تبليغاتX
مثبت من - حمله به باورهای انسانهای باورمند، آخرین شیوه نفوذ در آنهاست

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
«مولوی»

به دنبال پیام تلفنی شما که خواسته بودید پاسخ مقاله شما را خیلی کوتاه و مختصر بنویسم، چنین می کنم ولی مفصل مطلب را در مجله «پیام آشنا» برای «بیداری» خوانندگان شما می نویسم.
در ابتدا می خواهم آرزو کنم که شما مسئولیت سنگین خود را در قبال نامی که به نشریه خود داده اید احساس بفرمایید. شما، وقتی می توانید بیدار کننده باشید که خود بیدار و آگاه بوده و با تأمل و دقت با مسائل برخورد کنید. و برای اینکار من باید به غفلت های شما در نقدی که از این جانب کرده اید اشاره کنم:
1- شما نباید و نمی توانید بدون انعکاس متن کامل و یا حتی چکیده کامل یک مطلب، بخشی از یک مقاله را از متن اصلی بیرون بکشید و به تحلیل آن بخش انتخابی بپردازید.
2- شمانباید و نمی توانید دو صفحه نقد بنویسید و به من بگویید که چون نشریه جا ندارد خیلی خلاصه به شما پاسخ بدهم و تأکید کنید در چند سطر .
3- امیدوارم شما آگاهی داشته باشید ضدّیت با ادیان، خود نوعی جزمی گرائی است که دین داران متعصب نیز گرفتار آنند و «خون به خون شستن محال است و محال».

این جمله خودتان را بخوانید«از خوانندگان بیداری مصرانه خواهش می کنیم در هر جا و رسانه ای یک ایرانی را دیدید که از اسلام و یا سایر ادیان سخن به میان می آورد....برای ما بفرستید تا این نوع کارهای ضد میهنی و ضد ملی را بدون نام فرستنده ثبت تاریخ بکنیم تا این فرهنگ دوگانه بودن را در میان مردم خود بخشکانیم».
در جمله فوق قضاوت، جرم، حکم و اجرا را همان ولی فقیه مطلق گرائی انجام می دهد که رساله اش ضدیت با دین است و با اصول دموکراسی به اندازه ولی فقیه بیگانه است.
بیداران نشریه «بیداری» که باید حتی بی نام بنگارید، بگذارید لغت فرهنگ را با هم معنا کنیم. تا آنجا که اسناد علمی نشان می دهد، فرهنگ عبارت است از شبکه معناداری از ارتباطات میان مستأجرین یک فرهنگ که فهم آنها را از یکدیگر آسان تر می کند. یا شبکه معناداری که فراهم ساز فهم افراد یک فرهنگ است و دین و زبان و هنر و نظام آموزشی و حکومت و بافت اقتصادی و سیاسی در ایجاد آن مؤثر است. حالا با این معنای علمی از فرهنگ شما هنوز می توانید بگویید هویت اسلامی در میان ما ایرانیان پس از هزار و چهار صد سال ونفوذ در عمیق ترین لایه های فرهنگی که بازتاب آن را در متفکرین، شعرا و دانشمندان ایرانی مانند ابن سینا، ذکریای رازی، حافظ، سعدی، مولانا، ناصر خسرو و حتی خیام دهری می بینید، وصله ناجور وناچسبی است که بعضی از ایرانیان عقب مانده، مثل بنده، به جامعه بخیه می زنیم؟
موضوع بعدی قابل توجه، معنای «هویت» است. امیدوارم با هم تفاهم داشته باشیم که به عنوان روانشناسی که به قول شما «همه می شناسند»، وظیفه حرفه ای دارم که هویت و فرم گیری آن را و بحران هویتی را بشناسم. لذا از دید کارشناسی ادعا می کنم شما مفهومی دقیق از هویت ندارید. به طور خیلی ساده، اگر ما در میان جمعی از مردم کشورهای جهان قرار گرفته باشیم و در میانه گفتار آنها نامی از فرش ایران یا خاویار ایران برده شود، ما به شیوه ای خودکار با نام ایران همانندی می کنیم که این همانندی ریشه در هویت ما دارد. حالا اگر در میان جمعی ایرانی قرار بگیریم و مثلاً اهل شمال باشیم و نامی از گیلان و رشت برده شود، باز در میان همه ایرانیان با مردم آن خطه همانندی می کنیم و این بخش دیگری از هویت ماست.
هویت ما نه در خلاء، بلکه در حوضچه فرهنگی که در آن قرار داریم شکل می گیرد و فرهنگ یعنی تمام چشمه هایی از روابط انسانی و اجتماعی که ما در آن شناور هستیم.
به موزائیک فرهنگی ایرانیان کالیفرنیا جنوبی نگاه کنید. وقتی از ایرانیان یهودی سخن به میان می آید و موفقیت آنان مطرح می شود، غروری را که یک یهودی ایرانی تجربه می کند، بقیه ایرانیان تجربه نمی کنند. اصلاً چرا ایرانیان ارمنی در یک منطقه یعنی گلندل دورهم جمع شده اند و یهودیان ایرانی، بیشتر در لوس آنجلس غربی سکونت گزیده اند؟
چون انسان مهاجر نوعی بحران هویتی پیدا می کند که برای علاج آن باید با شبیه ترها ، همانندی می کند و به داد و ستد عاطفی می پردازد.
