تبليغاتX
مثبت من - من و نقاب و ریا

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

یه مبحثی هست تو روانشناسی یونگ که به نقاب معروف است.
گفته میشود که : "برای تعاملات اجتماعی راحتتر خودمان را با رفتارهایی متناسب شرایط با فضا تطبیق میدهیم"

shadow & persona - dr shiri

 

 

خوب میخواهم یه  خاطره بگم منم خودم گاهی همین کار رو میکنم البته تا جایی که به فردیتم لطمه وارد نشه میخوام خاطرهای رو برای شما تعریف کنم دوران راهنمایی تمام شده بود و دنبال یه دبیرستان خوب بودیم و چون این دوره دوره پایانی دوران مدرسه و دانش آموزی است و هم در شکل گیری ذهن بچه ها و م درس و دانشگاه رفتن آنها مهم است خیلی سخت گیری میشد چه از طرف خوانواده ها و چه از طرف دبیرستانهای خوب و مطرح اولین کار ثبت نام بود برای امتحان ورودی که به ۳ تا از دبیرستانهای غیر انتفاعی و خوب آن موقع رفتم و این کار رو کردم دبیرستانهای "مفید" , "مصباح" و "ره توشه" نمیدونم چی شد که من تو هر ۳ تا آزمون درسی گزینشی این مدرسه ها قبول شدم و در مر حله بعد گزینش حضوری هر ۳ مدرسه از ما دعوت کردند اولی که "مفید" بود رو اصلا نرفتیم مصاحبه چون وقتی تحقیق کردیم دیدیم که بیشتر پادگان هست تا مدرسه و الانم میتونین خاطرات پادگان "مفید" رو تو وبلاگ های بچه های هم سن و سال من ببینین دومی "مصباح" بود که قرار شد بریم تحقیق کردیم دیدیم میگن حتما مادرت با چادر بره مدرسه حتما پدرت یقه بسته بپوشه و ....... ولی ما همون جوری که بودیم رفتیم همون جوری که جلوی خدا هستیم رفتیم از من و والدینم جدا جدا سوال جواب کردن نمیدونم به اونها چی گفتن ولی از من که کلی چرتو پرت پرسید ماهواره دارین نماز میخونی روضه چی نماز صبحهات قضا میشه استادیوم میری فوتبال ببینی خونتون استخر دارین و ............. نمیدونستم اینها به مدرسه رفتن چه ربطی داره خلاصه چند روز بعد زنگ زدن که شما قبول نیستسد.

این شد که فقط موند "ره توشه" ما هم از دفعات قبل درس عبرت گرفتیم نقاب زدیم خودمون نبودیم تا قبول بشیم از نظر اونها منم تا میشد چیزهایی که دلشون میخواست بشنون تحویلشون دادم تا تصویری دروغین از خودم براشون بسازم و خوب جواب داد قبول شدم و تمام مدرسه و به ۲ سال نرسیده قابل تحمل نبودن فضا و تعویض مدرسه به خاطر هل دادن مدیر مدرسه به خاطر دادن ۲ تا رو به بالا سر آستینهای لباسهای پارچه ای اجباری مدرسه و............

من یاد گرفتم نقاب بزنم برای پیش بردن کارهام ولی وقتی این جوری ریا کاری میکنم از همه بدم میاد همه رو ریا کار میدونم مخصوصا وقتی میگن خوش آمدد بازم بیان خوشحال میشیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آبان1386ساعت 7:7 PM  توسط م.ک.  |