تبليغاتX
مثبت من - حضور اراده در مبادي عمل

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  • حضور اراده در مبادي عمل

  • کلیات روانشناسی

  • ناقد و توصيف كننده:برنجكار، رضا

  • درشماره پنجم فصلنامه حوزه و دانشگاه مقاله‏اي با عنوان «پيشفرضهاي روانشناسي اسلامي» به چاپ رسيد. مقاله، چنانكه از عنوان آن پيداست، درصدد بيان پيشفرضهاي روانشناسي اسلامي براساس منابع و متون اصلي اسلامي است و در آغاز پيشرفضهاي مربوط به موضوع روانشناسي را مورد بررسي قرار داده و پس از طرح و نقد چند فرضيه، «عمل» را موضوع روانشناسي معرفي مي‏كند؛ و در ادامه به تصويف عمل و بيان مبادي آن مي‏پردازد. مقاله در مجموع تحقيقي و حاوي مطالب مهم و ابتكاري است، و در عين حال در پاره‏اي موارد قابل تأمل و بررسي بيشتر است. نگارنده در اين نوشتار تنها به نقد و بررسي بخش آخر مقاله يعني توصيف عمل و مبادي آن مي‏پردازد و نسبت به بخشهاي ديگر آن از جهت اثبات يا نفي ساكت است. قبل از ورود به بحث به دو نكته كلّي و روشي اشاره مي‏كنيم. نخست اينكه در مقام انتساب سخني به اسلام، گذشته از توجه و دقّت در قرآن كه نقل اكبر و مهمترين متن اسلامي است، بايد به ثقل اصغر يعني احاديث نيز توجه داشت و مقاله بطور كلّي فاقد اين جنبه است. در اين مقاله گذشته از شواهدي از قرآن، سعي مي‏كنيم با ارائه نمونه‏هايي از احاديث مربوط به بحث و معرفي منابع و جوامع حديثي، اين نقص جبران شود.
    نكته ديگر آنكه در فهم واژه‏هاي متون اصيل ديني، مراجعه به يك كتاب لغوي متأخر مثل مفردات راغب كافي نبوده و لازم است به كتابهاي دست اول لغوي نيز مراجعه كرد. بخصوص با توجه به اينكه راغب در برخي موارد ميان معاني لغوي و اصطلاحي خلط كرده و فهم واژه قرآني را دچار مشكل مي‏سازد.
    1ـ تفاوت فعل و عمل ـ نويسندگان محترم در مقام بيان اين تفاوت، فعل را به اين صورت تعريف مي‏كنند كه «ناظر به تأثيري است كه از موجودي سر مي‏زند، خواه مبتني بر علم و قصد باشد يا نباشد، و خواه ناشي از انسان باشد يا حيوان و يا جماد. امّا عمل فقط به آن دسته از افعال اطلاق مي‏شود كه از مبادي معيني نشأت يافته باشد».
    روشن نيست اين تعريفها معاني لغوي فعل و عمل هستند يا بيانگر معاني اصطلاحي آنها در علمي خاص، و يا جعل اصطلاح جديدي است كه بحث بر اساس آن ادامه مي‏يابد. مأخذي نيز ارائه نشده تا از طريق آن به جايگاه تعاريف پي برد. امّا از آنجا كه اين تعاريف در كتاب مفردات راغب نيز بيان شده، به نظر مي‏رسد مراد نويسندگان بيان معاني فال و عمل در لغت عرب و استعمالِ قرآني آن است. امّا راغب در ادامه سخن تصريح مي‏كند كه عمل در موارد اندكي، مانند فعل، در افعالِ بدون قصد حيوانات و جمادات استعمال مي‏شود. بنابراين حتي از نظر راغب نيز تمايز بيان شده كليّت ندارد. از سوي ديگر در اين كتاب دليل و شاهدي از كلام عرب و قرآن ارائه نشده است. در كتابهاي لغت نيز به اين تفاوت اشاره‏اي نشده، ضمن آنكه گاهي هر يك از اين دو واژه در تفسير ديگري بكار رفته است. (1)
    در قرآن كريم نيز فعل و عمل به يك معنا، و در اكثر موارد در افعال اختياري انسان و خدا بكار رفته است. ابي هلال عسكري تفاوت فعل و عمل را به گونه‏اي ديگر بيان كرده است. وي معتقد است «فلان يعمل‏الطين حزنا» فلان شخص خاك را سفال مي‏كند. امّا گفته نمي‏شود «يفعل‏الطين خزفا» زيرا فعل به معناي ايجاد چيزي است نه ايجاد اثر در چيزي. بنابراين در واژه عمل عنايت اصلي تأثير گذاشتن شخصي بر شيئي است، بگونه‏اي كه پس از اين تأثير، شي‏ء از حالتي به حالت ديگر تبديل شود. امّا در فعل اين ملاحظه وجود ندارد. (2)
    امّا اين تمايز نيز قانع كننده نيست. با پذيرفتن شهادت او در اين باره كه در لغت عرب «يعمل‏الطين خزفا» بكار مي‏رود ولي «يفعل‏الطين خزفا» استعمال نمي‏شود، تنها مي‏توان نتيجه گرفت كه فعل در اين موارد بكار نمي‏رود و مني توان گفت عمل تنها در اين موارد بكار مي‏رود و از اين رو عمل را به ايجاد اثر در چيزي تعريف كرد. به عبارت ديگر دليل وي اخصّ از مدعاي اوست.
    حاصل آنكه فعل و عمل قريب به يكديگرند و جز در برخي موارد كه اهميت چنداني هم ندارد، بجاي يكديگر بكار مي‏روند. با دقت در موارد استعمال اين دو واژه روشن مي‏شود كه مورد اصلي استعمال فعل و عمل، افعال اختياري و مسبوق به مبادي است، بكار رفته باشد. اين موضوع محتاج استقراء بيشتري است در قرآن كريم در پاره‏اي موارد عمل و فعل در جايي كه شخص از روي جهل كاري انجام داده، بكار رفته است. براي مثال در آياتي از قرآن آمده است كه هركس به جهت ناداني كار بدي انجام دهد و سپس توبه و جبران كند، خداوند آمرزنده و مهربان است.1 امّا در اين موارد منظور از ناداني فقدان هرگونه علم نيست بلكه نوع خاصي از ناداني مراد است زيرا با فقدان مطلق علم، گناه و توبه نيز صادق نخواهد بود. درباره معناي جهل در آيه ميان مفسران اختلاف‏نظر وجود دارد. طبرسي ضمن نقل اقوالي در اين زمينه، تفسير امام صادق (عليه‏السلام) را اين مي‏داند كه مراد از آيه، گناهي است كه انسان با وجود علم به آن، هنگامي كه گناه را در نفس خويش حاضر مي‏كند، نسبت به گناه بودنش غفلت مي‏كند. (3)
