سيد حيدر علوى نژاد
شخصيت انسان
(قل كلّ يعمل على شاكلته) (اسراء/ 84)
بگو: هركس بر پايه ساختار [ روانى و بدنى ] خود عمل مىكند.
(شخصيت، هدف نهايى تمام بررسىهاى روان شناختى است، پس در روان شناسى يافتهاى نيست كه در شناساندن شخصيت سهمىبر عهده نداشته باشد. [1]
(در روان شناسى جديد، شخصيت، نه فصل جداگانهاى از (فصول) روان شناسى در الگوى سنتى است كه در كنار آنها قرار بگيرد و نه جمع ساده يافتههاى فصول و مباحث، يا تأليف و تركيب ساده آنها بر حسب ذوق و سليقه شخصى. [2]
(كلّ يعمل على شاكلته) (اسراء/ 84)
هر كس بر اساس آنچه در ساختار روانى بدنى او شكل گرفته عمل مىكند.
انسان خردمند، پرسشهاى ديگر را بايد خود مطرح كند و براى پاسخ آنها نظر قرآن را جستوجو كند.
شخصيت چيست؟
براى اين كه كمىبه درك نظر قرآن نزديك شويم يكى دو نظر را درباره شخصيت بيان مىكنيم. مفهوم شخصيت و كيفيت شكلگيرى آن در مكتبهاى گوناگون (مانند روان كاوى فرويد، بيهاوريسم و روان شناسان متأخرتر و انسان گرا) يكسان نيست، به همين دليل تعريفهاى شخصيت بسيار فراواناند. (آلپورت) 1949 دراين باره به گردآورى و ياد كرد پنجاه تعريف متفاوت پرداخته است، با اين حال اين تفاوتها مربوط به اصل موضوع شخصيت نيست، بلكه متوجه مفهومىاست كه از آن ساختهاند؛ و در نتيجه منعكس كننده ناهمگرايىهاى ديدگاههاى نظرى مؤلفان است. [3]
او درباره عناصر تشكيل دهنده شخصيت نيز بر اين باور است:
(وقتى مفهوم شخصيت به معناى وسيع مورد نظر باشد، طبعاً مفاهيم خوى، مزاج و استعداد را كه مبين سه جنبه خاص هستند در بر مىگيرد. [4]
ب: تعريف ديگر، تعريف اريك فروم است: (شخصيت، مجموع كيفيتهاى موروثى واكتسابى است كه خصوصيت فرد بوده و او را منحصر به فرد مىكند. [5]
او در توضيح تعريف فوق مىگويد:
(فرق بين كيفيتهاى موروثى و اكتسابى معادل فرق بين مزاج، استعدادها و كليه كيفيتهاى ذاتى از يك سو و منش (character) از سوى ديگر است. [6]
سپس براى رفع ابهام در بيان تفاوت (مزاج) و (منش) سخن بسيار مفصلى دارد كه خلاصه آن چنين است:
(مزاج، به (چگونگى واكنش) دلالت دارد و ذاتى و تغييرناپذير است، اما منش، نتيجه تجربيات شخصى، به خصوص تجربيات سالهاى اوليه زندگى بوده و تا حدى با درون گرايى و تجربيات نوين تغييرپذير است. مثلاً اگر كسى (آتشى مزاج) است، كيفيت واكنش او تند و قوى است، ولى اين كه نسبت به چه چيز واكنش مزبور تند و قوى است مربوط به منش است. اگر بهره ور، دادگر و با محبت است، در عشق، در عصبانى شدن به علت بىعدالتى و متأثر شدن از يك فكر نو واكنشى تند و قوى نشان خواهد داد. و اگر داراى منش ويرانگر و ساديستيك است در ويرانگرى و خشونت، تند و قوى مىشود. [7]
فروم بر اين نكته تكيه دارد كه فقط رفتار منش را مىتوان جزء اخلاق دانست و آنچه مربوط به مزاج است جنبه اخلاقى ندارد. [8]
همين نكته را پروفسور پل ويس به گونهاى ديگر بيان كرده:
(ما اشخاصى را مىشناسيم، زيرا به آيندهاى كه آنها در جستوجوى آن هستند واقفيم.)
و سرانجام، شخصيت آن چيزى نيست كه فرد در اختيار دارد، بلكه حاصل برجسته رشد، شخصيت ناميده مىشود.
