Myth, Victim And Cubism At The Novel Of The Feast Of The Goat
نورا موسوي نيا

كلود لوياستروس در بخش دوم از سومين جلد كتاب «اساطير» جامعيت منسجم اسطوره را با ماجراجويي خطي در رمان ، مقابل ميكند . رمان ، مشخصهي تمدني است فاقد نظم و فضا و حجت اسطورهاي و با اين وجود خواهان بازيابي آن همه از دولت پيشرفت تاريخي فريبندهاي است كه شبههاي بيش نيست . لوي استروس همچون جورج لوكاچ معتقد است كه رمان محصول تضاد و تعارض ميان جامعيت و تاريخمندي است .
امروزه دنياي مدرن ، دنياي پهناوري است كه به پارههاي بسيار زيادي تقسيم شده ؛ دنيايي كه ترك برداشته و در تضاد و تعارض و پيچ و تاب قرار گرفته است و عصر رمان عصريست كه با اين جهان پهناور پيچيده ، تطبيق ميكند . رمان اساسا بيانگر مسيري است كه فردي پيموده تا در نهايت ، جامعيت ، انسجام ، هستي و ذاتي را كه تصويرش در ژرفاي ضميرش حك كرده ، متحقق سازد . اما اين ماجرائيست كه محكوم به شكست است ، زيرا ديگر حد مشترك و ميانجي ممكني ميان روح و روان قهرمان و جهاني كه «ارزشهاي سوداگري» بر آن حاكماند ،وجود ندارد . (زرافا . 1379 . ص137)
اگر بتوان گفت كه رمان بدين جهت آفريده ميشود كه رشتههاي پيوند «ماندني و دوامپذيري» ميان اسطوره و تاريخ عيني را بتند و از اين پس سرنوشت منطق رمان ، برقراري ارتباط و مناسبات ميان اين تاريخ و آرمانها (كه ميبايد اساطير ناميدشان) باشد ، ميتوان سور بز رمان اخير ماريو بارگاس يوسا را بهترين اثر براي مصداق اين گفته بكار برد .
رمان سور بز اثري بلندپروازانه و تصويري ادبي از چهرهي واقعي تروخيو ، قاتلين و قربانيان حكومت نظامي وي ميباشد كه تركيبي از واقعيت و تخيل ، هراس ، اسطوره و حقيقت را در بر ميگيرد .
شخصيت افراطي رافائل لئونيداس تروخيو مولينا تحت عنوان ژنراليسيمو ديكتاتور نظامي جمهوري دومينيكن همچون يك تعهد سياسي برآشفته دعوت و بهانهاي براي شورش انقلاب كمونيستي بود . در ژوئن سال 1960 تروخيو شهرت و اعتبار خود را كاملا ويران كرد . زماني كه حكومتش را به قصد زندگي رئيسجمهور ونزوئلا رومولو بتانكورت در پاسخ به اتهام وي پيش از شكلگيري ايالات متحدهي آمريكا رهبري كرد . اما آمريكا با جدا كردن روابطشان با حكومت جمهوري دومينيكن و تحريم اقتصادي به وي پاسخ دادند .
شخصيت و حكومت نظامي ديكتاتور تروخيو يادآور شاهان و سلسلههاي امپراتوري در اساطير اينكا و آند ميباشد.
تروخيو با وحشيگري ، فساد ، طمطراق و كارهاي عجيب و غريبش به شكلي رازآميز از يك پديدهي تازه بدل گشته بود . تروخيو ديكتاتوري بطور همزمان درندهخو و دلقكمآب بود كه در تمام دوران حكومتش ، زندگي خود را به يك اپرا و يك فارس تبديل كرد ؛ اپرايي كه نويسنده ، كارگردان و بازيگر نقش اول آن خودش بود و همهي دومينيكنها سياهيلشكر آن بودند . بهرهگيري از «قدرتي مطلق» كه در جهت به اطاعت درآوردن زيردستان ، دوستان ، تروخيستها و رعب و وحشت دشمنان بكار ميبرد مسبب خلق حكايتها ، اسطورهها و افسانههاي رژيمي شدند كه به مدت سي و يك سال بر جمهوري دومينيكن سايه افكنده بود .
