خواننده ای نوشته اند:
در آتش سوزی های اخیر ساندیگو خانه ی یکی از آشنایان ما صدمات زیادی دید، بطوریکه همه خانواده مجبور شدند در یک فرصت بسیار کوتاه خانه را ترک کنند و هنوز هم در محل دیگری زندگی می کنند، زیرا خانه شان نیاز به تعمیرات زیادی دارد. این خانواده، دو کودک خردسال دارد. من از نزدیک شاهد بودم که این حادثه تأثیرات و صدمات روحی زیادی برای بچه ها داشت. پدر و مادر هم اطلاعات کمی به بچه ها می دادند. من خودم در شغلم با کودکان سر و کار دارم و سئوال کلی من این است که در حوادث ناگوار زندگی با کودکان چگونه باید رفتار کرد و تا چه اندازه باید در جریان حوادث ناگوار نظیر آنچه توضیح دادم و یا بیماری و فوت خویشان و نزدیکان قرار گیرند؟
از این خوانند ی عزیز سپاسگزارم که سئوال مهمی را مطرح کرده اند.
حوادث ناگهانی و ناگوار زندگی می توانند تأثیرات و صدمات زیادی در روحیه کودکان داشته و گاه جراحات روحی و روانی عمیق دائمی بوجود آورند. در فرهنگ های مختلف، نحوه رفتار با کودکان متفاوت است، در نتیجه نوع برخورد با حوادث ناگوار زندگی نیز با توجه به فرهنگ هر جامعه ای می تواند متفاوت باشد. برای مثال در فرهنگ ایرانی برای حمایت کودکان و جلوگیری از صدمات بیشتر، واقعیت ها را پنهان می کردند. بچه ها معمولاً در جریان اتفاقات قرار نمی گرفتند و گاه حقیقت بکلی پنهان می شد. در حالیکه در فرهنگهای غربی و در آمریکا، رسم بر این است که مسائل حتا با جزئیات به کودکان گفته شود. در فرهنگ های قدیمی تر، شاید اصل کلی این بود که بچه ها قادر به درک و فهم مشکلی که پیش آمده نیستند، پس بهتر است آنها را از حقیقت دور نگهداشت. در حالیکه واقعیت اینست که بچه ها حتا از سنین بسیار کم متوجه تمام جریاناتی که در اطرافشان می گذرد هستند. ممکن است هنوز قدرت بیان کافی نداشته باشند، ولی می توانند تمام تغییرات در خانواده را حس کنند.
کودکانی که برای مثال شاهد آتش سوزی بوده و درشرایط فوری مجبور به ترک خانه شده اند نه تنها خودشان دچار شوک و نگرانی شدید بوده اند، بدون شک ناراحتی پدر و مادر هم آنها را نگران کرده است.
زبان احساسات
احساسات زبان ویژه ای دارند. اگر برای مثال ما غمگین باشیم این غم معمولاً در چهره و چشمان ما دیده می شود. درد و غم، تأثیر مستقیم در جسم و بدن دارد. انرژی کاهش می یابد و انسان کم حوصله می شود. یک اتفاق دردناک، تأثیرات واضحی در احساسات انسان دارد و این احساسات در چهره و بدن نمایان است. کودکان به سادگی متوجه این تغییر می شوند. آنها زبان احساسات را حتا بیش از زبان کلامی می فهمند. کودکان با دیدن چهره پدر و مادر به احساسات آن ها پی می برند. ممکن است نتوانند در این مورد سخنی بگویند، ولی تغییر روحیه را می بینند و حس می کنند. اگر دلیل این تغییرات را ندانند، در ذهن خود به تعبیرهای دانسته یا ندانسته ای خواهند رسید که می تواند صدمات بیشتری داشته باشد. پس اولین و مهمترین قدم اینست که باید با کلامی ساده و قابل فهم دلیل این تغییرات را بیان کرد.
گفتن اینکه الان من غمگین هستم و یا عصبانی هستم و دلیل آن چیست، به کودک این اجازه را می دهد که او نیز بتواند بدون ترس احساسات خود را بیان کند. چیزی که به کودک صدمه می زند این است که پدر و مادر، برای مثال، به وضوح غمگین، نگران و یا عصبانی هستند و وقتی کودک از آنها می پرسد: «مامی یا دَدی چه شده؟ بگویند «هیچی چیزی نشده!» کودک از چهره و احساسات منقلب درون پدر و مادر حس می کند باید اتفاقی افتاده باشد و نفی این احساس برای کودک گیج کننده است.
