گرانويل استانلي هال پيشينه درخشاني از اولينها را در روانشناسي آمريكا به خود اختصاص داد. او اولين درجه دكتراي آمريكايي را در روانشناسي دريافت كرد و ادعا كرد كه اولين دانشجوي آمريكايي در اولين سال تأسيس اولين آزمايشگاه روانشناسي بود. هال چيزي را كه اغلب اولين آزمايشگاه روانشناسي و همينطور اولين مجله روانشناسي آمريكايي به حساب ميآيد، شروع كرد. او اولين رئيس دانشگاه كلارك، سازماندهنده و اولين رئيس انجمن روانشناسي آمريكا و يكي از اولين روانشناسان كاربردي بود.
زندگي هال
جي. استانلي هال در يك مزرعه در ماساچوست متولد شد و از همان سنين كودكي سطح بالايي از جاهطلبي را بروز داد. در 14 سالگي عهد كرد «كاري كند و چيزي در جهان بشود» (نقل شده در كتاب راس، 1972، ص. 12). در 17 سالگي، زماني كه در شروع جنگ داخلي آمريكا پدرش براي او برگ معافيت از نظام خريد، شرمسار گشت.
هال گفت احساس ميكرد نياز به توبه دارد، بايد به خاطر انجام ندادن وظيفه خود با خدمت در ارتش، كفاره بدهد (وندكمپ، 1992).
در سال 1863 وارد كالج ويليامز شد. هال زماني كه فارغالتحصيل شد، چندين افتخار كسب و به فلسفه، به ويژه نظريه تكاملي كه بر زندگي او تأثير گذاشت، اشتياق پيدا كرده بود. پس از فارغالتحصيلي «هنوز مطمئن نبودم در اين دنيا چكاره خواهم شد و چكار خواهم كرد» (نقل شده در كتاب برينگمن، برينگمن و ايرلي، 1992، ص 282). در آموزشگاه اتحاديه علوم الهي6 در شهر نيويورك ثبتنام كرد، هرچند كه وابستگي چنداني به روحانيت نداشت.
در اين موقعيت علاقه او به تكامل هيچ امتيازي نبود و لذا به عنوان يك مذهبي نيك آيين مورد توجه قرار نگرفت. نقل ميشود كه وقتي هال خطابه آزمايشي خود را براي هيأت علمي و دانشجويان ارائه داد، رئيس آموزشگاه زانو زد و براي آمرزش روح او دعا كرد.
بنا به توصيه كشيش مشهور هنري وارد بيچر، هال به دانشگاه بن در آلمان رفت تا فلسفه و الهيات تحصيل كند. به برلين سفر كرد و در آنجا تحصيلات خود را در فيزيولوژي و فيزيك فزوني بخشيد. او اين مرحله از تحصيلات خود را با سر زدن به تئاترها و آبجوخانهها كه براي يك مرد جوان متقي تجارب جسورانهاي بودند، تكميل كرد. او در مورد اينكه استاد الهيات را درحال نوشيدن آبجو در روز يكشنبه ديده بود، حيرت خود را به روي كاغذ آورد. هال همچنين ميانپردههاي عشقي خود را ثبت كرد و تذكر داد كه دو امر احساسي ظرفيتهاي او را آشكار ساخت «سابق بر اين به نحو غيرعادي درحال كمون و واپس رانده بودند ولي ]اينك[ بدينترتيب باعث شدند زندگي غنيتر و با معناتر جلوه كند» (نقل شده در كتاب لوييز، 1991، ص. 317). اقامت موقتي هال در اروپا، زمان نجات او بود.