يكي از تفاوتهاي بارز اين رمان با بقيهي آثاري همچون آقاي رئيسجمهور از ميگل آنجل آستورياس ، قدرت مطلق از آگسترو راي يا پاييز پدر سالار از گابريل گارسيا ماركز كه همه تلاشي در جهت به ترسيم كشيدن استبداد حكومت نظامي ديكتاتورها بودهاند ؛ اين است كه همهي آن ها تقريبا مستبدها را مانند هيولاها يا شخصيتهاي نمايشهاي فارس و شياطين غيرانساني نشان ميدهند ، اما در سور بز تمام تلاش يوسا بر اين بوده است كه عكس اين موضوع را نشان دهد و به تصويركشيدن يك موجود انساني كه به يك مستبد تبديل ميشود . يك موجود انساني كه براي عينيت بخشيدن به هوسهايش قدرت مطلق بكار ميبرد و از حقارت ، پستي و بندگي ديگران استفاده ميكند . يك موجود انساني مهيب كه در اواخر عمرش در اثر بيماري و مخالفت با دو حامي انگليس و آمريكا ناتوان شد و از پاي درآمد .
يوسا در اين كتاب نشان داده است كه ديكتاتوري فقط مجموعهاي از مجازات و شكنجه نيست ؛ بلكه تخريب آرام اخلاقي همهي جامعه است . تروخيو ديكتاتوري قدرتمند اما ستمكار ، بدخلق و بددهان بود كه بيرحمانه منضبط و دائما مشكوك و بدبين و در سن 62 سالگي در حاليكه عنوان «بز» را گرفته ؛ به روابط جنسي مشغول بود . جاذبيت سور بز زماني در بيشترين حد ممكن قرار ميگيرد كه مكانيسمهاي وحشيانهي اين قدرت ديكتاتوري را مورد كاوش قرار ميدهد . در كتاب ما مكررا يا صداي محكم ، آمرانه و چشمان نافذ تروخيو كه گويي هيپنوتيزم ميكنند ، در وراي ذهن قربانيانش نفوذ ميكنند و آنها را مورد جستجو و كاوش قرار ميدهند ؛ روبرو ميشويم . مكانيسم كنترل تروخيو آنچنان نفوذ كرده است كه حتي پس از مرگش نيز عمل ميكند . پس از مرگ تروخيو ، به خواننده حس آسودگي خوشايندي دست ميدهد كه حكومت تروخيو به پايان رسيده است ، او اميدوارانه چشم براه ، راهحلي ميباشد كه بلاخره به نظريه و ديدگاهي بدل گردد . اما در وراي رمان ، تاريخ ثابت ميكند كه چنين راهحلي فريبآميز ميباشد و تصميم بارگاس يوسا در دنبال نكردن گذشته ارتباطي هزلآميز با پيشرفت فعلي برقرار ميكند . بارگاس يوسا در اين اثر نشان ميدهد كه «قدرت مطلق» در هر جامعهاي تاثير ميگذارد و بتدريج زهرش را در پاكترين قلبها سرازير ميكند .