شاید در فرهنگ ایرانی این عقیده مرسوم باشد که اگر پدر و مادر از احساسات خود صحبت کنند، به بچه صدمه وارد می شود. در حقیقت صدمه واقعی زمانی ا ست که کودک نداند چرا رفتار و یا حالات پدر و مادر و نزدیکان تغییر کرده است. گاه در حوادث ناگوار اگر توضیح کافی به کودک داده نشود، کودکان خود را مقصر می پندارند. این احساس که «شاید من بچه بدی بودم و موجب این اتفاقات شدم»، می تواند صدمات روانی بیشتری داشته باشد.
قدرت برخورد با حوادث دردناک!
بخش مهمی از سئوال این خواننده ی عزیز این بود که چگونه باید در اینگونه موارد با کودکان برخورد کرد. محققین تربیت کودک و روانشناسان بطور کل بر این عقیده هستند که چه در مسائل روزانه، چه موارد استثنایی و اضطراری، باید احساس کودک را تأیید کرد. باین معنی که کودکان احساسات و عکس العمل های ویژه ای در مقابل موقعیت های ناراحت کننده دارند. کودکی که از مدرسه به خانه آمده و گریه می کند زیرا، برای مثال، کودک دیگری باو حرف بد زده است، جواب این نیست که «عیب نداره، گریه نکن، تو پسر بزرگی هستی و پسر که برای این چیزها گریه نمیکنه!» شاید عکس العمل بهتر این باشد که گفته شود: «بنظر میآید تو از این اتفاق خیلی ناراحت شدی و گریه می کنی، آیا دلت می خواهد در این مورد صحبت کنی، آیا کمکی از دست من بر می آید که تو آرام تر شوی؟»
ترس، نگرانی و حتا عصبانیت از احساست معمولی است که کودکان در شرایط ناراحت کننده ممکن است دچار آن شوند. گاه تنها در آغوش گرفتن و نوازش کودک بدون مطرح کردن سئوالات زیاد می تواند به آرامش آنها کمک کند.
از اصول مهم دیگری که روانشناسان تأکید می کنند اینست که کودکان بالقوه و بطور طبیعی قوی و انعطاف پذیر هستند. حوادث ناگوار زندگی بخودی خود موجب صدمات روحی نیستند، بلکه عکس العمل پدر و مادر و اطرافیان است که می تواند به کودکان صدمه بزند و یا به آنها کمک کند.
در تحقیقاتی که در مورد تأثیرات حوادث دردناک و فاجعه های طبیعی مانند زلزله، آتش سوزی، سیل و نظیر آن و یا وقایع ناگوار دیگری مانند بیماری و مرگ نزدیکان و عزیزان انجام شده است، تفاوت در نحوه برخورد است. صدمات روحی می توانند در بدترین شرایط قابل جبران باشند، اگر برخورد صحیح انجام شود.
از اصول برخورد صحیح اینست که بتوانیم آرامش خود را حفظ کنیم و بدانیم در زندگی حوادث و اتفاقات بسیاری، خارج از کنترل ماست. بهمان اندازه که زندگی وقایع خوب و دلگرم کننده دارد، حوادث ناراحت کننده و آزار دهند نیز وجود دارد. قبول اینکه بسیاری از این حوادث طبیعی و بخشی از زندگی است، صدمات را کمتر می کند. ولی اگر برخورد انسان این باشد که حوادث ناگوار زندگی مانند مجازات است، بدون شک تأثیرات روحی و روانی بسیار زیان آوری برای همه خواهد داشت.
کودکان قدرت انعطاف پذیری زیادی دارند. وقایع ناگوار زندگی می توانند تجربیات سازنده ای برای آنها باشند. این در صورتی است که برخورد، با آرامش بوده و توضیحات کافی داده شود و هر اتفاق ناگواری را بعنوان فاجعه ندید. همیشه در بدترین شرایط می توان چیزهای مثبتی پیدا کرد و برای آنها خوشحال و قدردان بود. در مورد خانواده ای که خانه شان در آتش سوزی خراب شده، شاید تأکید بر اینکه همه افراد خانواده سالم هستند و خانه قابل ساختن است، به کودکان آرامش و اطمینان خاطر بیشتری دهد.
