شاخص اصلی هیستری را میبایستی در نوعی خاص از انطباق هویت دانست که بهموجب آن فرد هیستریک خود را با تمنای غیر منطبق میسازد. چنانکه ژک لکان (منظور همان ژاک لاکان خودمان است
) نشان داده است، شخص هیستریک فاقد تمنایی از آنِ خویش است. آرزومندی او همواره مطابق است با تمنای غیر. این نوع انطباق هویت موجب میگردد که فرد هیستریک یک شخص فوقالعاده متغیر و بیثباتی باشد. به موجب همین خصوصیت است که میتواند تمنای خویش را از طریق تفویض یا وکالت دادن به دیگران procuration ارضا کند، بدین معنی که با انطباق با اشخاص دیگر تحقق امیال آنها را همچون ارضای تمنای خویش به حساب آورده از آن تمتع جوید. حال باید دید فرد هیستریک در انطباق هویت خویش با چه غیری سروکار دارد و منزلت این غیر چیست؟
غیرِ اصلیِ فرد هیستریک پدر است، پدری که پیوسته از منزلت خویش خلع شده و به سقوط محکوم است. شخص هیستریک همواره درپی دلبستن به افرادی است که جایگزین پدر شده و همچون او از مقام مهم و ارزندهی خود خلع میشوند. پدر در نزد فرد هیستریک تاجری ورشکسته، شهریاری از پا افتاده و مهتری تحقیر شده که از کرسی اقتدار سرنگون شده و تواناییاش افول یافته است. دیالکتیک هگل در باب رابطهی مهتر و کهتر در اینجا نمونهای بارز مییابد. فرد هیستریک در جستوجوی سروری برمیآید که امکان سرنگونی را همواره در خود داشته باشد. نزد او پدر مهتری است قابل ستایش که «متأسفانه» تحت مقولهی محرومیت از ذَکَر واقع شده است. قادری است که به عجز و ناتوانی محکوم گردیده آمری است مأمور و حاکمی است محکوم.
تمامی همّ فرد هیستریک در ابقای منزلت پدر یعنی در استقرار مجدد جایگاه او صرف میشود. او در این راه از هیچگونه فداکاری دریغ نخواهد داشت. تنها عیبی که در او میتوان یافت این است که موجب سیهروزی پدر کسی جز او نیست. در هر حال فداکاری از اهم خصوصیات اوست، یعنی پاسخی دیالکتیک به محروم ساختن پدر از ذَکَر. او در این فداکاری نهتنها جان بلکه بهخصوص جسم و کالبد خویش را در معرض هرگونه خطری قرار خواهد داد. چه در هیستری جسم و تن عرصهی اصلی تعارضات نفسانی هستند (هیستری تبدیلی).
دکتر کرامت مُوَلّلی، مبانی روانکاوی فروید-لکان، تهران: نشر نی، 1383، صص. 3-252.