|
حضور اراده در مبادي عمل
کلیات روانشناسی
ناقد و توصيف كننده:برنجكار، رضا |
|
درشماره پنجم فصلنامه حوزه و دانشگاه مقالهاي با عنوان «پيشفرضهاي روانشناسي اسلامي» به چاپ رسيد. مقاله، چنانكه از عنوان آن پيداست، درصدد بيان پيشفرضهاي روانشناسي اسلامي براساس منابع و متون اصلي اسلامي است و در آغاز پيشرفضهاي مربوط به موضوع روانشناسي را مورد بررسي قرار داده و پس از طرح و نقد چند فرضيه، «عمل» را موضوع روانشناسي معرفي ميكند؛ و در ادامه به تصويف عمل و بيان مبادي آن ميپردازد. مقاله در مجموع تحقيقي و حاوي مطالب مهم و ابتكاري است، و در عين حال در پارهاي موارد قابل تأمل و بررسي بيشتر است. نگارنده در اين نوشتار تنها به نقد و بررسي بخش آخر مقاله يعني توصيف عمل و مبادي آن ميپردازد و نسبت به بخشهاي ديگر آن از جهت اثبات يا نفي ساكت است. قبل از ورود به بحث به دو نكته كلّي و روشي اشاره ميكنيم. نخست اينكه در مقام انتساب سخني به اسلام، گذشته از توجه و دقّت در قرآن كه نقل اكبر و مهمترين متن اسلامي است، بايد به ثقل اصغر يعني احاديث نيز توجه داشت و مقاله بطور كلّي فاقد اين جنبه است. در اين مقاله گذشته از شواهدي از قرآن، سعي ميكنيم با ارائه نمونههايي از احاديث مربوط به بحث و معرفي منابع و جوامع حديثي، اين نقص جبران شود. نكته ديگر آنكه در فهم واژههاي متون اصيل ديني، مراجعه به يك كتاب لغوي متأخر مثل مفردات راغب كافي نبوده و لازم است به كتابهاي دست اول لغوي نيز مراجعه كرد. بخصوص با توجه به اينكه راغب در برخي موارد ميان معاني لغوي و اصطلاحي خلط كرده و فهم واژه قرآني را دچار مشكل ميسازد. 1ـ تفاوت فعل و عمل ـ نويسندگان محترم در مقام بيان اين تفاوت، فعل را به اين صورت تعريف ميكنند كه «ناظر به تأثيري است كه از موجودي سر ميزند، خواه مبتني بر علم و قصد باشد يا نباشد، و خواه ناشي از انسان باشد يا حيوان و يا جماد. امّا عمل فقط به آن دسته از افعال اطلاق ميشود كه از مبادي معيني نشأت يافته باشد». روشن نيست اين تعريفها معاني لغوي فعل و عمل هستند يا بيانگر معاني اصطلاحي آنها در علمي خاص، و يا جعل اصطلاح جديدي است كه بحث بر اساس آن ادامه مييابد. مأخذي نيز ارائه نشده تا از طريق آن به جايگاه تعاريف پي برد. امّا از آنجا كه اين تعاريف در كتاب مفردات راغب نيز بيان شده، به نظر ميرسد مراد نويسندگان بيان معاني فال و عمل در لغت عرب و استعمالِ قرآني آن است. امّا راغب در ادامه سخن تصريح ميكند كه عمل در موارد اندكي، مانند فعل، در افعالِ بدون قصد حيوانات و جمادات استعمال ميشود. بنابراين حتي از نظر راغب نيز تمايز بيان شده كليّت ندارد. از سوي ديگر در اين كتاب دليل و شاهدي از كلام عرب و قرآن ارائه نشده است. در كتابهاي لغت نيز به اين تفاوت اشارهاي نشده، ضمن آنكه گاهي هر يك از اين دو واژه در تفسير ديگري بكار رفته است. (1) در قرآن كريم نيز فعل و عمل به يك معنا، و در اكثر موارد در افعال اختياري انسان و خدا بكار رفته است. ابي هلال عسكري تفاوت فعل و عمل را به گونهاي ديگر بيان كرده است. وي معتقد است «فلان يعملالطين حزنا» فلان شخص خاك را سفال ميكند. امّا گفته نميشود «يفعلالطين خزفا» زيرا فعل به معناي ايجاد چيزي است نه ايجاد اثر در چيزي. بنابراين در واژه عمل عنايت اصلي تأثير گذاشتن شخصي بر شيئي است، بگونهاي كه پس از اين تأثير، شيء از حالتي به حالت ديگر تبديل شود. امّا در فعل اين ملاحظه وجود ندارد. (2) امّا اين تمايز نيز قانع كننده نيست. با پذيرفتن شهادت او در اين باره كه در لغت عرب «يعملالطين خزفا» بكار ميرود ولي «يفعلالطين خزفا» استعمال نميشود، تنها ميتوان نتيجه گرفت كه فعل در اين موارد بكار نميرود و مني توان گفت عمل تنها در اين موارد بكار ميرود و از اين رو عمل را به ايجاد اثر در چيزي تعريف كرد. به عبارت ديگر دليل وي اخصّ از مدعاي اوست. حاصل آنكه فعل و عمل قريب به يكديگرند و جز در برخي موارد كه اهميت چنداني هم ندارد، بجاي يكديگر بكار ميروند. با دقت در موارد استعمال اين دو واژه روشن ميشود كه مورد اصلي استعمال فعل و عمل، افعال اختياري و مسبوق به مبادي است، بكار رفته باشد. اين موضوع محتاج استقراء بيشتري است در قرآن كريم در پارهاي موارد عمل و فعل در جايي كه شخص از روي جهل كاري انجام داده، بكار رفته است. براي مثال در آياتي از قرآن آمده است كه هركس به جهت ناداني كار بدي انجام دهد و سپس توبه و جبران كند، خداوند آمرزنده و مهربان است.1 امّا در اين موارد منظور از ناداني فقدان هرگونه علم نيست بلكه نوع خاصي از ناداني مراد است زيرا با فقدان مطلق علم، گناه و توبه نيز صادق نخواهد بود. درباره معناي جهل در آيه ميان مفسران اختلافنظر وجود دارد. طبرسي ضمن نقل اقوالي در اين زمينه، تفسير امام صادق (عليهالسلام) را