تبليغاتX
مثبت من - حاشیه‌های مردانگی هژمونیک و مردانگی مردّد

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

۱-
با اینکه به نظرم بیشتر از دکتر امیرابراهیمی عزیز، با قیصرهای امروزی هم‌دلم و درکشان می‌کنم، ولی سراسر نوشته‌ی خواندی‌شان را بسیار دوست داشتم؛ بخش پایانیش را، دوست‌تر. بخش پایانی نوشته‌شان از آنهاست که دلم می‌خواست خودم بنویسم‌شان. حیف است اینجا نیاورم:

در برابرِ آن، مردانگی و زنانگی مردّد روز به روز بیشتر به سوی گفتگو و تعامل پیش می‌رود: مردان و زنانی که جرأت ندارند حود را مرکز جهان بدانند و در عوض، قدرتِ شنیدنِ کلامِ غیر را دارند؛ در صورتِ لزوم در برابر حرفِ حق و آرامش و صلح به نفع دیگران، حتّی قدرتِ عقب‌نشینی دارند. این مردانگی مردّد [...] بر اساسِ اخلاق، خود را تعریف می‌کند؛ چراکه مردانگی مردّد، نسبی‌ست و تنها در ارتباط با دیگران است که معنا پیدا می‌کند، چون ادّعایی ندارد؛ چون دروغ نمی‌گوید؛ چون دیگران را می‌فهمد و برایشان ارزش و احترام قائل است؛ چون هژمونیک و خفه‌کننده نیست و چون، جوهرش دموکراتیک است.

۲-
در کتاب‌گردی جمعه‌هام، این هفته چشمم افتاد به کتاب تازه ترجمه‌شده‌ی رابرت بلای، «مَردِ مَرد» (با عنوان اصلی «آیرون جان: کتابی برای مردان»). فصل نخست کتاب را همین‌که خریدم، خواندم.
بلای، روانشناسِ یونگی‌ست و علاقمند به اسطوره‌ها و قصّه‌ها و سعی می‌کند تصویرِ متعادل‌تری از مردانگی از خلالِ داستان‌ها و از طریقِ جلسه‌هایی که با مردان داشته، به دست بدهد. در فصل اوّل که در واقع بازنویسی مصاحبه‌ی او با کیت تامسون است، با شروع روایتِ داستانِ «آیرون جان» ـ که برادران گریم کاشفش شناخته می‌شوند ـ مشکل هویّتی مردان دهه‌های ۶۰ و ۷۰ آمریکا را وامی‌کاوَد و خصوصاً به آیین‌های ورود (گذار) نگاه می‌اندازد. تا اینجای کتاب که خوانده‌ام، کم و بیش «مردِ نرم» را تعریف کرده، که گرچه شباهت‌هایی با «مردِ مردّد» من دارد، ولی قویّاً معتقدم از آن متمایز است. همان‌طورکه «شیرمرد» مطلوبِ بلای از «مردِ درّنده» ـ شاید همان «مردِ هژمونیک» ـ نیز متفاوت است. به‌هرشکل بلای، به تفاوت‌های هویّتی زن و مرد اعتقاد دارد. خب... این هم نقل قولی از کتاب:

نهایتاً مرد احتیاج پیدا خواهد کرد که همه‌ی نظریه‌ها را دور بریزد و شروع بع کشفِ این کند که پدر کیست و مردانگی و مردمنشی چه چیزی‌ست و برای این‌کار، اسطوره‌ها ابزارهای بسیار ارزنده‌ای هستند؛ زیرا آن‌ها فاقد پیش‌داوری‌ها و تعصّب‌های روانشناسی جدید هستند. اسطوره‌ها از صافی قرن‌ها دقّت و توجّه زنان و مردان گذشته‌اند و دو روی یک سکّه‌ی مردبودن را نشان می‌دهند: روی ترسناک و رویه‌ی تحسین‌برانگیز را. الگوی مردِ این اسطوره‌ها نه بی‌نقص است و نه تماماً روحانی و درون‌گرا. در اسطوره‌های یونانی آپولو به صورتِ مردی طلایی مجسّم شده‌است که بر انباشتی از انرژی‌های سیاه، تیزهوش، فعّال و خطرناک به نام دیاناسوس ایستاده است. «شیرمرد» در داستان ما مردی‌ست که از هر دو نیرو، هم از آپولو و هم از دیاناسوس بهره برده است. [...] هندوها، تصویرِ مردانگی را در شیوا جلوه‌گر کرده‌اند. او هم زیباست و هم معشوقِ آرمانی و هم مردی دیوانه و هم شوهر.
هم‌اکنون، مردان در رنجند. به ویژه مردانِ جوان، اکنون که بسیاری از مردان با اندوه‌هایشان، با دلتنگی‌هایشان برای پدر و غمِ فراقِ پیش‌کسوتان تماس برقرار کرده‌اند، ما مردان، بیشتر از همیشه آماده‌ی دریافت «شیرمرد» و قبول اجرای مراسم ورود هستیم. من امیدوارم! در این مقطع از رشد مردانگی بسیار می‌تواند اتّفاق بیفتد.

۳-
من هم‌چنان به موضوعِ مردِ مردّد ـ که به هویّتِ خودم شدیداً وابسته است ـ خواهم اندیشید و اگر چیز دندان‌گیری برای نقل یافتم، می‌نویسم. از نظرات دوستانم هم خیلی استفاده کردم: مردانی که هویّت‌هایشان را برایم تعریف کردند و زنانی که نظرشان را درباره‌ی تصویری که از مرد دارند، گفتند. با علاقه، شنونده‌ی هر توصیفی درباره‌ی مردانگی هستم؛ خصوصاً توصیف‌هایی که از زندگی روزمره برمی‌خیزند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 3:19 PM  توسط م.ک.  |