در اینگونه موارد، داشتن حمایت های خانوادگی و اجتماعی کمک بسیار بزرگی است. ما خوشبختانه در محیطی زندگی می کنیم که اینگونه حمایت های اجتماعی وجود دارد. مدارس بچه ها، معلم ها و مشاورانی که در مدارس هستند از بهترین و قابل دسترس ترین این منابع می باشند. بعلاوه،برای هر مشکلی در این جا گروهی وجود دارد که آماده کمک هستند. اگر کودکان بدانند که تنها نیستند و افرادی وجود دارند که در هر شرایطی کمک خواهند کرد، با حوادث ناگوار زندگی راحت تر برخورد خواهند کرد. کتابخانه های عمومی شهر پر از کتاب هایی است که برای سنین گوناگون و مقابله با انواع مشکلات نوشته شده اند. کتاب هایی که به زبان ساده، مرگ، بیماری و هر نوع واقعه ناگوار دیگر را برای کودکان توضیح می دهند. از این منابع در دسترس و مجانی می شود استفاده کرد. امروزه اینترنت بزرگترین منبع اطلاعاتی در جهان است و برای هر مشکل و مسئله ای جوابی و جود دارد.
از اصول دیگری که روانشناسان توصیه می کنند دخالت دادن کودکان در تمام مراسم و مراحل است. یکی از عکس های تاریخی آمریکا، تصویر پسر سه ساله ی «جان کندی» است که در مراسم تشیع جنازه پدرش به حالت خبردار ایستاده و دستش را بعنوان سلام بلند کرده است. شاید برای یک پسر بچه سه ساله، اینکه پدرش کشته شده و چگونه کشته شده، کاملاً قابل درک نباشد، ولی حضور او در مراسم خاکسپاری و ادای احترام به جنازه اش، قبول از دست رفتن پدر را ساده تر کرده است.
در پایان، دو اصل مهم را یادآوری می کنم. حوادث ناگوار، بخشی از زندگی است و نحوه ی بخورد با این حوادث است که می تواند موجب صدمات بیشتری باشد و یا به عکس، به افراد خانواده کمک کند که این وقایع را به عنوان مراحل گذران و طبیعی زندگی ببینند.
دوم اینکه کودکان، بالقوه قوی و انعطاف پذیر هستند. باید حقایق را به زبان ساده به آنها گفت و آنها را در جریان تمام وقایع گذاشت. باین گونه، کودکان قوی تر و با تجربه تر بار خواهند آمد.
در آتش سوزی های اخیر ساندیگو خانه ی یکی از آشنایان ما صدمات زیادی دید، بطوریکه همه خانواده مجبور شدند در یک فرصت بسیار کوتاه خانه را ترک کنند و هنوز هم در محل دیگری زندگی می کنند، زیرا خانه شان نیاز به تعمیرات زیادی دارد. این خانواده، دو کودک خردسال دارد. من از نزدیک شاهد بودم که این حادثه تأثیرات و صدمات روحی زیادی برای بچه ها داشت. پدر و مادر هم اطلاعات کمی به بچه ها می دادند. من خودم در شغلم با کودکان سر و کار دارم و سئوال کلی من این است که در حوادث ناگوار زندگی با کودکان چگونه باید رفتار کرد و تا چه اندازه باید در جریان حوادث ناگوار نظیر آنچه توضیح دادم و یا بیماری و فوت خویشان و نزدیکان قرار گیرند؟
از این خوانند ی عزیز سپاسگزارم که سئوال مهمی را مطرح کرده اند.
حوادث ناگهانی و ناگوار زندگی می توانند تأثیرات و صدمات زیادی در روحیه کودکان داشته و گاه جراحات روحی و روانی عمیق دائمی بوجود آورند. در فرهنگ های مختلف، نحوه رفتار با کودکان متفاوت است، در نتیجه نوع برخورد با حوادث ناگوار زندگی نیز با توجه به فرهنگ هر جامعه ای می تواند متفاوت باشد. برای مثال در فرهنگ ایرانی برای حمایت کودکان و جلوگیری از صدمات بیشتر، واقعیت ها را پنهان می کردند. بچه ها معمولاً در جریان اتفاقات قرار نمی گرفتند و گاه حقیقت بکلی پنهان می شد. در حالیکه در فرهنگهای غربی و در آمریکا، رسم بر این است که مسائل حتا با جزئیات به کودکان گفته شود. در فرهنگ های قدیمی تر، شاید اصل کلی این بود که بچه ها قادر به درک و فهم مشکلی که پیش آمده نیستند، پس بهتر است آنها را از حقیقت دور نگهداشت. در حالیکه واقعیت اینست که بچه ها حتا از سنین بسیار کم متوجه تمام جریاناتی که در اطرافشان می گذرد هستند. ممکن است هنوز قدرت بیان کافی نداشته باشند، ولی می توانند تمام تغییرات در خانواده را حس کنند.
