خلاصه ای از دومین نشست «رابطه علم و دین» در مؤسسه فرهنگی ابن سینا
در دومین نشست جلسه گفت و شنود، ابتدا دکتر فرنودی فیلمی از کارکرد مغز انسان، واکنش حافظه و رابطه مغز به عنوان یک کارخانه عظیم شیمیایی با 100 میلیارد سلول مغزی و بیلیونها امکانات ارتباطی در این کهکشان درون نشان دادند. و با این سئوال که آیا روح و بدن ارتباطی بیرون از مغز و کارکرد آن دارند یا نه جلسه را به دکتر حقی سپرد.
دکتر حقی ابتدا در مورد فیلم به این نکته اشاره کرد که تردیدی در این نیست که ذهن یا Mind در ارتباط با سازمان بدنی فرم می گیرد. سئوال اصلی اینجاست که پس از شکل گیری این ذهن آیا استقلال عملی در اختیار ذهن هست و یا تابع مطلق عملکرد بیوشیمیایی مغز است. به نظره بنده ذهن پس از تشکیل استقلال عملی دارد و خود بر عملکرد مغز تأثیر می گذارد. این بحث را دنبال می کنیم.
روح و بدن و ارتباط این دو
فیلسوفان الهی از دیر باز با تکیه بر روی صفات و خواصی که در انسان ها هست ولی در ماده مطلق نیست. برای انسانها جنبه ای غیر مادی اثبات کردند. عنوان این جنبه غیر مادی در میان فیلسوفان یونان«نفس ناطقه» بوده است. صفات ماده را امتداد، بعد، زمانی بودن، تغیر، قسمت پذیر بودن، اشغال مکان و ... می دانستند. در برابر صفاتی مانند خود آگاهی، شعور، حافظه، ثبات،بی نیازی به بُعد و زمان و مکان...
لازمه مادیتّ ( غیبت اجزاءاز یکدیگر) در برابر لازمه غیر مادی حضور است. به عبارت دیگر شأن ماده غیاب و احتجاب است و در برابر انسانها خود آگاهی دارند( یا می توانند داشته باشند) یعنی خودشان نزد خودشان حضور دارند و این حضور و با خبری با هیچ وسیله مادی تفسیر نمی شود(شیوه های مادی یعنی جریانهای بیو الکتریک نورونی، مغزی و داد و ستد های بیوشیمائی عصبی و غیرو...) پرسش مهم این است که نفس و بدن چگونه و با چه نیروئی به هم پیوسته اند و چه چیز این پیوستگی را پایدار می سازد. آیا آشنائی روح و بدن همچون آشنائی زندانی با زندان بان خویش است؟ یا همچون آشنائی دو دوست صمیمی است. امری جبری( غیر طبیعی) است یا یک امر طبیعی .
تعبیرات گذشتگان که روح و بدن همچون مرغ و قفس اند، سئوالات پیچیده دیگری را به میان می آورد:
1- روح در زندان مادی در بند است؟
2- آیا اگر روح در زندان ماده تصور شود این اعتراف به مادی بودن نیست؟
3- سئوال دیگر این خواهد بود که چه زمان این مرغ به این قفس رانده شده است: در جنینی؟ قبل از جنینی؟ بعد از تولد؟
4- آیا برای هر مرغی قفسی جداگانه وجود دارد یا هر مرغی را به هر قفسی می توان فرستاد؟
ملاصدرا فیلسوف حکمت متعالیه با نظریه حرکت جوهری و حدوث و پیدایش نفس در دامان ماده و بقاء و ثبات آن بی واسطه ماده، مشکلات مرغ و قفس را حل کرده(نقل به معنا از کتاب نهاد نا آرام جهان نوشته عبدالکریم سروش) توضیحاً اشاره می کنیم که حرکت جوهری ملاصدرا به معنای تحول باطنی و جوهری طبیعت است که در بالاترین سطح موجب تولّد روح و نفس می شود و این مولود بی نیاز از مادر طبیعت بر خود استوار می گردد.
تن چو مادر طفل جان را حامله مرگ درد زادن است و زلزله «مولانا»
1- در مغرب زمین ابتدا دکارت به عنوان پدر علم و پدر فلسفه جدید قائل به ثنویت و دوگانه انگاری جسم و روح یا ماده و غیر مادّه شد. تفکیک ثنوی به منظور فراهم آوردن تسهیلات در مطالعه و پیشرفت علم به وجود آمد و به دنبال آن صفات روحی از صفات مادی تفکیک شد و ماده موضوع پژوهشی علمی قرار گرفت.
دکارت قائل بود که در انسان هر دو جوهر مادی و جوهر روحی وجود دارد اما در طبیعت حتی در حیوانات صرفاً مکانیسم های مادّی یا (اتوماتان Auto matan) حضور دارند.
2- نظریه دیگری که بعدها مطرح شد نظریه اپی فنامنالیسم Epiphenomenalism یا اصالت پدیدار ثانوی است که قائل به وجود روح یا ذهن که همچون سایه نشأت گرفته از مغز و بدون «بارِ عِلّی» یعنی چیزی که دارای موجودیت مستقل باشد، نیست.