اين ميداند كه مراد از آيه، گناهي است كه انسان با وجود علم به آن، هنگامي كه گناه را در نفس خويش حاضر ميكند، نسبت به گناه بودنش غفلت ميكند. (3) به نظر ميرسد اين جهل، نوعي جهل اختياري و بعد از معرفت است و مقدمات آن به اختيار انسان است. به اين صورت كه آدمي با اراده خويش گناه را در ذهن خويش خطور داده و دائما بدان توجه ميكند و آن را آرايش ميدهد تا اينكه اين تصورات در ذهنش راسخ ميشود و ميل شديدي نسبت به گناه در او ايجاد ميشود و در نتيجه ممكن است از گناه بودن گناه غفلت كند. در بحث «حضور اراده در مرحله معرفت» به اين موضوع باز ميگرديم. باري اگر به گونهاي اراده در عمل دخيل نباشد، نميتوان سخن از گناه و توبه به ميان آورد. اصولاً در متون ديني جهل در معاني مختلفي به كار رفته است. گاهي جهل در مقابل علم و در مواردي در مقالي عقل استعمال شده است. در مورد اخير، معمولاً تحقق جهل پس از معرفت و در اثر سوء اختيار و عمل نكردن به مقتضاي عقل و پيروي از هوي و هوس است.2 2ـ درباره تفاوتي كه ميان «حِسبان» و «ظن» از مفردات راغب نقل شده نيز شاهدي از كتابهاي معتبر لغوي نيافتيم بلكه شواهدي بر خلاف آن يافت شد. صاحب فروقاللغوية نيز تفاوت ديگري بيان كرده است كه آن نيز قابل خدشه است. از آنجاكه بررسي اين مطلب نقش مهمي در مقصود ندارد و باعث طولاني شدن مقال ميشود از طرح آن صرفنظر ميشود. 3ـ نويسندگان محترم، بر خلاف سنّت فلسفي رايج كه اراده را مساوي شوق مؤكّد (4) يا نتيجه ضروري آن (5) معرفي ميكنند، ميان شوق و ميل از يك سو و اراده از سوي ديگر تمايز مينهند. اين ادعا و نيز دليلي كه بر آن اقامه شده است، به عقيده نگارنده كاملاً بجا و صواب است. به نظر ميرسد بدون چنين تمايزي نميتوان از فعل اختياري، و حسن و قبح، و كيفر و پاداش اعمال سخن گفت زيرا همه اينها در صورتي قابل تصوير و پذيرش است كه انسان آزادانه بتواند فعل يا ترك را اراده كند و مفهوم اراده آزاد و مستقل از شوق و علم نيز همين است. برخي گرچه اراده را غير از ميل و شوق ميدانند، امّا آن را نتيجه شوق معرفي ميكنند. به اعتقاد اينان انسان ابتدا فعل را تصور ميكند، پس از آن فايدهاي را كه از فعل به او ميرسد تصديق ميكند. اين تصديق شوق انسان را به انجام فعل بر ميانگيزاند. و اگر اين شوق قوي باشد، اراده صادر ميشود و پس از اين پنج مرحله كه مبادي فعل اختياري ناميده ميشود، قوّه محركه عضلات بكار ميافتد و فعل تحقق مييابد. (6) اين مبادي همگي غير ارادياند و عمل ميشوند. در حالي كه نقش اساسي ـ و به اعتباري تنها نقش ـ انسان در فعل اختياري، اراده اوست و اگر اراده معلول و محكوم عوامل خارجي و غير ارادي باشد، نقش براي انسان قابل تصوير نخواهد بود. 4 ـ در مقام بيان مبادي اصلي عمل، سه عنصر معرفت، ميل، و اراده پيشنهاد شده كه هر يك در پي ديگري موجود ميشوند. نقد اصلي اين نوشتار در همين جا متمركز ميشود. به نظر ميرسد مدل اصلي عمل پيچيدهتر از اين فرمول ستو سه مرتبه مذكور، هر يك در ديگري حضور دارند و نميتوان بطور انتزاعي ميان اين سه عنصر تفكيك كرده و ترتيب بالا را بيان كرد. ضمن آنكه عمل نيز، پس از تحقق، در ايجاد و چگونگي اميال و معارف انسان مؤثر است. نقص اصلي مقاله اين است كه تنها به ارتباط يكسويه نگريسته و به ارتباطهاي دوگانه و چندگانه نپرداخته است. از اين ميان آنچه بيشتر مورد توجه است، حضور و حاكميت اراده در مرحله معرفت، ميل، و حتي خود اراده است. لازم به ذكر است كه نويسندگان محترم در بيان فرق «كشش» و «ميل» به حضور معرفت در ميل اشارده كردهاند، گذشته از آنكه در مدل ارائه شده ابهامي نيز ديده ميشود، روشن نيست مراد «ترتيب ضروري» ميان مبادي است يا ارتباط توليدي و ضروري ادعا شده است. اگر رابطه توليدي در ميان نيست، پس مراحل ياد شده چگونه ارتباطي با يكديگر دارند. قبل از ورود به بحث اصلي، بايد به اصول كلي آن اشارهاي داشته باشيم. 1/4 ـ اعمال انسان را ميتوان بطور كلّي به دو نوع تقسيم كرد: فعل دروني يا نفسي (جوانحي) و فعل بيروني يا جوراحي. بطور معمول در بحث عمل، تنها به فعل بيروني توجه ميشود و فعل دروني مورد بحث نيز هر جا سخن از عمل به ميان ميآيد، به نظر ميرسد عمل خارجي قصد ميشود و هدف مقاله تبيين مبادي عمل خارجي است و اعمال دروني را تنها به عنوان مبادي عمل بيروني لحاظ ميكند و از همينجاست كه خود اين اعمال را به عنوان موضوع بحث مطرح نكرده و كيفيت تحقق آنها را بيان نميكند. تنها در مورد تكوين معرفت اندكي بحث شده است. نويسندگان محترم برجستهترين ويژگي انسان در متون اسلامي را برخورداري از عمل معرفي كرده و هويت هر فرد آدمي را برآيند مجموعه اعمال ميدانند. بايد گفت اين مطلب تنها زماني ميتواند پذيرفته شود كه عمل را نه فقط در بُعد خارجي و ظاهري آن، كه در بُعد دروني