استاد: دکتر احدي - دانشجو: الهام ارجمند- قسمت پنجم
جهت گيري ثمر بخش سه بعد دارد : کار , عشق , استدلال. از آنجايي که افراد ثمر بخش در جهت آزادي مثبت و تحقق بخشيدن به استعداد هايشان پيش مي روند, از تمام تيپهاي منش سالم ترند. افراد فقط از طريق فعاليت ثمر بخش مي توانند تنگناهاي اساسي انسان را حل کنند, که عبارت است از متحد شدن با دنيا و ديگران و در عين حال , حفظ کردن بي همتايي و فرديت . اين راه حل مي تواند فقط با کار , عشق و تفکر ثمر بخش تحقق يابد. عشق ثمر بخش با چهار ويژگي عشق که در مبحث ارتباط در سطور پيشين آمد, يعني اهميت دادن , مسئوليت , احترام و شناخت مشخص مي شود. انسانهاي سالم زنده گرا هستند. به اين معني که آنها عاشق زندگي وهر چيزي که زنده است هستند. آنها دوست دارند کل زندگي را تقويت کنند و به رشد و ترقي خودشان و ديگران علاقه دارند. آنها مي خواهند از طريق عشق, استدلال و عبرت, نه بازور, بر مردم تاثير بگذارند.
تفکر ثمر بخش که نمي توان آن را از کار و عشق ثمر بخش جدا کرد, علاقه به شي يا فرد ديگر برانگيخته مي شود. افراد سالم ديگران همان طوري که هستند نه به صورتي که آنها دوست دارند باشند. در نظر مي گيرند همين طور , انها خودشان را به صورتي که هستند مي شناسند و به خود موهوم نيازي ندارند.
در مجموع فروم معتقد بود افراد سالم به ترکيبي از پنج جهت گيري منش هاي فوق متکي هستند. بقاي آنها به عنوان افراد سالم, به توانايي آنها در دريافت کردن چيزها از ديگران , گرفتن چيزها در مواقع مناسب , نگهداشتن چيزها , مبادله کردن چيزها , و کارکردن , عشق ورزيدن و فکر کردن به صورت ثمر بخش بستگي دارد.
نقد و ارزيابي نظريه فروم
نقد انديشه هاي فروم را با توجه به نقاط قوت و موارد مورد انتقاد ايده هاي وي به انجام مي رسانيم . قبل از هر چيز بايد گفت اهميت نظريه فروم در روان شناسي , با تاکيدي که وي بر نيروهاي عظيم اجتماعي , تاريخي و فرهنگي و نقش آنها در شکل دهي شخصيت داشت بهيچوجه قابل انکار نيست . تاکيدي که حتي بعدها بر نظريه برخي انديشمندان مهم روان شناسي همانند گوردون آلپورت و آبراهام مزلو موثر واقع شد. کتابهاي فروم با توجه به اينکه او مقاله نويس برجسته اي بود همچنين از محبوبيت زيادي در ميان عامه مردم برخوردار بود . او مقالات جالب توجهي را در باره سياستهاي بين المللي , مشکلات رواني مردم سالخورده , مارکس , هيتلر , عيسي مسيح و موضوعات متعدد ديگر نوشت. او در نوشتن براي عامه مردم تعمدا قصد داشت پيام خود را در مورد نوع جامعه اي که بايد انسانها براي بقاي آن خود را بسازند به اکثريت مردم برساند. از اين رو کتابهاي او از نظر سبک نگارش بسيار خواندني است و حداقل اصطلاحات فني را در بردارند. و اين امر در ترجمه هاي فارسي کتابهاي او که تقريبا تمامي به فارسي ترجمه شده اند کاملا مشهود است. اين به آن معنا است که کتابهاي او چالش برانگيز نيست بلکه به اين معناست که انديشه هاي او به شکل جذابي عرضه شده اند. نکته ديگر احاطه فروم بر علوم متعددي مثل روانکاوي , تاريخ , جامعه شناسي و مردم شناسي است که او را از ساير نظريه پردازان شخصيت در روان شناسي متمايز مي کند. اين امر ابزار جامعي را در اختيار فروم نهاده بود تا بتواند سخن خود را با نگاهي محيط بر پيرامون خويش ساخته و پرداخته نمايد.