در 1871 درحالي كه 27 سال داشت بدون هيچ درجهاي ولي با بدهي سنگين به وطن بازگشت. او تحصيلات خود را در الهيات تكميل كرد (هرچند كه مجبور نبود) و در مجموع 10 هفته در كليساي دهكده در كودرزپورت پنسيلوانيا، موعظه كرد. پس از آنكه بيش از يكسال به عنوان معلم خصوصي كار كرد، شغل تدريس در كالج آنتياك در اوهايو را به دست آورد. او ادبيات انگليسي، زبان و ادبيات فرانسه و آلماني و فلسفه تدريس ميكرد، به عنوان كتابدار كار ميكرد، گروه آواز دستهجمعي را رهبري ميكرد و در صومعه موعظه هم ميكرد.
در 1874 كتاب روانشناسي فيزيولوژيك وونت را خواند و علاقهاش به علم جديد برانگيخته شد و باعث شد در مورد زندگي حرفهاياش دچار ترديد شود. از آنتايك مرخصي گرفت و در كمبريج ماساچوست سكونت گزيد و معلم خصوصي زبان انگليسي در هاروارد شد. هال علاوه بر تدريس انگليسي به دانشجويان سال دوم، تحصيلات تكميلي خود را شروع كرد و به پژوهش در دانشكده پزشكي پرداخت. در 1878 رساله خود را درباره درك عضلاني فضا ارائه داد و اولين درجه دكتري در روانشناسي در ايالات متحد به او اعطا شد.
هال بلافاصله پس از دريافت درجه دكتري خود دوباره به اروپا رفت، ابتدا در برلين فلسفه تحصيل كرد و سپس دانشجوي وونت در لايپزيك شد. در آنجا در همسايگي فخنر زندگي ميكرد به ظاهر انتظار كار كردن با وونت چيزي بيش از واقعيت بود. اگرچه هال در سخنرانيهاي وونت حاضر ميشد و به صورت موظف به عنوان آزمودني در آزمايشگاه خدمت ميكرد، پژوهش خود را بيشتر در راستاي فيزيولوژيكي انجام ميداد و زندگي حرفهاي بعدي او به روشني نشان ميدهد كه وونت درنهايت نفوذ اندكي بر او داشت. هنگامي كه هال در 1880 به ايالات متحد برگشت اميدي به پيدا كردن شغلي نداشت. با وجود اين، در مدت 10 سال به صورت يك چهره شناخته شده ملي درآمده بود.
هال وقتي كه از آلمان بازگشت متوجه شد كه بهترين فرصت براي ارضاي جاهطلبياش به كار بستن روانشناسي در آموزش و پرورش است. در 1882 در جلسه انجمن ملي آموزش و پرورش سخنراني كرد و اصرار ورزيد كه مطالعه روانشناختي كودك بايد جزء عمده حرفه تدريس شود. او اين پيام را در هر فرصت تكرار كرد. رئيس دانشگاه هاروارد از او دعوت كرد تا يك رشته سخنراني درباره آموزش و پرورش ارائه دهد. اين سخنرانيها محبوبيت زيادي براي هال به بار آوردند و از دانشگاه جانز هاپكينز كه 5 سال پيشتر به عنوان اولين دانشكده تحصيلات تكميلي در ايالات متحد تأسيس شده بود از او دعوت شد تا به صورت نيمهوقت در آنجا سخنراني كند.
سخنرانيهاي هال بسيار موفق بودند و در 1884 در هاپكينز مرتبه استادي به او تفويض شد. در مدتي كه در آنجا بود چيزي را كه معمولاً اولين آزمايشگاه روانشناسي آمريكا به حساب ميآيد راهاندازي كرد (بهطور رسمي در 1883 تأسيس شد) و او آن را «آزمايشگاه فيزيولوژي رواني» خود ناميد (پالي، 1986، ص. 30). او به تعدادي از دانشجويان تدريس كرد كه بعدها روانشناسان برجستهاي شدند. در بين آنها جان ديويي و جيمز مك كين كتل بودند.
