محصول ایتالیا 2006
کارگردان: لوکا گوآ داگنینو
فیلم ملیسا، داستان دختر نوجوانی است که روزی بدنش را به گونه ای دیگر کشف می کند. حسی در وجودش بیدار می شود. حسی غریب که به سراسر جسمش هجوم می آورد . روزی تلاقی نگاه پر خواهش یک پسر نوجوان، تمام این حس را به کششی بی انتها تبدیل می کند . بدنش بدون اینکه بخواهد، جذب می شود و جذب می کند . او محصول این کشش را در ذهنش به شکل "عشق" تجربه می کند. برای او عشق و میل جنسی فاصله ای ندارند و یک حس را تشکیل می دهند . تا اینکه روزی در می یابد که احساس دلدارش به او، تنها حسی جسمی است. چیزی که او "عشق" می نامد را درنگاهش نمی یابد. این تجربه، ملیسا را وارد مرحله ای جدید می کند: تمایل به تجربه ی لذت جسمی بدون عشق. این میل، ترکیبش با تمام تضادهایی که خاص دوران نوجوانی است، ملقمه ای غریب در او می آفریند. معجونی که نمی داند کشش جنسی است یا تمایل به " خواستنی بودن " یا گرایش به اینکه به دیگران ثابت کند که بزرگ شده است.
"عمل کردن" و "تجربه کردن" برای او نشانی از بزرگ شدن است. می خواهد به خودش و به دیگران ثابت کند که دیگر اثری از کودکی در او نیست: نه در حسش، نه در بدنش و نه در ذهنش.
جذب کردن جنس مخالف، برای اوتبدیل به بازی ای می شود که با آن تمایل خود به " دیده شدن" را ارضا کند و وبه او یاری می دهد که تصویر های مبهم و منفی و آزار دهنده ای را که از خود دارد را از ذهنش موقتا پاک کند. در این جستجوی خود، نگاه مجذوب دیگری، رنج پرسش مدام "من کیستم؟" را التیامی گذرا می بخشد.
ولی بخش کودک وجودش، او را رها نمی کند. کافی است که نگاه مهربان مادر بزرگش با چشمانش تلاقی کند تا مثل کودکی دو ساله خود را در آغوش او رها کند و در بازی " شانه کردن موها با دست های مادر بزرگ و شمردن تا صد" غوطه ور شود.
ارزش این فیلم، در توانایی کارگردان در به تصویر کشیدن دوران نوجوانی است. دورانی که در آن کشف بدنی دگرگون شده، با تصاویری متناقضی که نوجوان از خود و دنیا دارد آمیخته می شود و از این دوران، دورانی پر التهاب می سازد. فقدان پدر و عدم درک مادر از این بحران ، بر پیچیدگی آن می افزاید و او در تمام این تحولات تنهاست. تنها همدمش دفترچه ای است که تمام اضطراب ها و تضادهایش را در خود حبس کرده است.