و نفساني آن نيز ملاحظه كنيم. بدين ترتيب از تصوز و تصديق تا شوق و ميل و اراده و تحريك اعضا و فعل خارجي همگي در طيف عمل قرار ميگيرند. افعال دروني چون مبدأ و منشأ افعال بيرونياند از اهميت بيشتري برخوردارند، بويژه در مباحثي از قبيل روانشناسي و اخلاق: اين افعال بسيار متنوعند امّا همه آنها را ميتوان در سه نوع معرفتي، گرايشي، و ارادي خلاصه كرد. به نظر ميرسد ديدگاه رفتارگرايي تا حدودي بر اين بخش از مقاله سايه افكنده است. 2/4ـ امر و نهي، همچنين ستايش و سرزنش، و كيفر و پاداش نسبت به فعلي، تنها زماني از شخص حكيم و عاقل رخ ميدهد كه فاعل توانايي انجام يا ترك فعل را دارا باشد. به ديگر سخن تعلّق اين سه (تكليف، حسن و قبح، و جزا) به فعل، كاشف از ارادي بودن آن است و اگر بخواهيم ارادي بودن عملي را از ديدگاه اين و مذهب اثبات كنيم، كافي است تعلق يكي از اين امور را در آن نشان دهيم. 3/4ـ افعال نفس مانند افعال تن دو نوعند. نوعي از آن اختياري و نوع ديگر غير اختياري است. فعل اختياري آن است كه مسبوق به مبادي اراده، ميل و معرفت بوده و آدمي آطادانه بتواند آن را انجام داده يا ترك كند. به تعبير متكلمان «صحةالفعل و الترك» بر آن صادق باشد. (7) به نظر ميرسد تعريف مشهور در ميان فيلسوفان مسلمان در باب قدرت و آزادي اراده كامل نيست. بر طبق اين تعريف، قادر بودن بدان معناست كه فاعل اگر بخواهد، فعل را انجام ميدهد و اگر نخواهد انجام نميدهد: «كونالفاعل في ذاته بحيث ان شاءِ فعل و ان لم يشأ لم يفعل». (8) اين تعريف هم با آزادي سازگار است و هم با جبر؛ زيرا از لحاظ منطقي صدق قضيه شرطيه ضمن آنكه با امكان دو طرف مقدم و تالي سازگار است، با امتناع و وجوب دو طرف نيز هماهنگ است. بنابراين ممكن است مشيت و اراده جبرا محقق شود و فعل نيز بصورت جبري صادر گردد و در عين حال تعريف بالا صادق باشد. به ديگر سخن براي صدق تعريف تنها همين مقدار كافي است كه اگر اراده باشد، فعل انجام ميشود، اما اينكه انسان آزادانه عملي را اراده ميكند يا اراده ائ به صورت جبري از سوي خدا يا علل خارجي بوجود ميآيد، سخني گفته نشده است. بنابراين تعرنف مذكور ناقص و نارساست، و نيازمند قيدي در تبيين كيفيت تحقق اراده است. 4/4ـ در افعال دروني و بيروني گاهي اصل فعل اختياري نيست، امّا مقدمات آن اختياري است. در اين صورت فعل به لحاظ مقدمات آن اختياري خوانده ميشود. براي مثال ممكن است مستقيما نتوان ميلي را در خود ايجاد كنيم امّا با انجام برخي اعمال جوارحي يا به ياد آوردن پارهاي امور و توجه به معرفتهاي متناسب با آن ميل و يا تلقين و بكرار آن و مواردي از اين دست، به طور غير مستقيم و به مرور زمان ميتوانيم ميل مورد نظر را در خود ايجاد كنيم. اين موارد نه تنها نمونههايي نقضي براي ارادي بودن فعل نيست، بلكه از مصاديق افعال ارادي محسوب ميشود، زيرا ارادي بودن يك عمل مستلزم اين نيست كه عمل مستقيما و بدون اسباب و ابزار واسطهاي، اراده شود. (9) در برخي موارد حالتي معرفتي يا گرايشي بدون اختيار بر انسان عارض ميشود و يا از ابتدا در انسان وجود داشته است، امّا باقي گذاشتن يا از ميان برداشتن آن ارادي است. در اين گونه امور، اصل تحقق اوّليه معرفت و گرايش جبري است؛ امّا ابقا و محو كردن آن اختياري است. گاهي نيز تنها تشديد يا تضعيف اين حالات، در اختيار انسان است. در پارهاي از موضوعات آدمي تنها ميتواند از بروز خارجي معارف و اميال جلوگيري كند و قادر به نابودي يا تضعيف دروني آن نيست. بدينسان اختياري بودن افعال داراي درجات مختلف است و در هر درجه اختيار انسان محدوده خاصي دارد كه تنها در همانجا، فعل ارادي بوده و تكليف و كيفر بدان تعلق مييابد. همچنين بايد توجه داشت كه بسياري از معارف و گرايشها د افعال در اختيار انسان نيست. اصولاً انسانها با گرايشها و طينتهاي خاصي وارد اين جهان ميشوند و پس از تولد، معارف و اطلاعات بسياري بدون اختيار برايشان حاصل ميشود، امّا انسان پس از گذشت سالياني از عمرش، به حدّي ميرسد كه آزادي حقيقي در انتخاب افعال دروني و بيروني براي او پديد ميآيد و پس از اين مرحله به سوي گزينشهاي ارادي گام برميدارد. در مباحثي كه در پي ميآند بايد اين نكات را در نظر داشت و توجه نمود كه بحث در فعل اختياري است، آن هم اختيار با درجات متفاوتي كه بيان شد. 5/4ـ در آيات و احاديث، تكليف و محاسبه، گذشته از اينكه به اعضاي بيروني مانند چشم و گوش تعلق گرفته، نسبت به قلب نيز بيان شده است. در قرآن كريم آمده است از آنچه بدان علم نداري پيروي نكن، زيرا گوش و چشم و قلب همگي مورد سؤال و محاسبه قرار خواهند گرفت. 3 در آيهاي انسانها از اعمال زشت ظاهري و باطني برحذر شدهاند4 و در جاي ديگر محاسبه اعمال دروني و بيروني گزارش شده است.5 در حديثي از امام صادق (ع)، ضمن بيان