اختلا ل هاي وسواس فکري و عملي (bisorber Compulsional-odsessional) پديده هاي جديدي نيستند. نمونه داستاني برجسته آن ليدي مکبث است; در ميان شخصيت هاي افسانه اي ليدي مکبث شکسپير فرياد مي زند: «بيرون شو، کله کثيف!» او مکررا دست هاي خود را مي شويد و به صورت آشکار علا يم وسواسي دارد. از مبتلا يان مشهور به اين اختلا ل، نويسنده بزرگ جان بونيان، اصلا ح گر مذهبي مارتين لوتر و نظريه پرداز مشهور تکامل چارلز داروين همگي مبتلا به اين اختلا ل فلج کننده بوده اند.
وسواس فکري چيست؟ وسواس عملي چيست؟ وسواس فکري که ترجمه کلمه (odsession) مي باشد نوعي فکر، تکانه يا تصوير ذهني مزاحم و تکراري است که کاملا ناخواسته به ذهن هجوم مي آورند. وسواس هاي فکري معمولا از جانب فرد به عنوان افکاري بي معني، ناپذيرفتني، غيرعقلا ني، مقاومت ناپذير و گاها زشت تجربه مي شوند. فردهنگام تجربه وسواس شديدا مضطرب و آشفته مي گردد.
وسواس عملي که ترجمه کلمه (Compulsion) مي باشد در اکثر موارد پاسخي است به يک وسواس فکري. برخلا ف وسواس فکري که «هميشه» در ذهن فرد وجود دارد، وسواس عملي «معمولا » در رفتار فرد ديده مي شود. بدين ترتيب وسواس عملي عبارت است از رفتار يا اعمال ذهني تکراري و ظاهرا هدف مند.
براي روشن تر شدن ماهيت وسواس هاي فکري و عملي به مثال هاي زير توجه کنيد.
وسواس فکري
بسياري از آدميان گه گاه افکار ناخواسته اي دارند که شرم آور يا حتي خطرناک است که نمي توانند آنها را ارادي و هشيارانه از ذهن خويش بيرون کنند. اين حالت به ويژه در مواقع فشار رواني اتفاق مي افتد مثل مواقعي که منتظر ديدن يک شخص مهم يا دوست داشتني هستيم، لحظه هاي قبل از شروع امتحان را از سر مي گذرانيم و... اين افکار ناخواسته گذرا طبيعي هستند و فقط عده قليلي هستند که به وسواس دچار مي شوند. محتواي عمده وسواس هاي فکري که اين عده کم تجربه مي کنند شامل موارد زير است:
1- آلودگي: افکار مربوط به آسيب ديدن بر اثر تماس با چيزهايي که خطرناک تصور مي شوند مانند کثافت، ميکرب، ادرار، مدفوع، خون، تشعشع، سم و غيره. (مثال: شانه آرايشگر داراي ويروس ايدز بود. بيماراني وجود دارند که براي خلا صي يافتن از اين فکر وسواسي آلودگي زمان استحمام خود را به 6 ساعت يا بيشتر افزايش مي دهند)
2- به خود يا ديگران صدمه جسمي زدن: مثال: به بچه ام آسيب خواهم رساند. گاها بيماران مبتلا به وسواس فکري شکايت مي کنند که از دست زدن به چاقوي آشپزخانه مي ترسند چرا که در ذهن آنها بيم آن مي رود به خود يا ديگري آسيب برسانند، لذا از اين بابت شديدا احساس اضطراب مي کنند.
3- رفتار غيرقابل پذيرش از لحاظ اجتماعي: اين مورد شامل فکرهاي مزاحم پيرامون داد زدن، ناسزا گفتن، کتک زدن ديگري و غيره مي شود. مثال: ممکن است اين قدر جيغ بکشم که آبرويم برود.
4- مذهب: در موارد بسياري بيماران شکايت مي کنند علي رغم اعتقادات محکم ديني، افکار کفرآميز در رابطه با خدا يا ائمه به ذهنشان خطور مي کند. اين گروه به دليل محتواي خاص افکارشان شديدا احساس گناه کرده و حتي ممکن است به واسطه اين احساس گنه کاري به افسردگي نيز مبتلا شوند.
