و مرحله به مرحله به حلقه‏هاى مركزى فرقه نزديكتر مى‏شوند و اگر در اين راه كمترين نشانه پشيمانى و بازگشت به زندگى عادى از خود نشان دهند با سخت‏ترين مكافات از جانب بقيه اعضاى فرقه مواجه خواهند شد. سبك زندگى، چگونگى گذران زندگى روزمره، تأمين و تقسيم درآمد، امور مربوط به ازدواج و ساير مسائل شخصى اعضاى گروه نيز بر حسب رسوم و قواعد معمول در فرقه صورت مى‏گيرد. در يك فرقه افراطى مذهبى يا غير مذهبى، فرد هويت و موجوديتى ندارد. آنچه هست فرقه است و امر و نهى‏هاى آن (گالانتر(33)، 1989).

براى پاسخگويى به اين سؤال كه چرا و كدام نوجوان و جوان به فرقه‏هاى افراطى مذهبى روى مى‏آورد، تحقيقاتى صورت گرفته و از آن ميان اسپيلك(34) (1991) به اين نتيجه رسيده است كه درهم شكسته شدن و فقر ارتباط انسانى نوجوان و جوان با خانواده و نيز نارساييها و ناراستيهاى مراكز مذهبى رسمى علت اصلى جذب شدن نوجوانان و جوانان به فرقه‏هاى افراطى مذهبى است.

در اين باره نيز كه كدام دسته از نوجوانان و جوانان به اين فرقه‏ها روى مى‏آورند پژوهشهايى صورت گرفته كه از جمله مى‏توان نتايج بررسيهاى سواپ(35) (1980) را كه براى اين نوجوانان و جوانان شش ويژگى اسارت‏آور بر مى‏شمارد، ذكر كرد:

1. آرمان گرايى افراطى، وقتى كه آموزشهاى قبلى مذهبى در خانواده و مدرسه و از جانب رهبران مذهبى و دوستان و سايرين بگونه‏اى افراطى ارائه شده باشد و نوجوان با روحيه كمال جويى شديد بار آمده باشد، زمينه مساعد براى سوء استفاده فرقه‏هاى افراطى فراهم است و مى‏توانند فرد را با اين استدلال كه فرقه آنها بهتر از همه مى‏تواند به آرمانهاى وى جامعه عمل بپوشاند، به درون خود جذب كنند.

2. سر سپردگى قبلى مذهبى، وقتى كه رابطه شديد مذهبى بين فرد و رهبران يا معلمان يا دوستان مذهبى وجود داشته و احساس سرسپردگى شديد مذهبى در فرد تقويت شده باشد، فرقه‏هاى مذهبى افراطى مى‏توانند اين سرسپردگى و نگرش معصومانه را در جهت آرمانهاى خود تغيير دهند و به فرد بقبولانند كه فقط در فرقه آنان مى‏تواند به باورها و وظايف مذهبى عمل كند و براى اين منظور بايد كاملاً مطيع اوامر رهبرى فرقه باشد.

3. كنجكاوى بيش ازحد،هم در دبيرستانها و هم در محيطهاى دانشگاهى، نوجوانان و جوانان تيز هوش در پى گروههاى جالبى از دوستان هستند كه به آنان بپيوندند. اين دوستان ممكن است وابستگيهاى فرقه‏اى داشته باشند و آنها را به جلساتى كه براى نوجوانان و جوانان جذبه زيادى دارد دعوت كنند و آنها را به درون خود بكشانند. در اين نشست و برخاستها است كه بحث و گفتگوهاى مفصل در باره مسائل بزرگ (مثلاً مسائل جهانى، مذهب، اخلاق، تعليم و تربيت، سياست، اقتصاد و امثال آن) پيش مى‏آيد و نوجوان يا جوانِ كنجكاوى را كه از هدف اين نشستها بى خبر است تدريجاً به درون فرقه مى‏كشاند.

4. جدا شدن از خانواده. بسيارى از نوجوانان و جوانان موفقى به درون فرقه معين كشيده مى‏شوند كه براى اول بار دور از خانواده خود هستند و استقلال عمل پيدا كرده‏اند. والدين اين افراد نيز معمولاً نمى‏دانند كه فرزند آنها اوقات فراغت خود را چگونه و با چه كسانى مى‏گذراند و حتى خبردار هم نمى‏شوند كه فرزند آنها درس و كار را رهها كرده و وقت خود را با دوستانش مى‏گذراند. اين گونه از نوجوانان و جوانان طمعه خوبى براى فرقه‏هاى افراطى هستند. كافى است مقدارى محبت و كمك مالى و غيره نيز به آنان بشود تا به راحتى به عضويت فرقه در آيند.

5. بحران جستجو هويت. تمام نوجوانان و جوانان با مسأله شكل‏گيرى هويت روبرو هستند و درصد اندكى از آنان كه قبلاً مشكلات بيشترى داشته‏اند در اين جستجوى هويت دچار بحران مى‏شوند. در چنين وضعيتى است كه فرد، در جريان دستيابى به نقاط قوت و ضعف و نظام ارزشى و هدفهاى زندگى و باورهاى اجتماعى و دينى، ممكن است به دام يك فرقه افراطى مذهبى بيفتد و به اسارت باورها و اهداف و عملكردهاى آن در آيد.

6. احساس ناامنى. نوجوانان و جوانان كنجكاوى كه در پى كسب تجارب تازه هستند و مى‏خواهند هويت خويش را روشنتر كنند، ولى ارتباط محكمى با خانواده و اقوام و همسالان خود ندارند دچار ناامنى مى‏شوند. اين احساس ناامنى و بى پناهى باعث مى‏شود تا به محض آنكه چهره‏اى ناآشنا با لبخند و محبت و دلسوزى با آنان رابطه بگيرد خود را به او نزديك كنند، غافل از آنكه هدف از اين«شليك محبت و دلسوزى» به اسارت درآوردن تمام وجود اوست.

رشد باورهاى مذهبى در نوجوانى و جوانى

انتقال باورهاى مذهبى به كودكان و نوجوانان و جوانان اساساً توسط خانواده صورت مى‏گيرد و مدرسه و اماكن مذهبى نيز نقش ثانوى خود را در اين انتقال ايفا مى‏كنند. باورهاى مذهبى هم در نحوه تفكر فرد در باره هستى، هم در احساسات و عواطف او نسبت به خود و ديگران و هم در رفتار او در برخورد با مسائلى كه با آنها رو به رو است تأثير غير قابل انكارى دارد(كلارك(36) و همكاران، 1998؛ هوگ(37) و دوزولتا،(38) 1988).

در مطالعاتى كه درمورد رابطه ميان مذهبى بودن مادر و پدر (بر اساس دو عامل نگرش مادر و پدر نسبت به اهميت مذهب و شركت آنان در تكاليف مذهبى) و مذهبى شدن فرزندان صورت گرفت (كلارك و ورتينگتون؛(39) 1987؛ اليس(40) و ويجمن(41)، 1998) اين نتيجه به دست آمد كه نقش مادر در مذهبى شدن دختر و نقش پدر در مذهبى شدن پسر بيشتر است و در صورتى كه بين مادر و پدر اتفاق نظر و عمل مذهبى وجود داشته باشد اين تأثير هم روى دختران و هم روى پسران بيشتر خواهد بود. همچنين، وقتى كه اتفاق نظر مذهبى بين پدر و مادر وجود نداشته باشد تأثير پدر بر تربيت مذهبى فرزندان بيشتر است.

اوزوراك(42)(1986) نيز نشان داده است كه شركت والدين در تكاليف و مراسم مذهبى و بحث و گفتگوهاى مذهبى در خانواده باعث انتقال باورها و عملكردهاى دينى به نوجوانان مى‏شود. به ويژه پسران از اين بابت تأثير پذيرى بيشترى دارند، يعنى وقتى كه پدر به تكاليف مذهبى عمل نكند و در اماكن مذهبى حضور نداشته باشد، پسر نوجوان او نيز با روحيه مذهبى بار نخواهد آمد (كلارك و همكاران، 1988).به بيان ديگر، ثبات و استمرار عقايد و عملكردهاى دينى پدران نقش اساسى را در شكل‏گيرى باورها و عملكردهاى دينى پسران نوجوان دارد.

تحقيقات نشان مى‏دهد كه نوع مناسبات در خانواده باعث ايجاد فضايى از زندگى مى‏شود كه تأثير مهمى در افزايش يا كاهش باورهاى دينى فرزندان نوجوان و جوان به جاى مى‏گذارد.

آن دسته از والدين كه هم از فرزندان حمايت مى‏كنند و هم روى آنان كنترل دارند، فرزندانى را تربيت مى‏كنند كه ارزشهاى دينى و اخلاقى مشابه والدين خود خواهند داشت. اما والدينى كه فرزندان خود را كاملاً حمايت مى‏كنند، ولى كنترلى روى آنان ندارند و نيز والدينى كه نه حمايت چندانى از فرزندان خود مى‏كنند و نه كنترلى روى آنان دارند، فرزندانى تربيت خواهند كرد كه باورها و ارزشهاى اخلاقى آنان شباهت چندانى به باورها و ارزشهاى اخلاقى پد رو مادرشان نخواهد داشت (كلارك و همكاران، 1988). وجود تعارض در خانواده و در بين والدين و فرزندان مانع از انتقال ارزشهاى دينى به فرزندان نوجوان مى‏شود (آكوك(43) و بنگستون(44)، 1980؛ زرن(45)، 1989).

