درضمني كه هال با به كار بستن روانشناسي آمريكايي در مورد كودك و كلاس درس براي هميشه ماهيت آن را تغيير ميداد و كتل مشغول به كار بستن روانشناسي به اندازهگيري تواناييهاي ذهني بود، يكي از دانشجويان مشترك كتل و وونت آن را براي سنجش و درمان رفتار نابهنجار مورد استفاده قرار ميداد.
درست 17 سال پس از آنكه وونت علم جديد روانشناسي را بنيان گذاشت، يكي ديگر از دانشجويان پيشين او از روانشناسي به شيوه عملي كه با مقاصد وونت ناهمسان بود، استفاده ميكرد.
لايتنر ويتمر، كسي كه جانشين كتل در دانشگاه پنسيلوانيا شد و كسي كه اصرار داشت دماي اتاق سخنرانياش درحدود 38 درجه سانتيگراد (68 درجه فارنهايت) حفظ شود، در 1896 اولين درمانگاه روانشناسي دنيا را باز كرد. ويتمر كه به صورت «مدام نوميد و ضد اجتماعي» و «كوتوله خودبين» توصيف ميشد رشتهاي را شروع كرد كه روانشناسي بالينياش ناميد (لندي، 1992، ص. 794ـ793).
آنچه ويتمر در درمانگاه روانشناسياش اعمال ميكرد، روانشناسي باليني كه امروزه ميشناسيم نبود. كار او به سنجش و درمان مشكلات يادگيري و رفتاري كودكان مدرسهاي اختصاص داشت، يعني يك زمينه تخصصي كاربردي كه اينك روانشناسي آموزشگاهي ناميده ميشود.
روانشناسي باليني جديد با گستره وسيعتري از اختلالات روانشناختي، از خفيف تا شديد و از همه سن سر و كار دارد. اگرچه ويتمر وسيلهاي بود براي رشد روانشناسي باليني و از اين نام آزادانه استفاده ميكرد، با اين حال اين رشته به فراسوي چيزي كه او در نظر داشت گسترش يافته است.
ويتمر به ارائه اولين واحد درسي دانشگاهي در روانشناسي باليني ادامه داد و اولين مجله درمانگاه روانشناختي را راه انداخت، كه 29 سال سردبيرش بود. او يكي از پيشگامان رويكرد كاركردگرا به روانشناسي بود و باور داشت كه علم جديد به جاي مطالعه محتويات ذهن افراد براي براي كمك به حل مسائل آنان به كار برده شود.
زندگي ويتمر
لايتنر ويتم كه در 1867 در فيلادلفيا، پنسيلوانيا، به دنيا آمد پسر داروساز ثروتمندي بود كه به اهميت آموزش و پرورش باور داشت. ويتمر در 1888 از دانشگاه پنسيلوانيا فارغالتحصيل شد، سپس پيش از آنكه به دانشگاه برگردد و در درسهاي حقوق ثبتنام كند، در يك مدرسه خصوصي در فيلادلفيا تاريخ و انگليسي تدريس ميكرد.
به ظاهر او به فكر داشتن شغلي در روانشناسي نبود و به دلايلي كه نامشخص است نزد كتل روانشناسي آزمايشي تحصيل كرد و در بخش روانشناسي كمك هزينه تحصيلات تكميلي به او داده شد. ويتم مطالعات پژوهشي را در مورد تفاوتهاي فردي مربوط به زمان واكنش شروع كرد و انتظار داشت درجه PhD خود را از پنسيلوانيا كسب كند.
كتل نقشههاي ديگري داشت. او چنان تصورات والايي درباره ويتمر داشت كه وقتي پنسيلوانيا را به قصد دانشگاه كلمبيا ترك ميكرد، در نظر داشت او را جانشين خود كند. براي مرد جوان فرصت قابل ملاحظهاي بود، اما كتل براي اين انتصاب يك شرط قائل شد: ويتمر بايد به لايپزيك ميرفت و دكتراي خود را از وونت دريافت ميكرد. اعتبار PhD آلمان هنوز برتري داشت؛ بنابراين ويتمر موافقت كرد كه برود.
او نزد وونت و كولپه تحصيل كرد و يكي از همكلاسيهايش اي.بي.تيچنر بود. ويتمر تحت تأثير رويكرد وونت به پژوهش قرار نگرفت و بعدها گفت كه هيچ چيز از تجربه لايپزيك به دست نياورد مگر درجه دكترايش را. وونت به ويتمر اجازه نداد كار روي زمان واكنش را كه با كتل شروع كرده بود ادامه دهد و او را وادر نمود تا يك پژوهش دروننگرانه در ارتباط با عناصر هشياري را دنبال كند.