کودکانی که برای مثال شاهد آتش سوزی بوده و درشرایط فوری مجبور به ترک خانه شده اند نه تنها خودشان دچار شوک و نگرانی شدید بوده اند، بدون شک ناراحتی پدر و مادر هم آنها را نگران کرده است.
زبان احساسات
احساسات زبان ویژه ای دارند. اگر برای مثال ما غمگین باشیم این غم معمولاً در چهره و چشمان ما دیده می شود. درد و غم، تأثیر مستقیم در جسم و بدن دارد. انرژی کاهش می یابد و انسان کم حوصله می شود. یک اتفاق دردناک، تأثیرات واضحی در احساسات انسان دارد و این احساسات در چهره و بدن نمایان است. کودکان به سادگی متوجه این تغییر می شوند. آنها زبان احساسات را حتا بیش از زبان کلامی می فهمند. کودکان با دیدن چهره پدر و مادر به احساسات آن ها پی می برند. ممکن است نتوانند در این مورد سخنی بگویند، ولی تغییر روحیه را می بینند و حس می کنند. اگر دلیل این تغییرات را ندانند، در ذهن خود به تعبیرهای دانسته یا ندانسته ای خواهند رسید که می تواند صدمات بیشتری داشته باشد. پس اولین و مهمترین قدم اینست که باید با کلامی ساده و قابل فهم دلیل این تغییرات را بیان کرد.
گفتن اینکه الان من غمگین هستم و یا عصبانی هستم و دلیل آن چیست، به کودک این اجازه را می دهد که او نیز بتواند بدون ترس احساسات خود را بیان کند. چیزی که به کودک صدمه می زند این است که پدر و مادر، برای مثال، به وضوح غمگین، نگران و یا عصبانی هستند و وقتی کودک از آنها می پرسد: «مامی یا دَدی چه شده؟ بگویند «هیچی چیزی نشده!» کودک از چهره و احساسات منقلب درون پدر و مادر حس می کند باید اتفاقی افتاده باشد و نفی این احساس برای کودک گیج کننده است.
شاید در فرهنگ ایرانی این عقیده مرسوم باشد که اگر پدر و مادر از احساسات خود صحبت کنند، به بچه صدمه وارد می شود. در حقیقت صدمه واقعی زمانی ا ست که کودک نداند چرا رفتار و یا حالات پدر و مادر و نزدیکان تغییر کرده است. گاه در حوادث ناگوار اگر توضیح کافی به کودک داده نشود، کودکان خود را مقصر می پندارند. این احساس که «شاید من بچه بدی بودم و موجب این اتفاقات شدم»، می تواند صدمات روانی بیشتری داشته باشد.
قدرت برخورد با حوادث دردناک!
بخش مهمی از سئوال این خواننده ی عزیز این بود که چگونه باید در اینگونه موارد با کودکان برخورد کرد. محققین تربیت کودک و روانشناسان بطور کل بر این عقیده هستند که چه در مسائل روزانه، چه موارد استثنایی و اضطراری، باید احساس کودک را تأیید کرد. باین معنی که کودکان احساسات و عکس العمل های ویژه ای در مقابل موقعیت های ناراحت کننده دارند. کودکی که از مدرسه به خانه آمده و گریه می کند زیرا، برای مثال، کودک دیگری باو حرف بد زده است، جواب این نیست که «عیب نداره، گریه نکن، تو پسر بزرگی هستی و پسر که برای این چیزها گریه نمیکنه!» شاید عکس العمل بهتر این باشد که گفته شود: «بنظر میآید تو از این اتفاق خیلی ناراحت شدی و گریه می کنی، آیا دلت می خواهد در این مورد صحبت کنی، آیا کمکی از دست من بر می آید که تو آرام تر شوی؟»
ترس، نگرانی و حتا عصبانیت از احساست معمولی است که کودکان در شرایط ناراحت کننده ممکن است دچار آن شوند. گاه تنها در آغوش گرفتن و نوازش کودک بدون مطرح کردن سئوالات زیاد می تواند به آرامش آنها کمک کند.
از اصول مهم دیگری که روانشناسان تأکید می کنند اینست که کودکان بالقوه و بطور طبیعی قوی و انعطاف پذیر هستند. حوادث ناگوار زندگی بخودی خود موجب صدمات روحی نیستند، بلکه عکس العمل پدر و مادر و اطرافیان است که می تواند به کودکان صدمه بزند و یا به آنها کمک کند.