تقريباً در همه كشورها، نوجوانان و جوانان عموماً به مذهب علاقه و توجه نشان مى‏دهند و والدين و بزرگسالان نيز با كمك به ايجاد و توسعه مراكز مذهبى و با شركت در مراسم گوناگون مذهبى زمينه مساعدى براى پاسخگويى به نيازهاى دينى آنان و انتقال سنن مذهبى فراهم مى‏آورند. تحقيقات نيز نشان مى‏دهد كه اولاً والدين سعى مى‏كنند فرزندان خود را با مذهب آشنا كنند و ثانياً كوششهاى آنان و ساير بزرگسالان و برنامه‏هاى مؤسسات گوناگون دولتى و غيردولتى در توجه و علاقه نوجوانان و جوانان به مذهب نقش مهمى دارد (پالوتزيان(46) 1996).

همين تحقيقات نشان مى‏دهد كه مردم عموماً دين و مذهب خود را تغيير نمى‏دهند و اگر تغييرى در عقايد پايه‏اى افراد پيش آيد عموماً در دوره نوجوانى و اوائل جوانى است (پالوتزيان و سانتروك، 1997).(47)

شدت رشد و تغيير در نگرشهاى دينى در نوجوانى

حتى كودكانى كه در تمام سالهاى پيش از نوجوانى تحت آموزش و تلقينهاى شديد مذهبى بوده‏اند، باز هم وقتى به سن نوجوانى مى‏رسند باورهاى مذهبى خود و اطرافيانشان را مورد سؤال قرار مى‏دهند.علت مسأله آن است كه اولاً تفكر نوجوانان به سطح بالاترى از رشد مى‏رسد، ثانياً و به خصوص در اواخر نوجوانى و اوائل جوانى، كوشش براى اطمينان يافتن از هويت مذهبى خويش شدت مى‏يابد و فرد در پى آن است كه پاسخ روشنى براى هر يك از عقايد دينى خود پيدا كند.او بايد به سؤالات گوناگونى از قبيل سؤالات زير پاسخ روشنى بدهد:

- من كيستم و چه خصوصيات و افكار و اعتقاداتى دارم؟

- من مى‏خواهم چه نوع زندگى داشته باشم و به كجا برسم؟

- چرا من به اين جهان آمده‏ام و مقصود از زندگى من چيست؟

- آيا واقعاً خداوند يا روح جاودانه برتر و بى همتا وجود دارد؟

- آيا باورهاى من به دين و خداوند درست است و آيا آنچه كه در اين باره از پدر و مادر و مدرسه و جامعه ياد گرفته‏ام حقيقت دارد؟

- عقايد واقعى من درباره دين و مذهب چيست؟

مراحل شكل‏گيرى و رشد دينى

در مورد رشد تفكر و اعتقاد دينى از ديدگاه روان‏شناسى، همان‏طور كه در مورد رشد اخلاقى ديديم، عموماً به نظر پياژه اشاره مى‏شود. در اين جا ديدگاه پياژه در مورد رشد تفكر دينى را به اختصار توضيح مى‏دهيم و سعى مى‏كنيم نگرش خود را در مورد رشد دينى كه در واقع تركيبى از يافته هاى دانش روان شناسى جديد، فلسفه واقع بينى، خردگرايى، و عرفان ايرانى است، به نظر شما برسانيم.

نظريه پياژه زمينه اوليه‏اى براى فهم رشد شناختى دينى فراهم كرده است. در مطالعه‏اى كه گولدمن(48) (1964) براساس تئورى پياژه، انجام داد چگونگى دريافت كودكان و نوجوانان از برخى تصاوير مذهبى و داستانهاى كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفت. اين پاسخها سه مرحله رشد تفكر دينى را كه با مراحل رشد تفكر در تئورى پياژه همخوانى دارد، مشخص مى‏كرد:

مرحله اول (تا 7 يا 8 سالگى )- تفكر مذهبى شهودى پيش عملياتى(49).

تفكر كودكان در اين مرحله پراكنده و غير نظامدار بود. آنان عموماً يا تصور كاملى از داستانها به دست نمى‏آورند و يا به همه اطلاعت و شواهد موجود در داستانها توجه نمى‏كردند مثلاً در پاسخ به اين سؤال كه «چرا موسى مى‏ترسيد به خداوند نگاه كند؟» يكى از كودكان جواب داد «چون خداوند چهره عجيبى داشت».

مرحله دوم (از 7 يا 8 تا13 يا 14 سالگى) ـ تفكر مذهبى مبتنى بر عمليات عينى(50). تفكر كودكان در اين مرحله بر جزئيات تصاوير و داستانها متمركز بود مثلاً در پاسخ به همان سؤال فوق يكى از كودكان جواب داد كه «چون آتش از كوه بيرون مى‏آمد و موسى مى‏ترسيد كه مبادا آتش او را بسوزاند» و كودك ديگرى جواب داد«چون نور خيلى شديد بود و اگر موسى به آن نگاه مى‏كرد ممكن بود كور شود».

مرحله سوم (از 14 سالگى تا پايان نوجوانى و بعد از آن) ـ تفكر مذهبى بر عمليات صورى(51).

تفكر نوجوان در اين مرحله حالت انتزاعى دارد و دريافت او از مذهب يك دريافت فرضيه‏اى است. مثلاً در پاسخ به همان سؤال بالا يكى از نوجوانان جواب داد كه «موسى به اين دليل مى‏ترسيد به خداوند نگاه كند كه خداوند موجود مقدسى است و جهان مملو از گناه است». نوجوان ديگرى جواب داد «زيرا عظمت و قدرت خداوند به حدى بود كه موسى خود را در مقايسه با آن فوق العاده كوچك احساس مى‏كرد».

ساير تحقيقاتى كه بناى كار را بر نظريه پياژه گذاشته‏اند به نتايج مشابهى دست يافته‏اند. مثلاً در مطالعه‏اى كه اوسر(52) و گموندر(53) (1991) به عمل آورده‏اند، قضاوت نوجوان درباره مسائل مذهبى، حاكى از دريافتهاى انتزاعى (از قبيل تقدس، آزادى، معناو اميد) بود.

به نظر ما،بنيان رشد دينى، نه فقط رشد شناختى، بلكه اساساً انگيزش درونى فرد براى كشف معناى زندگى، براى دفاع از خود در مقابل تيرگيان زندگى، براى معنى دار كردن زندگى، براى رساندن خويش به كمال، و براى يگانه شدن با تماميت و وحدت هستى است.

براى فهم روان‏شناسى رشد دينى مى‏توانيم از ديدگاههاى پياژه (1962)، كولبرگ (1981)، اريكسون (1969)، دبس (1956)، فاولر(1981)، يونگ (1983) و برخى از روانشناسان ديگر كمك بگيريم اما، به نظر ما، فهم واقعى رشد دينى نه فقط با يافته‏هاى دانش روان‏شناسى بلكه با تلفيق اين يافته‏ها با محكمات دينى و فلسفه و عرفان ميسر است.

با چنين نگرشى است كه در اين بخش از گفتار كنونى، گامى اوليه در اين راهِ دشوار و زيبا برمى‏داريم، به اميد آنكه پژوهشهاى علمى آتى بتواند پيچيدگيها و دقايق موضوع و نقاط قوت و ضعف اين نگرش را آشكار سازد و امكان دستيابى به يك تئورى جامع و محكم علمى از رشد دينى را فراهم آورد.

رشد دينى كه روى هم رفته داراى ويژگيهاى عمومى ساير جنبه‏هاى رشد آدمى (يعنى، رشد زيستى، رشد شناختى، رشد عاطفى، رشد اخلاقى و رشد اجتماعى‏فرهنگى) است، در ارتباط متقابل با ساير جوانب رشد صورت مى‏گيرد و امرى تدريجى است كه در دوره‏هايى از زندگى سرعت بيشتر و كيفيت پيچده‏ترى پيدا مى‏كند. اين رشد، فرايندى مداوم و تراكمى است، حالتى كلى دارد و همراه با تفاوتهاى فردى است، انعطاف‏پذير و قابل تغيير است و در شرايط اجتماعى ـ فرهنگىِ هر فرد شكل مى‏گيرد. هر چهار جنبه اساسى رشد، يعنى جنبه‏هاى زيستى، شناختى، عاطفى و اجتماعى- فرهنگى از رشد آدمى، با رشد دينى او كاملاً ارتباط دارد. به هين جهت نمى‏توان صرفاً نظر پياژه را كه تمام تأكيد خود را بر جنبه شناختى متمركز ساخته است، براى تحليل و تبيين چگونگى رشد دينى پذيرفت.

تئورى رشد هفت مرحله‏اى اخلاقى و دينى

به نظر ما، با توجه به مهمترين نظريه‏هاى روان‏شناسى رشد فرد، با بهره‏گيرى از فلسفه واقع بينى و خردگرايى و با تكيه بر جوانب مشترك و محكمات اديان الهى و مخصوصاً با استفاده از فلسفه و عرفان اسلامى- ايرانى، مى‏توان هفت دوره در فرايند رشد ايمان دينى و اخلاق را، از كودكى تا دوره پختگى زندگى بزرگسالى، به شرح زير در نظر گرفت.

