به نام خدا
بهمن ابراهيمي روانشناس
مقدمه
اكثر قريب به اتفاق زوجهايي كه با پيوند زناشويي، زندگي مشترك خود را آغاز ميكنند در روياهاي خود تصاوير زيبا و لذت بخشي از فرزند يا فرزنداني كه قرار است در آينده داشته باشند را در ذهن ترسيم ميكنند و در انتظار شكفته شدن ثمرة زندگي زناشويي روزهاي پر از اميدي را پشت سر ميگذارند. بدون شك براي تعداد زيادي از والدين داشتن و پرورش فرزند، تجربهاي بالقوه لذت بخش و جذاب است، اما هستند مادران و پدراني كه با به دنيا آمدن و بزرگ شدن تدريجي فرزندشان ، كاخ آرزوها و اميدهاي خود را سرنگون و تخريب شده ميبينند. آنان اغلب رفتارهاي ناسازگارانة فرزند خود را با صفاتي مثل لجباز، پرخاشگر، گستاخ، حاضرجواب، وروجك، قانونشكن، بهانهگير، دروغگو، شلخته، بياعتنا، عصبي و ... بيان ميكنند.
غالباً زوجهاي جوان براي فرزندپروري آموزش نديدهاند و براي برخورد درست و سازنده با رفتارهاي ناسازگارانه آمادگي ندارند. بنابراين عدهاي از آنان به زور و تهديد متوسل شده و عدهاي ديگر پرچم تسليم را به فرزندان خود نشان ميدهند، عدهاي نيز با آزمايش و خطا تلاش ميكنند تا روشهاي بهتري براي كنترل فرزندان خود پيدا كنند.
آنچه مسلم است اين است كه نميتوان ادعا كرد يك روش صحيح با فرمولي ثابت براي تربيت فرزندان وجود دارد. تفاوتهاي فردي و ويژگيهاي منحصر به فرد هر كدام از فرزندان لزوم اتخاذ روشهاي اختصاصي را نشان ميدهد. با اين همه به علت وجود نقاط مشترك بين تمام كودكان و نوجوانان ميتوان از راهكارهاي ارايه شده توسط متخصصان بهره گرفت تا شرايط پرورش آرام و لذتبخش فرزندان، مهيا شود.
منظور از رفتارهاي ناسازگار چيست؟
قبل از هر چيز بهتر است به درك مشتركي از رفتارهاي ناسازگار برسيم. كودكان و نوجواناني كه رفتارهاي ناسازگار از خود نشان ميدهند غالباً چالشهاي فراواني را براي والدين خود بهوجود ميآورند. رفتارهايي از خود نشان ميدهند كه تأثير منفي بر اطرافيانشان گذاشته و واكنشهاي ناخوشايند اين افراد نيز متقابلاً به خودشان باز ميگردد. درواقع با رفتار خود احساس بسيار بدي در طرف مقابل خود ايجاد ميكنند، احساساتي مثل خشم، اضطراب، ترس، شرم و حتي حقارت و ضعف.
روانشناسان معمولاً رفتارهاي ناسازگار را در سه طبقه تقسيمبندي ميكنند:
1- اختلال بيش فعالي و كمبود توجه
2- اختلال لجبازي و نافرماني
3- اختلال سلوك
گرچه شباهتهاي زيادي بين اين سه طبقه وجود دارد، ولي ويژگيهاي متمايز كنندهاي هم در آنها وجود دارد. ممكن است علايم هر سه طبقه در يك كودك ديده شود.
مشكل اصلي كودكان بيشفعال اين است كه نميتوانند رفتارشان را كنترل و تنظيم كنند. نميتوانند رفتاري هماهنگ و مناسب با محيط اطراف نشان دهند كه با علامتهايي مثل كم توجهي، حواسپرتي، رفتارهاي تكانشي و كمبود تمركز در اموري كه توجه و تلاش ذهني بيشتري نياز دارد همراه ميباشد. در كارهايي كه به آن علاقه داشته و ماهر باشند هيچ تفاوتي با همسالان خود ندارند، از آنجا كه ذهنشان بيش از حد مشغول اطلاعات حسي است خيلي سريع حواسشان به محركهاي محيطي جلب شده و از كار يا وظيفة اصلي خود (غالباً تكاليف مدرسه) باز ميمانند. وسايلشان را گم ميكنند، امور روزانة خود را فراموش ميكنند، مرتب حركت ميكنند و نميتوانند آرام بگيرند، ميان صحبت ديگران ميپرند، طوري رفتار ميكنند گويي نميتوانند با تأمل به ارزيابي يا پيشبيني حوادث و انديشيدن به راههاي مختلف براي حل مسايل و مشكلات بپردازند. بنابراين اعمالي از آنان مشاهده ميكنيم كه بدون فكر به عواقب آن صورت گرفته. نوبت را رعايت نميكنند، ممكن است سريع از كوره در رفته و چيزي را بسوي كسي پرت كنند و رفتارهاي جسورانه و خطرناكي از خود نشان دهند.