اينكه واجبات قلب با واجبات اعضاي خارجي متفاوت است، افعال واجب قلب، ايمان، اقرار، معرفت، عقد، رضا، تسليم به وحدانيب خدا و نبوت پيامبر (ص) و آنچه از سوي خدا آورده، نيز بيان شده است. (10) برخي احاديث اوّلين مرحله امر به معروف و نهي از منكر را، امر و نهي قلبي دانسته و بدان امر كردهاند.6 شواهد مذكور نشان ميدهند كه قلب و باطن انسان داراي افعال اختياري است و بدين ترتيب ادعاي كلّي اين بحث را به اثبات ميرساند. لازم به ذكر است كه در شريعت اسلامي به برخي افعال نفساني بر ميخوريم كه با وجود اينكه مورد سرزنش و نهي قرار گرفتهاند، براي فاعلش كيفري لحاظ نشده و آمده است كه اگر اين افعال به مرحله بروز خارجي نرسند بخشيده خواهند شد. (11) اين مطلب دليل غير اختياري بودن اينگونه اعمال نيست، زيرا سرزنش و نهي، خود دليل ارادي بودن اين اعنال است و علت رفع كيفر، رحمت و بخشش خداست و ديگر اينكه اراده الهي بر سهل بودن شريعت اسلامي تعلق گرفته است. حال با عنايت به اصول بيان شده، بحث را در مصاديق آن پي ميگيريم. الف ـ حضور اراده در مرحله معرفت قرآن و احاديث باالفاظ مختلفي درباه معرفت سخن گفتهاند. از ميان از تفكر، تعقل، تذكر، اعتبار، شك، ظن، يقين، ايمان و كفر نام برد. 1ـ تفكر، تعقل، تذكر و اعتبار آيات زيادي از قرآن افعال ياد شده را ستايش كرده و در مواردي هم بدآنها امر كردهاند و كساني كه تفكر و تعقل را ترك ميكنند مورد سرزنش قرار گرفتهاند.7 و نيز آمده است كه آيات الهي براي كساني است كه اراده متذكر شدن دارند.8 در احاديث هم به مواردي بر ميخوريم كه نسبت به اينگونه افعال معرفتي امر و نهي شده و فقيهان نيز بر طبق اين احاديث به وجوب، استحباب يا كراهت، فتوا دادهاند. از ميان ميتوان از تفكر در اموري كه موجب عبرت است،9 تدبّر در عاقبت امور قبل از اقدام به كار،10 تفكر در معاني قرآن و عبرت از آن،11 ذكر و ياد خدا،12 تصور و ياد مرگ،13 تصور مصيبتهاي پيامبر اكرم (ص)14 ياد گناه15 منع از تصور زنا16 و عبرت از حمل جنازه17 نام برد. 2ـ شك ـ در آيات قرآن كافران و مخالفان پيامبران، به عنوان افراد شك كننده معرفي شدهاند.18 در احاديث نيز از نوعي شك نهي شده است.19 در اين موارد شك به خدا و پيامبر (ص) قلب مؤمن را كدر ميكند و ممكن است حتي به كفر او بيانجامد، بنابراين شك فقط معبر خوبي است نه قرارگاهي مطمئن. بايد توجه داشت كه گاهي انسان شاك ميخواهد بر يقين برسد، او در ويرانههاي شك به دنبال يقين ميگردد. از اين نوع شك ارادي در فلسفه ميتوان از «شك دستوري و روشي» دكارت نام برد. دكارت براي جدا كردن معارف صواب از ناصواب ابتدا اراده ميكند تا در همه معارف شك كند و پس از آن به بررسي تك تك معارف ميپردازد تا زيربناي فلسفي ترديد ناپذيري براي علوم بنيان نهد. در ديدگاه دكارت، تصور اختراعي خيالي و نيز تصديقات، موضوع اراده است.(12) 3 ـ گمان (ظنّ) ـ در قرآن ضمن اينكه مؤمنان را به اجتناب از گمان تكليف كرده است، برخي گمانها نيز گناه شمرده است.20 آيات ديگر منافقان و مشركان و كافران را به عنوان كساني كه درباره خدا گمان زشت و نادرست دارند، معرفي ميكنند.(13) و در احاديث نيز از وجوب حسن ظن و حرمت سوء ظن سخن به ميان آمده است.21 4 ـ اعتقاد و ايمان ـ در تفسير آيه 36 سوره اسراء آمده است: از قلب درباره آنچه بدان معتقد شده است، سؤال خواهد شد. (14) قرآن مرزبندي ميان انسانها را بر اساس ايمان و عمل صالح تصوير ميكندو هرگونه ازش انساني را به اين مسأله باز ميگرداند. از ديدگاه قرآن تنها، كساني كه به خدا ايمان آورده و عمل شايسته انجام دهند، مورد رحمت و مغفرت و پاداش (15) خداي رحيم قرار گرفته و وارد بهشت ميشوند.(16) قرآن به صراحت عمل ايمان را مورد امر و تكليف قرار ميدهد.22 در احاديث از ايمان به صورت تصديق قلبي ياد شده23 و بدان امر شده است.24 در پارهاي موارد نيز يقين به خدا در كارهاي دنيوي واجب شمرده شده است.25 عكس مطالب مذكور در مورد كفر كه به معناي تصديق نكردن و انكار خداست، در قرآن و احاديث آمده كه به جهت رعايت اختصار از ذكر شواهد صرف نظر ميكنيم. چنانكه ميدانيم معرفت به تصور و تصديق تقسيم ميشود. در مقاله مورد بحث تنها به معرفتهاي تصديقي پرداخته شده بود و در مواردي كه در بالا بيان شد، برخي موضوعات جنبه تصوري دارند و برخي ديگر جنبه تصديقي. مراحل معرفت را ميتوان به اين صورت بيان كرد كه نخست آدمي تصوراتي از اشياء فراهم ميكند و پس از آن ميان برخي تصورات پيوند و نسبت حكيمه برقرار كرده و آن را تصور ميكند. در نهايت اين نسبت ميان دو تصور اذعان كرده يا آنرا مورد انكار قرار ميدهد. اراده ممكن است در همه اين مراحل يا تنها در برخي از آنها حضور داشته باشد، امّا اگر تنها يك مرحله از اين مراحل ارادي باشد، ميتوان آن معرفت را ارادي دانست. ب ـ حضور اراده در مرحله ميل ميلها و گرايشهاي دروني داراي تنوّع بسياري است. در اينجا تنها به چند ميلِ زير سازِ عمل ميپردازيم. 