دريافت ما آن است كه تحول فرد در اين دوره‏هاى رشدى، به صورتى پويا و تدريجى و طولانى و تراكمى و با افت خيزهاى فراوان رخ مى‏دهد هر چند در يك زمان معين ويژگيهاى يك دوره بر ساختار روان‏شناختى دينى و اخلاقى فرد تسلط بيشترى دارد اما تركيب پيچده‏اى از برخى ويژگيهاى مراحل ديگر رشد دينى و اخلاقى را نيز مى‏توان در هر دوره در يك فرد مشاهده كرد.

دوره اول، ايمان شهودى ـ تقويتى(دوره اول كودكى تا 7 سالگى). پس از آنكه كودك به مراقبت كننده خويش (مادر يا پدر يا سرپرست) اعتماد پيدا كرد و ايمنى پايه‏اى در دستگاه روانى او شكل گرفت، با توجه به واكنشها و انتظارات سر پرست يا مربى در برابر انگيزه‏ها و تمايلات و رفتارهاى خود و بر اساس تقويت مثبت يا منفى وى در مورد كارهاى خوب و بد، تصورات شهودى كودك در باره خوبى و بدى و مفاهيم ساده ابتدايى در باره خداوند ايجاد مى‏شود.

انگيزه قدرتمندى سازگار براى بقا و كنجكاوى و تمايل درونى براى معنى كردن واقعه‏هايى كه در محيط زندگى رخ مى‏دهد، همراه با رشد شناختى وى و ورود او به تفكر شهودى پيش عملياتى، دنياى جديدى از امكانات مختلف را در افق ذهنى او به وجود مى‏آورد.

كودك در اين دوره از رشد خود، واقعيت و خيال را يكسان تلقى مى‏كند، اظهارات و ديدگاههاى دينى بزرگسالان و ساير افرادى را كه در زندگى او نقشى دارند درونى مى‏كند و در نتيجه نوعى وجدان شهودى كه صادر كننده فرمانهاى مربوط به كارهاى خوب و كارهاى بد است در درون او شكل مى‏گيرد. اين وجدان شهودى كه ريشه در انگيزه شناختن و معنى كردن و در رشد تفكر و يادگيريهاى اجتماعى- فرهنگى كودك دارد، پايه اوليه رشد ايمان دينى را در او ايجاد مى‏كند. به نظر مى‏رسد كه باورهاى بدوى مردم در اديان بدوى، درباره اديان كنونى، با اين سطح از رشد فرد منطبق است.

دوره دوم، ايمان افسانه‏اى جزمى(دوره ميانه وآخر كودكى، 8 تا11 سالگى). در اين دوره، تفكر عينى و تفكر كلى اجمالى در مورد مناسبات امور، جانشين تفكر شهودى و درهم آميخته پيشين مى‏شود. كودك مى‏تواند فاصله بين واقعيت و خيال را بشناسد، ولى تفكر او هنوز جزمى است و وسعت انتزاعى و خلوص مفهوم كلى را دارا نيست.

او اكنون به مرحله تفكر عملياتى رسيده است و استدلاهاى او نيز به صورت منطقى و عينى در مى‏آيند و جهان اطراف خود را داراى نظم و قاعده مى‏بيند، اما عينيات را با استفاده از تفكر كلى اجمالى، با اافسانه سازى در ذهن خود كامل مى‏كند تا در جستجوى خود براى كشف معانى، پاسخ بهترى پيدا كند. در واقع، باورهاى دينى او نيز در حد فاصل تجربه عينى و تصور كلى انتزاعى قرار دارد.

و چنين است كه كودك دبستانى، مذهب را نيز به صورتى خشك و غير انتزاعى و داستانهاى مذهبى را به صورت تحت‏اللفظى و عينى تعبير و تفسير مى‏كند و خداوند را درهيأت انسانى معنا مى‏كند و او را بيش از هر چيز، همانند بهترين و داناترين تواناترين پدر به ذهن مى‏آورد. پدرى كه خوبى را پاداش مى‏دهد و بدى را مكافات مى‏كند. بنابراين، خوبى در نظر كودك دبستانى، يك نوع مبادله عادلانه است. شايد بتوان سطحى از رشد دينى مردم در مسيحت را كه قائل به(پدر و پسر و روح‏القدس) هستند و مسيح را شستشو كننده گناه مردم مى‏دانند، با اين دوره از رشد فرد منطبق دانست.

دوره سوم، ايمان تركيبى- الگويى (دوره انتقال از كودكى به نوجوانى و اوائل نوجوانى، 12 تا 16 سالگى). در اين دوره، نوجوان به آغاز رشد تفكر عمليات صورى مى‏رسد و سعى مى‏كند آنچه در باره مذهب آموخته است به هم مربوط كند و يك نظام اعتقادى براى خود به وجود آورد. ايمان دينى براى نوجوان از يك‏سو راه‏يافتن به سوى خير است و از سوى ديگر راهى است براى اثبات شخصيت خويش.

هر چند كه ايمان تركيبى- الگويى، انتزاعى از ايمان فرد در دو مرحله قبلى است، اما هنوز به صورتى منسجم، كه اجزاى آن با يكديگر همخوانى داشته باشد در نيامده است. همچنين نوجوان در اين دوره باز هم از اعتقادات مذهبى ديگران پيروى مى‏كند و سرمشقهاى انسانى را راهنماى باورهاى خويش قرار مى‏دهد. او در عين حال سعى مى‏كند كه براى اعتقادات خويش ويژگيهاى اختصاصى قائل باشد و به همين جهت ايمان دينى او ايمان احساسى نيز هست. مثلاً او پيرو اعتقاداتى مى‏شود كه فرد يا افراد كاملاً مورد علاقه او به آنها باور دارند.

در اين دوره نوجوان هنوز نمى‏تواند به تحليل دقيق و مقايسه ايدئولوژى و اعتقادات مذهبى مختلف بپردازد. رفتارهاى خوب و بد نيز براى نوجوان بر اساس نگرش ديگران نسبت به او و تأثيراتى كه اين رفتارها در روابط وى با ديگران مى‏گذارد معنا و اهميت پيدا مى‏كند. اكثر بزرگسالان نيز در همين مرحله از رشد ايمان دينى تثبيت مى‏شوند و در سالهاى بعدى زندگى نيز نمى‏توانند سوى مراحل بالاتر رشد دينى حركت كنند. به نظر مى‏رسد كه ايمان دينى اكثر مردم ما نيز در همين مرحله از رشد دينى تثبيت شده است.

دوره چهارم، ايمان فردى شده و استدلالى(دوره گذار از نوجوانى و اوائل جوانى 17 تا 25 سالگى).

دراين مرحله فرد قادر است از منطق صورى يا انتزاعى استفاده كند و استدلالى عقلى را پشتوانه باورهاى خود قرار دهد. او همچنين مى‏تواند براى اولين بار مسؤليت كامل اعنقادات دينى خود را برعهده بگيرد. اين دوره همزمان با جدا شدن از خانواده وتجربه تشكيل زندگى مستقل و قبول مسؤوليتهاى آن است. فردى كه به دوره جوانى رسيده است مى‏نواند تشخيص دهد كه مصالح زندگى او چيست و چگونه بايد بكوشد تا راه مناسب حال خويش را طى كند. او با سؤالات مشخصى از نوع زير مواجه است: آيا بايد مصالح خويش را مقدم بدارم يا خواست ديگران را؟ آيا باورهاى دينى كه در سالهاى گذشته به من آموخته شده كاملاً درست و مطلق نيست يا آن كه در سالهاى گذشته به من آموخته شده كاملاً درست و مطلق است يا آن كه باورهايى است نسبى كه بخشى از آن درست و بخشى نادرست است؟ جوانان در اين سن به ارزشهاى فرهنگى(از جمله، ارزشهاى دينى) شيفتگى مخصوصى نشان مى‏دهند. اين شيفتگى با تجربه هر فرد معين ارتباط دارد و باز هم، مانند دوره قبل، در نمونه‏هاى انسانى جلوه مى‏كند و او را به تحسين و تمجيد و الگوبردارى از چهره‏هاى مطلوب دينى وا مى‏دارد. مسلماً هر جوانى، بر حسب طبيعت و تربيت خاصى كه دارد جذب جنبه‏هاى معينى از ارزشهاى فرهنگى مى‏شود و از مسير مخصوص به خود در جستجوى معنا كردن زندگى و پاسخ يافتن به طبيعت كمال جوى انسانى خود برمى‏آيد.

در اين دوره است كه نوجوان بيش از همه از جوانان ديگر ياد مى‏گيرند و زمانى است كه مربى مى‏تواند (تربيت جوانان به دست جوانان) را مكمل آموزشهاى دينى خود قرار دهد. وضعيت رشد دينى فرد در اين دوره ملاك بسيار مناسبى براى قضاوت در باره تربيت پيشين دينى و عملكردهاى خانه و مدرسه و نهادهاى مذهبى است.

