تبليغاتX
مثبت من - روانکاوی و سينما : ۲.احساس تماشاگر

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

                             

مطلبی را که چندی پیش با عنوان روانکاوی و سینما به احساس تماشاگر اختصاص دادم، نارسائیهای بسیاری داشت که هم اکنون می خواهم به اختصار در رفع آنها بکوشم.

در نوشته مذکور من راجع به نقش مخرب و بازدارنده احساس تماشاگر در رمزگشائی و تعبیر خواب سخن گفتم و از آن به تفسیر داستانهای پلیسی و نقد فیلم پرداختم. اما این فقط یک بعد قضیه ایست که ایده های تمامیت خواه من به جهت نقض نشدن،  سایر ابعاد آن را نادیده گرفت. در این نوشته هم همانند نوشته پیشین از تعبیر رؤیا آغاز می کنم.

در بسیاری از موارد جهت تعبیر خواب، ما نیازمند احساس بیننده هستیم. چرا که این احساس فی الواقع نکاتی را بازگو می کند که در برداشت اولیه نسبت به خواب، مغفول واقع شده اند.

فروید می نویسد :" عاطفه ای که در این رؤیا حس می شود به محتوی پنهان آن مربوط است و نه به محتوی آشکارش، و این که محتوی عاطفی رؤیا دست نخورده باقی می ماند و تحریف در محتوی اندیشگانی آن صورت می پذیرد."

یعنی سرکوب رؤیا ( براساس کارکرد سوپراگو) نمی تواند ( یا نمی خواهد) از پس عواطف بربیاید و به ناچار صرفا زنجیره اندیشگانی آنها را در خواب تغییر می دهد تا ما به ریشه حقیقی عاطفه موجود، پی نبریم. البته نقدی که بر همین نوشته فروید وارد است، وجود شاهد مثال های متعددی است که عواطف در رؤیاها دستخوش تغییر شده و حتی عاطفه به عنوان نوعی همکار سانسور در رؤیا عمل می کند. اما جدای از نقد اخیر، حداقل نتیجه مورد نظر ما این است که عواطف در  تعبیر رؤیا جایگاه مهمی ایفا می کنند. ولی لازم به ذکر است که جایگاه عواطف در رؤیا با یکدیگر تفاوتهای بسیاری دارند و نمی توان با توسل به یک قانون کلی نقش تمام عواطف را بازنمایی کرد. به  دو مثال زیر توجه نمائید که شاید در وهله اول متضاد به نظر برسند:

1.    احساس بازداشته شدن از حرکت در خواب.

تعبیر :  "طبعا یک کشمکش اراده را بازنمایی می کند" . ( فراموش نکنیم که رؤیای بازداشته شدن از حرکت در خواب، یک رؤیای نمونه محسوب می شود که با توجه به شرایط خاص رؤیا یا رؤیا بین که در پروسه روانکاوی مشخص می شود، امکان تعبیری متفاوت را نیز به وجود می آورد، که البته به بحث فعلی ما ارتباطی پیدا نمی کند)

نتیجه: "جهت احساس در خواب(ناتوانی حرکت ) با جهت تعبیر آن (ناتوانی اراده) همسو است."

2.    محبت اغراق آمیز دخترها به مادرانشان در خواب.

تعبیر:  با توجه به احساس دخترها به مادرهایشان که بدون شک به نوعی عداوت شدید ( چه دعوا بر سر ابژه میل "پدرانه – شوهرانه" و چه ایفای نقش سوپراگوی مادرانه توسط مادر) راه می برد، بسیار عجیب است که در رؤیا ( و حتی اغلب در بیداری) این عداوت ، تبدیل به محبتی شدید می شود. (البته نمونه های از محبت وجود دارند که تعابیر متفاوتی می پذیرند که پرداختن به آنها در بحث فعلی بی مورد است). جالب توجه است که برای مثال در نزد دختران هیستریک این محبت به طرز اغراق آمیزی در بیداری نیز خود را نشان می دهد.

