تبليغاتX
مثبت من - ایمان - خدا

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

بچه که بودم درک نمیکردم که اونی که بیشتر میدونه بیشتر درد میکشه نمیدونستم آگاهی مسئولیت میاره خواب و خوراک و زندگیتو بهم میریزه یه چند وقتی هم هست من معتاد به مطالعه گیجم ایمانم رو در حال گذاز میبینم.

نظرم درباره ( ایمان - خدا ) در گذر زمان دستخوش تحول شد.


در ابتدا با (( خدای شیئ وار ))فلسفه آشنا شدم اما خیلی زود از " آن " مطلق نامحدود بی احساس و بی باور که توان گفت و شنود با انسان را نداشت گذشتم.


تا مدتی دل به (( خدای شخص وار )) سپردم همان خدای آگاه و دانا و باورمندی که مشیت اش به طور اسرار آمیزی در تاریخ جلوه میکرد به شکوفایی انسان در فردای تاریخ بشارت میداد پیامبر میفرستاد معجزه میکرد و سرچشمه اخلاق بود و انسان میتوانست با آن سخن بگوید و رازو نیاز کند.
اما این خدا نیز گاه به طرز حقیری جنبه انسانی میگرفت و من هرچه بیشتر در ابرهای ندانستن پرواز میکردم تصویر خدای شخص وار در نظرم  محوتر میشد.


خدایی که چون مهندسی جهان را میساخت و چون حاکمی مقتدر مجازات میکرد و چون معلمی به انسانها نمره میداد و درباره آنها داوری میکرد و به هنگام بروز فاجعه حاضر نبود و به جای آنکه انسانها را از محدودیتهایشان فراتر ببرد او را اسیر عقاید خود ساخته اش میکرد و تشویقش مینمود که بر اساس این عقاید در مورد دیگران داوری کند و محکوم بداند و به حاشیه براند چنین خدایی که فرافکنی نیازهای انسان بود نمیتوانست منی را که تشنه کمال هستم را سیراب کند.

 

 ایمان من چیزی بود که در کف دستم بود و من محکم به آن چسبیده بودم تا از کفم نرود.
اما در لحضه ای دستانم از هم باز شد ....... و اکنون چیزی در آن نیست.
اما دستانم همچنان به نشانه طلب گشوده است و ایمان برای من در طلب دائمی معنا میشود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 8:48 PM  توسط م.ک.  |