در واقع، هم انگيزشهاى عميق درونى براى معنا كردن زندگى، هم تواناييهاى تفكر انتزاعى، و هم چگونگى تربيت دينى و درگيريهاى فكرى فرد با ديگران در مسائل مربوط به باورهاى دينى و ارزشهاى اخلاقى است كه پايه اساسى وضعيت رشد دينى در مرحله ايمان فردى شده استدلالى را تشكيل مى‏دهد. ديندارى جوانان محدود به باورهاى آنان به خداوند و خير و جمال نيست، بلكه بسيارى از ارزشهاى فرهنگى ديگر (شامل ارزشهاى فرهنگى، اجنماعى، اقتصادى و زيستى) نيز در ادامه ارزشهاى دينى و تحت فرمان حيات معنوى فرد قرار مى‏گيرد.

اقليت قابل توجهى از مردم به اين مرحله از رشد دينى مى‏رسند، ولى غالب آنان نمى‏توانند با موفقيت از آن بگذرند و به مراحل بعدى راه يابند. به اين ترتيت، اكثر مردم در دوره سوم و اقليت قابل توجهى در دوره چهارم باقى مى‏مانند. فقط اقليت كوچكى از مردم، اين دورها را پشت سر مى‏گذارند و به دوره پنجم از رشد دينى راه مى‏يابند. به نظر مى‏رسد كه بسيارى از جوانان پيشرو در دين و ايمان در كشور ما(كه در عين حال اقليتى از جامعه هستند) تا اين سطح چهارم از رشد دينى پيش مى‏آيند و در اين دوره است كه مى‏توان با روش(تربيت اين جوانان به دست جوانان باز هم پيشرفته‏تر و با كمك پختگان فرهيخته دين و معرفت و تجربه) گامى در راستاى اعتلاى ايمان دينى جوانان به سطح بعدى برداشت.

دروه پنجم، ايمان تركيبى پويا(نيمه دوم جوانى تا سالهاى ميانه بزرگسالى). اقليتى از بزرگسالان كه ذهن بازترى نسبت به تناقضها و نگرشهاى مخالف دارند، به اين مرحله از رشد دينى مى‏رسند. تفكر فرد در اين دوره انعطاف‏پذير، باز، همه جانبه‏نگر وسازگارشونده با راههاى جديد فراتر از منطق محض مى‏باشد به گونه‏اى كه وقتى درحد اعلاى خود بروز مى‏كند مى‏توان آن را تفكر مابعدصورى يا فراصورى ناميد. در اين تفكر پيشرفته، تركيبى از عناصر عينى(رابطه و منطق) با عناصر ذهنى(عناصر مبتنى بر تجربه شخصى و شهودى) مشاهده مى‏شود.

با اين سطح جديد از تفكر است كه فرد علاوه بر منطق و عمليات صورى صرف، از احساس و نتيجه‏گيريهاى شخصى خود نيز بهره مى‏گيرد، ناهمخوانيها و تضادها و تقصها را مى‏پذيرد و به مصالحه هايى به اقتضاى واقعيتها تن درمى‏دهد.

فردى كه به اين مرحله از رشد رسيده است، به استدلال خود جنبه شخصى و اختصاصى مى‏دهد و براى حل مسائل مبهم و پيچيده از تجربه شخصى و از تمام نظام روان‏شناختى خود (منطق و انگيزشها و ارزشها و دريافتهاى اجتماعى و فرهنگى و تاريخى) كمك مى‏گيرد و به اين ترتيب از سطح منطق صورى بسيار فراتر مى‏رود. او همچنين، انديشه‏هاى گوناگون دينى را از آن خود مى‏كند و به تركيب پوياى جنبه‏هاى گوناگون دينى دست مى‏يابد. او در واقع مى‏تواند قيود دست و پاگير را كه اسارت آميز است درهم بشكند و دين را در معناى آسان كننده زندگى، و نه سخت و تحجرآفرين آن، بفهمد و بدان عمل كند.

چنين ذهن باز و آزاد، هم ريشه در سلامت روان و انديشه پخته فرد دارد و هم حاكى از آگاهى وى از كمبودهاى طبيعى انسانى و محدويتهاى خويش است. نمونه‏اى از چنين افراد كسانى هستند كه در پاسخ به مشكلات مربوط به فهم تناقضها و پيچيدگيهاى دينى مى‏گويند: خداوند را به هر نامى كه مى‏خواهيد بخوانيد، پروردگار، روح جاودان هستى، حقيقت هستى، واقعيت جهانى يا عشق. فرقى نمى‏كند كه شما او را چه مى‏ناميد. خداوند وجود دارد و من عميقاً به آن اعتقاد دارم.

دوره ششم، ايمان هماهنگ شدن با جهان طبيعى و انسانى(دوره ميانى بزرگسالى و پس از آن). اين دوره سطح بسيار بالاترى از رشد دينى است و در بر گيرنده يافتن جايگاه خود در جهان، اعتقاد به يگانه شدن با قوانين طبيعى هستى و تعهد به حرمت گذاشتن به تمام انسانها و درهم شكستن مرزهايى است كه آدميان را از يكديگر جدا و آنان را با هم بيگانه مى‏كند. زندگى خانوادگى و شغلى و اجتماعى و اخلاقى فرد در اين دوره با حيات دينى و معنوى او هماهنگ مى‏شود و در انگيزه‏هاى رفتارى او مفهوم وسيعترى از هستى وارد مى‏شود و در نتيجه، رشد فرد از مرحله شخصى به مرحله اتحاد معنوى با ديگران وارد مى‏شود. احساس مسؤليت عميق نسبت به ديگران در شيوه زندگى اين افراد و در انديشه و عملشان به خوبى تجلى مى‏كند و به مرحله كمال شگفت انگيزى مى‏رسد.

افرادى كه به اين مرحله از رشد مى‏رسند در عاليترين سطح تفكر قرار مى‏گيرند، قدرت مسأله‏يابى دارند، مى‏نوانند دانش موجود را تجديد سازمان كنند و به دريافتهايى برسند كه براى ديگران كاملاً عجيب و ناشناخته است. نوع استدلال آنان كاملاً ديالكيتى است و از مقايسه و تلفيق نظامها براى ايجاد يك نظريه جامع يا يك فراسيستم سطح بالاتر استفاده مى‏كنند. آنان نه تنها در انديشه‏هاى دينى، بلكه در دريافتهاى عرفانى و فلسفى و هنرى نيز خلاقيتهاى خاص خود را دارند و مردم عموماً آنان را در شمار نوابغ به حساب مى‏آورند. فردى كه به اين مرحله رشد رسيده قادر است تركيب زيبايى از ويژگيهاى متفاوت را كه گاه ممكن است متضاد نيز به نظر برسند، در خود جمع كند. از اين ديدگاه، واقعه‏هاى متعارض، هم در وجود فرد و هم در واقعيتهاى محيط طبيعى و انسانى، بعنوان پديده‏هاى متضاد به حساب نمى‏آيند، بلكه همه چيز در تماميت خود داراى وحدت است و به سويى كه مشيت پنهان خداوند و مسير كمال هستى است ره مى‏پويد. افراد معدودى به اين سطح عالى و پيچيده از رشد دينى دست مى‏يابند و رسيدن به مرحله بعدى از اين نيز دشوارتر است.

دوره هفتم، ايمان يگانه شدن با حق و جاى گرفتن در وحدت وجود (دوره پختگى و كمال رشد). اين دوره عاليترين مرحله رشد دينى است و در گيرنده نظام اعتقادى ويژه اشراقى متعالى براى پيوستن به حق و جاودانه شدن در وحدت و جاودانگى وجود است، ارزشهاى دينى برپايه تعالى محض قرار دارد و براى فردى كه به اين مرحله از رشد دينى رسيده است، حقيقت و خير و زيبايى هميشه به عنوان جنبه‏هايى قابل درك از واقعيت تلقى مى‏شود و چنين است كه او مى‏تواند در همه چيز و در همه جا حقيقت هستى را تجربه كند. شخصى كه به اين سطح دينى يگانه شدن با حق رسيده است همه ارزشها را در زير عنوان كمال وحدت وجود به هم مى‏پيوندد و يگانه مى‏سازد و خود در آن جاى مى‏گيرد.

واقعيت اين است كه فقط افراد بسيار برجسته‏اى در اين جهان به اين عاليترين سطح رشد دينى دست مى‏يابند. پيامبران و اولياى اديان الهى، عرفا و حكماى بزرگ، مربيان و معلمان عميقاً فرهيخته، و شخصيتهاى رشد يافته و پخته‏اى را كه بى نام و نشان در گوشه و كنار جهان به سر مى‏برند و انوار حيات بخش معانى متعالى زندگى را روشن نگه مى‏دارند و شمع وجود خود را مايه روشنى راه ديگران مى‏سازند، در شمار اين گروه به حساب آورد.

با توجه به آنچه گفته شد، عوامل رشد دينى و نگرش فرضيه‏اى به مراحل رشد دينى را در دو جدول 3 و 4 نشان مى‏دهيم.