ويتمر چيزي را كه «روشهاي پژوهشي نامربوط» وونت ميناميد مورد انتقاد قرار داد، او توصيف ميكند كه چگونه وونت تيچنر را مجبور كرد يك مشاهده را تكرار كند «تنها به اين خاطر كه نتايجي كه تيچنر به دست آورده بود مورد پيشبيني وونت نبود» (ادانل، 1985، ص. 55). با وجود اين، ويتمر درجه دكتراي خود را گرفت و در تابستان 1892 به مقام جديد خود در دانشگاه پنسيلوانيا برگشت، در همان زمان تيچنر درجه دكترايش را گرفت و به كرنل رفت و در همان سال ويليام جيمز دانشجوي ديگر وونت به نام هوگو مونستربرگ را به هاروارد آورد.
در همان سال، هال انجمن روانشناسي آمريكا را شروع كرد و ويتمر يكي از اعضاي مؤسس بود. روح كاربردي روانشناسي كاركردي براي قبضه كردن روانشناسي آمريكا شروع شده بود. ويتمر مدت 2 سال به عنوان روانشناس آزمايشي كار و پژوهش ميكرد و در مورد تفاوتهاي فردي و روانشناسي درد گزارشهاي علمي ارائه ميداد. اما در تمام اين مدت پي فرصتي بود كه بتواند روانشناسي را به رفتار نابهنجار به كار بندد. اين فرصت درنتيجه حادثهاي فراهم شد كه ريشه در شرايط اقتصادي داشت. پيشتر ذكر كرديم كه براي آموزش و پرورش همگاني پول قابله ملاحظهاي در دسترس بود.
بسياري از شوراهاي آموزش و پرورش ايالتي بخشهاي علم آموزشي (تدريس اصول و روشهاي تدريس) را در دانشكدهها داير ميكردند و از روانشناسان خواسته ميشد تا واحدهاي درسي به عنوان گرايش اصلي در آموزش و پرورش و براي آموزگاران مدارس همگاني جهت كسب مدارك تحصيلي بالاتر ارائه كنند. از روانشناسان همچنين خواسته ميشد تا تأكيد بر پژوهش آزمايشگاهي را تغيير دهند و راههايي را براي تربيت دانشجويان به عنوان روانشناسان پرورشي بيابند. بخشهاي روانشناسي از اين هجوم ناگهاني دانشجويان به خوبي بهره بردند، زيرا در آن زمان هم، مثل حالا، بودجه بخش به ثبتنامها وابسته بود.
در 1894 دانشگاه پنسيلوانيا درسهايي را براي آموزگاران مدارس همگاني ايجاد كرد و برخي از آنها را ويتمر تدريس ميكرد. دو سال بعد، يكي از آموزگاران، مارگارت مگواير، در مورد مشكلاتي كه با يك دانشآموز 14 ساله داشت با ويتمر مشورت كرد. اين دانشآموز با وجود اينكه در بعضي از درسهاي ديگر خوب بود در يادگيري هجي كردن واژهها مشكل داشت. آيا روانشناسان ميتوانستند به حل اين مشكل كمك كنند؟ ويتمر نوشت «به نظرم رسيد كه اگر روانشناسي براي من يادگيري چيز با ارزشي باشد، بايد بتواند به مورد عقبماندهاي از اين نوع كمك كند» (نقل شده در كتاب مك رينولدز، 1987، ص. 853). ويتمر يك درمانگاه چارهجويي سازمان داد و بدينسان كار تمام عمر او شروع شد.
ويتمر در عرض چند ماه واحدهاي درسي درباره روشهاي درمان كودكان معلول ذهني، نابينا و پريشان آماده كرد و مقالهاي با عنوان «كار عملي در روانشناسي» در مجله پزشكي كودكان منتشر ساخت. در جلسه ساليانه انجمن روانشناسي آمريكا يك گزارش علمي راجع به موضوع ارائه كرد و در آنجا بود كه براي اولين بار اصطلاح روانشناسي باليني را به كار بست.
در 1907 مجله درمانگاه روانشناسي را بنيان گذاشت، كه اولين مجله در اين رشته بود و براي چندين سال ادامه يافت. در اولين شماره ويتمر كاربرد جديد روانشناسي ـ درحقيقت حرفه جديد ـ را كه روانشناسي باليني خوانده شد مطرح ساخت. سال بعد او يك مدرسه شبانهروزي براي كودكان عقبمانده و پريشان تأسيس كرد و در 1909 درمانگاه دانشگاهي او توسعه يافت و به صورت يك واحد مديريتي مجزا جا افتاد.
ويتمر تمام عمر حرفهاياش را در دانشگاه پنسيلوانيا ماند و به تدريس، ترويج و اجراي روانشناسي باليني پرداخت. در 1937 از دانشگاه بازنشسته شد و در 1956 در سن 89 سالگي درگذشت. او آخرين فرد گروه كوچك از روانشناسان بود كه در 1892 در اتاق مطالعه جي. استانلي هال گرد آمده بودند تا انجمن روانشناسي آمريكا را بنيانگذاري كنند.