    به نظر مي‏رسد اين جهل، نوعي جهل اختياري و بعد از معرفت است و مقدمات آن به اختيار انسان است.
    به اين صورت كه آدمي با اراده خويش گناه را در ذهن خويش خطور داده و دائما بدان توجه مي‏كند و آن را آرايش مي‏دهد تا اينكه اين تصورات در ذهنش راسخ مي‏شود و ميل شديدي نسبت به گناه در او ايجاد مي‏شود و در نتيجه ممكن است از گناه بودن گناه غفلت كند. در بحث «حضور اراده در مرحله معرفت» به اين موضوع باز مي‏گرديم. باري اگر به گونه‏اي اراده در عمل دخيل نباشد، نمي‏توان سخن از گناه و توبه به ميان آورد.
    اصولاً در متون ديني جهل در معاني مختلفي به كار رفته است. گاهي جهل در مقابل علم و در مواردي در مقالي عقل استعمال شده است. در مورد اخير، معمولاً تحقق جهل پس از معرفت و در اثر سوء اختيار و عمل نكردن به مقتضاي عقل و پيروي از هوي و هوس است.2
    2ـ درباره تفاوتي كه ميان «حِسبان» و «ظن» از مفردات راغب نقل شده نيز شاهدي از كتابهاي معتبر لغوي نيافتيم بلكه شواهدي بر خلاف آن يافت شد. صاحب فروق‏اللغوية نيز تفاوت ديگري بيان كرده است كه آن نيز قابل خدشه است. از آنجاكه بررسي اين مطلب نقش مهمي در مقصود ندارد و باعث طولاني شدن مقال مي‏شود از طرح آن صرف‏نظر مي‏شود.
    3ـ نويسندگان محترم، بر خلاف سنّت فلسفي رايج كه اراده را مساوي شوق مؤكّد (4) يا نتيجه ضروري آن (5) معرفي مي‏كنند، ميان شوق و ميل از يك سو و اراده از سوي ديگر تمايز مي‏نهند. اين ادعا و نيز دليلي كه بر آن اقامه شده است، به عقيده نگارنده كاملاً بجا و صواب است. به نظر مي‏رسد بدون چنين تمايزي نمي‏توان از فعل اختياري، و حسن و قبح، و كيفر و پاداش اعمال سخن گفت زيرا همه اينها در صورتي قابل تصوير و پذيرش است كه انسان آزادانه بتواند فعل يا ترك را اراده كند و مفهوم اراده آزاد و مستقل از شوق و علم نيز همين است. برخي گرچه اراده را غير از ميل و شوق مي‏دانند، امّا آن را نتيجه شوق معرفي مي‏كنند. به اعتقاد اينان انسان ابتدا فعل را تصور مي‏كند، پس از آن فايده‏اي را كه از فعل به او مي‏رسد تصديق مي‏كند. اين تصديق شوق انسان را به انجام فعل بر مي‏انگيزاند. و اگر اين شوق قوي باشد، اراده صادر مي‏شود و پس از اين پنج مرحله كه مبادي فعل اختياري ناميده مي‏شود، قوّه محركه عضلات بكار مي‏افتد و فعل تحقق مي‏يابد. (6) اين مبادي همگي غير ارادي‏اند و عمل مي‏شوند. در حالي كه نقش اساسي ـ و به اعتباري تنها نقش ـ انسان در فعل اختياري، اراده اوست و اگر اراده معلول و محكوم عوامل خارجي و غير ارادي باشد، نقش براي انسان قابل تصوير نخواهد بود.
    4 ـ در مقام بيان مبادي اصلي عمل، سه عنصر معرفت، ميل، و اراده پيشنهاد شده كه هر يك در پي ديگري موجود مي‏شوند. نقد اصلي اين نوشتار در همين جا متمركز مي‏شود. به نظر مي‏رسد مدل اصلي عمل پيچيده‏تر از اين فرمول ستو سه مرتبه مذكور، هر يك در ديگري حضور دارند و نمي‏توان بطور انتزاعي ميان اين سه عنصر تفكيك كرده و ترتيب بالا را بيان كرد. ضمن آنكه عمل نيز، پس از تحقق، در ايجاد و چگونگي اميال و معارف انسان مؤثر است. نقص اصلي مقاله اين است كه تنها به ارتباط يكسويه نگريسته و به ارتباطهاي دوگانه و چندگانه نپرداخته است. از اين ميان آنچه بيشتر مورد توجه است، حضور و حاكميت اراده در مرحله معرفت، ميل، و حتي خود اراده است. لازم به ذكر است كه نويسندگان محترم در بيان فرق «كشش» و «ميل» به حضور معرفت در ميل اشارده كرده‏اند، گذشته از آنكه در مدل ارائه شده ابهامي نيز ديده مي‏شود، روشن نيست مراد «ترتيب ضروري» ميان مبادي است يا ارتباط توليدي و ضروري ادعا شده است. اگر رابطه توليدي در ميان نيست، پس مراحل ياد شده چگونه ارتباطي با يكديگر دارند.
    قبل از ورود به بحث اصلي، بايد به اصول كلي آن اشاره‏اي داشته باشيم.
    1/4 ـ اعمال انسان را مي‏توان بطور كلّي به دو نوع تقسيم كرد: فعل دروني يا نفسي (جوانحي) و فعل بيروني يا جوراحي. بطور معمول در بحث عمل، تنها به فعل بيروني توجه مي‏شود و فعل دروني مورد بحث نيز هر جا سخن از عمل به ميان مي‏آيد، به نظر مي‏رسد عمل خارجي قصد مي‏شود و هدف مقاله تبيين مبادي عمل خارجي است و اعمال دروني را تنها به عنوان مبادي عمل بيروني لحاظ مي‏كند و از همينجاست كه خود اين اعمال را به عنوان موضوع بحث مطرح نكرده و كيفيت تحقق آنها را بيان نمي‏كند. تنها در مورد تكوين معرفت اندكي بحث شده است.