در اساطير اينكا ، يكي از تجليات آئيني و چشمگير وحدت ميان اينكاها در پايتخت و مردم ولايات قرباني كردن سالانهي افراد بود كه «كاپاكوچا» ناميده ميشد . اين افراد از ولايات به كوسكو فرستاده ميشدند و در آنجا روحانيون اينكا آنها را تقديس ميكردند . سپس آنها را به زادگاه خود باز ميگرداندند و در امتداد مسيري مستقيم كه سكوئه ناميده ميشد رژه ميرفتند و در آنجا قرباني ميشدند . اطلاعات بدست آمده از اسناد دوران استعمار حاكي از آن است كه كاپاكوچاها در چالهقبرهايي كه مخصوص آنها ساخته ميشد زنده دفن ميشدند و اخيرا بقايايي از اين قبيل قربانيان بدست آمده كه در كنار هم قرار گرفته و پيكرهايشان در ارتفاعات كوهستاني بر جاي مانده است . در كليهي اين موارد ، قربانيان پيوندهاي وحدت ميان اجتماعات محلي و جامعهي اينكا در كوسكو را تحكيم ميكردند . قرباني كردن كاپاكوچاها مناسبات سلسله مراتبي ميان اينكاها در مركز و خاندانهاي عاليتبار ولايات را نيز تحكيم ميكرد . (اورتون . 1384 . ص18)
اورانيا كابرال دختر آگوستين كابرال رئيسجمهور ديكتاتور تروخيو يكي ديگر از شخصيتهاي اين اثر ميباشد كه بخشهاي عمدهي اين كتاب از ديدگاه او روايت ميشود .
اورانيا در اين اثر تيپ يك زن قرباني است كه فريب سادگي خود و پدرش را ميخورد . آگوستين كابرال در اواخر حكومت تروخيو كه ناگهان بدون هيچگونه شرح و توضيحي از دايرهي داخلي حكومت تروخيو رانده و مورد بيمهري قرار ميگيرد ؛ با پيشكش كردن بكارت دختر چهارده سالهاش به تروخيو ميخواهد يك بار ديگر لطف و توجه وي را به خود معطوف كند و خدمات بيشمارش را به حكومت نظامي او يادآور شود .
از آنجا كه تروخيو طبق عادت هميشگي افراد خود را مورد امتحان و سنجش قرار ميدهد با گرفتن قرباني ميزان وفاداري و عشق افراد را نسبت به خود ميسنجد ؛ به عبارت ديگر گرفتن قرباني باعث ايجاد تحكيم و وحدت در مكانيسم نظامي وي ميباشد .
يك نوع كيفيت اسطورهشناختي در حركات ، شخصيت ، ديدگاه و ذهنيت اورانيا كابرال به چشم ميخورد . يك پيشكش آركائيك كه به قدرت مطلق اهدا ميشود . اورانيا كابرال پس از پي بردن به اين فريب ، و از دست دادن بكارت خود توسط ديكتاتور تروخيو از وطن خود عزيمت ميكند و به مدت سي و يك سال از پدر ، جامعه ، آشنايان و خاطرات كشور خود ميگريزد و حتي بعدها كه وكيل مدافع موفقي در بانك جهاني نيويورك ميشود و پيوسته تلاش ميكند تا آسيب خود را از گذشته از طريق وقف كردن خود در كارش به خاك بسپارد ولي باز هم نميتواند از فكر كردن و كنجكاوي دربارهي اين واقعه كه بخش عمدهي شخصيت او را شكل ميدهد ، خودداري كند . اورانيا شخصيتيست كه در جستجوي نوعي نظام هماهنگي ميباشد كه در پشت سرش قرار دارد و نه روبرويش ، يعني متعلق به گذشته است . اورانيا هرگز به آينده نميانديشد . او همواره در گذشتهي خود سير ميكند و براي غلبه بر خشم ، نفرت ، تلخكامي و اندوه چارهناپذيرش خود را به درسخواندن ، كار و مطالعه مشغول ميكند . اورانيا از آنجا كه شاهد وجود تضاد ميان واقعيت و ارزش است با جسارت ميكوشد تا گره اين تضاد را بگشايد و اينگونه به وجدان «آفريننده»ي رمان يعني رماننويس نزديك ميشود .