عليرغم تمام انتقادهايي که متوجه نظرات فروم مي باشد و در ادامه بدان ها اشاره خواهد شد, موارد زير از نقاط قوت نظريه او به شمار مي رود:
1- مي توان گفت فروم تعيير و تلقي يگانه اي از تعامل ميان بشريت و اجتماع ارائه کرده است . او شايد بيش از هر نظريه پرداز ديگر , ما را از اثرات متقابل و مداوم عوامل اجتماعي , اقتصادي و روان شناختي انسان آگاه کرده است. تعابير و تفسيرهاي او, حداقل نشان دهنده آن هستند که انسان محصول انحصاري يک مجموعه منفرد از نيروها نيست, بلکه حاصل اثر متقابل نيروها و رويدادهاست. فروم خواننده را وادار مي کند تا فراتر از مرزهاي يک رشته علمي گام بردارد و بطور مداوم تحريک شود تا به تکامل يک جامعه انساني تر بينديشد. تلاشهاي فروم هر اثري که داشته باشند به فراتر از روان کاوي يا روان شناسي گسترش يافته و طيف وسيعي از مسايل اجتماعي را که مورد توجه همگان است در بر مي گيرد.
2- روان شناسي معاصر داشتن ديدگاهي فلسفي را که مي تواند چشم انداز گسترده اي را در تبيين شخصيت به ويژه در فرايند درمان براي درمانگر مطرح نمايد, مديون فروم است.
3- تاکيد فروم بر عشق ورزي و نيازهاي پنجگانه و قرابت اين جنبه هاي نظريه اش با فرهنگ جامعه ما نقش موثري در همخوان سازي رويکرد درمانگر - مراجع ( از جامعه ) دارد.
4- جدا افتادن انسان از اصل خويش ( طبيعت در نظريه فروم و خدا در فرهنگ ما ) به نوعي ديگر نشانگر نزديکي فروم به ديدگاه فلسفه اي و عرفاني جامعه ماست. همانطور که در ديدگاه عرفاني ما چنين مطرح است که مشکلات و بي قراري هاي انسان به دليل جداشدن از اصل خويش ( خدا) است و چنانچه با او پيوند و ارتباط برقرار کند و در همه چيز به او برگردد قرار و آرام مي گيرد و ديگر احساس تنهايي وانزوا نخواهد کرد. هر چند که خدا از نظر فروم يک مفهوم تاريخي است و اين را مي توان نقطه ضعف ديدگاه او دانست.
5- تاکيد فروم بر پيوندهاي اجتماعي و عشق ورزيدن از يک سو و حفظ استقلال , فرديت و هويت خويش از سوي ديگر بيانگر توجه فروم بر فرد و جامعه در تعامل با يکديگر است و يکي را فداي ديگري نمي کند. او هر دو را عامل موثر در شکل دهي به يکديگر تلقي مي کند.
عليرغم همه اينها انتقادات متعددي هم متوجه آرا» فروم است;
1- مشخص ترين اين انتقادها نزديکي نظريه يا ديدگاه روان شناختي علمي فروم به يک ديدگاه يا نظريه فلسفي صرف است که بعضا ابطال پذيري يا قابليت اثبات آن را در هاله اي از ابهام قرار مي دهد. به راستي با نمونه هاي معدودي که فروم در کتابهاي متعدد خود براي پرورش نظريه اش در مورد انواع ساختهاي منشي و موارد ديگر معرفي مي نمايد نمي توان چار چوب نظري وي را توجيه و تبيين نمود . تقريبا هر يافته پژوهشي نظريه فروم اين قابليت را دارد که با نظريه هاي ديگري توجيه شده و اين امر بدليل محتوا فلسفي آرا» وي است. با مطالعه آثار ترجمه شده فروم اين نکته روشن مي شود که ميزان استفاده او از مطالعات موردي بسيار کم و نامنظم است. با آنکه وي داده هايي با ماهيت روان کاوانه را از بيماران خود گرد آوري نمود و روش پژوهش وي به روش فرويد نزديک بود, همانند بسياري ديگر از روانکاوان اين روش به گونه اي بوده که امکان تکرار يا اثبات مشاهدات باليني يا شرايطي که فروم تحت آنها اين مشاهدات را انجام داده است وجود ندارد. البته فروم بعدها کتاب دل آدمي و گرايش به خير و شر خود که آن را ادامه يا بسط تلاش هاي فکري خود در کتاب گريز از آزادي عنوان کرد , در ارائه بحث سلطه آزادي و ساديسم و مازوخيسم و ميل به تخريب, سعي نمود شواهد مربوط به تجارب باليني خود را بيش از پيش مطرح سازد. با اين حال , اين نقصان در عموم آثار وي قابل مشاهده است.
