Red Road

کارگردان: آندرئا آرنولد. فيلمنامه: آندرئا آرنولد بر اساس شخصيت هاي خلق شده توسط آندرس تامس ينسن، لون اسکرفيگ. مدير فيلمبرداري: رابي رايان. تدوين: نيکلاس چادوئرج. طراح صحنه: هلن اسکات. بازيگران: کيت ديکي[جکي]، توني کوران[کلايد]، مارتين کامپستون[استيو]، ناتالي پرس[اپريل]، اندرو آرمور[آلفرد]، جان کامرفورد[مردي با سگ]، پل هيگينز[آوري]. ١١٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان، دانمارک. برنده جايزه کارل فورمن براي بهترين کارگردان تازه کار از مراسم بافتا، برنده جايزه بهترين بازيگر/توني کوران و نامزد چهار جايزه ديگر از مراسم بافتاي اسکاتلند، برنده جايزه Sutherland Trophy از مراسم انستيتوي فيلم بريتانيا، برنده جايزه بهترين فيلم و نامزد سه جايزه ديگر از مراسم فيلم هاي مستقل بريتانيا، برنده جايزه هيئت داوران و نامزد نخل طلاي جشنواره کن، برنده جايزه Coup de Coeur از جشنواره فيلم هاي بريتانيايي دينارد، برنده جايزه از جشنواره فيلم يوته بوري، برنده جايزه بهترين کارگردان تازه کار و نامزد چهار جايزه ديگر از مراسم انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه فيپرشي و جايزه ويژه داوران از جشنواره ميامي، برنده جايزه بهترين بازيگر زن/کيت ديکي از جشنواره فيلم مونترال.
جکي در مرکز کنترل شهر کار مي کند. وظيفه او تماشاي هر روز مانيتورهايي است که خيابان هاي مختلف شهري کوچک در اسکاتلند را پوشش مي دهند. اهالي اين منطقه زير نگاه هاي مراقب او در امنيت زندگي مي کنند تا اين که يک روز چهره مردي به نام کلايد روي صفحه مانيتور ظاهر مي شود. جکي ابتدا به چشمان خود باور نمي کند، چون اين مرد بايد سال هاي زيادي را در پشت ميله هاي زندان مي گذراند. مردي که فکر مي کرد هرگز او را آزاد در خيابان ها نخواهد ديد. از اين رو نقشه اي طرح مي کند تا هر چه زودتر او را به پشت ميله هاي زندان بازگرداند. اما طعمه دامي که پهن کرده چيزي نيست جز شخص خودش...
چرا بايد ديد؟
آندرئا آرنولد متولد ١٩٦١ دارتفورد بازيگر، نويسنده و کارگردان انگليسي براي ايراني ها نام آشنايي نيست. اما بريتانيايي ها نام و چهره او را براي بازي در سريال هايي چون شماره ٧٣ مي شناسند و منتقدان به خاطر اسکار و ١٥ جايزه ديگري که براي سومين فيلم کوتاهش زنبور گرفت، با وي آشنا هستند. Red Road اولين فيلم بلند اوست که توفيق زنبور را با گرفتن ١٧ جايزه معتبر تکرار کرده است. چنين اتفاقي در زمانه ما که جشنواره ها تشنه يافتن فيلم هاي ميني ماليستي هستند، تعجب آور نيست. اما با کمال مسرت بايد اعلام کنم که Red Road فيلمي براي جوري جنس چنين دکان هايي نيست. اولين فيلم بلند آرنولد بدون شک مي تواند براي سينماي امروز انگلستان مايه مباهات باشد. سينمايي که بزرگاني چون کن لوچ را به دنيا هديه کرده و سنت انتقاد اجتماعي در آنجا بسيار با ارزش تلقي مي شود. اما کار آرنولد با توجه به ارادتش نسبت به تارکوفسکي و کتاب معروفش، دست کمي از ايثار ندارد. البته از جنبه مذهبي آثار تارکوفسکي به دور و به روزتر است و حال و هوايي مستندگونه تر دارد.
آرنولد کوشيده با اين فيلم شکننده بودن امنيت اجتماعي پيرامون مان را با دقت تصوير کند. او از وحشت و هراسي سخن مي گويد که در زندگي روزمره همه ما نهفته است. از ملال، هويت باختگي و اين که همه ما زير نظر دوربين ها هستيم. ولي مي شود به دوربين ها هم دروغ گفت. مي توان در حقيقت دست کاري کرد، کاري که جکي براي گرفتن انتقام دختر و شوهر از دست داده اش مي کند. چون کلايد را هر چند که هنگام رانندگي مست بوده، قابل بخشايش نمي داند. اما زماني که مي فهممد او نيز دختري دارد که سال هاست وي را نديده و درست پس از گرفتار شدنش در اثر نقشه جکي به سراغ وي آمده، شکايت خود را پس مي گيرد. با اين حال هنوز بخشودن کلايد کار راحتي نيست. او ياد مي گيرد با اندوه خود کنار بيايد، به سراغ اقوام و دوستاني برود که رابطه خود را با آنها محدود کرده، و حتي مردي را که هر دو هفته يک بار با او مي خوابد رها کند تا به سر وقت زن و بچه خود برگردد.
Red Road فيلمي درباره همه ما امروزيان است. بسيار مدرن و قابل اعتنا و اصيل که شنيدن ديالوگ هاي اندک شخصيت هايش مي تواند تکان دهنده باشد:
کلايد: مي دوني من به فکر چه چيز توام؟
جکي: چي؟
کلايد: کس ات چه مزه اي دارد.
جکي:[با بي تفاوتي به او نگاه مي کند؛ متعجب نشده]
کلايد: تعجب نکردي؟
جکي: [بي تفاوت] نه واقعاً!
Red Road در زمانه ما که فيلم ها سرشار از احساسات آبکي شده اند، با وجود سرد و کند بودنش سرشار از احساس، تاريک ولي اميد بخش و در يک کلام فيلمي خلاقانه است. فيلمي که اميد به ديدن يک شاهکار از سوي کارگردانش را در آينده به تماشاگر نويد مي دهد!
ژانر: درام، مهيج.