3- نظریه دیگر متعلق به رفتار گرایان مانند واتسون و اسکینراست، که این نظریه هم واگشت گرایانه است یعنی از اشاره به احساس و اندیشه دست باید شست و فقط به مطالعه آن بخشی از انسان باید پرداخت که اولاً قابل سنجش و اندازه گیری هستند و ثانیاً مشاهده پذیر می باشند. جالب است که این دو پژوهشگر هر دو روانشناس هستند و بعد از فروید یعنی پدر روانشناسی و روانکاوی مدرن سخن می گویند. در حالی که فروید آشکار اعلام کرد بخش خود آگاهی و رفتاری انسان بخش بسیار کوچکی از اوست در برابر تمام وجود او که ناخودآگاهی را نیز در بر می گیرد و این دو جنبه را به کوه یخ شناوری تشبیه کرد که بخش عظیم آن زیر اقیانوس پنهان است و ما فقط نوک آن را می بینیم.
هم اصالت پدیدار ثانوی و هم رفتارنگری هر دو وواگشت گرایانه( Reductionistic) یا فروکاهشی است.
تفاوت رفتارنگری و پدیدار ثانوی در این است که در اولی رفتار مبنا و پایه مطالعه و بررسی ولی در دومّی نبضش های بیو الکترونیکی مغز و مبنای مطالعه است. ولی هر دو مبتنی بر متافیزیک ماتریالیسم است.
هربرت فیگل می پرسد چرا در حین تکامل چیزی به نام ذهن یا Mind به وجود آمد؟ یعنی چرا و به چه هدف و مقصودی چنین پدیده غیر مادی ظاهر شده. به عبارت دیگر اگر ذهن سایه ماده است آیا می شود چیزی با ویژگیهای کاملاً مغایر از اصل زاده او باشد؟
4- نظریه دیگر مطرح، نظریه پاراللیسم Parallelism است که خود دو شعبه می شود
الف: همه جانی یا همه روانی جهانی(Panpsychism) همه جانی یا همه روانی به این معنا است که تمام ذرات هستی حتی ماده آغازه هایی ذهن مند دارند ولی اشتداد آن در جلوه های هستی متفاوت است.
ب: همه جانی و همه روانی محدود یا ( Limited Panpsychism) می باشد و معنای آن این است که ذهن مندی در سطوح بالای سازمان یافتگی اتفاق می افتد. به عبارت ساده تر پیشرفتگی سازمان مغز رابطه ای مستقیم با پیچیدگی ذهن دارد.
پدیده ذهنی روانی در سطوح عالی تر سازمان عصبی رخ می نماید.
5- نظریه های دو جنبه ای، دو زبانی، دو محمولی است.
نظریه دو زبانی یعنی منطق مفاهیم ذهنی و روانی با منطق مفاهیم جسمانی متفاوت است. اولّی زبان عاملی و از درون و دومی زبان مشاهده گر و از بیرون. پیروان نظریه دو زبانی بر این باورند که این دو جنبه با هم در تضاد نیستند و جمع پذیرند. زبان عامل همچون حرف کسی است که از تپه ای بالا می رود و خود می داند که این راه را به منظور دیدن دریا از بلندی انجام می دهد و زبان مشاهده گر همچون توجیه عالم مشاهده گری است که به فیزیولوژی این حرکت توجه دارد و بیان می کند که در این سفر گلیکوژن خون و بازی ماهیچه و چفت و بست استخوانهای چه نقشی دارند و بدیهی است که این دو بیان در تضاد با یکدیگر نیستند.
6- نظریه دیگر از هانری برگسن متفکر قرن بیستم است که در تحلیل خود در کتاب Matter & Memory یا ماده و یاد چنین می گوید که: نوعی از تفاوت بین روح و سازمان مغز وجود دارد.
یکی پن فیلد و دیگر اِکلسEccles که هر دو فیزیولوژیست مغز هستند بر این باورند که : یک عنصر روحانی که ماهیتی متفاوت دارد قادر به کنترل مکانیسم مغزی است و اراده انسان می تواند مدارهای عصبی را به بندد یا باز کند بی آنکه از قوانین فیزیکی سرپیچی کرده باشند.
البته مبانی افکاری مشابه پن فیلد و اِکلسی که دانشمندان قرن اخیر هستند را در ادبیات عرفانی سرزمین خودمان نیز بسیار سراغ داریم- به عنوان مثال از مولانا می توانیم اشعاری را در این زمینه ارائه کنیم
چون نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر جانش فزون
جان ما از جان حیوان بیشتر از چه؟ زانکه فزون دارد خبر
وز ملک جان خداوندان دل باشد افزون تر تحیر را به هِل
اقتضای جان چو ای دل آگهی است هر که آگه تر بود جانش قوی است.
و در جای دیگر می گوید:
جان چه باشد با خبر از خیر و شر شاد از احسان و گریان از ضرر
چون سّر و ماهیت جان مخبر است هر که او آگاه تر با جان تر است
اقتضای جان چون ای دل آگهی است هر که آگه تر بود جانش قوی است
روح را تأثیر آگاهی بود هر که را این بیش الّهی بود
خود جهان جان سراسر آگهی است هر که بی جان است از دانش تهی است
پس از پایان سخنان دکتر حقی و دکتر فرنودی، حاضرین درجلسه سؤالاتی را از این قبیل مطرح کردند که آیا روح پس از مرگ ماندگار است؟ آیا روح با جنین همراه می آید یا قبل از آن وجود دارد؟ آیا روح پیرو جسم است یا جسم پیرو روح و چندین سؤال دیگر که مورد بحث قرار گرفت. در پایان موضوع بقاء روح که به آخرت شناسی مرتبط است به جلسه ای مستقل واگذار شد که به موقع مورد بحث قرار گیرد. ولی در جلسه آینده مبحث تکامل طبیعی و یا خلقت و مفهوم خلق تجدّدی مورد بحث خواهد بود. (این خلاصه به منظور آمادگی ذهنی شرکت کنندگان تهیه می شود)