جدول 3. عوامل رشد دينى

وامل درونى و قبلى   عوامل بيرونى و كنونى
 تحولات زيستى و قابليت‏هاى مغزى شرايط اجتماعى ـ اقتصادى
 سطح و كيفيت تفكر و شناخت شهودى وضعيت فرهنگى محيط زندگى
گستردگى عاطفى و انگيزه‏هاى روانى   فضاى دينى و اخلاقى محيط زندگى
شخصيت و نگرشها و يادگيريهاى پيشين   كيفيت آموزش‏هاى دينى و اخلاقى

جدول 4. نگرش فرضيه‏اى به مراحل رشد دينى

مرحله رشد دينى   محتواى رشد دينى
 1ـ ايمان شهودى و تقويتى (تا 7 سالگى)   درجه امنيت پايه‏اى روانى / چگونگى تقويت در كارهاى خوب و بد و يادگيرى‏هاى اوليه / تفكر شهودى ابتدايى و پيش عملياتى / درهم آميختگى خيال و واقعيت / شكل‏گيرى وجدان اوليه
 2ـ ايمان افسانه‏اى و جزمى (8 تا 11 سالگى)   رشد تفكر عينى و تفكر كلى اجمالى / تميز فاصله واقعيت و خيال / تصور جزيى درباره واقعيت‏ها / افسانه‏سازى با كمك عينيات / جزمى‏نگرى درباره انديشه‏هاى دينى / باور به پاداش و مكافات عينى
 3ـ ايمان تركيبى و الگويى (12 تا 16 سالگى)   تفكر انتزاعى درباره مفاهيم مذهبى / نظام دادن به عقايد دينى / اثبات شخصيت خويش با كمك باورهاى مذهبى / پيروى از سرمشق‏هاى دينى / درهم‏آميختگى ايمان دينى با عواطف نوجوانى
 4ـ ايمان فردى شده و استدلالى (17 تا 25 سالگى)   استدلال عقلى به عنوان پشتوانه ايمان دينى / مقايسه طرز فكرهاى دينى و انتخاب راه مخصوص به خود / شيفتگى به ارزش‏هاى دينى و فرهنگى / الگوبردارى از سرمشق‏هاى دينى / كمال‏طلبى و جستجوى معناى زندگى / فراگيرى معانى و رفتارهاى دينى از دوستان
 5ـ ايمان تركيبى و پويا (نيمه دوم جوانى تا ميان‏سالى)   فراتر رفتن از منطق و استدلال در فهم دين / تفكر مابعدصورى و تركيب كردن استدلال با شهود و تجربه دينى شخصى / يافتن وحدت در درون تناقض‏ها / آزاد كردن خود از تعصبات و قيد و بندهاى عاميانه / باور و اتكاء واقعى به خداوند و روح جاودان هستى
 
6ـ ايمان هماهنگى با جهان طبيعى و انسانى (ميانسالى و پس از آن)  يافتن جايگاه خود در جهان / يگانه شدن با قوانين هستى / حرمت گذاشتن به تمام انسان‏ها و اتحاد معنوى با ديگران / هماهنگ كردن زندگى با حيات دينى و معنوى / استدلال ديالكتيكى و رشد قدرت اخلاق / هماهنگ كردن دريافت‏هاى علمى و فرهنگى و فلسفى و عرفانى  7ـ ايمان يگانه شدن با حق و وحدت وجود (دوره پختگى و كمال رشد) نظام اعتقادى اشراقى متعالى / مشاهده حقيقت و خير و جمال در تمام وجود / تجربه كردن حقيقت هستى در همه چيز / روشنى بخشيدن به حيات معنوى در عالم انسانى / پيوستن به جاودانگى وجود

مسائل مربوط به آموزش اخلاقى و ارزشى و دينى را نيز مى‏توان با تكيه بر تمام عواملى كه در جدول 3 اشاره شد و با توجه به مراحل رشد و دينى(جدول 4) و در مرز مجاور رشد هر فرد در سطح و قابليتى كه در هر دوره از آموزش قراردارد، طراحى و اجرا نمود.

آموزش اخلاقى، ارزشى و دينى به نوجوانان و جوانان

سالها است كه در ميان روان شناسان تربيتى بر سر مسأله آموزش ارزشهاى اخلاقى و دينى به نوجوانان و جوانان بحث و اتفاق نظر بوده است. برخى معتقدند كه مدرسه بايد نسبت به ارزشهاى باورهاى مذهبى بى‏طرف بماند و بسيارى معتقدند كه آموزش رسمى بايد بر آموختن ارزشهاى اخلاقى و دينى تأكيد نمايد. به نظر ما، صحبت بر سر«نياموختن ارزشها» در خانه و مدرسه و جامعه بر ارزشهاى معينى معينى مى‏چرخد و اين ارزشهابه شكلهاى گوناگون به نوجوانان و جوانان نيز منتقل مى‏شود. بنابراين، ارزشها هميشه آموخته مى‏شوند و ما فقط مى‏توانيم از چگونگى و شكلهاى مختلف «آموختن ارزشها» صحبت كنيم. آموزش رسمى و آموزش غير رسمى، دو شيوه آموختن ارزشها است كه هريك از اينها نيز داراى دو جنبه است: آموزش پنهان يا ضمنى و آموزش آشكار (كه اين نيز به دو صورت ارائه مى‏شود: آموزش مستقيم و آموزش غير مستقيم). نگاه كنيد به شكل 5.

شكل 5. شيوه‏هاى آموختن ارزش‏ها

گاهى گفته مى‏شود كه مدارس بايد خود را از آموزشهاى دينى دور نگه دارند و بدين وسيله به شاگردان فرصت دهند كه شخصاً به يادگيرى دين و اخلاق بپردازند. افرادى كه چنين عقيده‏اى دارند برخى از مدارس غربى(بخوص فرانسه) را شاهد مثال مى‏آورند كه در آنها برنامه‏هاى رسمى آشكار آموزش دينى وجود ندارد ارزشهايى را به نوجوانان و جوانان بياموزند كه حاكى از جهت‏گيرى معين دينى باشد.

اما واقعيت چيز ديگرى است. در واقع، وقتى كه به شاگردان آموزش دينى ندهيد فرصت را، نه در اختيار شاگردان بلكه در اختيار رسانه‏هاى جمعى و آموزشهاى غير رسمى ديگر مى‏گذاريد. وقتى مدرسه و تعليم وتربيت رسمى ارزشهاى دينى را به شاگردان نياموزد عملاً ارزشهاى ديگرى را جايگزين آن كرده است كه ممكن است ارزشهاى غير دينى، يا حتى ارزشهاى ضد دينى، باشد. تعليم و تربيت نبايد در هيچ مسأله تربيتى، آنهم مسأله‏اى به اهميت دين و اخلاق، بى تفاوت بماند. بى تفاوت بودن به يك مسأله نيز آموزش معينى را به همراه دارد.

به هر حال، ما با انواع مختلفى از آموزش ارزشها رو به رو هستيم و اكثر روانشناسان تربيتى بر ضرورت آموختن ارزشهاى اخلاقى و دينى در دوره نوجوانى و جوانى تأكيد مى‏كنند هر چند نظر آنان عموماً با نظر متوليان رسمى مذهبى در باره چگونگى آموزش دين و اخلاق الزاماً همانند نيست.

چگونگى آموزش ارزشهاى اخلاقى و دينى به نوجوانان و جوانان در همه جاى جهان، چه در كشورهاى پيشرفته صنعتى و چه در كشورهاى در حال توسعه صنعتى، موضوع بحثهاى مهمى قرار گرفته است و ما نيز در كشور خود نياز جدى داريم كه آن را به گفتگوهاى اساسى و مبتنى بر يافته‏هاى عملى بكشانيم.

بسيارند پدر و مادرهايى كه نگران بى اعتنايى يا كم اعتنايى نوجوانان و جوانان به ارزشهاى معنوى هستند. پدر و مادرهاى ديگرى نيز هستند كه چگونگى آموزشهاى اخلاقى و دينى در مراكز آموزشى را نادرست يا همراه با خطاهاى فاحش مى‏دانند. مسلماً كسانى نيز هستند، خاصه متوليان آموزشهاى اخلاقى و دينى در مراكز آموزشى رسمى كه وضع موجود را نزديك به وضع مطلوب تلقى مى‏كنند و در مقابلِ انتقاداتى كه از اهداف، محتوا و روشهاى آموزشى آنان به عمل مى‏آيد به شدت ناراحت و برآشفته مى‏شوند.

اين نگرانيها و تفاوت ديدگاهها باعث مى‏شود كه با پرداختن به مسائل مهمتر آموزش اخلاقى و دينى، نگرش منجسم‏تر نسبت به موضوع به دست آوريم. سؤالاتى كه در مورد چگونگى آموختن ارزشهاى اخلاقى و دينى بايد به آنها پاسخ داده شود بسيار است كه برخى موارد مهمتر را در اينجا بررسى مى‏كنيم تا زمينه بهترى براى بحث آخر اين مقاله كه مربوط به رويكردهاى آموزش اخلاقى و دينى است، فراهم آيد.