1 ـ دلبستگي و حبّ ـ قرآن براي كساني كه به اشاعه فحشا در ميان مؤمنان علاقه دارند، عذاب دردناك درنظر ميگيرد.26 همينطور از دوستي با دشمنان خدا و دوستي پيامبر(ص)، اهل بيت(ع)، مؤمنان، قرآن، آخرت و عبادت توصيه كرده و بدان امر ميكند.27 همچنين ضمن بر حذر داشتن انسانها از حبِّ ديا، اين دلبستگي در رأس گناهان بلكه بزرگترين بلكه بزرگترين گناه كبيره شمرده شده و به خارج كردن آن از قلب فرمان داده شده است.28 2 ـ خوف و رجا، خشنودي (رضا) قرآن كريم براي خوف از خدا پاداش بهشت29 و براي كساني كه به لقاي خدا اميداور نبوده و به زندگي دنيا خشنودند كيفر آتش در نظر ميگيرد.30 در مواردي نيز به خوف و رجا رمان داده شده است.31 همچنين از جمله واجبات، خشنودي به قضا و قدر الهي32 و از جمله محرمات خشنودي به ظلم ظالم است.33 3 ـ ركون (ميل و اعتماد) ـ قرآن از ركون و تمايل به ظالمان نهي كرده و كيفر آتش براي آن در نظر ميگيرد.34 در احاديث ميل و اعتماد به دنيا و جاهلان نهي و تقبيح شده است.(18) ج ـ حضور اراده در مرحله اراده حضور اراده در اراده بدان معناست كه عمل اراده ذاتا ارادي است نه بالعرض. ارادي بودن همه افعال ذاتا اراد است نه بالعرض. ارادي بودن همه افعال دروني و بيروني بالعرض است، يعني به دليل اينكه اراده به آن تعلق ميگيرد، اراده است. امّا ارادي بودن خود اراده ذاتي اراده است و از اين رو قابل تبيين علّي ـ معلولي نيست. البته چنانكه خواهد آمد، معرفت و ميل در اراده مؤثرند ولي اين تأثير توليدي و ضروري نيست، و با وجود تصور و تصديق و شوق اكيد، باز آدمي آزادانه عملي را اراده ميكند و اين آزادي اراده ذاتي است و به عوامل بيروني باز نميگردد و محكوم آنها نيست. بايد توجه داشت كه توانايي اراده كردن، قدرت و حرّيتي است كه جبرا از سوي خدا به انسان داده شده است و آدمي در پذيرش چنين قدرتي آزاد و مختار نبوده است و قضا و قدر الهي نيز به اصل و محدوده آن حاكم است امّا تازماني كه خداوند اين قدرت را در اختيار انسان نهاده و از بكار بردنش جلوگيري نكرده، آدمي قادر است آزادانه عملي را اراده كند و اين آزادي اراده، ذاتي بوده و محكوم عوامل ديگر نيست. باري ارادي بودن همه اعمال به اراده اوست واگر اراده خود معلول و محكوم عوامل ديگر باشد، ديگر نميتواند سخن از عمل اختياري به ميان آورد مگر اينكه بگوييم انسان مضطر است در صورت مختار، يعني تنها به ظاهر مختار است نه در واقع، زيرا اختيارش معلول عوامل خارجي است. مبناي انسان شناختي اين سخن آنست كه انسان را به عنوان «حيوان ناطق» كه داراي دو خصيصه ذاتي ميل و معرفت است و ديگر خصلتهايش ـ از جمله قدرت اراده ـ را به ايندو باز ميگرداند، در نظر نميگيرد و قدرت و توانايي اراده را از خصلتهاي مستقل آدمي لحاظ ميكند. در جايي ديگر به اين مطلب به صورت تطبيقي پرداختهايم.(19) در آيات و احاديث از اراده به صورت يكي از افعال انسان يا خدا سخن به ميان آمده و نسبت به ارادههاي مختلف، حسن و قبح، امر و نهي، و كيفر و پاداش تعلق گرفته است. قرآن بهشت را براي كساني كه اراده علوّ و برتري ندارند بشارت ميدهد.35 در ديگر آيات، ارادههاي تعلق يافته به اعمال خاصي تحسين يا تقبيح شده است.(20) نيّت و وجوه مختلف آن مانند اخلاص نيز به اراده باز ميگردد. از ديدگاه قرآن هرگونه علم بر اساس «شاكله» انجام ميپذيرد36 و شاكله نيّت تفسير شده است.(21) در بسياري از احاديث نيت و اخلاص به عنوان ملاك اعمال و عبادات بيان شده،37 ضمن آنكه خود نيت واخلاص والاترين علم بلكه مساوي عمل دانسته شده است.38 در موارد بسياري نيت و اخلاص مورد تكليف قرار گرفته است.39 د) تأثير معرفت و ميل بر اراده 1 ـ لزوم تأثير معرفت و ميل در اراده افعال خاص جوارحي مورد پذيرش همگان است، امّا سخن بر سر كيفيت آن است. برخي اراده را مساوي ميل ميدانند و ديگران آن را نتيجه ضروري و توليدي ميل شديد معرفي ميكنند. اين اعتقاد قبلاً مورد نقد قرار گرفت. تصوير ديگر اين است كه اعمال آدمي بطور معمول داراي زمينهها و شرايط دروني و بيروني است. جهاتيكه فراروي انسان قرار دارد، با جنبههاي مختلفش مانند طبيعت، جامعه و هدايت الهي، همچنين عالمي كه در درون انسان جاي گرفته، با وجوه معرفتي و گرايشي آن، راههاي مختلفي را پيش روي انسان مينهند و زمينههاي اراده او را ف راهم ميكنند. اين عوامل از درجات مختلفي از شدّت تأثير برخوردارند. گاهي در حدّ دعوت كننده (داعي) و گاهي با فشار توانمند ميشوند كه اصل اراده و اختيار را مقتضي ميسازند. اما نكته مهم اين است كه در اراده آزاد و فعل اختياري، اين عوامل، علّت تامه نيستند وآدمي با تكيه بر توان اراده، در افقي فراتر از