براي اورانيا در آغاز بعضي از چيزها رخنهناپذير به نظر ميآمد اما پس از خواندن ، گوش دادن ، تحقيق كردن ، و فكر كردن بلاخره توانست سر در بياورد كه چطور ميليونها آدم ، له شده زير بار تبليغات و نبود اطلاعات ، خوكرده به توحش به زور تلقين و انزوا ، محروم از ارادهي آزاد و حتي از كنجكاوي ، به سبب ترس و عادت به بردگي و چاپلوسي ، قادر بودند تروخيو را همچون يك امپراتور پرستش كنند . نه اين كه فقط از او بترسند ، بلكه دوستش داشته باشند ، همانطور كه بچهها دلبستهي پدر و مادر مقتدر ميشوند ، به خودشان ميباورانند كه شلاق و كتك به صلاحشان است ، محض خيرخواهي است . اما چيزي كه اورانيا هرگز درك نكرد آن بود كه چطور ميشود تحصيلكردهترين آدمهاي دومينيكن ، روشنفكرهاي مملكت ، حقوقدانها ، پزشكها ، مهندسها ، كه اغلب فارغالتحصيل بهترين دانشگاههاي ايالات متحد و فرانسه بودند ، آدمهايي حساس ، فرهيخته و باتجربه ، خوب خوانده ، صاحب فكر ، كه قاعدتا بايد شامهي بسيار تيزي براي شناخت هرچيز مسخره داشته باشند ؛ آدمهايي با احساس و باوجدان ، اجازه ميدادند آنطور وحشيانه (از همهشان ، در موارد مختلف) سوءاستفاده بشود .
اورانيا پس از سي و يك سال ناگهان بدون تصميم قبلي يك هفته مرخصي ميگيرد و به كشور خود جمهوري دومينيكن باز ميگردد . او در طي صحبت كردن دربارهي گذشته و تجديد خاطرات خود با پدر خاموشش كه اكنون چندين بار سكتهي مغزي كرده و زير نظر پرستار قرار دارد و دخترعمههايي كه سه دهه با آنها تماس نداشته است ؛ همچنان كه با رويدادها و پيشامدهاي دورياش مواجه ميشود ، احساساتش را از نو كشف ميكند . همانطور كه رمان پيش ميرود از خلال يك سري مونولوگها و فلاشبكها اين سه گانهي طرح خطي - مركزي و بهمپيوسته همچون رشتههايي از يك طناب كه براي آشكار كردن تلالو رشتههاي قديمي از داستانهاي گردهم آمده به آهستگي باز ميشوند ؛ تمام حقايق را از خلال آن برملا ميسازند .
رمان سوربز از ساختار پيچيدهاي برخوردار است . ساختار رمان يك نقطه مقابل استادانه را از طريق متقاطع كردن چارچوب زماني ، شخصيتها و وقايع تنظيم ميكند . روشي كه بارگاس يوسا در بكارگيري انواع مختلف تمهيدات بياني روايتگري بكار ميگيرد يادآور تجربهي كوبيستها در زمينهي كلاژ ، تصوير و برخورد با بعد و زمان است .
براي نمونه عزيمت اورانيا در جواني از طريق يك روايت پهلو به پهلو كه در دو دهه همزمان به وقوع ميپيوندد بيان شده است . همچنان كه او داستان خود را براي دخترعمههاي مبهوتش در سانتا دومينيو در سال 1990 تعريف ميكند ، گاهي اوقات در همان پاراگراف از طريق يك پرش روايي به سال 1961 ، حادثه را از نقطهنظر پدر شوريدهحالش بيان ميكند . يوسا از طريق يك سري نماهاي بهم پيچيده تصويري چند بنياني از گذشتهي آشفتهي جمهوري دومينيكن ارائه ميدهد .