حالا اگر بر نشریه «بیداری»، این منطق حکومت می کند که چون حکومت اسلامی ایران آسیب های گران به سرزمین مادری ما و مردم سرزمین ما وارد آورده، لذا مسلمانان ایران باید با یک جراحی ماهرانه بخش هویت دینی خود را حذف نمایند، بایدشیوه این جراحی را نیز لطف کرده و ارائه کنند.
من فقط می دانم با خشم و بد دهنی و حمله به هویت هیچ کس، هویت تغییر نمی کند بلکه در پیروی از قانون سیستم ها، وقتی یک سیستم بیولوژیکی و یا ارتباطی، مورد تهدید قرار می گیرد، به واکنش تدافعی می پردازد و برای حفظ خود هر تحوّلی را معوق می گذارد و به تجربه و عادت باز می گردد تا دشمن را پس بزند و تهدید سپری گردد.
برای پیوند عضوی به بدن یک انسان تمام ملاحظات لازم انجام می پذیرد، شباهت تجانس، تناسب وهزاران ملاحظه دیگر، ولی طبیب می داند که سیستم، اورگان بیگانه را شناسائی و دفع خواهد کرد ولذا عمداً سیستم دفاعی بدن را به پائین ترین سطح ممکن می آورند تا عضو جدید به تدریج با اورگانیسم پیوند بخورد و مقاومت بیگانه گریزی به حداقل برسد.
بیداران نشریه «بیداری»، من تردیدی در نیت خیّر شما ندارم. ولی شما را حداقل در آن حد که من می شناسم نا آشنا به بسیاری از مسائلی که لازمه رسالتی است که برای خود قائلید، می بینم. حمله به باورهای انسانهای باورمند، آخرین شیوه نفوذ در آنهاست. شاید خشم نویسنده را بیرونی کند و لذا از حرص و غضبش بکاهد ولی آب در هاون کوبیدن است. تغییر تکاملی، تدریجی و از طریق تجزیه و تحلیل نوین، در باورهای عمیق مردم و بفکر فروبردن آنهاو ایجاد «شک اُسلوبی» درباورهای ریشه دار صورت می پذیرد.
می دانم که این حرف من شما را بیشتر آزرده خواهد کرد، ولی در صداقتم تردید نکنید که من بر این باورم که کار بنیادی را خردورزان دین دار در این دوران سخت تاریخ کشور ما انجام می دهند، نه آنها که به گونه ای سطحی ، عصبی و کودک واره، بر باورهای مردم می تازند.
و اما فهرست وار به سئوالات شما نویسنده ناشناس که حتی مسئولیت باور خود را هم به دوش نمی کشید تا چه رسد به مسئولیت بیداری گمراهانی مانند من، می پردازم:
1- اینکه چرا هویت من ایرانی- مسلمان است؟خیلی ساده است. در خانواده ای مسلمان به دنیا آمدم. شبهای جمعه آقای راشد را شنیدم، سر سفره هفت سین دعای تحویل را گوش کردم، مادربزرگم را سر نماز دیدم، وقتی پدربزرگم مرد، مجلس فاتحه داشتیم، وقتی سفر می رفتیم از زیر قرآن رد می شدیم و سر امتحانات کنکور بسم الله می گفتم. به خصوص پادشاه کشورم هم هر ساله به زیارت می رفت. یادم رفت بگویم که دم مسجد محلّه هم خرمای مجانی می خوردیم. عاشورا و تاسوعا هم سینه زنی تماشا می کردم و پلوی نذری، بسیار خوشمزه بود.
و هویّت در همین تجربیات فرم می گیرد. وقتی من در شناسنامه ام جلوی دین نوشته مسلمان، وقتی دربرگ کنکور، فرم گذرنامه و سند ازدواج جائی برای تعیین هویت دینی دارم همان هویت به پاسخگوئی می پردازد که در من فرم گرفته.
حالا ممکن است بیداران نشریه «بیداری» مایلند ایرانیان مصیبت دیده از انقلاب برای نجات از سرطان«دین زدگی» ناگهان به آگاهی رسیده و هویت دینی خود را حذف کنند. اگر حتی این پیشنهاد یک راه حل برای نجات ایران به حساب بیاید، تازه باید به این سئوال پاسخ داد که این کار بزرگ چگونه و در چه زمان و تحت چه شرایطی مقدور است.
مگر هویت یعنی چیزی که از اصل «هوهویه» یا من همائی پیروی می کند، بلوز بد رنگی است که می شود از تن بیرون و یا با بلوزی دیگر عوض کرد؟
«دکارت» در کتاب «روش راه بردن عقل» می گوید: «هرگز فکر کرده اید که انسانها چرا در تقسیم همه چیز به خدا اعتراض می کنند غیر از تقسیم عق؟ پاسخ این است که عقل خود وسیله سنجش خود است و چون عقل باید با پیمانه عقل اندازه شود بیشتراز خود نمی شناسد.»