اين زمينهها، و البته با ملاحظه آنها، عمل يك ترك آن را آزادانه اراده ميكند و به جهت همين توانايي و آزادياي كه عملش ستايش يا سرزنش شده، كيفر و پادشا بدان تعلق ميپذيرد. لازم به ذكر است كه تأثير عوامل خارجي منحصر در اراده نيست و اين زمينه در ديگر افعال دروني و نيز بيروني مؤثرند. از آنجا كه بحث اين نوشتار درباره تأثير و تأثّر اعمال انسان در يكديگر بود، از طرح اين بحث صرف نظر شد. 2 ـ معرفت و ميل گذشته از اينكه در اراده خاص مؤثرند، ممكن است در اصل اراده و ضيق آن نيز مؤثر باشند. ممكن است پارهاي از اميال و معرفتها باعث تضعيف يا تشديد قدرت اراده در برخي افراد شوند. اين گونه تأثير در اصل توانايي اراده است كه اثر آن در ارادههايي كه به افعال خارجي تعلق ميگيرد، ظاهر ميشود. ه··) تأثير ميل در معرفت تأكيد اين مكتوب بر حضور اراده در ديگر افعال آدمي است. از اين رو در بخشهاي ديگر به اختصار سخن خواهيم گفت. در قران و احاديث در موارد متعددي به خصوص در معارف و عقايد ديني مثل ايمان به خدا و پيامبران، به تأثير هواهاي نفساني و اميال و گرايشها و رذايل اخلاقي اشاره شده است. براي مثال از جمله اسباب كفر و جحود و دوري از هدايت، هواي نفس، قساوت قلب، كبر و استكبار، بخل، و علوّ و برتري جويي بيان شده است. (22) لازم به ذكر است كه معرفت را ميتوان به عنوان يكي از مبادي فعل اختياري خارجي و نيز به عنوان يك فعل اختياري مستقل ملاحظه كرد. در صورت نخست تأثير مل در معرفت لازم و ضروري نيست. اما در صورت دوم حضور ميل در معرفت لازم است. در صورت نخست تأثير ميل تنها در اراده عمل خارجي لازم است. و) تأثير معرفت در ميل تأثير تصورات و عقايد انسان در شكلگيري اميال او روشن و بي نياز از توضيح است و همه از جمله نويسندگان محترم ما آن را پذيرفتهاند. نكته بيان شده در آخر بند ه··، در اينجا نيز صادق است. ز) تأثير اعمال بيروني بر عمل دروني اين بخش از بحث نيز مورد عنايت نويسندگان محترم قرار نگرفته است. به نظر ميرسد اعمال خارجي انسان گرچه از مبادي دروني سرچشمه ميگيرد؛ امّا همين اعمال تأثيري متقابل بر روح و روان آدمي گذاشته و معارف و اميال او را تحت تأثير قرار ميدهند. در قران كريم علت تكذيب آيات الهي و كفر كافران و بي راهه بودن آنان، كردار زشت، ظلم، فسق، و كذب بيان شده است.40 در احاديث نيز از گناه عنوان عوامل فساد قلب،41 مرض قلب،42 و فراموشي علم و معرفت43 ياد شده است. حال با عنايت به مطالب بيان شده مدل اصلي عمل به صورت دو نمودار زير پيشنهاد ميشود: تقدير الهي اراده معرفت ميل عمل خارجي تقدير الهي اراده معرفت ميل عمل خارجي براي روشن شدن معناي اين دو نمودار گذشته از ملاحظه مطالب بيان شده، توجه به نكات زير نيز لازم است: 1 ـ نمودار تنهادر مورد افعال ارادي است و افعال دروني و بيروني آنگاه كه غير ارادي باشداز محدوده نمودار خارج سات. 2 ـ به دليل زياد بودن خطوط، دو نمودار ترسيم شده است كه مدل عمل حاصلضرب دو نمودار بالاست. 3 ـ از آن جا كه تأثيرات بيان شده داراي جهات و كيفيات متفاوتي بود، سه نوع خط براي آنها در نظر گرفتهشد. علامت دو خط پيوسته، بيانگر تأثير لازم و كافي است كه متعلق به اراده است و در بندهاي الف و ب و ج مورد بحث قرار گرفت. با تحقق اراده فعل خارجي، تحقق عمل خارجي حتمي است. علامت يك خط پيوسته، نشانگر تأثير لازم و غير كافي است كه در بندهاي د (1)، ه··، و بدآنها پرداخته شد. علامت خط مقطّع، نشاندهنده تأثير محتمل است كه دربندهاي د(2)، ه··، و بدآنها اشاره شد. 4 ـ زمينه نمودارها بيان كننده تقديرات الهي است. همه مباحثي كه تا كنون طرح شده، بعد از فراغ از تقدرير الهي حضور دارد و به تعبير احاديث هيچ پديدهاي در آسمان و زمين رخ نميدهد مگر پس از مراحل هفتگانه مشيت، اراده قدر، قضا، اذن، كتاب، و اجل.(23) اِعمال تقدير الهي به گونههاي مختلفي به وقوع ميپيوندد. اصل قدرت و آزادي اراده از سوي خدا به انسان داده ميشود و دارايي انسان نسبت به اين قدرت، در طول مالكيت خداست. از اين رو هرگاه كه بخواهد آن را از انسان سلب ميكند و از همين جاست كه تفويض مصطلح باطل است. همچنين محدوده اراده انسان و همين طور تأثير آن به صورتهاي مختلف محدود و مقيّد است. اين محدوديتها از ناحيه گرايشها، معرفتها، تواناييهاي جسمي و شرايط خارجي ايجاد ميشود. اما پس از همه اين تقديرات و تحقق مرجحات و بستر عمل، انسان با آزادي كامل فعل اختياري خويش را اراده ميكند و جبري در كار نيست. و از همين رو مسئوليت عمل تنها بر عهده انسان بده و ستايش و سرزنش، كيفر و پاداش برايش در نظر گرفته ميشود.
پاورقيها: 12 - ر.ك: همان مأخذ، ابواب الذكر، باب 1: استحباب ذكراللّه علي كل حال، باب 2: كراهة ترك ذكراللّه، باب 3،5،6،7،8،9،10،11،12،12،14،15،16، ج 4، ص 1191ـ 1177.