در تحقیقاتی که در مورد تأثیرات حوادث دردناک و فاجعه های طبیعی مانند زلزله، آتش سوزی، سیل و نظیر آن و یا وقایع ناگوار دیگری مانند بیماری و مرگ نزدیکان و عزیزان انجام شده است، تفاوت در نحوه برخورد است. صدمات روحی می توانند در بدترین شرایط قابل جبران باشند، اگر برخورد صحیح انجام شود.
از اصول برخورد صحیح اینست که بتوانیم آرامش خود را حفظ کنیم و بدانیم در زندگی حوادث و اتفاقات بسیاری، خارج از کنترل ماست. بهمان اندازه که زندگی وقایع خوب و دلگرم کننده دارد، حوادث ناراحت کننده و آزار دهند نیز وجود دارد. قبول اینکه بسیاری از این حوادث طبیعی و بخشی از زندگی است، صدمات را کمتر می کند. ولی اگر برخورد انسان این باشد که حوادث ناگوار زندگی مانند مجازات است، بدون شک تأثیرات روحی و روانی بسیار زیان آوری برای همه خواهد داشت.
کودکان قدرت انعطاف پذیری زیادی دارند. وقایع ناگوار زندگی می توانند تجربیات سازنده ای برای آنها باشند. این در صورتی است که برخورد، با آرامش بوده و توضیحات کافی داده شود و هر اتفاق ناگواری را بعنوان فاجعه ندید. همیشه در بدترین شرایط می توان چیزهای مثبتی پیدا کرد و برای آنها خوشحال و قدردان بود. در مورد خانواده ای که خانه شان در آتش سوزی خراب شده، شاید تأکید بر اینکه همه افراد خانواده سالم هستند و خانه قابل ساختن است، به کودکان آرامش و اطمینان خاطر بیشتری دهد.
در اینگونه موارد، داشتن حمایت های خانوادگی و اجتماعی کمک بسیار بزرگی است. ما خوشبختانه در محیطی زندگی می کنیم که اینگونه حمایت های اجتماعی وجود دارد. مدارس بچه ها، معلم ها و مشاورانی که در مدارس هستند از بهترین و قابل دسترس ترین این منابع می باشند. بعلاوه،برای هر مشکلی در این جا گروهی وجود دارد که آماده کمک هستند. اگر کودکان بدانند که تنها نیستند و افرادی وجود دارند که در هر شرایطی کمک خواهند کرد، با حوادث ناگوار زندگی راحت تر برخورد خواهند کرد. کتابخانه های عمومی شهر پر از کتاب هایی است که برای سنین گوناگون و مقابله با انواع مشکلات نوشته شده اند. کتاب هایی که به زبان ساده، مرگ، بیماری و هر نوع واقعه ناگوار دیگر را برای کودکان توضیح می دهند. از این منابع در دسترس و مجانی می شود استفاده کرد. امروزه اینترنت بزرگترین منبع اطلاعاتی در جهان است و برای هر مشکل و مسئله ای جوابی و جود دارد.
از اصول دیگری که روانشناسان توصیه می کنند دخالت دادن کودکان در تمام مراسم و مراحل است. یکی از عکس های تاریخی آمریکا، تصویر پسر سه ساله ی «جان کندی» است که در مراسم تشیع جنازه پدرش به حالت خبردار ایستاده و دستش را بعنوان سلام بلند کرده است. شاید برای یک پسر بچه سه ساله، اینکه پدرش کشته شده و چگونه کشته شده، کاملاً قابل درک نباشد، ولی حضور او در مراسم خاکسپاری و ادای احترام به جنازه اش، قبول از دست رفتن پدر را ساده تر کرده است.
در پایان، دو اصل مهم را یادآوری می کنم. حوادث ناگوار، بخشی از زندگی است و نحوه ی بخورد با این حوادث است که می تواند موجب صدمات بیشتری باشد و یا به عکس، به افراد خانواده کمک کند که این وقایع را به عنوان مراحل گذران و طبیعی زندگی ببینند.
دوم اینکه کودکان، بالقوه قوی و انعطاف پذیر هستند. باید حقایق را به زبان ساده به آنها گفت و آنها را در جریان تمام وقایع گذاشت. باین گونه، کودکان قوی تر و با تجربه تر بار خواهند آمد.