آموزش پنهان يا ضمنى عبارت از فضاى اخلاقى و دينى رايج در مركز آموزشى است. آموزش پنهان يا ضمنى را هفتاد سال پيش جان ديوئى (1933) براى اولين بار مطرح كرد و اظهار داشت كه جدا از برنامه‏هاى آشكار و رسمى آموزشى در مورد آموزش اخلاقى و دينى، هر محيط آموزشى مملو از برنامه‏هاى پنهان اخلاقى و دينى است كه بر فضاى آموزشى مسلط است. اين فضا در مقررات محيط آموزشى و كلاس درس، در رفتار و نگرشهاى مدير و معلم و ساير كاركنان مركز، در طرز برخورد آنان با فعاليتهاى فوق برنامه و در محتواى كتابهاى درسى و ساير مواد آموزشى مشاهده مى‏شود.

الگوهاى اخلاقى و دينى كه مدير و معلمان و كاركنان مركز آموزشى به شاگردان ارائه مى‏كنند تأثير عميقى بر باورها و رفتارهاى اخلاقى و دينى شاگردان به جاى مى‏گذارد كه ممكن است از تأثير آموزشهاى رسمى و برنامه‏ريزى شده اخلاقى و دينى (مثلاً در مورد ارائه خوبى و بدى، شيوه برخورد با ديگران، فاصله حرف و عمل، ويژگيها و عمق رفتارهاى دينى) به شاگردان بيشتر باشد.

نوع ديگرى از آموزشهاى اخلاقى و دينى كه در شمار آموزشهاى آشكار و برنامه‏ريزى شده به حساب مى‏آيد، آموزش مستقيم و آموزش غير مستقيم دينى و اخلاقى است. آموزش مستقيم اخلاقى و دينى به معناى ادغام دروس دينى و اخلاقى در برنامه‏هاى رسمى مدرسه و تأكيد بر ارزشها و ويژگيهاى معين اخلاقى و دينى در احساس و انديشه و رفتار و گفتار شاگردان است. آموزش غير مستقيم اخلاقى و دينى، ارتباطهاى مربيان با شاگردان در فعاليتهاى فوق برنامه (يا حتى در برنامه‏هاى روزمره) براى تشويق شاگردان به گفتگو درباره باورها و ارزشهاى اخلاقى و دينى خود و ديگران و كمك به آنان براى دستبابى به نگرشها و بروز رفتارهايى است كه با ارزشهاى اخلاقى و دينى آنان همخوانى داشته باشد.

در آموزش مستقيم اخلاقى و دينى، تدريس مفاهيم ويژه اخلاقى و دينى از طريق تعريف و توصيف آنها، ارائه مثالهايى در هر مورد، بحث و گفتگوى شاگردان درباره آنها و نيز از طريق ايفاى نقش صورت مى‏گيرد و ممكن است به شاگردانى كه فعاليت و موفقيت بيشترى دارند پاداشهاى نيز داده شود. در اين آموزشها مى‏توان از مطالب و داستانها و قطعات و اشعار اخلاقى و دينى نيز استفاده كرد.

در آموزش مستقيمِ دين و اخلاق به شاگردان، فرض بر اين است كه اين آموزش باعث بهبود خصوصيات دينى و اخلاقى در آنان مى‏شود. به بيان ديگر، آنان يك «دانش پايه‏اى دينى واخلاقى» به دست مى‏آورند كه ممكن است در رفتار آنان مؤثر واقع شود و مانع از اعمال غير اخلاقى درباره خودشان يا سايرين گردد(ليكونا، 1991؛ و اين و رايان، 1993؛ بنت، 1993؛ و دامون، 1995). براين اساس، اگر بخواهيم مشكلات احتمالى اخلاقى و دينى در بين نوجوانان و جوانان رفع شود، يكى از راههاى اين كار استفاده از آموزش مستقيم دينى و اخلاقى است كه درآن آشكارا درباره مشكلات مذكور با نوجوانان وجوانان گفتگو مى‏شود.

در آموزش غير مستقيم اخلاقى و دينى كه اكثر خانواده‏ها و بزرگسالان و حتى مراكز آموزشى نيز از آن استفاده مى‏كنند، معمولاً دو روش به كار گرفته مى‏شود، يكى توضيح و تشريح ارزشها و ديگرى آموزش شناختهاى اخلاقى و دينى.

روش توضيح و تشريح ارزشها يك شيوه غير مستقيم آموزشى است كه به شاگردان كمك مى‏كند تا هدف از زندگى و ارزشهايى كه مى‏تواند زندگى بهترى را به همراه بياورد بشناسند. در اين روش، كه بر فرآيند ارزش گذارى تأكيد دارد نه بر محتواى ارزشها، معمولاً شاگردان را، بصورت انفرادى يا در گروههاى كوچك، با سؤالات و معماها(يا با بررسيهاى موردى) مواجه مى‏سازيم و در جريان پرسش و پاسخ و بحث و گفتگو به آنان كمك مى‏كنيم تا ارزشهاى مورد نظر خود را تعريف و توصيف كنند و به دريافت بهترى از ازرشهاى اخلاقى و دينى مورد قبول خود نائل آيند.

در روش توضيح و تشريح ارزشها قصد آن نداريم كه يك مجموعه معين از ارزشها را در ذهن نوجوانان جاى دهيم، بلكه مى‏خواهيم به آنان كمك كنيم تا بتوانند باورها و رفتار خود را به گونه باثباتى به هم مربوط سازند.

مثال زير نمونه‏اى است براى برانگيختن گفتگو بين نوجوانان و جوانانى كه در يك گروه كوچك گرد آمده‏اند و با مربى خود در باره مسائل مختلف صحبت مى‏كنند. پس از آنكه مورد زير به اطلاع مخاطبان رسيد مى‏توان از جنبه‏هاى گوناگون (تفكر و استدلال، احساسات و عواطف قضاوت تصميم‏گيرى، نوع ارتباطات در جريان گفتگوها و چگونگى انتقاد از ديدگهاى خود و تغييرات احتمالى لازم در هر مورد) در باره آن بحث و گفتگو كرد. در جريان جنگ تحميلى، مينى‏بوسى كه حامل راننده و نه مسافر بود به دليل بمباران مستمر جاده توسط نيروهاى دشمن نمى‏توانست مسير خود را طى كند و به ناچار براى يك توقف شبانه به نزديكترين پناهگاه صحرايى مراجعه كرد. متأسفانه در اين پناهگاه جاى كافى وجود نداشت و حداكثر مى‏شد پنج يا شش نفر ديگر را در آن جاى داد. مسؤول پناهگاه ناچار بود فقط شش نفر از آنها را به داخل پناهگاه وارد كند و از بقيه بخواهد كه در داخل مينى بوس و قدرى دورتر از پناهگاه باقى بمانند. مشخصات مسافران و راننده به شرح زير است. به نظر شما مسؤول پناهگاه به چه صورتى بايد شش نفر از ده نفر مذكور را براى ورود به پناهگاه انتخاب مى‏كرد؟

1. يك زن جوان 18 ساله كه به علت هوش پايين خود نتوانسته بود بيش از چهار كلاس درس بخواند و بعداً ازدواج كرده و اكنون باردار بود.

2. سربازى كه تفنگى نيز با خود داشت و پس از درگيرى شديد با همقطاران خود، از جبهه فرار كرده بود و اكنون به شهر خودش باز مى‏گشت. او حتى حاضر نبود تفنگ خود را به مسؤول پناهگاه تحويل دهد.

3. يك نفر روحانى 26 ساله كه مدت يك سال براى تبليغات دينى و برانگيختن سربازان خودى در حمله عليه دشمن در ميدانهاى نبرد فعاليت كرده بود.

4. يك خانم پزشك 38 ساله كه براى دور شدن از مناطق جنگى و رفع خطر از خود مى‏خواست هر چه زودتر خودش را به شهر ديگرى كه فاصله زيادى با شهرهاى جنگ زده داشت برساند. 5- يك مرد چوپان 72 ساله كه بيمار بود و وضع جسمى بسيار بدى داشت و مى‏خواست خود را به بيمارستانى كه در شهر ديگرى بود برساند.

5 . يك معلم جوان 25 ساله كه در روستايى در سى كيلومترى اين پناهگاه به دانش‏آموزان دبستانى درس مى‏داد و بايد هر چه زودتر به محل كار خود مى‏رفت.

7. يك خانم 40 ساله كه سوابق اخلاقى خوبى نداشت و به نظر مى‏رسيد كه معتاد هم هست.

6. يك نفر نقاش تابلوهاى رنگ و روغنى كه حدود 55 سال سنش بود و موهاى ژوليده‏اى داشت.

7. يك دانشجوى جوان 22 ساله كه در رشته حقوق درس مى‏خواند و براى سر زدن به خانواده‏اش به شهرى در آن نزديكى سفر مى‏كرد.

8 . راننده مينى بوس كه 45 سال سنش بود. همان خانمى كه سابقه اخلاقى خوبى نداشت و معتاد بود ادعا مى‏كرد كه راننده مينى بوس مخافيانه با دشمن همكارى مى‏كند.

هدف از اين نمونه تمرينى آن نيست كه قضاوتى در باره ارزشهاى اخلاقى و دينى نوجوانان و جوانان مورد گفتگو، به عمل آوريم بلكه مى‏خواهيم ارزشهاى معينى را كه موجب مى‏شود از ميان ده نفر فوق شش را انتخاب كنند به بحث بگذاريم تا نسبت به ارزشهاى اخلاقى و دينى خود نگرش روشنترى به دست آورند.

