تبليغاتX
مثبت من - بانوان در آيينه رؤياهاي راستين

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  • گلي زواره، غلامرضا

  • غلامرضا گلي‏زواره
    * حكايت يك حقيقت
    روح انسانها از جواهر عالم امر است. اين حقيقت آسماني عالي‏ترين گرايشها را در درون خود دارد و گرچه جوهري است مجرد از ماده، ولي در افعال و كردار با آن مقارن مي‏باشد و تأثير متقابل آن با بدن آشكار مي‏باشد. اين جنبه از وجود آدمي اگر تقويت شود، مي‏تواند با مبادي عالي ارتباط برقرار كند و آنچه در خور استعدادش باشد، از صورتهاي غيبي دريافت كند. روح آدمي دليل معدومي را كه منقضي شده و آنچه را كه بايد در آينده اتفاق بيفتد، مي‏تواند درك نمايد و قادر است در عالم ملك و ملكوت و بوستان معنويت به گشت و گذار پرداخته و از اين عوالم گزارش تهيه كند.
    يكي از پديده‏هايي كه واقعيت مورد اشاره را آشكار مي‏سازد، رؤياهاي راستين و خوابهاي صادق است كه به وسيله آنها حقايقي روشن مي‏گردد و روزنه‏هايي براي شخص رؤيابين گشوده مي‏گردد كه در وضع عادي و طبيعي وقوع اين مسايل امكان‏پذير نخواهد بود.
    رؤياي صادقه غير از آنكه خود از حقيقت مسأله يا پيشامدي خبر مي‏دهد، بر موضوع مسلم ديگري نيز دلالت دارد، كه در مباحث كلامي براي اثبات بقاي روح به اين پديده استناد مي‏جويند و متكلمان در مناظرات عقيدتي به آن تمسك مي‏كنند و در بحثهاي اثبات معاد از دلايل محكم به شمار مي‏رود.
    در روايتي كه از «عبادة بن‏صامت» نقل شده است، حضرت رسول اكرم(ص) فرموده‏اند: «مقصود از آن بشارت كه در قرآن شريف براي افراد پرهيزكار و مؤمن آمده1، رؤياي صادقي است كه مؤمن براي خود مي‏بيند يا ديگران براي او». و نيز بر اساس روايات معتبر و احاديث مستند حضرت محمد(ص) فرموده‏اند: پس از رحلت ايشان امر وحي و نبوت پايان مي‏پذيرد و از آن جز بشارتهاي الهي، كه رؤياهاي حقيقي مي‏باشد، چيزي باقي نخواهد ماند. ابوعلي‏سينا رؤياي صادقه را نتيجه ارتباط روح با ملكوت يا ملأ اعلي به هنگام خواب و دريافت الهام از خداوند مي‏داند و خوابهاي نگران‏كننده، آشفته و كاذب را ناشي از تأثير احساسات، هيجانات و حالات جسمي در روح انسان تلقي مي‏نمايد.2
    غزالي يكي از مهمترين دلايلي را كه براي وجود الهام ارايه مي‏دهد، شگفتيهاي خوابهاي راستين است3 ابن‏رشد و ابن‏خلدون بر اين باور بودند كه امكان دارد بسياري از حقايق كه حس و حتي عقل به آنها دسترسي نخواهد داشت، از طريق خواب به آدمي بازگشت كند.4
    در حديثي از رسول اكرم(ص) نقل شده كه آن وجود شريف فرموده‏اند: «آن كس كه به رؤياي صادقه ايمان ندارد، به خدا و رسولش ايمان نخواهد داشت.»5 و نيز آن حضرت در روايت ديگري چنين گوهرافشاني كرده‏اند: «راستگوترين افراد در ميان شما فردي است كه رؤيايش صادقتر و مطابق با حقيقت باشد.»6
    البته در فرهنگ اسلامي كه برگرفته از قرآن و حديث است، بين رؤياهاي راستين و خوابهاي كاذب تفاوت اساسي وجود دارد و اين گونه نيست كه هر نوع رؤيايي داراي معنا و مفهوم واقعي باشد؛ اگر چه اساس نامعقول و ريشه آشفته‏اي داشته باشد. آنان كه بر اين باورند هر خوابي به صورت رمزي حقايقي را براي فرد خواب‏بين روشن مي‏كند، سخت در اشتباهند، خوابهاي مربوط به حديث نفس، بازده طبايع مزاج بيمار و تخيلات و انديشه‏هاي موهوم بي‏اساس بوده و فاقد هر گونه حقيقتي هستند. ما اجازه نداريم افراد مؤمن و برادران و خواهران ديني را با نقل خوابهاي نگران‏كننده كه اساس درستي هم ندارند، در موجي از وحشت و هاله‏اي از غم فرو ببريم. در اين موضوع بايد جنبه اعتدال و منطق رعايت شود.
