تبليغاتX
مثبت من - ما و مازوخیسم

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

نویسنده: امیر احمدی آریان
 
 
تاریخ: 21 فروردين 1386

درباره‌ی رمان ونوس خزپوش اثر زاخر مازوخ

سادیسم و مازوخیسم، دو واژه‌ای که روان‌کاوی فرویدی بر سر زبان‌ها انداخت، حضور تأثیرگذار و سایه‌ی سنگین خود را بر نظریه‌ی روان‌کاوی قرن بیستم حفظ کردند، و تأثیر انکارناپذیرشان به هزاره‌ی سوم نیز کشیده شده است. اکنون دیگر هر کس با سواد مختصری در این حوزه‌ها، اطلاعات اولیه‌ی از این دو واژه می‌داند، و می‌داند هر کدام در کل به چه چیز دلالت دارد. یکی از این دست اطلاعات اولیه که بسیاری می‌دانند، این است که این دو اصطلاح از نام دو نویسنده گرفته شده است: سادیسم از نام مارکی دوساد، و مازوخیسم از نام لئوپولد زاخر مازوخ. دو اشراف‌زاده‌ی نامتعارفی که به کل نظام روابط جنسی عصر خود پشت پا زدند و در اندیشیدن و پرداختن به امر جنسی، به افق‌هایی رسیدند که حتی فکر آن تن هم‌عصرانشان را می‌لرزاند.

قرن بیستم را قرن مارکس، نیچه، فروید، هیتلر، استالین و چندین نفر دیگر نامیده‌اند، و از منظری دیگر، می‌توان به نوعی آن را قرن مارکی دوساد نامید. حجم متونی که در ستایش از ساد در این قرن منتشر شده، شگفت‌انگیز است. فیلسوفان و منتقدان ادبی، از چپ و راست، مدرن و پست‌مدرن، فیلسوف و نویسنده، همه با هم ناگهان به ستایش ساد برخاستند، و تعدادی از بزرگ‌ترین متفکران قرن برگ‌های فراوانی در اعلام شگفتی خود از خلاقیت و نبوغ و تهور ساد سیاه کردند. فروید، آدورنو و هورکهایمر، ژرژ باتای، رولان بارت، ژاک دریدا، موریس بلانشو، ایهاب حسن و پازولینی، فقط چند نام از فهرست طولانی ستایشگران ساد است. اما همان قدر که حجم آثار موجود در بررسی ساد شگفت‌انگیز است، سکوت سنگین قرن بیستم درباره‌ی مازوخ نیز عجیب است.

شاید تنها متفکر بزرگی که به طور جدی به آثار مازوخ پرداخته، ژیل دلوز باشد. دلوز رساله‌ مهمی دارد با عنوان سردی و قساوت (Coldness and Cruelty)، که در آن به بررسی آثار مازوخ، به خصوص مهم‌ترین رمان او، یعنی ونوس خزپوش (Venus in furs) می‌پردازد. دلوز مهم‌ترین ویژگی این رمان را «سردی» در روایت و شخصیت‌های ماجرا می‌داند، و در بین ایده‌های بسیاری که حول این مفهوم می‌پروراند، با ظرافت بر نقش عمده‌ی مجسمه‌ها در این رمان تأکید می‌کند. خانه‌ی اشرافی واندا، قهرمان زن داستان، پر از مجسمه‌هایی در ابعاد گوناگون است، و واندا با اصرار سورین، مردی که خود را اسیر و برده‌ی زن کرده است، در قساوت و بی‌رحمی تا آن‌جا پیش می‌رود که به لحاظ عاطفی با مجسمه‌های خانه‌اش تفاوتی ندارد: «مشخصه‌ی اصلی مازوخیسم و خصلت تئاتری آن، شکل خاصی از قساوت است که زن شکنجه‌گر برمی‌گزیند: قساوت امر ایده‌ال، نقطه‌ی منحصربه‌فرد انجماد، نقطه‌ای که در آن ایده‌الیسم به واقعیت می‌پیوندد. » گویا دلوز در این رساله بحث‌های مفصلی درباره‌ی دیالکتیک فرهنگ و طبیعت با اتکا به این رمان پیش کشیده است، که چون کتاب دلوز را در دست‌رس نداشتم، طرح آن‌ها با اتکا به شرح‌های اینترنتی کار بی‌مورد و بی‌ارزشی است.

اما دلیل اصلی نوشتن این یادداشت، گزارشی است کوتاه از برخورد اولیه و تا حدی بی‌واسطه‌ و شخصی‌ام با این رمان، که برخی از بخش‌های آن شاید در مورد هر خواننده‌ی ایرانی صادق باشد. برای من نوعی ایرانی، که سال‌ها به دلیل اتکای صرف به منابع فارسی، تحت سانسور هولناک فصل‌های جنسی کتاب‌ها، ادبیات داستانی می‌خواندم، و رادیکال‌ترین شکل خیانت و رابطه‌ی غیرعادی جنسی را در رمان‌های الکساندر دوما، آنا کارنینا و ترجمه‌های تکه‌پاره‌ از کوندرا تجربه کرده بودم، روبه‌رو شدن با این حجم و شکل از جسارت جنسی به سختی هضم‌شدنی است. نگاه مازوخ به امر جنسی را حتی با نگاه ساد و باتای هم نمی‌‌توانم مقایسه کنم، چه رسد به خیانت‌های رمانتیک شخصیت‌های دی اچ لارنس، یا ملال‌های جنسی فرهیختگان آثار کوندرا، یا حتی صراحت غافلگیرکننده و جذاب هنری میلر. همین مسکوت گذاشتن دست‌آوردهای ادبی او در جهان غرب، جهانی که قاعدتاً از کنار چنین متنی که در قرن نوزده نوشته شده به راحتی نمی‌گذرد، گویای بسیاری از مسائل درباره‌ی این نویسنده‌ی اتریشی است.