هال در 1887 مجله روانشناسي آمريكا را بنيان گذاشت كه اولين مجله روانشناسي در ايالات متحد است و هنوز هم نشريه مهمي به حساب ميآيد. اين مجله سكويي را براي انديشههاي نظري و آزمايشي فراهم آورد و موجب انسجام و استقلال روانشناسي آمريكا شد. هال به علت فوران اشتياق، تعداد زيادي از نسخههاي اولين شماره را به چاپ رساند؛ براي مجله و هال 5 سال طول كشيد تا بتوانند هزينههاي اوليه آن را بازپرداخت كنند.
در 1888 هال اولين رئيس دانشگاه كلارك در وركستر، ماساچوست شد. پيش از آنكه اين مقام را بپذيرد، يك سفر طولاني به خارج انجام داد تا دانشگاههاي اروپا را مطالعه كند و براي دانشكده جديد خود هيأت علمي استخدام نمايد. اين سفر همچنين به عنوان «تعطيلات تابستاني با حقوق براي زحمات انجام نشده تلقي شد... شامل تعدادي توقف كه بهطوركلي براي وظيفهاي كه مأمور انجام آن شده بود بيربط بودند، مانند ديدار از دانشكدههاي نظامي روسيه، مكانهاي تاريخي يونان باستان و اداره استاندارد روسپيخانهها، سيركها و مراكز ديگر كنجكاوي (كوئلش،5 1987، ص. 21).
هال آرزو داشت كلارك را با معيار دانشگاههاي جانز هاپكينز و دانشگاههاي آلمان به صورت مركز تحصيلات تكميلي درآورد كه در آن به جاي تدريس تأكيد بر پژوهش باشد. متأسفانه، بنيانگذار آن ـ تاجر ثروتمند جانز گيلمن كلارك ـ انديشههاي متفاوتي داشت و مقدار پولي را كه هال ميخواست در اختيارش نگذاشت. پس از مرگ كلارك در 1900، سپرده براي تأسيس يك كالج در سطح كارشناسي تعيين شده بود كه مورد اعتراض هال اما مورد تأييد كلارك بود.
هال دانشگاه كلارك را براي دانشجويان زن و اقليتها بيشتر از دانشگاههاي ديگر آن زمان در ايالات متحد پذيرا ساخت. اگرچه در مخالفت ملي با آموزش مختلف براي دانشجويان كارشناسي سهيم بود، زنان را به عنوان دانشجويان تحصيلات تكميلي و هيأت علمي مرتبه پايين مي پذيرفت. او اين گام غيرمعمول را نيز برداشت و دانشجويان ژاپني را تشويق كرد در كلارك ثبتنام كنند و گام بيسابقه او اين بود كه آمريكاييان آفريقاييتبار را تشويق كرد تا دانشجوي تحصيلات تكميلي شوند. اولين سياهپوست آمريكايي، فرانسيس سامنر، كه درجه PhD در روانشناسي به دست آورد، زير نظر هال تحصيل كرد.
سامنر تا بدانجا ادامه داد كه به مقام برجسته رياست بخش روانشناسي در دانشگاه هاروارد در واشينگتن D.C. نائل گشت و در آنجا «برنامه منسجمي را ايجاد كرد كه در كشاندن روانشناسي به سمت سياهان و سياهان به سوي روانشناسي حساس بود» (ديوزبري و پيكرن، 1992، ص. 137). هال در زماني كه بيشتر دانشگاهها اعضاي هيأت علمي يهودي را استخدام نميكردند، از ايجاد محدوديت براي استخدام آنان امتناع كرد (گاتري، 1976؛ سوكال، 1990).
در دانشگاه كلارك، هال علاوه بر رئيس دانشگاه استاد روانشناسي هم بود و براي چند سال در دانشكده تحصيلات تكميلي تدريس كرد. با هزينه شخصي، مجله اصول علم آموزش (اكنون مجله روانشناسي ژنتيك) را براي فراهم ساختن زمينه انتشار پژوهشهاي مربوط به مطالعه كودك و روانشناسي پرورشي دائر كرد. در 1915 مجله روانشناسي كاربردي را بنيان نهاد؛ و بدينترتيب تعداد مجلههاي روانشناسي آمريكا را به 16 رساند.