    نويسندگان محترم برجسته‏ترين ويژگي انسان در متون اسلامي را برخورداري از عمل معرفي كرده و هويت هر فرد آدمي را برآيند مجموعه اعمال مي‏دانند. بايد گفت اين مطلب تنها زماني مي‏تواند پذيرفته شود كه عمل را نه فقط در بُعد خارجي و ظاهري آن، كه در بُعد دروني و نفساني آن نيز ملاحظه كنيم. بدين ترتيب از تصوز و تصديق تا شوق و ميل و اراده و تحريك اعضا و فعل خارجي همگي در طيف عمل قرار مي‏گيرند. افعال دروني چون مبدأ و منشأ افعال بيروني‏اند از اهميت بيشتري برخوردارند، بويژه در مباحثي از قبيل روانشناسي و اخلاق: اين افعال بسيار متنوعند امّا همه آنها را مي‏توان در سه نوع معرفتي، گرايشي، و ارادي خلاصه كرد. به نظر مي‏رسد ديدگاه رفتارگرايي تا حدودي بر اين بخش از مقاله سايه افكنده است.
    2/4ـ امر و نهي، همچنين ستايش و سرزنش، و كيفر و پاداش نسبت به فعلي، تنها زماني از شخص حكيم و عاقل رخ مي‏دهد كه فاعل توانايي انجام يا ترك فعل را دارا باشد. به ديگر سخن تعلّق اين سه (تكليف، حسن و قبح، و جزا) به فعل، كاشف از ارادي بودن آن است و اگر بخواهيم ارادي بودن عملي را از ديدگاه اين و مذهب اثبات كنيم، كافي است تعلق يكي از اين امور را در آن نشان دهيم.
    3/4ـ افعال نفس مانند افعال تن دو نوعند. نوعي از آن اختياري و نوع ديگر غير اختياري است. فعل اختياري آن است كه مسبوق به مبادي اراده، ميل و معرفت بوده و آدمي آطادانه بتواند آن را انجام داده يا ترك كند. به تعبير متكلمان «صحة‏الفعل و الترك» بر آن صادق باشد. (7) به نظر مي‏رسد تعريف مشهور در ميان فيلسوفان مسلمان در باب قدرت و آزادي اراده كامل نيست. بر طبق اين تعريف، قادر بودن بدان معناست كه فاعل اگر بخواهد، فعل را انجام مي‏دهد و اگر نخواهد انجام نمي‏دهد: «كون‏الفاعل في ذاته بحيث ان شاءِ فعل و ان لم يشأ لم يفعل». (8) اين تعريف هم با آزادي سازگار است و هم با جبر؛ زيرا از لحاظ منطقي صدق قضيه شرطيه ضمن آنكه با امكان دو طرف مقدم و تالي سازگار است، با امتناع و وجوب دو طرف نيز هماهنگ است. بنابراين ممكن است مشيت و اراده جبرا محقق شود و فعل نيز بصورت جبري صادر گردد و در عين حال تعريف بالا صادق باشد. به ديگر سخن براي صدق تعريف تنها همين مقدار كافي است كه اگر اراده باشد، فعل انجام مي‏شود، اما اينكه انسان آزادانه عملي را اراده مي‏كند يا اراده ائ به صورت جبري از سوي خدا يا علل خارجي بوجود مي‏آيد، سخني گفته نشده است. بنابراين تعرنف مذكور ناقص و نارساست، و نيازمند قيدي در تبيين كيفيت تحقق اراده است.
    4/4ـ در افعال دروني و بيروني گاهي اصل فعل اختياري نيست، امّا مقدمات آن اختياري است. در اين صورت فعل به لحاظ مقدمات آن اختياري خوانده مي‏شود. براي مثال ممكن است مستقيما نتوان ميلي را در خود ايجاد كنيم امّا با انجام برخي اعمال جوارحي يا به ياد آوردن پاره‏اي امور و توجه به معرفتهاي متناسب با آن ميل و يا تلقين و بكرار آن و مواردي از اين دست، به طور غير مستقيم و به مرور زمان مي‏توانيم ميل مورد نظر را در خود ايجاد كنيم. اين موارد نه تنها نمونه‏هايي نقضي براي ارادي بودن فعل نيست، بلكه از مصاديق افعال ارادي محسوب مي‏شود، زيرا ارادي بودن يك عمل مستلزم اين نيست كه عمل مستقيما و بدون اسباب و ابزار واسطه‏اي، اراده شود. (9)
    در برخي موارد حالتي معرفتي يا گرايشي بدون اختيار بر انسان عارض مي‏شود و يا از ابتدا در انسان وجود داشته است، امّا باقي گذاشتن يا از ميان برداشتن آن ارادي است. در اين گونه امور، اصل تحقق اوّليه معرفت و گرايش جبري است؛ امّا ابقا و محو كردن آن اختياري است. گاهي نيز تنها تشديد يا تضعيف اين حالات، در اختيار انسان است. در پاره‏اي از موضوعات آدمي تنها مي‏تواند از بروز خارجي معارف و اميال جلوگيري كند و قادر به نابودي يا تضعيف دروني آن نيست.
    بدينسان اختياري بودن افعال داراي درجات مختلف است و در هر درجه اختيار انسان محدوده خاصي دارد كه تنها در همانجا، فعل ارادي بوده و تكليف و كيفر بدان تعلق مي‏يابد.
    همچنين بايد توجه داشت كه بسياري از معارف و گرايش‏ها د افعال در اختيار انسان نيست. اصولاً انسانها با گرايشها و طينتهاي خاصي وارد اين جهان مي‏شوند و پس از تولد، معارف و اطلاعات بسياري بدون اختيار برايشان حاصل مي‏شود، امّا انسان پس از گذشت سالياني از عمرش، به حدّي مي‏رسد كه آزادي حقيقي در انتخاب افعال دروني و بيروني براي او پديد مي‏آيد و پس از اين مرحله به سوي گزينشهاي ارادي گام برمي‏دارد. در مباحثي كه در پي مي‏آند بايد اين نكات را در نظر داشت و توجه نمود كه بحث در فعل اختياري است، آن هم اختيار با درجات متفاوتي كه بيان شد.