بنیان اصلی ساختار «ونوس خزپوش» را می‌توان بازی هیستریک امیال زن و مرد قهرمان داستان دانست. مرد دانشجوی جوانی به نام سِوِرین Severien، که سر و وضعی مناسب و زندگی مرفهی دارد، در زمان دانشجویی در همسایگی خود با زن جوانی به نام وانداWanda آشنا می‌شود، اشراف‌زاده‌ای بسیار زیبا که مرد جوان را اسیر خود می‌کند. مرد، که در خود تمایل به بردگی و شکنجه شدن را پیش از این آشنایی کشف کرده بود، فهمید که در هیأت این زن می‌تواند آرزوهایش را محقق سازد. به این ترتیب، رابطه‌ی ارباب و بنده بین واندا و سورین شکل می‌گیرد که کل روایت بر آن استوار است. «ونوس خزپوش» از بسیاری جهات شبیه آثار ساد نیز هست: دیالوگ‌های طولانی و ارائه‌ی ایده‌ها از طریق شخصیت‌ها، بحث‌های مفصل، و در بسیاری از موارد پرمغز و دقیق درباره‌ی هنر مدرن، اشاره‌های بسیار به رمانتیسیسم آلمانی، به خصوص گوته و شیلر، و بخش‌های دیگری که برای خواننده‌ی امروز شاید کسالت‌بار به نظر برسد، اما در معرفی شخصیت‌ها و نشان دادن وجوه متعدد شخصیت آن‌ها بسیار به کار می‌آید. مازوخ اولین نویسنده در نوع خود است، و عجیب نیست که او نیز مانند ساد، میل به نظریه‌پردازی درباره‌ی ایده‌هایش را از طریق خود رمان ارضا کند. اما رابطه‌ای که بین این دو شخصیت اصلی رمان وجود دارد رابطه‌ای بسیار پیچیده و چندبعدی است، از آن دست روابطی که باید در آثار خدایان شخصیت‌پردازی، نظیر داستایفسکی و تالستوی و دیکنز به دنبالش بود.

«ونوس خزپوش» را می‌توان «رومئو و ژولیت»ی در سطح روانی شخصیت‌ها دانست. ایده‌ی اصلی رومئو و ژولیت، بر تأخیر زمانی استوار است: هم رومئو و هم ژولیت، همیشه زودتر یا دیرتر از موعد سر قرار حاضر می‌شوند، و همین تعویق و تأخیرها موتور محرکه‌ی روایت است. در «ونوس خزپوش» نیز این نیروی اولیه وجود دارد، با این تفاوت که تأخیرها همیشه در سطح میل اتفاق می‌افتد. میل سورین هیچ گاه با میل واندا منطبق نیست: زمانی که سورین روزهای اوج اشتیاق به برده شدن را سپری می‌کند، واندا چندان راغب به ایفای نقش ارباب نیست و بیشتر از او انتظار عاشقی متعارف را دارد، و معدود زمان‌هایی که سورین از برده شدن خسته شده و دیگر تحمل نمی‌کند چنین در برابر دیگران خوار و خفیف شود، واندا سنگ‌دلانه‌ترین رفتارها را با او می‌کند و بدترین شکنجه‌ها را بر برده ـ معشوقش روا می‌دارد.

پایان رمان نیز پایان زیرکانه‌ای است. پس از هولناک‌ترین صحنه‌ی داستان، که دوست یونانی واندا، سورین را به ستون می‌بندد و در حضور واندا، با شلاق به جان او می‌افتد، رابطه‌ی این دو پایان می‌پذیرد. چند سال بعد، واندا نامه‌ای به سورین می‌نویسد و مدعی می‌شود که هدف اصلی او از تمام آن شکنجه‌ها، درمان معشوقش بوده است، و قساوت و سنگ‌دلی خود را بخشی از تلاش برای درمان معشوق می‌داند. روشی هگلی: واندا بیماری سورین را تا آخرین مرزهایش ادامه می‌دهد و تا اخرین حد ممکن به آن دامن می‌زند، تا جایی که بیماری به حد اشباع می‌رسد، و بیمار از این طریق وارد مرحله‌ی دیگری می‌شود و زندگی تازه‏‌ای را آغاز می‌کند. مازوخ با شرح فرایند درمان نامتعارف سورین، در واقع انگشت بر زخمی می‌گذارد که بشر همیشه در پنهان کردن آن تلاش می‌کرد. اثرات این افشاگری شجاعانه، این توان استثنایی برای رودر رو کردن انسان با زخم‌های درون خود، در زندگی انسان هزاره‌ی سوم نیز مشهود است.

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 7:42 PM  توسط م.ک.  |