در اختلال لجبازي و نافرماني رفتارهاي منفي و ناهنجار زيادي ديده ميشود. سرپيچي از قوانين روزمره، قهر كردن و قشقرق راه انداختن، بحث و جدل با بزرگترها، آزار و مقصر دانستن ديگران و ناسزاگويي، از كوره در رفتن، زودرنجي، خشونت، كينهتوزي و انتقام گرفتن از علايمي است كه ممكن است اين دسته از كودكان از خود نشان دهند.
كودكان مبتلا به اختلال سلوك معمولاً به حقوق ديگران تجاوز ميكنند و ممكن است با رفتارهايي مثل قلدري و تهديد ديگران، نزاع و كتككاري، استفاده از وسايلي مثل چاقو و ... ، سرقت، تخريب اموال ديگران، فرار از مدرسه و خانه، و غيره همراه است.
عوامل زيادي در ايجاد اين اختلالات دخيل هستند. از عوامل زيستي و ارثي گرفته تا مشكلات محيطي و تربيتي. به عبارت ديگر تعدادي از آنان به علت مشكلات قبل از تولد، يا حين تولد و يا حتي بيماريهاي مهم زمان طفوليت ساختار عصبي زيستي تحريكپذيرتري نسبت به همسالان خود دارند و عدهاي نيز به خاطر وجود پدر يا مادر ناسازگار، بيمار، و يا عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه ، چنين رفتارهايي از خود نشان ميدهند. مشكلات مالي ، طلاق، اختلاف شديد بين والدين آشفتگيهاي روحي و رواني والدين و ... نيز ميتواند در بروز اين مشكلات نقش داشته باشند.
با رفتارهاي ناسازگار چگونه برخورد كنيم؟
براي بهبود رفتارهاي ناسازگار فرزندان روشهاي مفيد و متنوعي توسط متخصصان ارايه شده كه تلاش ميكنيم به تعدادي از بهترينهاي آنها اشاره كنيم:
تحقيقات نشان داده اگر والدين برخي رفتارهاي خود را تغيير دهند فرمانبري كودك بيشتر ميشود.
اگر والدين خود تحت فشارهاي رواني ناشي از زندگي و كار هستند و نميتوانند رفتار و گفتار خود را كنترل كنند، بهتر است قبل از انجام هر گونه كاري در مورد فرزند خود، به فكر روشي براي كنترل فشارهاي خود باشند، و اگر به تنهايي از عهدة آن برنميآيند، به يك روانشناس يا مشاور مراجعه كنند. البته گاهي نيز والدين افكار غلط و افراطي دربارة فرزند خود دارند. مثلاً: فرزندم اين كارها را ميكند تا حرص مرا در بياورد. يا: او باعث ايجاد تمام مشكلات ما در خانه است. چنين افكاري زمينه را براي بوجود آمدن احساسات بسيار بد نسبت به فرزند مهيا ميكند و بالطبع بر رفتار آنان نيز تأثير ميگذارد.
بهتر است والدين از ارايه دستورات مبهم ، كلي و تكراري اجتناب كنند. بجاي اينكه بگويند: خودت را جمع و جور كن! به طور شفاف و مشخص بگويند كه از او چه ميخواهند: دوست دارم تا پنج دقيقة ديگر دفتر و كتابهات را از وسط اتاق جمع كني و آنها را داخل كمد بگذاري.
بجاي سخنراني و بحث و جدل، كوتاه و مؤثر و با لحني محكم ولي در كمال آرامش به او گوشزد كنيم كه رفتارش در ما چه احساسي بوجود آورده و چه تأثيري گذاشته است و اگر دست از اين رفتار خود برندارد چه عاقبتي در انتظار اوست. نكتة مهم دربارة اين عاقبت اين است كه بايد شدني و محدود باشد. مثلاً نگوييم: براي هميشه از اين خانه خواهم رفت! چون نميتوانيد براي هميشه از خانه برويد. يا نگوييم: ديگر حق نداري تلوزيون نگاه كني! چون به هر حال بعد از مدتي كه حالمان بهتر شد، احتمالاً از نظر خود برگشته و اجازه تماشاي تلوزيون را به او ميدهيم. پس بهتر است مثلاً بگوييم: امروز از ديدن برنامه كودك محروم هستي. يا: اين هفته تو را به پارك نميبرم.
