نويسنده: محمد كياسالار ، منبع: مجله همشهري جوان
تحقيقات يك محقق ايراني نشان مي دهد كه تهراني ها
در تابستان بداخلاق ترند و در بهار، خوش اخلاق تر
|
|
عكس: ساتيار امامي
خوش كامي درميان شهروندان شهر تهران در فصل بهار بيشتر از ساير فصول است و در فصل تابستان كمتر از ساير فصول. اين، چكيدة مطالعة مفصلي است كه به تازگي توسط دكتر حسين كاوياني، متخصص روان شناسي باليني و استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران، انجام شده و اين در حالي است كه بيشتر مطالعات مشابه در كشورهاي اروپايي و آمريكايي، از شيوع تغيير خلقيات با شروع زمستان خبر مي دهند و نه تابستان.
هواي باراني در لندن چندان خوشايند نيست اما در تهران، چرا. مطالعات نشان مي دهد در كشوري مانند انگلستان، وقتي هوا باراني شود، روحيه و رفتار بيشتر مردم به نارضايتي ميل مي كند. اما مطالعه اي كه به تازگي توسط دكتر حسين كاوياني، استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران، انجام شده حاكي از آن است كه هواي باراني در روحيه و رفتار شهروندان شهر تهران، اثر شادي آوري دارد. نزديك ترين دليلي كه براي توضيح اين نتيجه به ذهن مي رسد، تفاوت هاي آب و هوايي بين اين دو شهر است. بارش باران در شهري مانند لندن، زياد اتفاق مي افتد و در شهري مانند تهران، به مراتب كمتر. با اين حساب، شايد اگر چنين تحقيقي در شهرهاي شمالي كشورمان كه عموما پرباران اند، انجام شود نتايج اش مشابه نتايج اروپايي باشد و باران چندان اثر شادي آوري در روحيه و رفتار شهروندان نداشته باشد. اما قدر مسلم اين است كه تغييرات آب و هوايي شهر شمال كشورمان، در روحيه و رفتار شهروندان تأثير مي گذارد.
هواشناسي زيستي، شاخه اي از روان شناسي امروز است كه تأثير رويدادهاي هواشناسي را بر زندگي انسان بررسي مي كند: همراهي شروع زمستان با شيوع افسردگي، همراهي اوج سرما با اوج حملات آسم، همراهي شدت گرماي هوا با شدت پرخاشگري و... هواشناسان زيستي بر اين باورند كه رفتار، خلقيات و بهداشت آدم ها با تغييرات آب و هوايي كاملا مرتبط است و توجيه شان هم اين است كه تغييرات آب و هوا، ميزان رسيدن اكسيژن به سلول ها را تغيير مي دهد و منجر به ايجاد تغييرات و واكنش هايي در تركيبات خون و فشار خون مي شود. به اعتقاد آن ها، فراواني بيش از اندازة يون هاي مثبت مي تواند باعث ضعف بدني، تحريك پذيري، سردرد، اضطراب، بي خوابي، كابوس هاي شبانه، بي تفاوتي، تهوع، افسردگي و بسياري از علايم و نشانه هاي جسماني و رواني ديگر شود. در حالي كه يون هاي منفي اثرات ضعيف تري دارند و مشكلات خفيف تري ايجاد مي كنند. هوا شناسان زيستي معتقدند كه يون هاي منفي با سروتونين در ارتباط اند. سروتونين ماده اي است كه نقش آن در بيماري هايي مانند افسردگي ثابت شده و داروهاي ضدافسردگي معروفي مثل فلوكستين روي همين سروتونين اثر مي گذارند تا غلظت آن را در مغز بالا ببرند و اين اثر از طريق مهار جذب آن ها اتفاق مي افتد. افزايش غلظت سروتونين در نهايت باعث تغيير خلقيات، آرامش بدن و خواب آلودگي مي شود، اما نمي شود همه چيز را با يون هاي مثبت و منفي توجيه كرد. دكتر كاوياني، روان شناس باليني و استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران، مي گويد: نبايد فكر كرد كه اگر يون هاي موجود در هوا را زياد كنيم، تمام مشكلات روحي مان حل مي شود و آدم هاي شادي مي شويم، ولي مي شود گفت كه يك ارتباطي بين وضعيت خلقي ما و اين يون ها وجود دارد. بعضي سازمان هاي خارجي آمده اند و از اين مسائل استفاده كرده اند و مثلا در ورودي هاي هواي ادارات خود ميدان هاي الكتريكي خاصي تعبيه كرده اند تا هوا در حين عبور از اين ميدان ها و رسيدن به اداره، يون هاي منفي اش بيشتر شود. تفكر آن ها اين بوده است كه افزايش اين يون هاي منفي در هواي اداره مي تواند روي كارمندان آن ها اثر بگذارد و آن ها را از حالت رخوت و كسالت درآورد. بعضي ها ادعا دارند كه چنين اثري وجود داشته است. ما هم نمي توانيم ادعاي آن ها را رد كنيم و بگوييم كه نيست.