    5/4ـ در آيات و احاديث، تكليف و محاسبه، گذشته از اينكه به اعضاي بيروني مانند چشم و گوش تعلق گرفته، نسبت به قلب نيز بيان شده است. در قرآن كريم آمده است از آنچه بدان علم نداري پيروي نكن، زيرا گوش و چشم و قلب همگي مورد سؤال و محاسبه قرار خواهند گرفت. 3 در آيه‏اي انسانها از اعمال زشت ظاهري و باطني برحذر شده‏اند4 و در جاي ديگر محاسبه اعمال دروني و بيروني گزارش شده است.5 در حديثي از امام صادق (ع)، ضمن بيان اينكه واجبات قلب با واجبات اعضاي خارجي متفاوت است، افعال واجب قلب، ايمان، اقرار، معرفت، عقد، رضا، تسليم به وحدانيب خدا و نبوت پيامبر (ص) و آنچه از سوي خدا آورده، نيز بيان شده است. (10) برخي احاديث اوّلين مرحله امر به معروف و نهي از منكر را، امر و نهي قلبي دانسته و بدان امر كرده‏اند.6 شواهد مذكور نشان مي‏دهند كه قلب و باطن انسان داراي افعال اختياري است و بدين ترتيب ادعاي كلّي اين بحث را به اثبات مي‏رساند.
    لازم به ذكر است كه در شريعت اسلامي به برخي افعال نفساني بر مي‏خوريم كه با وجود اينكه مورد سرزنش و نهي قرار گرفته‏اند، براي فاعلش كيفري لحاظ نشده و آمده است كه اگر اين افعال به مرحله بروز خارجي نرسند بخشيده خواهند شد. (11) اين مطلب دليل غير اختياري بودن اينگونه اعمال نيست، زيرا سرزنش و نهي، خود دليل ارادي بودن اين اعنال است و علت رفع كيفر، رحمت و بخشش خداست و ديگر اينكه اراده الهي بر سهل بودن شريعت اسلامي تعلق گرفته است.
    حال با عنايت به اصول بيان شده، بحث را در مصاديق آن پي مي‏گيريم.
    الف ـ حضور اراده در مرحله معرفت
    قرآن و احاديث باالفاظ مختلفي درباه معرفت سخن گفته‏اند. از ميان از تفكر، تعقل، تذكر، اعتبار، شك، ظن، يقين، ايمان و كفر نام برد.
    1ـ تفكر، تعقل، تذكر و اعتبار
    آيات زيادي از قرآن افعال ياد شده را ستايش كرده و در مواردي هم بدآنها امر كرده‏اند و كساني كه تفكر و تعقل را ترك مي‏كنند مورد سرزنش قرار گرفته‏اند.7 و نيز آمده است كه آيات الهي براي كساني است كه اراده متذكر شدن دارند.8
    در احاديث هم به مواردي بر مي‏خوريم كه نسبت به اينگونه افعال معرفتي امر و نهي شده و فقيهان نيز بر طبق اين احاديث به وجوب، استحباب يا كراهت، فتوا داده‏اند. از ميان مي‏توان از تفكر در اموري كه موجب عبرت است،9 تدبّر در عاقبت امور قبل از اقدام به كار،10 تفكر در معاني قرآن و عبرت از آن،11 ذكر و ياد خدا،12 تصور و ياد مرگ،13 تصور مصيبتهاي پيامبر اكرم (ص)14 ياد گناه15 منع از تصور زنا16 و عبرت از حمل جنازه17 نام برد.
    2ـ شك ـ در آيات قرآن كافران و مخالفان پيامبران، به عنوان افراد شك كننده معرفي شده‏اند.18 در احاديث نيز از نوعي شك نهي شده است.19 در اين موارد شك به خدا و پيامبر (ص) قلب مؤمن را كدر مي‏كند و ممكن است حتي به كفر او بيانجامد، بنابراين شك فقط معبر خوبي است نه قرارگاهي مطمئن. بايد توجه داشت كه گاهي انسان شاك مي‏خواهد بر يقين برسد، او در ويرانه‏هاي شك به دنبال يقين مي‏گردد. از اين نوع شك ارادي در فلسفه مي‏توان از «شك دستوري و روشي» دكارت نام برد. دكارت براي جدا كردن معارف صواب از ناصواب ابتدا اراده مي‏كند تا در همه معارف شك كند و پس از آن به بررسي تك تك معارف مي‏پردازد تا زيربناي فلسفي ترديد ناپذيري براي علوم بنيان نهد. در ديدگاه دكارت، تصور اختراعي خيالي و نيز تصديقات، موضوع اراده است.(12)
    3 ـ گمان (ظنّ) ـ در قرآن ضمن اينكه مؤمنان را به اجتناب از گمان تكليف كرده است، برخي گمانها نيز گناه شمرده است.20 آيات ديگر منافقان و مشركان و كافران را به عنوان كساني كه درباره خدا گمان زشت و نادرست دارند، معرفي مي‏كنند.(13) و در احاديث نيز از وجوب حسن ظن و حرمت سوء ظن سخن به ميان آمده است.21
    4 ـ اعتقاد و ايمان ـ در تفسير آيه 36 سوره اسراء آمده است: از قلب درباره آنچه بدان معتقد شده است، سؤال خواهد شد. (14) قرآن مرزبندي ميان انسانها را بر اساس ايمان و عمل صالح تصوير مي‏كندو هرگونه ازش انساني را به اين مسأله باز مي‏گرداند. از ديدگاه قرآن تنها، كساني كه به خدا ايمان آورده و عمل شايسته انجام دهند، مورد رحمت و مغفرت و پاداش (15) خداي رحيم قرار گرفته و وارد بهشت مي‏شوند.(16) قرآن به صراحت عمل ايمان را مورد امر و تكليف قرار مي‏دهد.22 در احاديث از ايمان به صورت تصديق قلبي ياد شده23 و بدان امر شده است.24 در پاره‏اي موارد نيز يقين به خدا در كارهاي دنيوي واجب شمرده شده است.25 عكس مطالب مذكور در مورد كفر كه به معناي تصديق نكردن و انكار خداست، در قرآن و احاديث آمده كه به جهت رعايت اختصار از ذكر شواهد صرف نظر مي‏كنيم.
    چنانكه مي‏دانيم معرفت به تصور و تصديق تقسيم مي‏شود. در مقاله مورد بحث تنها به معرفتهاي تصديقي پرداخته شده بود و در مواردي كه در بالا بيان شد، برخي موضوعات جنبه تصوري دارند و برخي ديگر جنبه تصديقي. مراحل معرفت را مي‏توان به اين صورت بيان كرد كه نخست آدمي تصوراتي از اشياء فراهم مي‏كند و پس از آن ميان برخي تصورات پيوند و نسبت حكيمه برقرار كرده و آن را تصور مي‏كند. در نهايت اين نسبت ميان دو تصور اذعان كرده يا آنرا مورد انكار قرار مي‏دهد. اراده ممكن است در همه اين مراحل يا تنها در برخي از آنها حضور داشته باشد، امّا اگر تنها يك مرحله از اين مراحل ارادي باشد، مي‏توان آن معرفت را ارادي دانست.