13 - ر.ك: همان مأخذ: ابواب الاحتضار، باب 23: استحباب كثرة ذكرالموت و ما بعده والاستعداد لذلك، ج 2، ص 648.
17 ـ ر.ك: تحف العقول، تصحيح علي اكبر غفاري، قم مؤسسه النشر الاسلامي، 1363، ص153 و 372، امالي طوسي، تحقيق مؤسسةالبعثة، قم، دارالثقافة، 1414، ص 421، ح1، كافي، ج2، ص 315، كنزالعمال، ح6074، غررالحكم، ح3747.
1 - أنّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءا بِجَهالَةِ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَح فَأنَّهُ غَفُور رَحيم. انعام/54 و رك: نحل/119 و نساء/17. قُلْ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَ اخيه اذْأَنْتُم جاهِلُونَ. يوسف/89.
14 ـ كافي، ج2، ص 37، ح2.
16 - ر.ك: همان مأخذ، كتاب النكاح، ابواب النكاح المحرم، باب 5: كراهة حديثالنفس باالزنا، ج 14، ص 240.
11 - همان مأخذ، كتابالصلاة، ابواب قراءة القرآن، باب 3: استحباب التفكر في معاني القرآن و امثاله و وعده و وعيده و ما يقيّضي الاعتبار...، ج 4، ص 828.
12 ـ ر.ك: دكارت، تأملات، ترجمه احمد احمدي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1369، ص41 و 67-63، اصول فلسفه، ترجمه صانعي، تهران، انتشارات الهداي، 1371، ص 61، اصل 34.
19 ـ ر.ك: نگارنده: مباني خداشناسي در فلسفه يونان و اديان الهي، قم، 1371، صفحات 208-200 .
15 ـ ر.ك: جاثيه /30؛ حج/50؛ عنكبوت/7؛ فاطر/7؛ آل عمران/57؛ روم/45؛ كهف/30؛ انشقاق/25؛ تين/6؛ سبأ/37، قصص/80.
19 - براي نمونه بنگريد به: لا تشكّوا فتكفروا، كافي، ج2، ص 399.
1 ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العريب، 1408، ج10، ص 292 در تعريف فعل چنين ميگويد: «الفعل: كفاية عن كل عمل متعد او غير متعد»
18 ـ ر.ك: كافي، ج2، ص 135، ح21، نهج البلاغه، صبحي صالح، قصار الحكم 384 و خطبه 105.
14 - ر.ك: همان، ابواب الدفن، باب 79، استحباب تذكرالمصاب مصيبة النبي (ص) ج 2، ص 911.
17 - ر.ك: همان مأخذ، ابوابالدفن، باب 59، استحبابالاعتبار عند حملالجنازة، ج 2، ص 883.
11 ـ ر.ك: وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403، ج1، ص37، 39 و 40.
16 ـ ر.ك: مريم/60، بقره/25 و 82، نساء/57 و 122، ابراهيم/23؛ كهف/107؛ حج/14 و 23 و 56؛ عنكبوت /58؛ روم/15، لقمان/8، سجده/19، شوري/22، بروج/11.
10 ـ كليني، اصول كافي، تصحيح علي اكبر غفاري، تهران دارالكتب الاسلاميه، 1388، ج2، ص 36.
13 ـ ر.ك: فتح/6، آل عمران /154، ص/27.
10 - ر.ك: همان مأخذ، باب 33: وجوب تدبّر العاقبة قبلالعمل، ج 11 ص 223.
15 - ر.ك: همان مأخذ، كتاب الجهاد ابواب جهادالنفس، باب 9، استحباب تذكرالذنب، ج 11، ص 365.
18 - ر.ك: هود/110، نمل/66، سبأ/54، ص/8، غافر/34، فصلت/45، شوري/14، دخان/9.
28 - ر.ك: علل الشرايع، ص 139، ح1، غررالحكم، ح5964، كنزالعمال، ح44147؛ نهجالبلاغه، خطبه 176؛ بحارالانوار، ج77، ص 23، ح6، همچنين ر.ك: وسائل الشيعه، كتاب الامر و النهي، باب 15؛ وجوب حبّ في اللّه و البغض في اللّه، ج11، ص 431، باب 17: وجوب حبّ المؤمن و بغض الكافر و تحريم العكس، ص 438، باب 18: وجوب حبّ المطيع و بغض العاصي و تحريم العكس، ص 444 و كتاب الطهارة، ابواب مقدمة العبادات، باب 19: تأكّد استحباب حبّ العباده و التفرغ لها، و كتاب الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 35، انه يجب علي المؤمن ان يجب للمؤمنين ما يحب لنفسه و يكره لهم ما يكره لها، ج11، ص 238.
22 - يا ايهاالذين آمنوا آمنوا باللّه و رسوله...، آل عمران /136.
20 ـ ر.ك: روم/39، نجم/29، حج/25، انسان (دهر)/9، صافات/98، نساء/60.
20 - يا ايهاالذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن انّ بعض الظن اثم. حجرات/ 12.
23 ـ ر.ك اصول كافي، ج1، ص 149.
23 - علي (ع): سألت النبي (ص) عن الايمان؟ قال: تصديق بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان. امالي طوسي، ص 284، ح 551 و ر.ك: معاني الاخبار، ص 186، ح2، عيون اخبارالرضا(ع)، ج1، ص 277، ح3، خصال، ج1، ص 178، ح240 و احتجاج، ج2، ص 243.
24 - ضادّواالفكر بالايمان، غررالحكم، ح5923
2 - گذشته از آيات مذكور در مأخذ قبل احاديث زير ملاحظه شود: من لايتعلم يجهل. تحفالعقول، تصحيح علي اكبر غفاري، ص 94 و انّ الزهد فيالجهل بقدرالرغبة فيالعقل. غررالحكم، ح 3444. الجاهل من أطاع هواه في معصية ربّه، غررالحكم، ح 1729 و ر.ك: كراجكي، كنزالفوائد، ج 1، ص 56. در مواعظ خداوند به حضرت عيسي (ع) آمده است: فلا تكفر بي بعدالمعرفة فلاتكونن منالجاهلين. كافي، ج 8، ص 141.