5- امور جنسي: اين مورد شامل اشتغال ذهني درباره اندام هاي تناسلي و روابط جنسي غيرقابل پذيرش مي شود.
6- صدمه هاي اتفاقي: افکار وسواسي در اين موارد بر اثر آلودگي يا لطمات جسمي نيستند بلکه به تصادف يا بيماري و موارد مشابه مربوط مي شوند. مثال: وقتي در طول يک خيابان رانندگي مي کنم دائما اين فکر به ذهنم خطور مي کند که ممکن است کسي را زير گرفته باشم.
افکار وسواسي تنها به شش مورد فوق محدود نمي شوند و دامنه گسترده اي دارند.
وسواس عملي
همان طور که پيش از اين اشاره شد وسواس عملي عبارت است از رفتار يا اعمال ذهني تکراري که بيمار براي کاهش پريشاني ناشي از افکار وسواسي يا جلوگيري از رويدادي هولناک آن را انجام مي دهد. اعمال و رفتارهاي وسواسي طبق يک رشته مقررات تشريفاتي يا قالبي انجام مي شود; برخلا ف وسواس هاي فکري که موجب اضطراب مي شوند، وسواس هاي عملي براي کاهش دادن اضطراب يا پريشاني انجام مي گيرند. مثال هايي از وسواس هاي عملي که معمولا گزارش مي شوند عبارت اند از:
1- کوشش براي پاکيزگي و نظم که گاهي اوقات از راه تشريفاتي مفصل که ساعت ها و حتي قسمت عمده اي از روز به طول مي انجامند، صورت مي گيرد. وسواس هايي که به شستشو و پاکيزگي مربوط مي شوند چنانچه به دفعات تکرار شوند به مشکلا ت جسمي و پزشکي منجر مي شود. مثلا دهها بار مسواک زدن يا شستن بدن مي تواند به التهاب لثه ها و مشکلا ت پوستي ختم شود که درمان را با مشکل جدي مواجه مي کند.
2- اجراي عملي خاص مثلا با طمانينه فراوان غذا خوردن يا احساس اجبار به اجراي اين عمل که بعد از هر 200 متر راه رفتن بايستي 3 مرتبه به دور خود چرخيد.
3- وارسي کردن هاي مکرر و سرزدن هاي مکرر براي حصول يقين از اينکه کارهاي قبلي درست اجرا شده باشد مثلا اينکه چراغ، شير گاز يا شير آب بسته است، پنجره باز نيست و در قفل است.
4- اجتناب از اشياي خاص مثل پرهيز از هر چيز قرمز رنگ.
5- مبادرت به اعمال تکراري، جادويي و حفاظتي مثل شمردن، اداي برخي ارقام، همراه داشتن طلسم يا دست زدن به قسمت خاصي از بدن و...
همان گونه که متوجه شده ايد وسواس هاي فکري و عملي به يکديگر مربوط هستند و معمولا الگوي رايج بدين صورت است که ابتدا ذهن فرد از يک فکر وسواسي مهار نشدني و پايدار لبريز مي شود، سپس خود رامجبور به انجام عملي مشخص مي کند. براي مثال بيمار فکر مي کند در طول رانندگي کسي را با ماشين کشته است (فکر وسواسي)، اين فکر چنان ذهن بيمار را اشباع مي کند که مجبور مي شود از همان مسيري که آمده برگردد و خيابان ها را به دقت نگاه کند تا مطمئن شود کسي را زير نگرفته است (وسواس عملي). از آنجا که اين دور باطل در طول روز بارها و بارها تکرار مي شود سرانجام سبب درماندگي و اخلا ل در کارکرد روزانه مي شود.