در اين رمان ، رماننويس به اختيار و به دلخواه خود ، بيآنكه تذكري به خواننده بدهد ، تكگويي دروني روايت از ديدگاه داناي كل ، خاطرات بازگوشده در گفتگوها ، فلاشبك و گزارشگري مستقيم را درهم ميآميزد . جابجاييهاي ناگهاني زاويهي ديد و مخفيداشتن هويت شخصيتي كه راوي هم هست ؛ دست به دست هم ميدهند و در نگاه اول اين احساس را القا ميكنند كه روايت آشفته و مغشوش است . علاوه براينكه هويت بسياري از راويان تا مدتها در رمان مخفي ميماند ، در مورد عناصر پيرنگ نيز اطلاعات كافي به خواننده داده نميشود ، و بدين سان مطالعهي خطي و پيوسته جاي خود را به تلاش براي رمزگشايي و حل معما ميسپارد . (كاستروكلارن . 1374 . ص 15) يوسا در اين كتاب از اين تمهيد سود جسته است كه شرح داستان را از هنگامي آغاز كرده كه عمدهي رويدادهاي اصلي و خطير به وقوع پيوستهاند و شخصيتها در گفتگو و رابطه با سايرين است كه ميكوشند با بيان «آنچه رخ داده است» توالي وقايعي كه زندگيشان را تشكيل ميدهد درك كنند .
براي نمونه ما با ديكتاتور تروخيو در آخرين روزهاي زندگياش روبرو ميشويم كه در ذهن خود مستغرق شده است و اگر چه بيشتر وقت وي بر تامل بر وقايع گذشتهاش سپري شده است اما هنوز از روي بغض و كينه در ميان پس و پيش اشيايي كه هنوز درك كردن آنها از قدرت وي خارج است ، حركت ميكند . همچنين ساعات پرهيجان روز سيام مي 1961 را ميبينيم كه قاتلين تروخيو در انتظار ماشين وي ميباشند تا نقشهي خود را براي كشتن وي عملي كنند و در همين جا اين چهار نفر از طريق يك گفتگوي طولاني و قابلتوجه با شرح و وصف چگونگي خدمت حرفهاي خود به تروخيو در يك پرتاب داخلي تاريخ قرار ميگيرند .
اينچنين از طريق فلاشبكها ، گفتگو ، تعمق و تامل ، روايت و توصيف ، خواننده با مجموعهاي از قطعات يا اجزاي پراكندهي معمايي مواجه ميگردد كه بايد با يكديگر جفت و جورشان كند تا به احساس نوعي توالي خطي يا تناظر فضايي دست يابد كه در سايهي آن همه وقايع ، اگر نه تكتك دستكم در كل ، معنا مييابند . در واقع اين منطبق كردن زاويههاي ديد ، تواليهاي زماني و محيطهاي جغرافيايي و اجتماعي متفاوت برهم ؛ استراتژي جسورانه اما ضروري براي جمع و جور كردن عناصر تاريخي پراكنده و گوناگون در سور بز بود و همين ويژگيها آن را به يك اثر كوبيستي مشابه ميكند .
در نهايت بايد گفت كه در اكثر آثار ماريو بارگاس يوسا ما شاهد مفاهيم عمدهاي هستيم كه در بيشتر آثارش تكرار ميشوند ، مفاهيمي از قبيل اين كه نژاد جدايي ميافكند ، سياست تفرقهبرانگيز است ، دلبستگي سبب گسستگي ميشود ، پول آدمها را از هم دور ميكند و موقعيت اجتماعي موجب انزوا ميشود . تنها رابطهي ممكن رابطهي ميان قرباني و سركوبگر است و خشونت واسطهي چنين رابطهاي است .
پانوشت :
۱- اسطورههاي اينكا . گري اورتون . ترجمهي عباس مخبر . تهران . نشر مركز . ۱۳۸۴
۲- جهان اسطورهشناسي 3 . اسطوره و رمان . ميشل زرافا . تهران . نشر مركز . ۱۳۷۹
۳- ماريو بارگاس يوسا . سارا كاسترو كلارن . كاوه ميرعباسي . تهران نشر كهكشان (نسل قلم) . ۱۳۷۴
۴- سور بز . ماريو بارگاس يوسا . عبدالله كوثري . تهران . نشر علم . ۱۳۸۱
5 - Fall Of The Patriarch . A Review Of The Feast Of The Goat . David Klopfenstein . 26 March . 2003
6 - Big Daddy . Professor Michael
7 - Night Of The Junta . Francisco Goldman . 2002
8 - The Feast of the Goat . Mario Vargas Llosa . Professor Donald Shaw . 2002