زمينگير شدن در هواي بد
در روان شناسي، اصطلاحي به نام اختلال عاطفي فصلي وجود دارد كه چندان هم ناشايع نيست. اين اختلال كه افسردگي فصلي نيز ناميده مي شود، عموما بر دو نوع است: تابستاني و زمستاني. مطالعات موجود در كشورهاي اروپايي و آمريكايي از ميزان بالاي شيوع نوع زمستاني خبر مي دهد، در حالي كه مطالعات آسيايي عمدتا از شيوع بالاي نوع تابستاني حكايت مي كند. شايد نخستين مطالعة مفصلي كه در ميان مطالعات فراوان اروپايي، از نوع تابستاني حرف به ميان آورد، مطالعة محققان چيني دانشكدة پزشكي جينينگ در سال 1961 بود. در اين مطالعه 1385 نفر مورد آزمايش قرارگرفتند و نهايتا نسبت شيوع افسردگي تابستاني به افسردگي زمستاني، 9/30 به 20 اعلام شد. در اختلال عاطفي فصلي نوع زمستاني، معمولا با شروع فصل پاييز يا زمستان، خلقيات و روحيات افراد افت مي كند و به سمت افسردگي ميل مي كند و با شروع فصل بهار يا تابستان، اوضاع روحي و رفتاري روبه بهبود مي گذارد. اين افسردگي را عمدتا به كوتاهي روزهاي زمستان (و كمبود آفتاب) و بلندي شب هاي اين فصل (كه با افزايش هورمون تاريكي يا ملاتونين همراه است) ربط مي دهند. در نوع تابستاني نيز اوضاع دقيقا بر عكس است به نحوي كه با شروع تابستان، مبتلايان به سمت افسردگي مي روند و با شروع پاييز يا زمستان اوضاع بهتر مي شود و از افسردگي خارج مي شوند. اين تغييرات را نيز عمدتا به گرماي هوا ارتباط مي دهند و تصور مي شود با مداخله در درجه حرارت محيط زندگي مبتلايان، بشود به اين بيماران كمك كرد.
درمان هاي اربعه
روان پزشكان و روان شناسان براي درمان افسردگي فصلي، پيشنهادهاي متنوعي ارائه كرده اند كه البته در اين ميان، چهار درمان زير شهرت و مقبوليت بيشتري دارند:
۱) اقليم درماني (كلايمتوتراپي): اقليم درماني يا كلايمتوتراپي يعني درمان با ايجاد تغييرات آب و هوايي. كوچ كردن از منطقه اي كه آب و هوايش براي فرد، افسرده كننده است به منطقه اي با خصوصيات آب و هوايي متضاد.
۲) لايت تراپي و برعكس: در اختلال عاطفي فصلي نوع زمستاني به ويژه در كشورهايي مانند اسكانديناوي و انگلستان كه آفتاب كمتري دارند، قرار گرفتن در معرض نور بيشتر (چه طبيعي، چه مصنوعي) اثرات درماني دارد. در نوع تابستاني نيز دقيقا بر عكس؛ يعني دوري از نور آفتاب، بيرون نيامدن از خانه در ساعات غيرضروري و كمتر رفتن به مناطق شلوغ و آلودة شهر، جنبه درماني دارد.