اگر دستور شما را انجام داد از تشويق او غافل نشويم. پاداشهايي مثل تهيه غذاهاي مورد علاقة او، تحسين كلامي، به گردش بردن، اجازه استفاده از وسايل ورزشي يا اسباب بازي و استفاده از سيستم ژتون يا همان ستارهها كه با جمع كردن تعداد مشخصي از آنها ميتواند به يك چيز مورد علاقه برسد. فقط فراموش نكنيم كه به او بگوييم براي كدام رفتارش پاداش دريافت ميكند.
نكتة ديگر اين است والدين تصور ميكنند كودكان قوانين خانه را ميدانند، در حاليكه واقعيت چيزي ديگري است. بهتر است زماني مناسب را براي تأمل دربارة تمام قوانيني كه او از آنها سرپيچي كرده اختصاص دهيم. مثل بيرون ماندن از خانه تا ديروقت و غيره. بهتر است با كمك او ليستي از مهمترين قوانين را به ترتيب اهميت اولويت بندي كرده و روش انجام دقيق آنها و همچنين نوع تنبيه (محروميت) براي انجام ندادنشان را مشخص كرده ، و با قاطعيت اجرا كنيم.
اگر فرزندمان زود خشمگين ميشود و كنترل خود را از دست ميدهد، بد نيست روشهاي مقابله با خشم و مديريت آن را آموزش دهيم. يكي از دلايل اصلي عصبانيت و ناراحتي بسياري از كودكان اين است كه نميتوانند احساسات خود را به درستي بيان كنند. ميتوان با كمك صورتكهاي كارتوني انواع احساسات و نام صحيح آنها را آموزش داد.
علايم هشدار دهندة خشم را به فرزندان آموزش دهيم. برايش توضيح ميدهيم كه همه خشمگين ميشوند، ولي بعضي سعي ميكنند خشم خود را طوري مديريت كنند كه به خود و ديگران آسيب نزند. به همراه او ليستي از تمامي علام جسماني، فكري و رفتاري كه به ذهن ميرسد را تهيه ميكنيم. علايم جسمي مثل: افزايش ضربان قلب، سريع شدن تنفس، عرق كردن، سفت شدن عضلات، داغ شدن بدن و ... ، علايم فكري مثل: ازش متنفرم، ميخواهم بزنمش، داره به من زور ميگه و ... ، علايم رفتاري مثل: داد زدن، تهديد كردن، لرزيدن، لگد و كتك زدن، گريه كردن و غيره.
ميتوان روشهاي آرام سازي را آموزش داد، همانند: 1- نفس عميق (يعني دم عميق و بازدم آهسته) 2- تجسم (يك تصوير آرامش بخش مثلاً شناور داخل يك قايق كه به آرامي همراه اواج دريا تكان ميخورد را تجسم كند يا تصور كند يك ساعت شني است كه عصبانيت مثل دانههاي شن به آرامي از بدنش بيرون ميروند) 3- روش آدم آهني و عروسك پارچهاي (از او ميخواهيم مثل يك آدم آهني عضلات خود را سفت كند، بعد از 15 ثانيه او را واميداريم تا عضلات خود را به مدت 15 ثانيه مثل يك عروسك پارچهاي شل كند) 4- حرف زدنهاي مثبت با خود بمنظور كسب آرامش (مثلاً با خود بگويد: ولش كن، بيخيال، خونسرد باش، نميگذارم مرا عصباني كند، نميخواهد مرا برنجاند شايد برايش مشكلي پيش آمده و غيره) .
والدين بهتر است به ياد داشته باشند كه از مهارتهاي ارتباطي مثل گوش دادن، ابراز وجود و قاطعيت، حل مسئله و تصميمگيري استفاده كنند، چراكه بسياري از ناسازگاريهاي كودكان به دليل عدم مهارت والدين در اينگونه مهارتهاست (جهت كسب اطلاعات بيشتر ميتوانيد به بروشورهاي مربوطه مراجعه كنيد).
گاهي با طرح سوالات جالب ميتوان به شكلي جذاب و غير مستقيم، حل كردن مسائل و تفكر را به او آموزش داد، مثلاً از او بپرسيم:
پسري به نام آرمين مرتباً اشياء خود را گم ميكند و از اين نظر معروف شده، كداميك از موارد زير را به او پيشنهاد ميكني؟
الف- اتاقش را مرتب كند و هر چيزي را در جاي مشخصي بگذارد.
ب- چيزهاي مهم راهميشه با خودش نگه دارد.
ج– كيفش را حداقل هفتهاي يكبار مرتب كند.
د- يك جعبه كنار در بگذارد و وسايل مدرسة خود را در آن قرار دهد.
نظريات ديگري كه به ذهنت ميرسد: ........................................................
آنچه مسلم است هيچ بچهاي براي آزار دادن والدين خود به دنيا نميآيد ، برخي كودكان فقط ياد نگرفتهاند چگونه خود را به شما و ديگران نشان دهند و چگونه هيجانات خود را مديريت كنند.