انجمن روانشناسي آمريكا (APA) در 1892 بهطور عمده با تلاشهاي هال ايجاد شد. با دعوت او حدود دوازده روانشناس در اتاق مطالعه او در منزلش گرد آمدند تا سازمان آن را طرحريزي كنند و آنان او را به عنوان اولين رئيس انتخاب كردند. به سال 1900 اين گروه 127 عضو داشت.
هال با تأسيس دانشكده روانشناسي دين دانشگاه كلارك و مجله روانشناسي دين9 (1904) كه انتشار آن پس از يك دهه متوقف شد علاقه خود را به دين حفظ كرد. در 1917 كتابي با عنوان عيسي، مسيح، در پرتو روانشناسي10 منتشر ساخت. تصويري كه او از عيسي به دست داد به عنوان نوعي «نوجوان ابرمرد» به خوبي مورد استقبال مذهب سازمان يافته قرار نگرفت. (راس، 1972، ص. 418).
روانشناسي در كلارك زير نظر هال ترقي كرد. در مدت 36 سالي كه او در آنجا بود، 81 درجه دكتري در روانشناسي اعطا شد. دانشجويانش سمينارهاي خستهكننده ولي نشاطآور عصر دوشنبه در منزل هال را كه در آن اعضاي هيأت علمي و ساير دانشجويان دكتري از نامزدهاي دوره دكتري امتحان به عمل ميآوردند به خاطر دارند. پس از جلسه كه تا 4 ساعت طول ميكشيد، خدمتكار منزل طشت بزرگ بستني را ميآورد.
هال يكي از اولين آمريكايياني بود كه به تحليل رواني (روانكاوي) علاقهمند شد و در توجه زودهنگامي كه در ايالات متحد آمريكا به آن شد عمدتاً او مسؤول بود. در 1909، براي برگزاري جشن بيستمين سال تأسيس دانشگاه كلارك، از زيگموند فرويد و كارل يونگ دعوت كرد تا در يك رشته اجلاس شركت كنند و به سبب ترديدي كه نسبت به تحليل رواني وجود داشت، اين دعوت يك اقدام جسورانه به حساب ميآيد.
هال از معلم پيشين خود، ويلهلم وونت نيز دعوت كرد اما او به خاطر كبر سن و نيز به خاطر اينكه برنامهريزي شده بود سخنران شاخص در پانصدمين سالگرد دانشگاه خودش باشد، پوزش خواست. هال پس از بازنشستگي از كلارك در 1920، به نوشتن ادامه داد، او چهار سال بعد، چند ماه پس از انتخابش به عنوان رئيس انجمن روانشناسي آمريكا براي دومين بار، فوت كرد. پس از مرگش براي ارزشيابي از خدمات هال به روانشناسي از اعضاي APA نظرخواهي به عمل آمد. از 120 نفري كه مورد سؤال قرار گرفتند 99 نفرهال را در بين 10 روانشناس بالاي جهان رتبهبندي كردند. بسياري از آنان توانايي تدريس و تلاشهاي او در ارتقاء روانشناسي و دفاعش از نيكآييني را ستودند، اما آنان و ديگراني كه او را ميشناختند در مورد ويژگيهاي شخصياش انتقاد داشتند. او را به عنوان شخصي كه مشكل ميشد با او كنار آمد، غيرقابل اعتماد، فاقد اصول اخلاقي، منحرف و به نحو پرخاشگرانه خودپيشران، توصيفي كردند. ويليام جيمز زماني او را «عجيبترين آميزه بزرگي و كوچكي كه تاكنون ميشناسم» ناميد (نقل شده در كتاب مايرز، 1986، ص. 18).
بههرحال، حتي منتقدانش نيز با نتايج بررسي APA موافقاند: «]هال[ بيش از هر سه مرد ديگر در اين رشته باعث نوشتن و پژوهش بوده است» (كوئلش، 1987، ص. 52).
