
ديد کلي
اديان الهي و از جمله اسلام ، در طي قرون متمادي با القي نوعي طرز تفکر ، زندگي فردي و اجتماعي ميلياردها انسان را در نقاط مختلف جغرافييي اداره کردهاند و در حال حاضر نيز ين کار را انجام ميدهند. بررسي روشي که ين اديان در برخورد با انسانها مورد استفاده قرار دادهاند و توجه به بعد اختصاصي در روان انسانها که پذيرش ين آموزشها را امکانپذير ساخته است، ميتواند منجر به کشف دستگاه روانشناسي خاصي گردد.
که اصول آن در کارهي روزانه روانشناسي ، رواندرماني و بهداشت رواني به ما کمک نميند و تعريفي اختصاصي از انسان يدهآل و جامعه يدهآل به دست دهد. آموزشها و واقعياتي که در ين اديان ، مخصوصا در دين اسلام وجود دارند، نشان ميدهند که بشريت به طور نهيي ، مذهب توحيد را خواهد پذيرفت و ابعاد رواني او جز از ين راه اشباع نخواهد شد.
که اصول آن در کارهي روزانه روانشناسي ، رواندرماني و بهداشت رواني به ما کمک نميند و تعريفي اختصاصي از انسان يدهآل و جامعه يدهآل به دست دهد. آموزشها و واقعياتي که در ين اديان ، مخصوصا در دين اسلام وجود دارند، نشان ميدهند که بشريت به طور نهيي ، مذهب توحيد را خواهد پذيرفت و ابعاد رواني او جز از ين راه اشباع نخواهد شد.
مکتب روانشناسي اسلامي
مذهب اسلام به موازات اعتقاد به اصالت روان و تلقي انسان به عنوان ترکيبي از عناصر شيمييي و عاملي غير مادي که به نام روح ناميده ميشود، موجب هماهنگي بين ين عناصر ميگردد و به او حيات ميدهد، مغز را به عنوان مرکز تعقل معرفي مينميد. به ين ترتيب ، مکتب روانشناسي اسلامي بري يجاد پديدهها و فعل و انفعالات حياتي و رواني هم به جنبههي فيزيکي و هم به جنبههي غير فيزيکي معتقد است.
فطرت ، يک اصل تغييرناپذير
جريان فطرت به عنوان يک اصل ثابت و تغيير ناپذير مورد تاکيد ويژه اسلام است که در تمام افراد بشر مشترک ميباشد و به عنوان عاملي که انسان را در ضمن قادر ساختن به رفع نيازها و تشخيص بين نفع و ضرر ، به سوي کمال مسير ميدهد، مورد توجه قرار ميگيرد. فطرت در نوع بشر ، در طول تاريخ يکنواخت است و انسانها بطور کلي نوع واحدي هستند و سود و زيان مشترکي دارند. تغييرناپذيري فطرت در زندگي يک انسان و در طول تاريخ بشريت ، با صراحت در قرآن مورد تاکيد قرار گرفته است.
با برداشت فوق ، دانشمندان اسلام ، با الهام از يات مربوط به فطرت در قرآن ، چنين نتيجه ميگيرند که فطرت مانند غريزه يک امر تکويني است يعني جز سرشت انسان است و اکتسابي نيست ولي از غريزه آگاهانهتر است، يعني برخلاف غريز که انسان و حيوان به آن آگاهي ندارند، در مورد امور فطري ، شخص نسبت آن آگاهي دارد.
با برداشت فوق ، دانشمندان اسلام ، با الهام از يات مربوط به فطرت در قرآن ، چنين نتيجه ميگيرند که فطرت مانند غريزه يک امر تکويني است يعني جز سرشت انسان است و اکتسابي نيست ولي از غريزه آگاهانهتر است، يعني برخلاف غريز که انسان و حيوان به آن آگاهي ندارند، در مورد امور فطري ، شخص نسبت آن آگاهي دارد.