    * صندوق آرامش
    غور و تفحص در سيره و شرح حال برخي از بانوان برجسته، مادران مشاهير، همسران نامداران، خواهران انديشه‏گران و پرواپيشگان براي ما نمونه‏هايي از رؤياهاي راستين را ترسيم مي‏نمايد كه به نظر مي‏رسد اشاره اجمالي به نمونه‏هايي از اين موارد حاوي نكات آموزنده و مؤيدي بر برخي جلوه‏ها و انعكاسهاي معنوي در زندگي انسانها باشد.
    در آن هنگامه‏اي كه كاهن مصري به فرعون خبر داد فرزندي در ميان بني‏اسرائيل ديده به جهان مي‏گشايد كه بساط حكومت او را چون طوماري در هم مي‏پيچد، وي
    * حكايت يك حقيقت
    روح انسانها از جواهر عالم امر است. اين حقيقت آسماني عالي‏ترين گرايشها را در درون خود دارد و گرچه جوهري است مجرد از ماده، ولي در افعال و كردار با آن مقارن مي‏باشد و تأثير متقابل آن با بدن آشكار مي‏باشد. اين جنبه از وجود آدمي اگر تقويت شود، مي‏تواند با مبادي عالي ارتباط برقرار كند و آنچه در خور استعدادش باشد، از صورتهاي غيبي دريافت كند. روح آدمي دليل معدومي را كه منقضي شده و آنچه را كه بايد در آينده اتفاق بيفتد، مي‏تواند درك نمايد و قادر است در عالم ملك و ملكوت و بوستان معنويت به گشت و گذار پرداخته و از اين عوالم گزارش تهيه كند.
    يكي از پديده‏هايي كه واقعيت مورد اشاره را آشكار مي‏سازد، رؤياهاي راستين و خوابهاي صادق است كه به وسيله آنها حقايقي روشن مي‏گردد و روزنه‏هايي براي شخص رؤيابين گشوده مي‏گردد كه در وضع عادي و طبيعي وقوع اين مسايل امكان‏پذير نخواهد بود.
    رؤياي صادقه غير از آنكه خود از حقيقت مسأله يا پيشامدي خبر مي‏دهد، بر موضوع مسلم ديگري نيز دلالت دارد، كه در مباحث كلامي براي اثبات بقاي روح به اين پديده استناد مي‏جويند و متكلمان در مناظرات عقيدتي به آن تمسك مي‏كنند و در بحثهاي اثبات معاد از دلايل محكم به شمار مي‏رود.
