خیلی جالبه منم به روزمرگی افتادم. یه نگاه به دوربرم میکنم میبینم احتمالا من جزء همان ۱۰ درصد بالای هرم شرایط اجتماعی و اقتصادی هستم.
۲۴ ساله. بچه نیاوران. دارای لیسانس. و مدرک icdl و ...... دارم بال بال میزنم باورتون نمیشه.
هیچ جائی برای خالی کردنم نیست نه اینکه بخوام دبسکو برو یا ........ نه به خدا توقع فضائی تو شرایط فعلی ندارم ولی شرایط خیلی فرق داشت از تصویری که داشتم یا بهتر بگم تصویری که بهم داده بودند.
تو ۱۸ سالگی یه دانشگاه از نوع آزاد تو یه شهر ۵۰ هزار نفری با فاصله ۴ ساعته از تهران کاملا ۱۸۰ درجه متفاوت از شرایطی که منتظرش بودم.
نه در دانشگاه هم تیپی بود نه کاری بود که یه دانشجو تو شهر غریب بتونه انجام بده (با اون همه بیکار بومی طبیعی بود)
از همه بدتر فضای دانشگاه خفقان و بی علاقگی کامل من نسبت به رشته ام که کاملا به مسخره بودنش الان پی بردم.
۶ سال دستو پا زدم تا به هزاو یک زحمت یه تیکه ورق رو که حالا برو با کارت پایان خدمت بیا بهت بدیم رو تو رزو داشه باشم.
سیستم هم آنقدر باحاله که ۴ ماهه من جوان منبع همه کوفت و زهرمار کشور که تو رسانه ها حلوا حلوا میکنند تو حالت تعلیق گذاشته که برم خمت ۲ سال از عمرم را اونم در سالهای طلائی بگیره .
اول حسابی شاکی شدم ولی وقتی تو این ۲ ماه زدم به دل جامعه دیدم یه جوان سالم بدون سوء سابقه و با شرایط ذکر شده نمیتونه کار خاصی پیدا کنه منظورم اینه که بدون کمک خانواده و سفارش عمه یا عمو یا رفتن پیش افراد فامیل "خود خودت" منظورمه من به تنهائی نتونستم کاری بکنم تا آخر سر رضایت به یه کار نیمه وقت دادم تا دیگه بیشتر از این حقایق را نینم .
حالا میفهمم برای من چه موهبتی هست سربازی یه ۲ سال با برنامه مشخص از این هرج و مرج بهتر.
نمیدونم شرایط اینجا خیلی افتضاح است "خود خودت" خیلی کار داری تا حساب بشی اونم شاید.