اگر بخواهيم سخن آلپورت را خلاصه كنيم بىترديد برجستهترين عنصر در شخصيت افراد را همين مقاصد، نيات و ارزشهاى فرد تشكيل مىدهد، و اگر درباره شخصى بخواهيم بدانيم كه چگونه رفتار خواهد كرد، بايد از مقاصد و نيات و هدفهاى دراز مدت او آگاه باشيم، يعنى هر كس طبق شخصيت شكل گرفته خود كه ساختار عمده آن را عادتها و ارزشهاى درونى تشكيل مىدهد، عمل خواهد كرد. و اصولاً از نظر او اگر تلاش و تكاپويى هست براى رسيدن به همان مقاصد و اهداف و ارزشهاست، كه البته هرگز به طور كامل به آنها نخواهيم رسيد. [9]
نظريه قرآن درباره شخصيت
(شخصيت هر انسان همان چيزى است كه رفتار او را شكل و جهت مىبخشد. [10] شايد بتوان اين را به عنوان تعريف كلى شخصيت از ديدگاه قرآن به حساب آوريم، اين تعريف با اين كه جهت بخش است، اما هنوز كامل نيست و آن گاه كامل مىشود كه عناصر تشكيل دهنده شخصيت را نيز از نظر قرآن شناسايى كنيم.
آيا مىتوان گفت در قرآن كريم چيزى به نام شخصيت وجود دارد؟
(تعدادى كودك سالم و خوش بنيه و محيط خاصى را به سليقه خودم براى تربيت آنها در اختيارم بگذاريد، و من تضمين خواهم كرد كه با انتخاب اتفاقى، هر يك از آنها را، صرف نظر از استعدادها، ذوقها، گرايشها، توانايىها، پيشهها و نژادهاى اجدادشان، طورى تربيت كنم كه به هر نوع متخصصى كه من انتخاب كنم، از قبيل دكتر، وكيل، هنرمند وأ بلكه حتى گدا و دزد تبديل شود. [11]
از نظر اين مكتب، نسبت انسان در آغاز پيدايش، با ارزشها و كمالات انسانى، از قبيل نسبت نهال گلابى با درخت گلابى است كه يك رابطه درونى به كمك عوامل بيرونى اولى را به صورت دومىدر مىآورد، نه از قبيل تخته و چوب و صندلى كه تنها عوامل بيرونى آن را به اين صورت در مىآورند. [12]
درباره فطرت، در قسمت (ويژگيهاى انسان سالم) نيز مطالبى خواهيم آورد.
(ولاتقربوا مال اليتيم الا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشدّهأ ) (انعام/ 152)
و به مال يتيم جز به نيكوترين نحوه نزديك مشويد، تا به حد رشد خود برسد.
و در داستان ملاقات شگفت انگيز موسى(ع) با (آن آموزگار برجسته) آمده است.
(فأراد ربك أن يبلغا أشدّهما و يستخرجا كنزهما) (كهف/ 82)
پس پروردگار تو خواست آن دو (يتيم) به حد رشد برسند و گنجينه خود را بيرون آورند.
(وابتلوا اليتامىحتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشداً فادفعوا اليهم أموالهم) (نساء/ 6)
نقش فطرت در شخصيت انسان
(قد أفلح من زكّيها. و قد خاب من دسّيها) (شمس/ 9 و10)
درباره نقش وراثت نيز همان آيه سوره دهربسيار واضح است كه فرمود:
(انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج) (انسان/2)
ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم.
مقدار و اندازه رشد و تعالى شخصيت انسان تا چه اندازه است و آيا مرزى دارد؟
(تلك الرسل فضّلنا بعضهم على بعض منهم من كلّم الله و رفع بعضهم درجاتأ)(بقره/ 253)
آيا شخصيت انسان در جايى بسته مىشود؟
تحول و دگرگونى روانى
(إنّ الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهمأ ) (رعد/ 11)
نگاهى دوباره به عناصر تشكيل دهنده شخصيت
از آنچه تا اينجا آورديم مىتوان چنين نتيجه گرفت كه:
مهمترين انگيزش شخصيت سالم از ديدگاه قرآن
اما اين آفرينش انسان، اگر چه از نطفه امشاج است، ولى بىحساب نيست، و خداوند راه را مشخص كرده:
مهمترين انگيزش شخص سالم يافتن (شاه كليد) اسرار هستى است. يافتن معنى و سمت و سوى حيات.
انسان سالم از نظر قرآن (انسان رشيد، زندگى دلانگيز)
همانگونه كه در تعريف انسان كامل و آرمانى توافق نظر دشوار است و تعريف آن مشكل، در مورد انسان سالم و رشد يافته نيز هنوز روان شناسان و دانشمندان علوم انسانى چندان توافقى ندارند و تعريف انسان سالم را آسان نمىدانند. [13] اما صرف نظر از آن تعريفها منظور ما از انسان سالم و انسان كامل در قرآن به اجمال روشن است. انسان سالم از ديدگاه قرآن كسى است كه در گام اول بيمار نباشد مثلاً چشم و گوش بينا و شنوا و دلى روشن بين داشته باشد، (صمّ بكم عمى) نباشد، و از سوى ديگر از آنچه دارد استفاده بهينه و شايسته كند، نيروهاى ارزشمند فكرى، روحى و بدنى خود را بيكار نگذارد و خود را در مسير رشد و رسيدن به كمال نهايى قرار دهد، اين انسان سالم است، در هر مرحله از كار كه باشد؛ چه در آغاز و چه در انتها. هر انسان كامل انسان سالم نيز هست، اما برخى از انسانهاى سالم، انسان كامل هستند و برخى از انسانهاى سالم، هنوز كامل نيستند.