    در روايتي كه از «عبادة بن‏صامت» نقل شده است، حضرت رسول اكرم(ص) فرموده‏اند: «مقصود از آن بشارت كه در قرآن شريف براي افراد پرهيزكار و مؤمن آمده1، رؤياي صادقي است كه مؤمن براي خود مي‏بيند يا ديگران براي او». و نيز بر اساس روايات معتبر و احاديث مستند حضرت محمد(ص) فرموده‏اند: پس از رحلت ايشان امر وحي و نبوت پايان مي‏پذيرد و از آن جز بشارتهاي الهي، كه رؤياهاي حقيقي مي‏باشد، چيزي باقي نخواهد ماند. ابوعلي‏سينا رؤياي صادقه را نتيجه ارتباط روح با ملكوت يا ملأ اعلي به هنگام خواب و دريافت الهام از خداوند مي‏داند و خوابهاي نگران‏كننده، آشفته و كاذب را ناشي از تأثير احساسات، هيجانات و حالات جسمي در روح انسان تلقي مي‏نمايد.2
    غزالي يكي از مهمترين دلايلي را كه براي وجود الهام ارايه مي‏دهد، شگفتيهاي خوابهاي راستين است3 ابن‏رشد و ابن‏خلدون بر اين باور بودند كه امكان دارد بسياري از حقايق كه حس و حتي عقل به آنها دسترسي نخواهد داشت، از طريق خواب به آدمي بازگشت كند.4
    در حديثي از رسول اكرم(ص) نقل شده كه آن وجود شريف فرموده‏اند: «آن كس كه به رؤياي صادقه ايمان ندارد، به خدا و رسولش ايمان نخواهد داشت.»5 و نيز آن حضرت در روايت ديگري چنين گوهرافشاني كرده‏اند: «راستگوترين افراد در ميان شما فردي است كه رؤيايش صادقتر و مطابق با حقيقت باشد.»6
    البته در فرهنگ اسلامي كه برگرفته از قرآن و حديث است، بين رؤياهاي راستين و خوابهاي كاذب تفاوت اساسي وجود دارد و اين گونه نيست كه هر نوع رؤيايي داراي معنا و مفهوم واقعي باشد؛ اگر چه اساس نامعقول و ريشه آشفته‏اي داشته باشد. آنان كه بر اين باورند هر خوابي به صورت رمزي حقايقي را براي فرد خواب‏بين روشن مي‏كند، سخت در اشتباهند، خوابهاي مربوط به حديث نفس، بازده طبايع مزاج بيمار و تخيلات و انديشه‏هاي موهوم بي‏اساس بوده و فاقد هر گونه حقيقتي هستند. ما اجازه نداريم افراد مؤمن و برادران و خواهران ديني را با نقل خوابهاي نگران‏كننده كه اساس درستي هم ندارند، در موجي از وحشت و هاله‏اي از غم فرو ببريم. در اين موضوع بايد جنبه اعتدال و منطق رعايت شود.
    * صندوق آرامش
    غور و تفحص در سيره و شرح حال برخي از بانوان برجسته، مادران مشاهير، همسران نامداران، خواهران انديشه‏گران و پرواپيشگان براي ما نمونه‏هايي از رؤياهاي راستين را ترسيم مي‏نمايد كه به نظر مي‏رسد اشاره اجمالي به نمونه‏هايي از اين موارد حاوي نكات آموزنده و مؤيدي بر برخي جلوه‏ها و انعكاسهاي معنوي در زندگي انسانها باشد.
    در آن هنگامه‏اي كه كاهن مصري به فرعون خبر داد فرزندي در ميان بني‏اسرائيل ديده به جهان مي‏گشايد كه بساط حكومت او را چون طوماري در هم مي‏پيچد، وي نقل كردم.»1
    احتمال دارد رؤياهاي تشويش‏برانگيز
    براي انسانهاي پاك و مطهر روي دهد؛ چنانچه رسول اكرم(ص) خواب ديدند كه بني‏اميه بر منبرشان بالا مي‏روند و فرود مي‏آيند و از اين بابت نگران شدند، تا اينكه جبرئيل با آياتي آن حضرت را تسلي داد2 و آيات مربوط به برتري شب قدر بر هزار ماه در اين باره فرو فرستاده شد.3