2 ـ ابي هلال العسكري، الفروق اللغوية، قم، مكتبة بصيرتي، 1353، ص 108-110 و در تعريف فعل ميگويد: فعل چيزي است كه ايجاد ميشود و قبل از ايجاد مقدور بود، خواه [در اين ايجاد] سببي در كار باشد يا نباشد، يعني خواه فعل مستقيما از فاعل صادر شود و خواه با واسطه و نيز ميگويد لازمه عمل، علم به غايت عمل نيست.
21 - ر.ك: وسائل الشيعه، كتاب الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 16: وجوب حسن الظن بالله و تحريم سوء الظن به، ج11 ص 180
29 - انّ الذين لا يرجون لقائنا و رضوا بالحيوة الدنيا واطمأنوا بها و الذين هم عن آياتنا غافلون اولئك مأويهم النار بما كانوا يكسبون. يونس/8.
21 ـ ر.ك: وسائل الشيعة، ج1، ص 36، ح4 و 5.
27 - يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة. ممتحنة /1.
25 - ر.ك: وسائل الشيعه، كتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس، باب 7: وجوب اليقين في الرزق و العمر و النفع و الضر، ج11، ص 157.
26 - انّ الذين يحبّون أن تشيع الفاحشه في الذين آمنوالهم عذاب اليم في الدنيا و الآخرة. نور1/19.
22 ـ ر.ك: جاثيه/23، فصلت /17، بقره/73، 74، غافر/56، جاثيه/31، توبه/76، نمل/14؛ كافي، ج2، ص 298، ح1، ح2 و ص 393؛ نهج البلاغه حكمت 31، بحارالانوار، ج72، ص 123 ـ 104، ح 1، 2، 16،17،19 و ج 70، ص 53، ح15، ص 55، ح24 و ج3، ص 15.
37 - الاعمال بالنيات. وسائل الشيعه، ج1، ص 34. كل عامل يعمل علي نيته. همان، ص 35.
3 - لا تَقْفُ ما لَيسَ لك به علم اِنَالسَّمعَ وَالبَصَر وَالْفُؤادَ كُلُّ أولئكَ كانَ عَنْهُ مَسْئولاً. اسراء/36.
33 - ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسّكم النار. هود/113.
39 - ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الطهارة، ابواب مقدمة العبادات، باب 5: وجوب النّية في العبادات الواجبة، باب 6: استحباب نية الخير و العزم عليه، باب 7: كراهة نية الشر. باب 8: وجوب الاخلاص في العبادة و النية، و ابواب 9 الي 12.
3 ـ ر.ك: طبري، مجمع البيان، ذيل آيه آيه 17 سوره نساء و تفسير عياشي، ذيل همان آيه.
32 - ر.ك: همان، كتاب الجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 80: تحريم الرضا بالظلم، ج11، ص 344.
30 - ارجوااليوم الاخر. عنكبوت/36، لاتقنطوا من رحمةالله.زمر/53، وادعوه خوفا و طمعا. اعراف/56.
38 - النية افضل من العمل، ألا و انّ النية هي العمل. وسائل الشيعة، ج1، ص 36.
31 - ر.ك: كتابالجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 14: وجوب الخوف من اللّه و باب 13: وجوب الجمع بين الخوف و الرجاء العمل لما يرجوا و يخاف، ج11، ص 171 و 169.
35 - تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لافسادا. قصص/83.
36 - قل كل يعمل علي شاكلته. اسراء/84.
40 - ثم كان عاقبةالذين اساؤوا السوأي ان كذّبوا بآيات اللّه. روم/10 و نيز عنكبوت /49، انعام/144، بقره /99، منافقون /6، زمر/3.
42 - ما قست القلوب الالكثرة الذنوب. روضةالواعظين، ص 460.
41 - مامن شيء افسد القلب من خطيئة. كافي، ج2، ص 268، ح1.
43 - لاوجع اوجع للقلوب من الذنوب. كافي، ج2، ص 275، ح28.
4 - لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن. انعام/151.
4 ـ عقيب داع در كنا الملايما ـ شوقا مؤكدا ارادةً سما.ر.ك: ملاهادي سبزواري، شرح المنظومه، قم، دارالعلم (چاپ سنگي)، ص 184.
5 ـ ر.ك: صدرالدين شيرازي، اسفار، قم، منشورات مصطفوي، ج6، ص 354 و ج 4، ص 114.
5 - إن تُبْدُوا ما في أنفسكم أو تُخْفُوه يحاسبكم به اللّه. بقره/284.
6 ـ همان مأخذ.
6 ـ همان مأخذ.
6 - ر.ك: وسائلالشيعه، كتاب الامر بالمعروف والنهي عنالمنكر، ابواب الامر والنهي، باب 3: وجوب الامر والنهي بالقلب ثم باللسان ثم باليد. ج 11، ص 403.
7 - براي نمونه نگاه كنيد به: سبأ/46، نور/61 جمعه /10، اعراف /205 و حشر/2.
7 ـ ر.ك علامه حلي، كشف المراد، قم، انتشارات جامعه مدرسين، تصحيح آيت اللّه حسن زاده آملي، ص 248، گوهر مراد، چاپ سنگي، ص 177، اسفار، ج6، ص 307.
8 ـ صدرالدين شيرازي، اسفار، ج 6، ص 307.
8 - هوالذي جعلالليل والنهار خلفة لمن أنْ يذّكّر. فرقان/62.
9 ـ مقايسه كنيد با: محمد لگنهاوزن، ايمان گرايي، مجله نقد و نظر، شماره سوّم و چهارم، ص 112.
9 - ر.ك: وسائلالشيعه، كتابالجهاد، ابواب جهادالنفس، باب 5: استحباب التفكر فيما يوجب الاعتبار والعمل، ج 11، ص 153.
احمد بن فارس بن زكريا، معجم مقياس اللغة، تحقيق عبدالسلام هارون، قم، مكتبةالاعلام الاسلامي، 1404، ج4، ص 145 و ص 511 در تعريف عمل ميگويد: «هو عامٌ في كل فعل يفعل» و در تعريف فعل ميگويد: يدلّ علي احداث شيئي من عمل و غيره .
اياك و الشك فانه يفسدالدين و يبطل اليقين. غررالحكم، ح 2634 و 894.
عليك بلزوم اليقين و تجنب الشك. غررالحكم، ح 6146 |
+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت
11:36 PM  توسط م.ک.
|