تبليغاتX
مثبت من - سیاست و خشم موذیانه

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 
دکتر دانش فروغی- روانشناس بالینی
 
 سیاست و خشم موذیانه مردم است و وقتی از نظرها پنهان نگاه داشته می شود و هنگامی كه احساس، در رابطه آن ها با مردم دگرگون جلوه داده می شود صداقت از میان می رود. به همین دلیل سیاستمدار نمی تواند صادق باشد و آن ها كه ادعا می كنند با سیاست می توان به خدا نزدیك ترشد لاف زنانی هستند كه جسارت دروغگویی به خدا را دارند. .



 

گفت: در «پیام آشنا» نوشته ای از شما خواندم. با اینكه در ایران زندگی نمی كنید می خواستم از شما بپرسم كه چرا با همگان خشمگینانه رفتار می كنم؟ هنگامی كه اتومبیلی راه بر من می بندد فریاد می كشم، به خیابان می روم و از مردم تنه می خورم و پوزش از كسی نمی شنوم. این بی توجهی مرا به خشم می آورد. برای كار، به دفتر مسئولی مراجعه می كنم. كارم را از امروز به فردا می اندازد...همانجا می خواهم این كارمند بدقول را تنبیه كنم. شما در این جا نیستید تا بدانید چه می گویم، ولی احساس می كنم این خشم، مرا به فرسایش تدریجی كشانیده است. چرا ریشه ی نفرت در دل من رشد كرده است؟ روبروی تلویزیون می نشینم و از آن همه فریب كه فریبكار پشت صحنه دستور داده است حالم به هم می خورد. انگار در هیچ كس قدرت تشخیص نیست. چرا عده ای می اندیشند كه هرچه بگویند، هرچه فریب بدهند، كسی نمی فهمد؟ این مرا خشمگین می كند. این چگونه خشمی است كه گاه مرا به انفجار می رساند؟ همسرم می گوید تو وقتی عصبانی می شوی، نمی فهمی كه چه می كنی و چه می گویی. آیا راهی برای آرامش تن وجود دارد؟ به قول معروف، می خواهم بی غیرت بشوم! هنگامی كه قاتلی ادای عاشق مقتول را در می آورد، لبخند بزنم. وقتی دروغگویی از سجایای راستی و درستی حرف می زند، ساكت بنشینم و سر تكان بدهم. یا هنگامی كه سیاست پیشه ی چند چهره  ای، جام آزادی را با زهر، به خورد مردم می دهد، از گسترش گورستان ها، باكی به دل راه ندهم... من می خواهم این چنین باشم و...»
واقعیت این است كه خشم همواره از آسیبی روانی به آدمی هشدار می دهد. به قول «افران» مد كار اجتماعی، خشم یك عاطفه  ی موذیانه است. ما باید بیاموزیم كه چگونه آنرا به كار ببریم. خشم، نشان دهنده این است كه در زندگی ما دشواری وجود دارد. ما زمانی می توانیم از خشم خود نتیجه ی مثبت بگیریم كه آنرا در راه حل دشواری به كار ببریم. بنابراین باید بگونه ای بیان شود كه برای دیگران قابل فهم باشد. در بسیاری از كتب روانشناسی خشم را معلول محرومیت دانسته اند: واژه هایی كه در این مورد می شناسیم عبارتند از غبطه خوردن و حسادت كردن، بدبینی و عدم اطمینان كه هر یك به گونه ای با خشم آدمی در رابطه  اند. هنگامی كه سخن از غبطه خوردن می رود آن حالت روانی است كه بعضی ها چیزی را دارند كه دیگری دوست دارد و می خواهد. فلان هنرپیشه شهرت و ثروت دارد و فردی می گوید: خوش به حالش! و در دل آرزومند چنان موقعیت ویژه است. گاهی اوقات فردی كه غبطه می خورد آرزوی شكست فرد موفق را در اندیشه تكرار می كند. چنین مردمی از شكست دیگران، افتادن دیگران از بلندی به خاك احساس آرامش می كنند. گاه به مسخره ی افراد موفق می نشینند. پشت سر دوستان پیروز غیبت می كنند. اما حسادت زمانی به وجود می آید كه فردی با خود می اندیشد چیزی را كه تعلق به من دارد، دیگری می خواهد تصاحب كند. كسی که در هر را بطه ای حقی از ما می گیرد خشم ما را بر می انگیزد. «...هنگامی كه اتومبیلی راه بر من می بندد فریاد می كشم- به خیابان می روم و از مردم تنه می خورم و پوزش از كسی نمی شنوم...» آن ها كه با خیزش موذیانه قصد ملحق شدن به صف انتظار دارند چون می خواهند حقی را كه به دیگران متعلق است از آنها بگیرند، در آنان تولید خشم می كنند. این چنین است در رابطه ی زن و مرد. بسیاری از زنان و مردان از اینكه همسر خود را در توجه به دیگری ببینند ناراحت می شوند. این حسادت گاه به قدری بیمارگونه است كه گروهی جدایی را به تحمل چنان شرایط دشواری ترجیح می دهند.