    علي بن‏ابراهيم قمي در تفسير خود نوشته است: امام صادق(ع) فرمود: حضرت زهرا(س) در عالم رؤيا مشاهده نمود پدرش قصد دارند به اتفاق ايشان و حسنين(ع) از شهر خارج شوند. پس به خانه آن بانو آمده و با هم از مدينه خارج شدند و به دوراهي رسيدند. پيامبر اكرم(ص) از سمت راست مسير را ادامه داده، تا به محلي رسيدند كه در آن آب و درختان خرما بود. آن حضرت در اين مكان گوسفندي خريدند و دستور ذبح آن را دادند، ولي چون از گوشت حيوان مزبور تناول فرمودند، همگي در آن مكان رحلت كردند. حضرت زهرا(س) از اين رؤيا نگران گرديد و با گريه از خواب بيدار شدند، اما آن رؤيا را نقل نكردند. صبح آن روز، ماجراي آن مسافرت كه حضرت صديقه كبرا(س) در حالت رؤيا ديده بودند، اتفاق افتاد و پيامبر و همراهان به همان مكاني رسيدند كه حضرت زهرا(س) در خواب ديده بودند. ايشان با همان كيفيت گوسفندي خريده و پس از ذبح خواستند آن را تناول كنند، كه حضرت زهرا(س) به كناري رفته و بناي گريستن نهادند. چون پيامبر سبب گريه صديقه طاهره را جويا شدند، رؤياي شب گذشته را براي رسول اللّه‏(ص) بيان نمودند. پيامبر با شنيدن اين ماجرا دو ركعت نماز اقامه فرمودند و با خداي خويش به راز و نياز پرداختند. در اين حال فرشته وحي نازل گرديد و خطاب به خاتم رسولان عرض كرد: اين رؤيا تلاش شيطاني به نام «دها» بوده كه مي‏كوشد متقيان و مؤمنان را در خواب نگران كند.4
    * خورشيد جهان‏تاب
    خديجه، دختر خويلد، شبي در عالم رؤيا مشاهده كرد: خورشيدي فروزان بالاي شهر مكه چرخيد و پايين آمد و به خانه وي فرو شد. وي خواب خود را براي «ورقة بن‏نوفل» كه داناي عرب بود، باز گفت. ورقه اظهار داشت: با شخص بزرگواري ازدواج مي‏كني كه شهرتش جهانگير خواهد شد.5
    ابوسعيد اشبح از ابوخالد احمر از رزين از سلمي روايت كرده كه وي (سلمي) گفت: بر ام‏سلمه همسر رسول اكرم(ص) وارد شدم. ديدم مشغول گريستن است. پرسيدم: چرا گريه مي‏كني؟ گفت: رسول خدا(ص) را در خواب ديدم كه بر چهره مبارك و سرش خاك نشسته بود! عرض كردم: يا رسول اللّه‏(ص)! شما را چه شده است، فرمود: لحظه‏اي پيش ناظر شهادت حسينم بود.6
    ابوعلي‏سينا رؤياي صادقه را نتيجه ارتباط روح با ملكوت يا ملأ اعلي به هنگام خواب و دريافت الهام از خداوند مي‏داند و خوابهاي نگران‏كننده، آشفته و كاذب را ناشي از تأثير احساسات، هيجانات و حالات جسمي در روح انسان تلقي مي‏نمايد.
    ام‏الفضل، همسر عباس بن‏عبدالمطلب، عموي رسول خدا(ص) كه «لبابه» نام داشت، رؤيايي ديد كه موجب نگراني وي گشت و براي تعبير آن به حضور حضرت محمد(ص) شرفياب گرديد و خواب خويش را چنين بيان كرد: در رؤيايي مشاهده نمودم عضوي از اعضاي بدن شما در خانه‏ام واقع شده است. رسول خدا(ص) خوابش را اين گونه تعبير فرمود. دخترم فاطمه، پسري به دنيا خواهد آورد و تو او را به شير«قثم» (از فرزندان وي كه در ماجراي فتح آسياي مركزي به شهادت رسيد و در سمرقند مدفون گرديد) شيرخواهي داد. مدتي نگذشت كه حضرت فاطمه زهرا(س) حضرت امام حسين(ع) را به دنيا آورد و لبابه وي را براي شير دادن نزد خود بُرد.