تاثيرات و عوارض اختلا ل وسواس فکري - عملي
رايج ترين نتيجه وسواس فکري - عملي تاثير نامطلوب آن بر روابط فرد با ديگران به ويژه اعضاي خانواده است. اشخاص اعم از همسر، فرزندان، دوستان يا همکاران با مشاهده نياز پايان ناپذير و غير مقاوم بيمار براي شستن مکرر دست ها در هر دقيقه، پاک کردن دستگيره يا در شمردن کاشي هاي کف حمام، احتمالا دچار ناراحتي يا حتي انزجار از او مي شوند.
اين احساسات ستيزه جويانه احتمالا آميخته به احساس گناه هستند، چون اطرافيان تا حدودي درک مي کنند که بيمار نمي تواند براي رفع اين امور بي معنا کاري بکند. شايع ترين واکنش هيجاني در برابر شيئي که فرد از آن مي ترسد - به دليل آلودگي يا هر دليل ديگر - اضطراب مي باشد; منتها شرم و نفرت وسواس گونه هم احساسات شايعي در اين بيماران است. مي توان انتظار داشت که تاثيرات نامطلوب اين رفتارها بر ديگران به نوبه خود پيامدهاي ديگري نيز به دنبال داشته باشد، مثل ايجاد احساس افسردگي و اضطراب فراگير (موسوم به GAD) در بيمار و حتي زمينه چيني براي هرچه خراب تر کردن روابط شخصي در فرد وسواسي. به همين دليل درمانگران خانواده اظهار داشته اند که گاهي اوقات اختلا ل وسواس فکري - عملي ريشه در پريشاني ها و ناراحتي هاي زناشويي دارد و في الواقع جايگزين کشمکش هاي آشکار زناشويي مي شود. نکته مهم ديگر پيرامون عوارض و پيامدهاي وسواس اينکه به دليل ماهيت وقت گير اين اختلا ل، احساس خستگي مزمن و مشکلا ت خواب نيز شايع است. حدود يک سوم بيماران مبتلا به اختلا ل وسواس دچار افسردگي عمده نيز هستند و خطر خودکشي در مورد تمام بيماران دچار اين اختلا ل مطرح است.
واقعيت هايي درباره وسواس فکري - عملي
وسواس معمولا از اوايل بزرگسالي شروع مي شود و اغلب در پي رويدادي تنش زا مثل بارداري، زايمان، کشمکش هاي خانوادگي، مرگ يکي از بستگان يا مشکلا ت شغلي بروز مي کند. شيوع اين اختلا ل در طول زندگي بين 1 تا 2 درصد جمعيت برآورده شده و در ميان زنان بيش از مردان شايع است. شروع زودهنگام آن در مردان رايج تر و با وسواس هاي عملي مربوط به وارسي ]قفل بودن در، بسته بودن شير گاز و موارد مشابه[ همراه است. شروع ديرهنگام آن در زنان شايع تر است و به صورت وسواس در شستشو ظهور مي کند.
در خلا ل يک دوره افسردگي، گاهي بيمار به اختلا ل وسواس فکري - عملي دچار مي شود و در بيماران مبتلا به اختلا ل وسواس فکري - عملي، غالبا افسردگي مشخص و آشکاري ديده مي شود. به نظر مي رسد که شايع ترين حالت خلقي در اختلا ل وسواس، حالا ت شديد تا متوسط «اضطراب» باشد و حداقل ويژگي 75 درصد بيماران تخمين زده مي شود. برخي از صفات شخصيتي نابهنجار نيز گاها در افراد وسواسي ديده مي شود نظير نظم و ترتيب افراطي، انعطاف ناپذيري و لجاجت، تفکرات جادويي، بلا تصميمي و کمال گرايي. در بسياري از مطالعات وابستگي الکلي در کنار اختلا ل وسواس نيز ذکر شده است.