    ب ـ حضور اراده در مرحله ميل
    ميلها و گرايشهاي دروني داراي تنوّع بسياري است. در اينجا تنها به چند ميلِ زير سازِ عمل مي‏پردازيم.
    1 ـ دلبستگي و حبّ ـ قرآن براي كساني كه به اشاعه فحشا در ميان مؤمنان علاقه دارند، عذاب دردناك درنظر مي‏گيرد.26 همينطور از دوستي با دشمنان خدا و دوستي پيامبر(ص)، اهل بيت(ع)، مؤمنان، قرآن، آخرت و عبادت توصيه كرده و بدان امر مي‏كند.27 همچنين ضمن بر حذر داشتن انسانها از حبِّ ديا، اين دلبستگي در رأس گناهان بلكه بزرگترين بلكه بزرگترين گناه كبيره شمرده شده و به خارج كردن آن از قلب فرمان داده شده است.28
    2 ـ خوف و رجا، خشنودي (رضا)
    قرآن كريم براي خوف از خدا پاداش بهشت29 و براي كساني كه به لقاي خدا اميداور نبوده و به زندگي دنيا خشنودند كيفر آتش در نظر مي‏گيرد.30 در مواردي نيز به خوف و رجا رمان داده شده است.31 همچنين از جمله واجبات، خشنودي به قضا و قدر الهي32 و از جمله محرمات خشنودي به ظلم ظالم است.33
    3 ـ ركون (ميل و اعتماد) ـ قرآن از ركون و تمايل به ظالمان نهي كرده و كيفر آتش براي آن در نظر مي‏گيرد.34 در احاديث ميل و اعتماد به دنيا و جاهلان نهي و تقبيح شده است.(18)
    ج ـ حضور اراده در مرحله اراده
    حضور اراده در اراده بدان معناست كه عمل اراده ذاتا ارادي است نه بالعرض. ارادي بودن همه افعال ذاتا اراد است نه بالعرض. ارادي بودن همه افعال دروني و بيروني بالعرض است، يعني به دليل اينكه اراده به آن تعلق مي‏گيرد، اراده است. امّا ارادي بودن خود اراده ذاتي اراده است و از اين رو قابل تبيين علّي ـ معلولي نيست.
    البته چنانكه خواهد آمد، معرفت و ميل در اراده مؤثرند ولي اين تأثير توليدي و ضروري نيست، و با وجود تصور و تصديق و شوق اكيد، باز آدمي آزادانه عملي را اراده مي‏كند و اين آزادي اراده ذاتي است و به عوامل بيروني باز نمي‏گردد و محكوم آنها نيست. بايد توجه داشت كه توانايي اراده كردن، قدرت و حرّيتي است كه جبرا از سوي خدا به انسان داده شده است و آدمي در پذيرش چنين قدرتي آزاد و مختار نبوده است و قضا و قدر الهي نيز به اصل و محدوده آن حاكم است امّا تازماني كه خداوند اين قدرت را در اختيار انسان نهاده و از بكار بردنش جلوگيري نكرده، آدمي قادر است آزادانه عملي را اراده كند و اين آزادي اراده، ذاتي بوده و محكوم عوامل ديگر نيست. باري ارادي بودن همه اعمال به اراده اوست واگر اراده خود معلول و محكوم عوامل ديگر باشد، ديگر نمي‏تواند سخن از عمل اختياري به ميان آورد مگر اينكه بگوييم انسان مضطر است در صورت مختار، يعني تنها به ظاهر مختار است نه در واقع، زيرا اختيارش معلول عوامل خارجي است. مبناي انسان شناختي اين سخن آنست كه انسان را به عنوان «حيوان ناطق» كه داراي دو خصيصه ذاتي ميل و معرفت است و ديگر خصلتهايش ـ از جمله قدرت اراده ـ را به ايندو باز مي‏گرداند، در نظر نمي‏گيرد و قدرت و توانايي اراده را از خصلتهاي مستقل آدمي لحاظ مي‏كند. در جايي ديگر به اين مطلب به صورت تطبيقي پرداخته‏ايم.(19)
    در آيات و احاديث از اراده به صورت يكي از افعال انسان يا خدا سخن به ميان آمده و نسبت به اراده‏هاي مختلف، حسن و قبح، امر و نهي، و كيفر و پاداش تعلق گرفته است. قرآن بهشت را براي كساني كه اراده علوّ و برتري ندارند بشارت مي‏دهد.35 در ديگر آيات، اراده‏هاي تعلق يافته به اعمال خاصي تحسين يا تقبيح شده است.(20)
    نيّت و وجوه مختلف آن مانند اخلاص نيز به اراده باز مي‏گردد. از ديدگاه قرآن هرگونه علم بر اساس «شاكله» انجام مي‏پذيرد36 و شاكله نيّت تفسير شده است.(21) در بسياري از احاديث نيت و اخلاص به عنوان ملاك اعمال و عبادات بيان شده،37 ضمن آنكه خود نيت واخلاص والاترين علم بلكه مساوي عمل دانسته شده است.38 در موارد بسياري نيت و اخلاص مورد تكليف قرار گرفته است.39
    د) تأثير معرفت و ميل بر اراده
    1 ـ لزوم تأثير معرفت و ميل در اراده افعال خاص جوارحي مورد پذيرش همگان است، امّا سخن بر سر كيفيت آن است. برخي اراده را مساوي ميل مي‏دانند و ديگران آن را نتيجه ضروري و توليدي ميل شديد معرفي مي‏كنند. اين اعتقاد قبلاً مورد نقد قرار گرفت. تصوير ديگر اين است كه اعمال آدمي بطور معمول داراي زمينه‏ها و شرايط دروني و بيروني است. جهاتيكه فراروي انسان قرار دارد، با جنبه‏هاي مختلفش مانند طبيعت، جامعه و هدايت الهي، همچنين عالمي كه در درون انسان جاي گرفته، با وجوه معرفتي و گرايشي آن، راههاي مختلفي را پيش روي انسان مي‏نهند و زمينه‏هاي اراده او را ف راهم مي‏كنند. اين عوامل از درجات مختلفي از شدّت تأثير برخوردارند. گاهي در حدّ دعوت كننده (داعي) و گاهي با فشار توانمند مي‏شوند كه اصل اراده و اختيار را مقتضي مي‏سازند. اما نكته مهم اين است كه در اراده آزاد و فعل اختياري، اين عوامل، علّت تامه نيستند وآدمي با تكيه بر توان اراده، در افقي فراتر از اين زمينه‏ها، و البته با ملاحظه آنها، عمل يك ترك آن را آزادانه اراده مي‏كند و به جهت همين توانايي و آزادي‏اي كه عملش ستايش يا سرزنش شده، كيفر و پادشا بدان تعلق مي‏پذيرد.