هویت هم چنین مقوله ای است. دوستی داشتم کمونیست که در خلوت به من می گفت شب ها که دوش می گیرم می گویم:«خدایا من را ببخش اگر ترا انکار می کنم، من در این راه افتاده ام و نیتم مردم دوستی است.» خلاصه اگر کسی هویتی دارد که دین بخشی در آن ندارد هیچ تضادی هم با این مسئله ندارد، حتماً از من پیشتروتر است،ولی اگر برای مصلحت روزگار بخشی از هویت خود را انکار می کند موجودی پیچیده تر و احتمالاً ناصادق تر با خویشتن خویش است.
2- چرا وقتی آقای بوش ایران را محور شرارت نامید هویت ایرانی من جریحه دار نشد؟
حضرت آقا! بنده یکی از کسانی بودم که نامه اعتراض به این گفته را امضاء کردم. مدرک هم موجود است.
3- اینکه آقای مشیری گفتند بنده مغلطه می کنم. ایشان در تماس تلفنی این موضوع را تکذیب کردند و اظهار ناراحتی کردند از اینکه «بیداری» از قول ایشان بسیار دروغ می نویسد. با ایشان تماس بگیرید.
4- پاسخ به این سئوال را که من خودم را و دیگران مرا مسلمان به معنای واقعی کلمه نمی دانند، ولی من هنوز هویتم ایرانی اسلامی است در میان استدلالات چند صفحه اول پیدا می کنید. من یک خدا باور غیر دینی هستم که در میان انواع رابطه با خداوند، نوع بی واسطه و عاشقانه را برگزیده ام و بیشتر علاقمند به عرفان موجود در دل ادیان هستم و می دانم خرد هستی در دل من زندگی می کند. اگر شما با این مسئله مشکل دارید، آن را برای خودتان حل کنید.
5- نوشته اید بزرگترین دشمن زن، اسلام است و به سوره نساء اشاره می کنید. آقای ارجمند، کم مطالعه اید، تاریخ تمدن نمی دانید، اگر نه چنین نمی گفتید. ما در درس خشونت علیه زنان سند و مدرک داریم که در قرن 18 انگلستان در قوانین اندازه و تعداد ضربات شلاق و چوب برای تنبیه زنان در قانون کشور تعیین شده است. ما از اروپای گذشته از رُنسانس سخن می گوییم، از دویست سال پیش و شما 1400 سال گذشته آنهم در منطقه جغرافیایی عربستان را عَلَم کرده اید. بله خشونت علیه زنان ریشه تاریخی دارد و باید ریشه کن گردد و این مسئله هم در همه ادیان و هم در تمدنهای پیشرفته چنین بوده است.
امروز در آمریکا هیچ کس در صلاحیت خانم کلینتون در دنیای سیاست شک نمی کند ولی کارشناسان می گویند آمریکا آماده رئیس جمهور زن نیست. هنوز زن در آمریکا دستمزد برابر با مرد ندارد و فراموش نکنید ما در سال 2007 بسر می بریم.
6- اینکه چون من مسلمان به عمل نیستم، حق تبلیغ اسلام را ندارم. در این باره حق با شماست، من حق تبلیغ هیچ چیز را ندارم.من فقط تحلیل می کنم و این حق حرفه ای من است
7- اینکه گفته اید: «ایرانی جز هویت ایرانی هویت دیگری ندارد». این یک شعار است و هیچگونه مبنای تحقیقی و تحلیلی ندارد، من اهل شعار نیستم.
8- نصیحت آخر شما که زمانه فرصت نادری در اختیار ما گذاشته تا به روشنفکران تبدیل شویم، اولین جمله مهر آمیز شما در این نوشتار بود. روشنفکر را هم با هم معنا می کنیم. روشنفکر کسی است که با شناخت دقیق خود و پدیده های اطراف خود با صداقت و دور از تعصب، تسلیم خردپویای خرد رو به تحول زمانه خویش است. روشنفکر قالب ثابت ندارد و تنها قالب ثابت او حقیقت گویی و حقیقت جویی است. باورم کنید که من تسلیم تحلیل خردمدارانه و تسلیم بیداردلان آگاهم و هر زمان که منطق آنان به منطق موجود ذهن من چربیده ،مثل یک شاگرد مشتاق به دنبال برهان روشن آنها رفته ام، ولی منطق شما از چنین خاصیتی برخوردار نیست.
در پایان بگویم تلاش شما را با تمام دشواری که سر راه یک نشریه است تقدیر می کنم، روش شما را دوست ندارم و آرزو می کنم تلاش خود را متوجه تحلیل کنید و نه شعار و نقش خود را نیز بزرگتر از آنچه هست نپندارید.
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
 «حافظ»
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 12:10 PM  توسط م.ک.  |