الکليسم به دنبال شروع اختلا ل وسواس فکري - عملي شروع مي شود و مي توان گفت که الکل ممکن است به عنوان نوعي خود درماني براي کاهش اضطراب عمل کند. متاسفانه بسياري از افراد مبتلا به افکار وسواسي سمج خصوصا از نوع وسواس هاي جنسي و مذهبي به دليل شرم و خجلت از بيان افکار خود تا مدت مديدي آنها را نزد خود پنهان نگاه مي دارند و در اين باره حتي با درمانگر خويش با اکراه و ترديد گفت وگو مي کنند. اين مساله به نوبه خود وضعيت آنها را بغرنج تر کرده و اقدامات درماني را به تعويق مي اندازد.
علت شناسي اختلا ل
وسواس فکري - عملي
وسواس به طور روزافزوني به عنوان اختلا ل ژنتيکي شناخته مي شود. هرچند که براساس اطلا عات فعلي هنوز نمي توان اثر عوامل فرهنگي و رفتاري را بر انتقال اين اختلا ل از اثر عوامل وراثتي تفکيک کرد. پژوهشگران همچنين بين انواع خاصي از عفونت هاي جسماني در افراد جوان و ايجاد يا تشديد نشانه هاي وسواس رابطه چشمگيري پيدا کرده اند. مخصوصا گروه کوچکي از جوانان شواهدي وجود دارد که بيماري مسير تنفسي فوقاني با شروع ناگهاني يا تشديد نشانه هاي وسواس ارتباط دارد.
يک عقيده پيرامون وارسي هاي وسواسي اين است که اين رفتار به خاطر نوعي ضعف حافظه است. ناتواني در به ياد آوردن دقيق برخي از اعمال (مثل خاموش کردن گاز) مي تواند باعث وارسي مکرر فرد شود. گرچه اين بيماران «معتقدند» که حافظه ضعيفي دارند، نتايج تحقيقات آزمايشگاهي اين مساله را نفي مي کند; چرا که براساس يافته هاي جديدتراگر حافظه با وسواس اصولا ارتباطي هم داشته باشد، ظاهرا مساله «اعتماد به حافظه شخصي» در کار است نه خود نقص حافظه. برخي از مطالعات نيز نشان داده اند که التهاب مغز (انسفاليت)، جراحات سر و غدد مغزي با ظهور اختلا ل وسواس فکري - عملي همراه هستند.
از ميان بي شمار توجيهات روان شناختي - نه زيست شناختي - براي وسواس تنها به نظريه «آلفرد آدلر» اشاره مي کنيم. آدلر وسواس را ناشي از «احساس بي کفايتي» مي دانست. وي عقيده داشت که وقتي کودکان به خاطر وجود والديني بيش از اندازه مسلط يا حمايت کننده، از پرورش احساس «کفايت» در خود باز مي مانند در آنها حالا تي موسوم به عقده حقارت شکل گرفته و به طور ناهشيار به آداب و تشريفات وسواسي روي مي آورند تا براي خود «قلمرويي» ايجاد کنند که بر آن کنترل داشته و بتوانند احساس سودمندي و کفايت کنند. آدلر بيان مي دارد که عمل وسواسي به شخص اين امکان را مي دهد تا بالا خره بر «چيزي» تسلط داشته باشد.
راهکارهاي درماني
در حال حاضر براي درمان وسواس هم روش هاي روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد و هم روش هاي دارو درماني. در گسترده ترين و پذيرفته ترين رويکرد درماني براي وسواس هاي عملي دو شيوه مهم زير با يکديگر ادغام مي شوند: 1- مواجهه 2- پيشگيري از پاسخ.