انسان سالم و رسالت قرآن
(و من كان فى هذه أعمىفهو فى الآخرة اعمىو أضلّ سبيلاً) (اسراء/72)
(يثبّت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوة الدنيا و فى الآخرة)
(و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب اليه من حبل الوريد) (ق/ 16)
ما انسان را آفريديم و وسوسهها نفس او را مىدانيم و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم.
(قل كلّ يعمل على شاكلته) (اسراء/ 84)
بگو هر كس به اقتضاى شخصيت خود عمل مىكند.
وحتى ازاين بالاتر، خود اوست كه انسان را مىگرياند و مىخنداند:
(و أنّه هو أضحك و أبكى) (نجم/ 43)
و او مشاهدهگر بالينى خوبى نيز هست؛ هميشه با انسان است، و نزديك تر از رگ گردن به انسان.
قرآن، درمان دردهاى درونى
قرآن خودش را سلامتى مىنامد، سلامتى براى قلبها.
بگو: به فضل و رحمت خدا بايد خوشحال شوند؛ كه اين از تمام آنچه گردآورى كردهاند بهتر است.
(و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظالمين إلاّ خساراً)
و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان نازل كرديم، و ستمگران را جز خسران نمىافزايد.
(أ قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء) (فصلت/ 44)
بگو: اين (كتاب) براى كسانى كه ايمان آوردهاند هدايت و درمان است.
اين فطرت الهى در انسانها، از سويى هماهنگ با دين الهى است و از سويى با تمام هستى:
آنچه در آسمانها و زمين است همواره تسبيح خدا مىگويند.
( و نفس و ما سوّاها. فألهمها فجورها و تقويها) (شمس/ 8 و7)
(ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم)
انسان سالم، تشنه دانستن و فهميدن
مهمترين مسأله او فهم نظام و سازمان هستى است.
انسان سالم؛ مسؤوليت پذير و پيشرو
انسان سالم در منطق قرآن، كسى است كه خود وخانواده خود را از شعلههاى سوزان نجات دهد.
(يا ايها الذين آمنوا قوا أنفسكم و أهليكم ناراً وقودها الناس و الحجارة) (تحريم/ 6)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگها هستند حفظ كنيد
(لعلّك باخع نفسك ألاّ يكونوا مؤمنين) (شعراء/ 3)
شايد تو از (اندوه) اين كه (مشركان) ايمان نمىآورند، جان خود را تباه سازى.
استوارى و پايدارى انسانهاى سالم
(ان الذين قالوا ربّنا الله ثم استقاموا فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون) (احقاف/ 46)
انسان سالم از ضعف انسان آگاهى دارد، اشتباه و لغزش او را بيدار مىكند، اما نااميد، هرگز!
انسان سالم مىداند كه (خلق الانسان ضعيفاً) و اين يعنى امكان لغزش و اشتباه.
البته نفس تضرع درحال شدت نه تنها بد نيست، بلكه يكى از فلسفه هاى امتحان الهى است (انعام/ 42)
انسانهاى سالم، در اقليت
(انّ الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم) (رعد/11)
(و ذلك بأنّ الله لم يك مغيّراً نعمة أنعمها على قوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم) (انفال/ 53)
روحيه برابرى و برادرى
(انّما المؤمنون اخوة) (حجرات/ 10)
(يا ايها الذين آمنوا لم تقولون مالاتفعلون. كبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون) (صف/2 و3)
[1]. مايلى، تحول و پديدآيى شخصيت، ترجمه دكترمحمود منصور، انتشارات دانشگاه تهران، 1373، صفحه سه (ازمقدمه مترجم). [2]. مايلى، تحول و پديدآيى شخصيت، ترجمه دكترمحمود منصور، انتشارات دانشگاه تهران، 1373، صفحه سه (ازمقدمه مترجم). [3]. همان / 1. [4]. همان / 1. [5]. اريك فروم، انسان براى خويشتن، ترجمه اكبر تبريزى، 66. [6]. اريك فروم، انسان براى خويشتن، ترجمه اكبر تبريزى، 66. [7]. همان / 68و 67. [8]. همان / 68. [9]. گوردون آلپورت، رشد شخصيت، فاطمه افتخارى، كتابهاى سيمرغ، تهران 1352 ، 92 96 (با اختصار).