2- دومين انتقاد از نظريه فروم که در راستاي انتقاد اول قرار مي گيرد آن است که مفاهيم فروم با اصطلاح هاي نا دقيق و مبهم که تناقص آور و بعضا گيج کننده هستند تعريف شده و به دليل همين فقدان دقت آزمون بسياري از فرضيات او دشوار شده است. در واقع اصطلاحات مبهم فروم باعث شده اند عقايد او از لحاظ نمونه هاي پژوهش تجربي بي حاصل باشند. لذا اين کمبود تحقيقات علمي و پژوهش هاي تجربي در نوشته هاي روان شناسي او که توانسته باشند فرضهاي نظري فروم را مستقيما آزمايش کنند, فروم را در جمله نظريه پردازاني قرار داده است که نظريه هاي آنان از اعتبار تجربي اندکي برخوردارند. شايد به همين دليل است که عليرغم آنکه با ارزش ترين ويژگي نوشته هاي فروم اين است که خوانندگان را تحرک به تفکري سازنده و ثمر بخش مي کند, پژوهشگران و درمانگران اطلاعات علمي زيادي را از مقاله هاي فروم بدست نمي آورند که اين خود انتقادي ديگر بر نظريه فروم مي باشد. انتقاد ديگري که برخي نويسندگان حوزه شخصيت , نيز در بررسي دقيق بسياري از نظريه هاي شخصيت بدان اشاره نموده اند, ان است که فروم با پيشرفتهاي جديد در روان کاوي هماهنگ و همگام نبوده است. مرجع اصلي فروم , کارهاي فرويد بوده ولي گاهي هم از فرمول بندي هاي يونگ و هورناي استفاده کرده است. کارهاي جديدتر مثلا کارهاي روان شناسان انسان گرا, که بعضا به نتايج مشابه نتايج خود او رسيده اند در آثار او مورد توجه قرار نگرفته اند لذا به نظر بسياري از خوانندگان اين موضوع را به صورت يک نقص جدي جلوه مي کند. با اين حال گستردگي نظريه فروم, باعث سازمندهي بسياري از مسائل شناخته شده در باره شخصيت انسان مي شود. ديدگاه اجتماعي , سياسي و تاريخي فروم به آگاهي از وضعيت انسان کمک مي کند اما فقدان دقت نظريه او , پيش بيني را دشوار و ابطال را غير ممکن مي سازد .
3 -فروم در آثار مختلفي مثل جامعه سالم , ايا انسان پيروز خواهد شد, اين نظريه را مطرح مي کند که بايد نظام اقتصادي - اجتماعي - سياسي جامعه به گونه اي متحول شود که با طبع آدميان هماهنگ شود. او معتقد است بحراني که تمدن جديد و بشر غربي بدان گرفتار آمده ناشي از اين است که نظام اقتصادي - اجتماعي کنوني ( سرمايه داري انحصاري اروپائي و آمريکائي ) قادر به پاسخگويي و هماهنگي با نيازها و طبيعت وجودي آدمي نيستند, او مدعي نظامي است که تنها جامعه هماهنگ با طبع آدميان است . اما اين ادعاي فروم به لحاظ نظري گرفتار يک ابهام و مشکل اساسي است و آن اين است که فروم که خواهان انطباق نظام اقتصادي - اجتماعي با طبع بشري است هيچ تعريفي از اين طبع نمي دهد و تنها از تعدادي نياز به عنوان نياز هاي وجودي آدمي نام مي برد . او اين نياز هاي وجودي را معادل و طبع آدمي مي انگارد اما مسئله اين است که تنها انگيزه او محرکهايي براي رفتار و ارضا» هستند , الگو يا ويژگي هاي ثابت و روشني ندارند که بتوان نظامهاي اجتماعي و سياسي را با آنها منطبق ساخت. بنظر مي رسد اين يکي از نقاط ضعف کليدي آرا» فروم در خصوص طبع آدمي و نسبت آن با نظام هاي اجتماعي - اقتصادي است.
ادامه دارد