تظاهر خشم، گوناگونی فراوان دارد. ممكن است به گونه ای انفجاری و ناگهانی آشكار شود. چنین انفجاری حاكی از آن است كه ماده فروپاشی از پیش انباشه شده است... آنان كه تحمل بسیار دارند گاه به چنین حالی دچار می شوند و عنان اختیار از دست می دهند. بسیاری از مردان در رابطه ی زناشویی در برابر تقاضاهای همسر و یا انتقاد های او یكباره بازتاب بی سابقه ای از خود نشان می دهند؛ و یا همسرانی كه در طی ماه ها در برابر فشار تسلیم بوده اند ناگهان دست به كاری می زنند كه پشیمانی به بار می آورد. اما خشم بسیاری از مسئولان ما از گونه ی مستقیم و انفجاری نیست. هنگامی كه فرد به اداره ای مراجعه می كند، كارمند كه خود از بی عدالتی به ستوه آمده است نسبت به مراجعه كننده خشم موذیانه دارد. این خشم قابل مشاهده نیست، اما كارها مرتب به تعویق می افتد- پرونده ها ظاهرا گم می شوند! - قیافه ی كارمند مسئول حق به جانب است او این روش را از پیش كسوتان خود به خوبی آموخته است كه فقط باید ظاهر را حفظ كرد. باید با ظاهر آرام به مردم گفت: لطفا فردا تشریف بیاورید و بعد فردا را به هفته ی دیگر حواله داد... از راه دور... گفت پس چرا سیاستمداران خشمگین نمی شوند؟ همیشه لبخند بر لب دارند. مگر آن هاانسان معمولی نیستند كه در برابر نگرش منفی مردم به حقانیت توانمندی آنان، از جا در نمی روند؟ چرا ناملایمات در آنان خشم را انباشته نمی كند كه به یكباره به انفجار منتهی شود؟...
واقعیت این است كه خشم سیاستمداران بیش از همه ی مردم است و وقتی از نظرها پنهان نگاه داشته می شود و هنگامی كه احساس، در رابطه آن ها با مردم دگرگون جلوه داده می شود صداقت از میان می رود. به همین دلیل سیاستمدار نمی تواند صادق باشد و آن ها كه ادعا می كنند با سیاست می توان به خدا نزدیك ترشد لاف زنانی هستند كه جسارت دروغگویی به خدا را دارند.
گونه ی دیگر خشم، در ارتباط با بدبینی است. این خشم ویژه ستمكاران، خوكامگان و آسیب دیدگان روانی است. این گروه نه تنها از این می ترسند كه دیگران از راه برسند و از آنان حشمت و جاه را بربایند، كه گاه این خشم را در زیر عنوان «اخلاق» مشروعیت می دهند. خود كامه همیشه خود را در خطر احساس می كند. به هیچكس اطمینان ندارد، نفرت خود را از مردم با بر چسب های اخلاقی توجیه می كند. هر چه بیشتر فریب می دهد آرام تر می شود ولی از سوی دیگر نگرانی از آشكار شدن اندیشه های ضد انسانی، به احساس بدبینی او بیشتر دامن می زند. سیاستمدار مردم فریب، هنگامی كه خشمگین می شود، به جای آنكه از احساس درونی خود بگوید لبخند به لب می آورد، گل مهربانی به دست می گیرد و به پیامبرانی اشاره می كند كه راهنمای اخلاق بشر بوده اند. او با چنین حربه ای به پیكر درخت جامعه ی انسانی، به ریشه، ساقه و برگ آن حمله ور می شود ولی خود را در چشم مردم باغبانی دلسوز می نمایاند. چنین خشم موذیانه ای كه ریشه در نفرت از آدمی دارد از زهردان اژدهای باورهای متعصبانه تغذیه می كند. روبنده  ی معصومیت این گروه، كلام است، توسل به دشمن ناشناس است. خشم رهبر مردم فریب نمی تواند ناگهانی باشد. او اغلب از میزان درون آشفتگی خود بی خبر است.
تنها راه ماندگاری او ایجاد و انتقال خشم در دیگران است. خشم مردم نباید رو به سوی او باشد، باید به سوی دشمنی ناشناس و یا دشمن نمایی آشنا جهت پیدا كند. ترس او از مردم درونی است و ابدا ارتباطی به میزان حفاظت از او ندارد. این هراس درونی است كه او را به خشم و نابودی مردم وا می دارد. اتومبیل های ضد گلوله كاری انجام نمی دهند.
اما خشم مردم، ناشی از فریب خوردگی است...«... به خیابان می روم و از مردم تنه می خورم و پوزش از كسی نمی شنوم این بی توجهی مرا به خشم می آورد... برای كار به دفتر مسئولی مراجعه می كنم، كارم را از امروز به فردا می اندازد و...». مردم كوچه و بازار به یكدیگر پرخاش می كنند. تنه زدن و تنه خوردن بهانه برای ابراز آشفتگی و خشم درونی است. صاحبان دل های انباشته از اندوه فریب، در روبرو شدن با یكدیگر نمی توانند ناگهان به بلایی كه بر سر آنان فرود آمده است اشاره كنند. نمی توانند در یك لحظه از اندوه درون زای خود حرف بزنند. اعتماد را از دست داده اند، جرات ندارند كه به تسلیت از یكدیگر لب بگشایند كه: «...آقای عزیز می دانم كه در طی این سال ها چه كشیده ای، مرا ببخش، حواسم نبود كه در راه شما را از خود آزردم»...

هنگامی كه عدالت اجتماعی از میان می رود زور و قدرت حرف اول را می زند،این خشم ملی به گونه هایی باور نكردنی میان مردم دردمند تبادل می شود. ابله، معلم می شود و تن فروش، از پرهیزگاری سخن می گوید. دزد، از صداقت و خیانتكار، از صمیمیت دفاع می كند. مال اندوز، نماینده مستمند می شود و سیاستمدار فریبكار خشمگین، با دشنه ای در آستین و شاخه  ای از گل در میان مردم ظاهر می شود... انگار كه او سال  هاست باغبان مهرو دوستی است.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:3 PM  توسط م.ک.  |