۳) دارودرماني: استفاده از انواع داروهاي ضد افسردگي يكي از رايج ترين درمان هاي مورد استفاده است كه البته بايد با صلاحديد وبه تجويز روان پزشك انجام شود.
۴) درمان از بالا: اگر چه نقش خود افراد در درمان افسردگي فصلي مهم است، اما بخشي از مسؤوليت نيز به سطوح بالاي مديريتي جامعه برمي گردد. در اين فصول، سطوح بالاي مديريتي جامعه بايد تدابيري بينديشند تا سطح خلق و خوي افراد را ارتقا بدهند و در اين ميان، رسانه ها نقش بسيار مهمي دارند و مي توانند با افزايش ميزان توليد برنامه هاي شاد و مفرح، استرس هاي روحي رواني را كاهش داده و به طور چشمگيري مؤثر باشند.
درمان، نوعي ديگر
يكي از بيمارانم افسر بازنشسته اي بود كه ده سال از شروع افسردگي اش مي گذشت، با هيچ كس حرف نمي زد، ساعت ها به زمين خيره مي شد و گه گاه فقط سرش را بلند مي كرد و نجواكنان مي گفت: ونا، مرد! وناي عزيز من مرد. اين خاطره را دكتر ديويد برنز روايت مي كند. دكتر برنز، روان پزشكي كه اين روزها سرسختانه از تئوري شناخت درماني دفاع مي كند، آن بيمارش را هرگز از ياد نمي برد چرا كه به واسطة همان بيمار با تمرين هاي شناخت درماني آشنا شد: حالش آن قدر وخيم بود كه اصلا اميدي به زنده ماندنش نداشتم. سابقة خودكشي، سابقة حمله قلبي، افسردگي شديد و... از درمانش نااميد شده بودم. درمان هاي متداول جواب نداده بود و بالاخره تصميم گرفتم از دوره هاي درماني شوك الكتريكي استفاده كنم. يادم هست كه در پايان هجدهمين جلسة شوك درماني، وقتي پيرمرد به هوش آمد، اطرافش را نگاه كرد و به آرامي پرسيد: اين جا كجاست؟ اميدوار شدم كه نشانه هايي از بهبود را در حال او ببينيم، اما او خيلي زود، دوباره در خودش فرو رفت و آن كلمات هميشگي را زير لب تكرار كرد: ونا، مرد! وناي عزيز من مرد. دكتر برنز از همان جا يقين كرد كه براي جنگ با افسردگي به سلاح مؤثرتري احتياج دارد: همان روز دكتر جان پل برادي، رئيس بخش روان پزشكي دانشگاه پنسيلوانيا، به من پيشنهاد كرد كه با دكتر آرون تي بك ملاقات كنم. شنيده بودم كه دكتر بك در زمينة شناخت درماني، دست به تحقيقات گسترده اي زده و در درمان بيمارانش هم از اين شيوه سود مي برد. حسي كه آن بيمار در من ايجاد كرده بود، مرا وادار كرد كه براي آن ملاقات پافشاري كنم و با تئوري ها و تمرين هاي شناخت درماني آشنا شوم. دكتر برنز حرف هاي آن روز دكتر بك را در 4 نكته خلاصه مي كند:
۱ـ آدم هاي افسرده با طرز فكري منفي، بدبينانه و غيرمنطقي با زندگي برخورد مي كنند.
۲ - طرز فكر آدم ها را مي شود عوض كرد، البته با زحمت زياد.
۳ - اگر آدم ها بتوانند موانع شادي را از ميان بردارند و فكرشان را اصلاح كنند، به شادي نزديك مي شوند و از زندگي لذت مي برند.
-4 اگر از روش هاي مناسب استفاده كنيم، رسيدن به چنين موفقيتي خيلي هم وقت گير نيست.
دكتر برنز كه حالا سال هاست اين شيوة درماني را در كنار دارودرماني به كار مي گيرد از نتيجة كارش كاملا احساس رضايت مي كند و مي گويد: بسياري از بيمارانم بعد از سال ها براي اولين بار در طول زندگي، طعم شادماني را چشيده اند و من از اين بابت، بسيار خرسندم.