نتیجه : "جهت احساس در خواب (محبت شدید) خلاف  جهت تعبیر آن (عداوت شدید) است."

غرض از به کاربردن این مثال ها صرفا نشان دادن رویکرد گهگاه متضاد احساسات در رؤیاست که البته در فرآیند تعبیر ، دلیل آن مشخص می شود. فروید در جایی می نویسد: "در عقده ای روانی که تحت تاثیر سانسور اعمال شده از جانب مقاومت قرار می گیرد، عواطف مولفه هایی هستند که ابدا تحت تاثیر واقع نمی شوند و به تنهایی سرنخی به ما می دهند که چگونه باید افکار مفقود را پر کنیم."

یعنی تا به حال ما با روند تعبیر، سعی در این داشتیم که به وسیله رمزگشائی مصالح رؤیا، به درکی از عواطف رؤیا برسیم . اما هم اکنون به مثال هایی برخوردیم که برای تعبیر مصالح رؤیا مجبوریم در ابتدا به رمزگشائی خود عواطف و اینکه چرا اینگونه ظاهر شده اند، بپردازیم. برای مثال امکان دارد دختری در خوابش ببیند که : "سنگهایی را از زمین برداشته و مجددا آنها را سرجایش می گذارد و بارها و بارها این عمل را تکرار می کند و در خود شوق و شعفی عظیم حس می کند که امکان دارد حتی از شدت احساس خویش، از خواب بپرد."

در مثال فرضی مذکور، برای تعبیر خواب هیچ راهی نداریم مگر آنکه از علت شور و شوق دختر آغاز کنیم. برای همه ما جای تعجب است که چرا بیننده خواب، از چنین کار بیهوده ای این همه احساس لذت می کند، اما با استفاده از این احساس، در کنار کاری این چنین عبث و تکرار پیاپی این عمل، می توانیم نتیجه بگیریم که دختر دچار"نورز" با طباع "وسواسی – اجباری" است. این مثال فرضی ساده، صرفا برای آشنایی مخاطبان با روش تعبیر رؤیا بر پایه احساس زده شد، اما هم اکنون می بایست به هدف اصلی خود که همانا نقد و تفسیر فیلم است، نزدیک شده باشیم.

چرا مخاطبان فیلم های رایج هالیوودی از پایان فیلم لذت می برند؟ ( چه پایانش شیرین باشد چه تلخ)

و چرا مخاطبان عادی پس از پایان فیلمهای پازولیینی یا  گدار یا آنتونیونی، سرخورده می شوند؟

آیا جواب این سؤال و سؤالات مشابه، پیوند وثیقی با سؤال زیر ندارد؟

" چرا ما پس از فلان اتفاق در فیلم، بهمان احساس را پیدا می کنیم؟"

آیا  شادی و شعفی  را که پس از پیروزی قهرمان فیلم احساس می کنیم، نوعی خیانت به میل نیست؟

از همه مهمتر آیا می توان از بازخورد احساس مخاطب پس از تماشای فیلم، به درکی از خود فیلم دست یافت؟

آیا یکی از  بهترین راهها ( با توجه  به مثلث فیلم – خالق فیلم – مخاطب که در نقد پست مدرنیستی فیلم مطرح می شود) برای درک این مطلب که چرا کارگردان چنین فیلمی خلق کرده است، رجوع به احساس خودمان نیست؟

در پایان این مقدمه اجمالی در باب احساس تماشاگر، لازم به ذکر است که هر دو دیدگاه ارائه شده ( مقاله اول : " معرفی احساس به عنوان بازدارنده رمزگشایی"  و مقاله فعلی :" احساس به عنوان یکی از وسایل رمزگشایی" ) را علی رغم تضادی که ظاهرا نشان می دهند، نباید مانعة الجمع دانست. یا به عبارت دیگر برای تز ( مقاله اول) و آنتی تز ( مقاله فعلی) موجود، میبایست به دنبال "سنتزی" بود که . . .

"این دیگر وظیفه شماست"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 4:18 PM  توسط م.ک.  |