    لازم به ذكر است كه تأثير عوامل خارجي منحصر در اراده نيست و اين زمينه در ديگر افعال دروني و نيز بيروني مؤثرند. از آنجا كه بحث اين نوشتار درباره تأثير و تأثّر اعمال انسان در يكديگر بود، از طرح اين بحث صرف نظر شد.
    2 ـ معرفت و ميل گذشته از اينكه در اراده خاص مؤثرند، ممكن است در اصل اراده و ضيق آن نيز مؤثر باشند. ممكن است پاره‏اي از اميال و معرفتها باعث تضعيف يا تشديد قدرت اراده در برخي افراد شوند. اين گونه تأثير در اصل توانايي اراده است كه اثر آن در اراده‏هايي كه به افعال خارجي تعلق مي‏گيرد، ظاهر مي‏شود.
    ه··) تأثير ميل در معرفت
    تأكيد اين مكتوب بر حضور اراده در ديگر افعال آدمي است. از اين رو در بخشهاي ديگر به اختصار سخن خواهيم گفت. در قران و احاديث در موارد متعددي به خصوص در معارف و عقايد ديني مثل ايمان به خدا و پيامبران، به تأثير هواهاي نفساني و اميال و گرايشها و رذايل اخلاقي اشاره شده است. براي مثال از جمله اسباب كفر و جحود و دوري از هدايت، هواي نفس، قساوت قلب، كبر و استكبار، بخل، و علوّ و برتري جويي بيان شده است. (22)
    لازم به ذكر است كه معرفت را مي‏توان به عنوان يكي از مبادي فعل اختياري خارجي و نيز به عنوان يك فعل اختياري مستقل ملاحظه كرد. در صورت نخست تأثير مل در معرفت لازم و ضروري نيست. اما در صورت دوم حضور ميل در معرفت لازم است. در صورت نخست تأثير ميل تنها در اراده عمل خارجي لازم است.
    و) تأثير معرفت در ميل
    تأثير تصورات و عقايد انسان در شكل‏گيري اميال او روشن و بي نياز از توضيح است و همه از جمله نويسندگان محترم ما آن را پذيرفته‏اند. نكته بيان شده در آخر بند ه··، در اينجا نيز صادق است.
    ز) تأثير اعمال بيروني بر عمل دروني
    اين بخش از بحث نيز مورد عنايت نويسندگان محترم قرار نگرفته است. به نظر مي‏رسد اعمال خارجي انسان گرچه از مبادي دروني سرچشمه مي‏گيرد؛ امّا همين اعمال تأثيري متقابل بر روح و روان آدمي گذاشته و معارف و اميال او را تحت تأثير قرار مي‏دهند.
    در قران كريم علت تكذيب آيات الهي و كفر كافران و بي راهه بودن آنان، كردار زشت، ظلم، فسق، و كذب بيان شده است.40 در احاديث نيز از گناه عنوان عوامل فساد قلب،41 مرض قلب،42 و فراموشي علم و معرفت43 ياد شده است. حال با عنايت به مطالب بيان شده مدل اصلي عمل به صورت دو نمودار زير پيشنهاد مي‏شود:
    تقدير الهي
    اراده معرفت ميل عمل خارجي
    تقدير الهي
    اراده معرفت ميل عمل خارجي
    براي روشن شدن معناي اين دو نمودار گذشته از ملاحظه مطالب بيان شده، توجه به نكات زير نيز لازم است:
    1 ـ نمودار تنهادر مورد افعال ارادي است و افعال دروني و بيروني آنگاه كه غير ارادي باشداز محدوده نمودار خارج سات.
    2 ـ به دليل زياد بودن خطوط، دو نمودار ترسيم شده است كه مدل عمل حاصلضرب دو نمودار بالاست.
    3 ـ از آن جا كه تأثيرات بيان شده داراي جهات و كيفيات متفاوتي بود، سه نوع خط براي آنها در نظر گرفتهشد. علامت دو خط پيوسته، بيانگر تأثير لازم و كافي است كه متعلق به اراده است و در بندهاي الف و ب و ج مورد بحث قرار گرفت. با تحقق اراده فعل خارجي، تحقق عمل خارجي حتمي است. علامت يك خط پيوسته، نشانگر تأثير لازم و غير كافي است كه در بندهاي د (1)، ه··، و بدآنها پرداخته شد. علامت خط مقطّع، نشاندهنده تأثير محتمل است كه دربندهاي د(2)، ه··، و بدآنها اشاره شد.
    4 ـ زمينه نمودارها بيان كننده تقديرات الهي است. همه مباحثي كه تا كنون طرح شده، بعد از فراغ از تقدرير الهي حضور دارد و به تعبير احاديث هيچ پديده‏اي در آسمان و زمين رخ نمي‏دهد مگر پس از مراحل هفتگانه مشيت، اراده قدر، قضا، اذن، كتاب، و اجل.(23) اِعمال تقدير الهي به گونه‏هاي مختلفي به وقوع مي‏پيوندد. اصل قدرت و آزادي اراده از سوي خدا به انسان داده مي‏شود و دارايي انسان نسبت به اين قدرت، در طول مالكيت خداست. از اين رو هرگاه كه بخواهد آن را از انسان سلب مي‏كند و از همين جاست كه تفويض مصطلح باطل است. همچنين محدوده اراده انسان و همين طور تأثير آن به صورتهاي مختلف محدود و مقيّد است. اين محدوديتها از ناحيه گرايشها، معرفتها، تواناييهاي جسمي و شرايط خارجي ايجاد مي‏شود. اما پس از همه اين تقديرات و تحقق مرجحات و بستر عمل، انسان با آزادي كامل فعل اختياري خويش را اراده مي‏كند و جبري در كار نيست. و از همين رو مسئوليت عمل تنها بر عهده انسان بده و ستايش و سرزنش، كيفر و پاداش برايش در نظر گرفته مي‏شود.