روش آموزش شناختهاى اخلاقى و دينى، يك روش غير مستقيم آموزشى است كه بر ارزشهايى چون محبت و درستكارى و عدالت و همكارى و برابرى و اعتماد و اتكاى به خود و آزادى و دموكراسى در قضاوت و رفتار تأكيد دارد. در اين روش توجه نوجوانان و جوانان به تفكر و استدلال پيشرفته‏تر در رعايت مصالح مربوط به خود در ارتباطات انسانى با ساير افراد جلب مى‏شود.

اين روش، بر خلاف توضيح و تشريح ارزشها كه فارغ از قضاوتها ارزشى و فقط متوجه كشف ارزشهاى اخلاقى و دينى مورد قبول فرد بود، بر ارزشهاى معينى چون درستكارى وعدالت و غيره مبتنى است و به نوجوان يا جوان كمك مى‏كند كه شناختها و استدلال و قضاوت خود را بر اساس هنجارهاى اخلاقى و دينى معين قرار دهد.

مثلاً در تئورى رشد هفت مرحله‏اى اخلاقى و دينى كه قبلاً طرح كرديم، هر سطح بالاتر رشد عنوان هنجار متعالى‏ترى از رشد اخلاقى و دينى، با استفاده از نظريه آموزش در منطقه مجاور رشد هر فرد، به وى كمك كنيم تا سطح رشد خود را ارتقا دهد. فضاى محيط آموزشى نيز مى‏تواند با ايجاد شرايطى كه قدرى بالاتر از سطح متوسط اخلاقى و دينى نوجوانان يا جوانان آن مركز باشد شاگردان خود را به درجات بالاترى برساند و هنگامى كه آنان به سطح برترى رسيدند مجدداً فضاى اخلاقى و دينى پيشرفته‏ترى را ايجاد كند تا امكان رشد بيشترى را برايشان فراهم آورد.

روش آموزش غيرمستقيم شناختهاى اخلاقى و دينى در منطقه مجاور رشد نوجوانان و جوانان به شكلهاى گوناگونى قابل اجرا است. روش بحث و گفتگو درباره معماهاى اخلاقى و دينى، روش بازنگرى و بازپرورى خصوصيات اخلاقى و دينى، روش افزايش حساسيتهاى اخلاقى و دينى در جريان ارتباطهاى رو در رو بين نوجوانان و جوانانى كه زمينه‏هاى اجتماعى ـ فرهنگى گوناگونى دارند و روش درگير كردن نوجوانان و جوانان در فعاليتهاى اجتماعى و محلى به منظور گسترش انگيزه‏ها و رشد ارتباط‏گيرى با ديگران، مى‏تواند براى رسيدن به رشد بالاتر اخلاقى و دينى نوجوانان و جوانان كمك بزرگى باشد.

آموزش اخلاقى و دينى بايد، همانند هر نوع آموزش ديگرى، بر مجموعه‏اى از اصول تعليم و تربيت متكى باشد تا به نتيجه برسد. اصول شناخته شده كلاسيك تعليم و تربيت (اصل كمال، حريت، سنديت، فعاليت، فرديت، اجتماع، و تناسب وضع و عمل) نيز در اين آموزشها همچنان داراى اهميت است. برخى از روان شناسان در سالهاى اخير كوشيده‏اند اصول تازه‏اى را در آموزش اخلاقى و دينى مطرح سازند. مثلاً ويليام دامون(54) (1988، 1995) معتقد است كه اين آموزشها بايد بر اساس يافته‏هاى دقيق علمى درباره طبيعت نوجوانان و جوانان و سطح رشد اخلاقى و دينى آنان ارائه شود. دامون شش اصل اساسى را در برنامه‏هاى آموزش اخلاقى و دينى پيشنهاد مى‏كند:

1. رشد آگاهى اخلاقى نوجوانان و جوانان در جريان تجارب آنان با محيط طبيعى زندگى اجتماعى ـ فرهنگى خود آنان شكل مى‏گيرد. بنابراين، براى بهبود بخشيدن به امور اخلاقى (نظير عدالت و شجاعت و مروت و صداقت و مسؤوليت و مهربانى و اطاعت) در آنان بايد از راهنمايى و ارشاد و تشويق و ترغيب استفاده كرد و به شيوه‏هاى تنبيهى و اعمال قدرت نيازى نيست.

2. آگاهى اخلاقى نوجوانان و جوانان بر اساس واكنشهاى عاطفى طبيعى آنها در جريان مشاهدات و برخورد با واقعه‏ها شكل مى‏گيرد. برخى از اين واكنشهاى عاطفى، مثلاً احساس همدردى، باعث تقويت احساس و رفتار نوع دوستانه و دلسوزى نسبت به ديگران مى‏شود. عواطف ديگرى چون شرم، احساس تقصير و ترس باعث تقويت رفتار اطاعت‏آميز و پذيرش قوانين مى‏شود. احساس تعلق كودكان و نوجوانان به والدين نيز باعث ايجاد پايه‏هاى عاطفى رشد احترام به مراجع قدرت مى‏گردد.

3. تعامل نوجوانان با والدين و مربيان و ساير بزرگسالان موجب آشنا شدن نوجوانان با هنجارها و قوانين اجتماعى مى‏شود و آگاهى و احترام به نظم اجتماعى، اصول سازمانى و قدرت قانونى را ايجاد مى‏كند. والدين و بزرگسالانى كه رابطه سنجيده و همراه با ابهت با نوجوانان دارند و بده بستان كلامى ميان آنان جريان دارد و دست به تنبيه نوجوانان دراز نمى‏كنند، ثمربخشيدن تأثير را در رشد قضاوت و رفتار اخلاقى آنان به جاى مى‏گذارند.

4. روابط با همسالان باعث آشنايى نوجوانان با هنجارهاى تعامل مستقيم و با هنجارهاى مشاركت و همكارى و انصاف مى‏گردد. در جريان ارتباط با همسالان است كه نوجوانان با هنجارهاى رفتار دو جانبه، برابرى، و رعايت ديگران آشنا مى‏شوند و اين امر باعث تقويت احساس فداكارى در آنان مى‏گردد.

5. گستردگى و تنوع بيش از حد و تجارب اجتماعى مى‏تواند باعث تفاوتها اساسى در استدلال اخلاقى گروهاى مختلف نوجوانان بشود. مثلاً همان طور كه تفاوت تجارب و نقشهاى پسران و دختران باعث تفاوت در رفتارهاى اخلاقى آنان مى‏شود نوجوانان هر يك از اين دو جنس نيز اگر با تجارب گسترده متنوعى سر و كار داشته باشند قضاوتها و رفتارهاى اخلاقى متفاوتى نيز پيدا خواهند كرد.

6. رشد اخلاقى در مدرسه تابع همان فرآيندهاى اجتماعى و شناختى است كه در ساير شرايط ملاحظه مى‏شود. يعنى از طريق مشاركت در روابط انسانى است كه نوجوانان، اخلاقى را مى‏آموزند. به بيان ديگر، اخلاق نوجوانان را نمى‏توان با تدريس درس اخلاق به آنان آموزش داد. آنان رفتارهاى اخلاقى خود را از نوع ارتباطاتى كه با والدين و بزرگسالان و همسالان خود دارند مى‏آموزند. بنابراين، خوشبينى درباره نتايج دروس اخلاقى كه به نوجوانان و جوانان داده مى‏شود موردى ندارد زيرا آنان عموماً به منظور انجام وظيفه و به صورت موجوداتى منفعل و يا مجبور در اين گونه كلاسهاى درسى حاضر مى‏شوند.

علاوه بر اين، كيفيت تعامل اجتماعى با ديگران و پيامهاى اخلاقى كه دراين ارتباطها به نوجوانان و جوانان داده مى‏شود بسيار قويتر از آموزشهاى مستقيم اخلاقى است كه معلم يا استاد در كلاس درس ارائه مى‏كند. اگر خواهان آن هستيم كه نوجوانان به اخلاق حسنه انسانى و به صفات محبت و همدردى و انصاف و عدالت و شجاعت و آزادگى و با روحيه تعاون و انسان دوستى آراسته باشند راهى جز اين نيست كه آنان چنين اخلاقى را در جريان تجارب طبيعى زندگى خود و در ارتباط با والدين و بزرگسالان و همسالان آراسته به به اين صفات بياموزند.

براى آنكه معلمان و والدين سهم مثبتى در رشد اخلاقى و دينى نوجوانان و جوانان داشته باشند بايد روابط محترمانه‏اى را با آنان ايجاد كنند. نوجوانان و جوانان نياز به راهنمايى دارند و اين راهنمايى بايد در جريان يك ارتباط متقابل محترمانه به آنان ارائه شود. رها كردن آنان به حال خود آموزشهاى مستقيم تأثير مثبت قابل ذكرى بر رفتار آنان ندارد، زيرا رفتار اخلاقى فقط حاصل آموزشهاى شناختى نيست.