توضيح اينکه، بيمار با موقعيت هايي مواجه مي شود که عمل وسواسي را فرا مي خواند (مثلا دست زدن به ظرف کثيف) و بعد از اجراي مراسم مورد نظرش امتناع مي ورزد (شستن مکرر دست ها). يعني ابتدا بيمار با منبع يا محرک ترس آور يا اضطراب زا مواجه مي شود اما به کمک درمانگر ياد مي گيرد که از اجراي تشريفات و اعمال وسواسي امتناع ورزد که پيشگيري از پاسخ ناميده مي شود. اين روش که به ظاهر بسيار ساده است در عمل نياز به تمرين و ممارست فراوان دارد. منطق اين شيوه درماني چنين است: فرض بر اين است آداب وسواسي (شستن دست ها، چک کردن مکرر درها و قفل ها و ...) همگي به تقويت و تثبيت رفتارهاي وسواسي کمک مي کنند چرا که موقتا بيمار را از اضطراب و پريشان حالي دور مي کنند در صورتي که اگر فرد را از اجراي رفتارها و آداب وسواس گونه باز داريم، هرچند وي را موقتا مضطرب تر مي کنيم، اما پس از تکرار و تمرين حساسيت و اضطراب بيمار به طرز اعجاز برانگيزي کاهش مي يابد. روش درماني ياد شده هر بار مي بايست به مدت 90 دقيقه طول بکشد (يعني 90 دقيقه بيمار در برابر وسوسه انجام يک رفتار وسواسي مقاومت کند) و 15 تا 20 جلسه در عرض يک دوره سه هفته اي اجرا شود.
در کار باليني رايج است که کمک و حمايت اعضاي خانواده در اين رژيم درماني گنجانده شود; چرا که بيماران وسواسي شديدا نسبت به طرد و تحقير حساس اند و دريافت انتقاد از سوي اطرافيان بر مشکل آنها مي افزايد.
در مورد بيماراني که از افکار وسواسي در رنج هستند، درمانگر کمک مي کند تا به آنها عادت کنند. اجتناب مکرر از افکار وسواسي به تشديد آنها دامن مي زند. براي عادت کردن به اين افکار بيمار مي بايست افکار خود را با صداي بلند بر روي نوار ضبط کند و روزانه حداقل 3 ساعت به آنها گوش دهد. در اين صورت بيمار سبک زندگي معمولي تر و سازگارانه تري پيدا مي کند چرا که به واسطه تمرين و گوش دادن مکرر به صداي خود درمي يابد که قرار نيست هيچ گونه اتفاق وحشتناکي رخ دهد. راه ديگر نوشتن مکرر افکار و خواندن آنهاست. در مورد دارو درماني بايد متذکر شد که امروزه بسياري از داروهاي ضداضطراب و ضدافسردگي در درمان وسواس موثر واقع مي شوند مثل فلوئوکستين (aczPro)، سر ترالين (Zoloft) و غيره. اثرات اوليه داروها عموما چهار تا شش هفته طول مي کشد که ظاهر شوند اما براي کسب حداکثر نفع درماني معمولا هشت تا شانزده هفته وقت لا زم است.
نکته مهم اينکه راهبردهاي درماني که در اين جا بدانها اشاره شده بي نهايت موجز و خلا صه بوده و فقط براي دادن اين اطمينان به بيماران است که «بي شک» راهکارهاي درماني خوبي شناخته شده است. براي به دست آوردن بيشترين نفع درماني قطعا بايد به روانشناس باليني براي روان درماني و روانپزشک براي دارو درماني رجوع شود و از هرگونه «خوددرماني» پرهيز شود.
کارشناس ارشد روانشناسي باليني د
منابع:
1- درمان رفتاري وسواس. گيل. اس. استکتي. ترجمه عباس بخشي پور. نشر روان پويا. 1376
2- آسيب شناسي رواني. هالجين 2003. ترجمه يحيي سيدمحمدي. نشر روان. 1385
3- آسيب شناسي رواني. ديوسين. نيل. کرينگ 2004. ترجمه دکتر مهدي دهستاني. نشر ويرايش. 1384.
4- خلا صه روانپزشکي کاپلا ن. جلد سوم. 2003. ترجمه دکتر حسن رفيعي. انتشارات ارجمند 1381.
5- رفتار درماني شناختي. کرک و سالکوسکيس. جلد اول. ترجمه حبيب الله قاسم زاده. انتشارات ارجمند. 1381
6- دانش و روش هاي کاربردي رفتار درماني شناختي. فربورن و کلا رک. 1997. ترجمه حسين کاوياني. موسسه علوم شناختي. 1380