    پاورقيها:
    12 - ر.ك: همان مأخذ، ابواب الذكر، باب 1: استحباب ذكراللّه علي كل حال، باب 2: كراهة ترك ذكراللّه، باب 3،5،6،7،8،9،10،11،12،12،14،15،16، ج 4، ص 1191ـ 1177.

    13 - ر.ك: همان مأخذ: ابواب الاحتضار، باب 23: استحباب كثرة ذكرالموت و ما بعده والاستعداد لذلك، ج 2، ص 648.

    17 ـ ر.ك: تحف العقول، تصحيح علي اكبر غفاري، قم مؤسسه النشر الاسلامي، 1363، ص153 و 372، امالي طوسي، تحقيق مؤسسة‏البعثة، قم، دارالثقافة، 1414، ص 421، ح1، كافي، ج2، ص 315، كنزالعمال، ح6074، غررالحكم، ح3747.

    1 - أنّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءا بِجَهالَةِ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَح فَأنَّهُ غَفُور رَحيم. انعام/54 و رك: نحل/119 و نساء/17. قُلْ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَ اخيه اذْأَنْتُم جاهِلُونَ. يوسف/89.

    14 ـ كافي، ج2، ص 37، ح2.

    16 - ر.ك: همان مأخذ، كتاب النكاح، ابواب النكاح المحرم، باب 5: كراهة حديث‏النفس باالزنا، ج 14، ص 240.

    11 - همان مأخذ، كتاب‏الصلاة، ابواب قراءة القرآن، باب 3: استحباب التفكر في معاني القرآن و امثاله و وعده و وعيده و ما يقيّضي الاعتبار...، ج 4، ص 828.

    12 ـ ر.ك: دكارت، تأملات، ترجمه احمد احمدي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1369، ص41 و 67-63، اصول فلسفه، ترجمه صانعي، تهران، انتشارات الهداي، 1371، ص 61، اصل 34.

    19 ـ ر.ك: نگارنده: مباني خداشناسي در فلسفه يونان و اديان الهي، قم، 1371، صفحات 208-200 .

    15 ـ ر.ك: جاثيه /30؛ حج/50؛ عنكبوت/7؛ فاطر/7؛ آل عمران/57؛ روم/45؛ كهف/30؛ انشقاق/25؛ تين/6؛ سبأ/37، قصص/80.

    19 - براي نمونه بنگريد به: لا تشكّوا فتكفروا، كافي، ج2، ص 399.

    1 ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العريب، 1408، ج10، ص 292 در تعريف فعل چنين مي‏گويد: «الفعل: كفاية عن كل عمل متعد او غير متعد»

    18 ـ ر.ك: كافي، ج2، ص 135، ح21، نهج البلاغه، صبحي صالح، قصار الحكم 384 و خطبه 105.

    14 - ر.ك: همان، ابواب الدفن، باب 79، استحباب تذكرالمصاب مصيبة النبي (ص) ج 2، ص 911.

    17 - ر.ك: همان مأخذ، ابواب‏الدفن، باب 59، استحباب‏الاعتبار عند حمل‏الجنازة، ج 2، ص 883.

    11 ـ ر.ك: وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403، ج1، ص37، 39 و 40.

    16 ـ ر.ك: مريم/60، بقره/25 و 82، نساء/57 و 122، ابراهيم/23؛ كهف/107؛ حج/14 و 23 و 56؛ عنكبوت /58؛ روم/15، لقمان/8، سجده/19، شوري/22، بروج/11.

    10 ـ كليني، اصول كافي، تصحيح علي اكبر غفاري، تهران دارالكتب الاسلاميه، 1388، ج2، ص 36.

    13 ـ ر.ك: فتح/6، آل عمران /154، ص/27.

    10 - ر.ك: همان مأخذ، باب 33: وجوب تدبّر العاقبة قبل‏العمل، ج 11 ص 223.

    15 - ر.ك: همان مأخذ، كتاب الجهاد ابواب جهادالنفس، باب 9، استحباب تذكرالذنب، ج 11، ص 365.

    18 - ر.ك: هود/110، نمل/66، سبأ/54، ص/8، غافر/34، فصلت/45، شوري/14، دخان/9.

    28 - ر.ك: علل الشرايع، ص 139، ح1، غررالحكم، ح5964، كنزالعمال، ح44147؛ نهج‏البلاغه، خطبه 176؛ بحارالانوار، ج77، ص 23، ح6، همچنين ر.ك: وسائل الشيعه، كتاب الامر و النهي، باب 15؛ وجوب حبّ في اللّه و البغض في اللّه، ج11، ص 431، باب 17: وجوب حبّ المؤمن و بغض الكافر و تحريم العكس، ص 438، باب 18: وجوب حبّ المطيع و بغض العاصي و تحريم العكس، ص 444 و كتاب الطهارة، ابواب مقدمة العبادات، باب 19: تأكّد استحباب حبّ العباده و التفرغ لها، و كتاب الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 35، انه يجب علي المؤمن ان يجب للمؤمنين ما يحب لنفسه و يكره لهم ما يكره لها، ج11، ص 238.

    22 - يا ايهاالذين آمنوا آمنوا باللّه و رسوله...، آل عمران /136.

    20 ـ ر.ك: روم/39، نجم/29، حج/25، انسان (دهر)/9، صافات/98، نساء/60.

    20 - يا ايهاالذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن انّ بعض الظن اثم. حجرات/ 12.

    23 ـ ر.ك اصول كافي، ج1، ص 149.

    23 - علي (ع): سألت النبي (ص) عن الايمان؟ قال: تصديق بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان. امالي طوسي، ص 284، ح 551 و ر.ك: معاني الاخبار، ص 186، ح2، عيون اخبارالرضا(ع)، ج1، ص 277، ح3، خصال، ج1، ص 178، ح240 و احتجاج، ج2، ص 243.

    24 - ضادّواالفكر بالايمان، غررالحكم، ح5923

    2 - گذشته از آيات مذكور در مأخذ قبل احاديث زير ملاحظه شود: من لايتعلم يجهل. تحف‏العقول، تصحيح علي اكبر غفاري، ص 94 و انّ الزهد في‏الجهل بقدرالرغبة في‏العقل. غررالحكم، ح 3444. الجاهل من أطاع هواه في معصية ربّه، غررالحكم، ح 1729 و ر.ك: كراجكي، كنزالفوائد، ج 1، ص 56. در مواعظ خداوند به حضرت عيسي (ع) آمده است: فلا تكفر بي بعدالمعرفة فلاتكونن من‏الجاهلين. كافي، ج 8، ص 141.