به بيان ديگر، رشد اخلاقى و دينى نه فقط ناشى از تواناييهاى فكرى بلكه همچنين حاصل چگونگى روابط با والدين و مربيان و معلمان و همسالان و نوع ارزشهاى اجتماعى ـ فرهنگى و عواطفى است كه در اين ارتباطها با نوجوانان و جوانان مبادله مى‏شود. تركيب پوياى تمام اين ويژگيهاى انگيزشى و شناختى و عاطفى و اجتماعى فرهنگى سبب مى‏شود وى پذيراى رفتار اخلاقى باشد، هم به ارزشهاى اخلاقى اولويت بدهد و هم به خداوند و جاودانگى خير و فضيلت و ارزش انسانى خود و ديگران ايمان داشته باشد. فردى كه چنين خصوصيات و منشى دارد دربرخورد با مسائل براساس تكانشهاى احساسى و مكانيسهاى دفاعى عمل نخواهد كرد، بلكه با كنترلى كه بر خود دارد به اصول اخلاقى و ارزشهاى انسانى وفادار مى‏ماند.

تربيت چنين افرادى در خانواده‏هاى سالم، در جريان آموزشهاى مبتنى بر يافته‏هاى علم روان شناسى تربيتى در پرورش اخلاقى و ارزشى و دينى و در جامعه‏اى كه روى هم رفته برخوردار از سلامت مناسبات انسانى باشد امكان‏پذير است. جهانى كه ما درآن زندگى مى‏كنيم، به دليل غلبه مادى گرايى و منفعت پرستى و خودخواهى نابخردانه بر روحيه و رفتار بسيارى از مردم، بيش از هر زمان ديگر نيازمند تربيت اخلاقى و ارزشى و دينى است. نوجوانان و جوانان ما كه بيش از همه در معرض خطر فقر و غفلت از ارزشهاى انسانى و كم‏رشدى دينى هستند بايد در اولويت مطالعات روان‏شناسى رشد اخلاقى و ارزشى و دينى قرار گيرند و از بيشترين كمكهاى سازمان يافته علمى و انسانى برخوردار شوند.

فهرست منابع

Acoc, A. c., & Bengton, V.L.(1980).Socialization and attribution processes:Active versus perceived similarity among parents and youth.Journal of Marriage and the Family,42,501-515.

Bachman,J.G.,Johnston, L.D.,& O'Malley,P.M.(1994). Monitoring the future: Questionnaire responses from the nation's high school seniors, 1994.Ann Arbor: Institute for Social Research, University of Michigan.

Clark,C.A.,& Worthington, EV.,Jr.(1987).family variables affecting the transmission of religious values from parents to adolescents: A review. Family perspectives, 21,1-21.

Clark, C.A., Worthington, E.L.,& Danser, D.B.(1988).The transmission of religious,E.L.,Jr.,& Danser, D.B.(1988).The transmission of religious beliefs and practices from parents to first born early adolescent sons. Journal of Marriage and the family, 50,463-472.

Clark C.M.(1992) Deviant adolescence subcultures: Assessment strategies and clinical interveni0nns. Adolescence, 27,283-293.

Damon,W.(1988).The moral child. New York: free press.

Damon, W.(1995).Greater expectations. New York:free press.

Damphousse,K.R.,& Crouch, B.M.(1992). Did the devil make them do it? An examination of the etiology of Sstanism among juvenile deliquents. Youth and Society, 24, 204-227.

Debesse, M.(1956).Les etapes de L'Education, 2e ed, coll. Nouvelle Encyclopedic pedagogique, Paris, Puf.

Dewey, J.(1933) How we think: A restatement of the relation of reflective thinking to the educative process. Lexington, MA:D.C.Heath

Elkind, D.(1978). The child's reality: Three developmental themes. Hillsdale, NJ:Erlbaum.

ELLis,L.,& Wagemann, B.M.(1993).The religiosity of mothers and their offspring as relateto to the offspring's sex and sexual orientation Adolescence,28,227-234

Erikson,E,H.(1969). Gandhi's truth. New York: W. W. Norton.

farel,A.(1982).Early adolesence and religion: A status study. Carrboro, NC:Center for Early Adolescence.

Fowler, J.W.(1981).Stages of faith: The psychology of human development and the quest forfaith. New York: HarperCollins.

Galanter, M.(1989).Cults: Faith,healing, and coercion. New York: Oxford University Press.

Gallup,G.W.,& Bezilla,R.(1992).The religious life of young Americans. Princeton, NJ:Gallup Institute.

Goldman,R.(1964).Religious thinking from childhood to adolescene. London: Routledge & Kegan Paul.

Hoge,D.R.,& DuZuleta, E.(1988).Salience as a condition for various social consequences of religious commitment. Journal of the Scientific Study of Religion,24,21-38.

Kohlberg,L.(1958(.The development of modes of moral thinking and choice in the years 10 to 16.Unpublished doctoral dissertation, university of Chicago.

Kohlberg, L.(1964).Stage and sequence: The cognitive-developmental approach to socialization theory and research. Chicago: Rand McNally.

Kohlberg,L.(1976). Moral stages and moralization:The cognitive-devlopmental approach. In T.Lickona(Ed.),Moral development and behavior.New York: Holt, Rinehart & Winston.

Kohlberg,L.(1981). The philosophy of moral development. New York:Harper & Row.

Kohlberg, L.(1986).A current statement on some theoretical issues. In S.Modgil & C.Modgil(Eds.),Lawrence Kohlberg. Philadelphia:Falmer.

Levine, S.V.(1984). Radical departures. Psychology Today,August,pp.18-27.

Marshal, S.,Adams,G.R.,Ryan,B.A.,& Keating, L.J.(1994). Parental influences on adolescent empathy.Paper presented at the meeting of the Society for Research on Adolescence, San Diego.

McLaughlin,C.S.,Chen,C.,Greenberger,E.,& Biermeier,C.(1997). Family,peer,and individual correlates of sexual experience among Caucasian and Asian American late adolescents. Journal of Research on Adolescence,7,33-54.

Mussen.P.H.,Conger.J.J.,Kagan,J.,& Huston, A.(1990).Child Development and personality (7 th ed.).New York:Harper & Row.

Nelson,H.M.,Potvin,R.H.,& Shields,J.(1977).The religion of children. Washington,DC:U.S.Catholic Conference.

Oser,F.,& Gmunder,P.(1991).Religious judgment:A developmental perspective. Birmingham,AL: Religious Education Press.

Ozorak,E.W.(1986).The development of religious beliefs and commitments in adolescence. Paper presented at the meeting of the American Psychological Association, Washington,DC.

Paloutzian,R.F.(1996).Invitation to the psychology of religion(2nd ed.). Needham Heights,MA:Allyn & Bacon.

Paloutzian,R.F.,& Santrock,J.W.,(1997).The psychology of religion.In J.W.Santrock,Psychology(5th ed.).Madison, WI:Brown & Benchmark.

Piaget,J(1962).Play,dreams,and imitation. New York: W. W. Norton.

Potvin, R.H.,Hoge, D.R.,& Nelsen, H.M.(1976).Religion and American youth: With emphasis on Catholic adolescents and young adults. Washington, DC:Catholic Conference.

Rest,J.R.(1986).Moral development: Advances in theory and research. New York: Praeger.

Singer,M.T.(1992).Cults. In S.B.Friedman,M.Fisher, & S.K.

Schonberg(Eds.),Comprehensive adolescent health care(pp.699-703). St.Louis: Quality Medical Publishing.

Spilka,B.(1991).Cults and adolescence. In R.M.Lerner,A.C. Petersen,& J.Brook-Gunn(Eds.),Encyclopedia of adolescnce(Vol.1).New York:Garland.

Swope,G. W.(1980). Kids and vults:Who joins and why? Media and Methods,16,18-21.

Thorton,A.,& Camburn, D.(1989). Religious participation and sexual behavior and attitudes. Journal of Marriage and the Family,49,117-128.

Wright,S.A., & Piper, E.S.(1986).Familial factors related to youth leaving or remaining in deviant religious groups. Journal of Marriage and the Family,48,15-25.

Yankelovich, D.(1981). Familial factors related to youth leaving or remaining in devitant religious groups. Journal of Marriage and the Family,48,15-25.

Yankelovich,D.(1981).New rules: Searching for fulfillment in a world turned upside down. New York:Random House.

Zern,D.S.(1989).Some connections between increasing religiousness and academic accomplishment in a college population. Adolescence, 24,141-153.



1. nelson

2. elkind

3. mussen

4. fowler

5. farel

6. gallup international institute

7. america s youth

8. gallup

9. bezilla

10. potvin

11. yankelovich

12. bachman

13. johnston

14. o malley

15. mclauqhlin

16. thornton

17. camburn

18. clark

19. neo-nazi skinheads

20. margaret singer

21. peterson

22. wright

23. piper

24. damphousse

25. crouch

26. adolpho de jesus constanzo

27. the unification church of sun myung moon(the moonies)

28. the divine light misson of maharaga gi

29. the institute of krishna consciousness

30. the children of god

31. the church of scientology

32. levine

33. galanter

34. spilka

35. swope

36. clark

37. hoge

38. duzuleta

39. worthington

40. ellis

41. wagemann

42. ozorak

43. acock

44. bengston

45. zern

46. paloutzian

47. santrock

48. goldman

49. preoprational intuitive rfligious thought

50. concrete operational religous thought

51. foramal operational religious thought

52. oser

53. gmunder

54. William Damon

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 0:34 AM  توسط م.ک.  |