يک تشبيه قابل لمس
تشبيه انسان به ماشين ، چنانچه همراه با اعتقاد به عامل حيات به عنوان محرک اصلي و دروني غير مادي که موجب زنده کردن و حيات بخشيدن به تمام سيستم وجود انسان باشد، قابل دفاع ميباشد و ميتوان حرکت انسان در جهان را به حرکت يک اتومبيل در جاده تشبيه نمود. بري آنکه اتومبيلي با موفقيت مورد استفاده قرار گيرد و حداکثر استفاده از آن بشود، شريط زير الزامي است:
•سالم و بدون عيب بودن اتومبيل از نظر مکانيکي
•مورد استفاده قرار گرفتن اتومبيل بوسيله يک راننده سالم و ماهر
•شناخت راه و مسير حرکت و هدف آن
•توجه و کاربرد دقيق قوانين راهنميي و رانندگي
سالم بودن ارگانها و سيستمهي مختلف تشريحي- بيوشيمييي و فيزيولوژي انسان را ميتوان به سالم بودن اتومبيل از نظر مکانيکي تشبيه کرد و راننده سالم و ماهر همان سازمان رواني سالم و تربيت شده ميباشد.
•سالم و بدون عيب بودن اتومبيل از نظر مکانيکي
•مورد استفاده قرار گرفتن اتومبيل بوسيله يک راننده سالم و ماهر
•شناخت راه و مسير حرکت و هدف آن
•توجه و کاربرد دقيق قوانين راهنميي و رانندگي
سالم بودن ارگانها و سيستمهي مختلف تشريحي- بيوشيمييي و فيزيولوژي انسان را ميتوان به سالم بودن اتومبيل از نظر مکانيکي تشبيه کرد و راننده سالم و ماهر همان سازمان رواني سالم و تربيت شده ميباشد.
وقتي انسان خود عاقل است چه نيازي به راهنميي دارد؟
در يک بررسي منطقي و منصفانه ميتوان به ين نتيجه رسيد که شناخت راه و مسير حرکت و هدف آن و تنظيم قوانين حرکت بري خود انسان مقدور نيست و امور فوق الزاما بيد توسط کسي تدوين شود که به تمام خصوصيات فيزيکي ، وظيف الاعضيي و رواني انسان آگاهي کامل داشته باشد و ين کار را براساس علم قطعي انجام دهد. با برداشت فوق ، کشف اصول بهداشت رواني ، بيد تنها براساس آموزشهي آفريدگار انسان انجام پذيرد. فطرت انسان مانند قطب نما عمل مينميد و در هر لحظه (در صورتي که قطبنما سالم باشد و فطرت تضعيف نشده باشد) ، ميتواند تشخيص دهد که انسان در مسير رشد و يا مسير سقوط حرکت مينميد.
شناخت راهي که مستقيما انسان را به هدف خويش برساند و او را از پرتگاهها و راههي انحرافي باز دارد، از قدرت فطرت خارج است و در ين مورد به افرادي نياز دارد که راه مستقيم به سمت رشد را بشناسند و از راههي انحرافي و پرتگاههيي که موجب سقوط انسان ميشوند آگاهي داشته باشند. با بررسي آموزشهي اسلامي و ارزيابي تاريخ افراد و جوامع رشد يافته و غير رشد يافته به ين نتيجه ميرسيم که ين افراد جز پيامبران الهي و جانشينان آنها که مستقيما اطلاعات را از آفريننده روح و روان دريافت ميدارند، نميتواند باشد
شناخت راهي که مستقيما انسان را به هدف خويش برساند و او را از پرتگاهها و راههي انحرافي باز دارد، از قدرت فطرت خارج است و در ين مورد به افرادي نياز دارد که راه مستقيم به سمت رشد را بشناسند و از راههي انحرافي و پرتگاههيي که موجب سقوط انسان ميشوند آگاهي داشته باشند. با بررسي آموزشهي اسلامي و ارزيابي تاريخ افراد و جوامع رشد يافته و غير رشد يافته به ين نتيجه ميرسيم که ين افراد جز پيامبران الهي و جانشينان آنها که مستقيما اطلاعات را از آفريننده روح و روان دريافت ميدارند، نميتواند باشد