    2 ـ ابي هلال العسكري، الفروق اللغوية، قم، مكتبة بصيرتي، 1353، ص 108-110 و در تعريف فعل مي‏گويد: فعل چيزي است كه ايجاد مي‏شود و قبل از ايجاد مقدور بود، خواه [در اين ايجاد] سببي در كار باشد يا نباشد، يعني خواه فعل مستقيما از فاعل صادر شود و خواه با واسطه و نيز مي‏گويد لازمه عمل، علم به غايت عمل نيست.

    21 - ر.ك: وسائل الشيعه، كتاب الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 16: وجوب حسن الظن بالله و تحريم سوء الظن به، ج11 ص 180

    29 - انّ الذين لا يرجون لقائنا و رضوا بالحيوة الدنيا واطمأنوا بها و الذين هم عن آياتنا غافلون اولئك مأويهم النار بما كانوا يكسبون. يونس/8.

    21 ـ ر.ك: وسائل الشيعة، ج1، ص 36، ح4 و 5.

    27 - يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة. ممتحنة /1.

    25 - ر.ك: وسائل الشيعه، كتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس، باب 7: وجوب اليقين في الرزق و العمر و النفع و الضر، ج11، ص 157.

    26 - انّ الذين يحبّون أن تشيع الفاحشه في الذين آمنوالهم عذاب اليم في الدنيا و الآخرة. نور1/19.

    22 ـ ر.ك: جاثيه/23، فصلت /17، بقره/73، 74، غافر/56، جاثيه/31، توبه/76، نمل/14؛ كافي، ج2، ص 298، ح1، ح2 و ص 393؛ نهج البلاغه حكمت 31، بحارالانوار، ج72، ص 123 ـ 104، ح 1، 2، 16،17،19 و ج 70، ص 53، ح15، ص 55، ح24 و ج3، ص 15.

    37 - الاعمال بالنيات. وسائل الشيعه، ج1، ص 34. كل عامل يعمل علي نيته. همان، ص 35.

    3 - لا تَقْفُ ما لَيسَ لك به علم اِنَ‏السَّمعَ وَالبَصَر وَالْفُؤادَ كُلُّ أولئكَ كانَ عَنْهُ مَسْئولاً. اسراء/36.

    33 - ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسّكم النار. هود/113.

    39 - ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الطهارة، ابواب مقدمة العبادات، باب 5: وجوب النّية في العبادات الواجبة، باب 6: استحباب نية الخير و العزم عليه، باب 7: كراهة نية الشر. باب 8: وجوب الاخلاص في العبادة و النية، و ابواب 9 الي 12.

    3 ـ ر.ك: طبري، مجمع البيان، ذيل آيه آيه 17 سوره نساء و تفسير عياشي، ذيل همان آيه.

    32 - ر.ك: همان، كتاب الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 80: تحريم الرضا بالظلم، ج11، ص 344.

    30 - ارجوااليوم الاخر. عنكبوت/36، لاتقنطوا من رحمة‏الله.زمر/53، وادعوه خوفا و طمعا. اعراف/56.

    38 - النية افضل من العمل، ألا و انّ النية هي العمل. وسائل الشيعة، ج1، ص 36.

    31 - ر.ك: كتاب‏الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 14: وجوب الخوف من اللّه و باب 13: وجوب الجمع بين الخوف و الرجاء العمل لما يرجوا و يخاف، ج11، ص 171 و 169.

    35 - تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لافسادا. قصص/83.

    36 - قل كل يعمل علي شاكلته. اسراء/84.

    40 - ثم كان عاقبة‏الذين اساؤوا السوأي ان كذّبوا بآيات اللّه. روم/10 و نيز عنكبوت /49، انعام/144، بقره /99، منافقون /6، زمر/3.

    42 - ما قست القلوب الالكثرة الذنوب. روضة‏الواعظين، ص 460.

    41 - مامن شي‏ء افسد القلب من خطيئة. كافي، ج2، ص 268، ح1.

    43 - لاوجع اوجع للقلوب من الذنوب. كافي، ج2، ص 275، ح28.

    4 - لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن. انعام/151.

    4 ـ عقيب داع در كنا الملايما ـ شوقا مؤكدا ارادةً سما.ر.ك: ملاهادي سبزواري، شرح المنظومه، قم، دارالعلم (چاپ سنگي)، ص 184.

    5 ـ ر.ك: صدرالدين شيرازي، اسفار، قم، منشورات مصطفوي، ج6، ص 354 و ج 4، ص 114.

    5 - إن تُبْدُوا ما في أنفسكم أو تُخْفُوه يحاسبكم به اللّه. بقره/284.

    6 ـ همان مأخذ.

    6 ـ همان مأخذ.

    6 - ر.ك: وسائل‏الشيعه، كتاب الامر بالمعروف والنهي عن‏المنكر، ابواب الامر والنهي، باب 3: وجوب الامر والنهي بالقلب ثم باللسان ثم باليد. ج 11، ص 403.

    7 - براي نمونه نگاه كنيد به: سبأ/46، نور/61 جمعه /10، اعراف /205 و حشر/2.

    7 ـ ر.ك علامه حلي، كشف المراد، قم، انتشارات جامعه مدرسين، تصحيح آيت اللّه حسن زاده آملي، ص 248، گوهر مراد، چاپ سنگي، ص 177، اسفار، ج6، ص 307.

    8 ـ صدرالدين شيرازي، اسفار، ج 6، ص 307.

    8 - هوالذي جعل‏الليل والنهار خلفة لمن أنْ يذّكّر. فرقان/62.

    9 ـ مقايسه كنيد با: محمد لگنهاوزن، ايمان گرايي، مجله نقد و نظر، شماره سوّم و چهارم، ص 112.

    9 - ر.ك: وسائل‏الشيعه، كتاب‏الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 5: استحباب التفكر فيما يوجب الاعتبار والعمل، ج 11، ص 153.

    احمد بن فارس بن زكريا، معجم مقياس اللغة، تحقيق عبدالسلام هارون، قم، مكتبة‏الاعلام الاسلامي، 1404، ج4، ص 145 و ص 511 در تعريف عمل مي‏گويد: «هو عامٌ في كل فعل يفعل» و در تعريف فعل مي‏گويد: يدلّ علي احداث شيئي من عمل و غيره .

    اياك و الشك فانه يفسدالدين و يبطل اليقين. غررالحكم، ح 2634 و 894.

    عليك بلزوم اليقين و تجنب الشك. غررالحكم، ح 6146

     

     

    + نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 11:36 PM  توسط م.ک.  |