    در كتاب مدينة المعاجز آمده است كه هند زن ابوسفيان به خانه رسول اكرم(ص) آمد و در كنار عايشه قرار گرفت و گفت: رؤياي شگفتي ديده‏ام كه مايلم آن را براي حضرت محمد(ص) نقل كنم، و خواب خود را چنين وصف كرد: خورشيدي عالم‏افروز را ديدم كه يك ماه از آن بيرون آمد. نور اين ماه بر تمامي جهان تابيدن گرفت. از آن ماه دو ستاره برخاست كه شرق تا غرب را روشن نمود. در اين ميان ابر تيره‏اي نمودار شد و ماري از آن خارج گرديد و دو ستاره را بلعيد. مردم به خاطر اين ماجرا شيون كردند و محزون شدند.
    عايشه اين خواب را به پيامبر عرضه داشت. با شنيدن اين رؤيا سيماي رسول اكرم(ص) دگرگون گشت و فرمود: خورشيد جهان‏تاب من هستم و دخترم فاطمه زهرا(س) آن ماه است و منظور از آن دو ستاره [امام] حسن و [امام] حسين
    مي‏باشند. آن ابر سياه معاويه است و ماري كه از آن برون شد، يزيد فرزندش خواهد بود.
    * بشارات و اشارات
    بر اساس روايات منقول از اهل‏بيت به مادرانِ پيامبران و امامان در خوابهاي صادق بشارت داده مي‏شود كه صاحب فرزندي خواهند شد. شيخ كليني در كتاب اصول كافي از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: چون اوصيا در رَحِم مادر قرار مي‏گيرند، تا مدت يك روز به مادرشان رخوتي شبيه بيهوشي دست مي‏دهد و اگر شب باشد، اين وضع در تمام اوقات شب ادامه مي‏يابد. سپس در رؤيا هر كدام مي‏بيند كه بشارت‏دهنده‏اي او را به پسري دانشمند و بردبار نويد مي‏دهد و از اين مژده شادمان گشته و از خواب بيدار مي‏شود و در منزلي كه اقامت دارد، از سمت راست آوازي مي‏شنود كه مي‏گويد: به خير آبستن شدي و به سوي خوبي رهنمون خواهي گشت و حامل خير هستي. بشارت باد تو را به پسري بردبار و فاضل! و در بدن خود سبكي احساس مي‏كند و پس از آن ديگر فشاري در پهلوها و شكم خود حس نمي‏نمايد و چون نُه ماه بگذرد، در خانه حسي سخت درك مي‏كند و چون شبي آيد كه در آن وضع حمل نمايد، نوري برايش عيان مي‏گردد كه آن را مي‏بيند و ديگري جز پدر آن امام اين حالت نوراني را مشاهده نمي‏كند.1
    * مادر مهدي(عج)
    بشر بن‏سليمان مي‏گويد: از سوي امام علي النقي(ع) موظف گشتم كنيزي را از ميان اسيران رومي كه با كشتي به بغداد مي‏آوردند، با مشخصاتي از عمر بن‏زيد خريداري كنم. سرانجام او را با همان مبلغي كه امام فرموده بود، يعني 220 اشرفي خريدم. در اين ميان كنيز با بي‏قراري نامه آن حضرت را مي‏بوسيد و بر ديدگان خود مي‏نهاد. به وي گفتم: آيا نامه‏اي را مي‏بوسي كه نويسنده آن را نمي‏شناسي، نرجس (آن كنيز) گفت: گوش كن تا ماجرا را بازگويم. سپس به ماجراي عقد ازدواج خود با پسرعمويش در سن سيزده سالگي و انجام نشدن آن اشاره كرد و افزود: در آن شب خواب ديدم كه حضرت عيسي و گروهي از حواريين در قصر جدّم اجتماع كرده‏اند. طولي نكشيد كه حضرت محمد، حضرت علي(ع) و جانشينان و جمعي از فرزندان وي وارد قصر شدند. حضرت عيسي از آنان استقبال كرد. پيامبر اكرم(ص) در حالي كه به امام حسن عسكري(ع) اشاره مي‏كرد، فرمود: اي روح‏اللّه‏! من به خواستگاري دختر وصي شما ـ شمعون ـ براي فرزندم آمده‏ام. در اين حال عيسي رو به شمعون نمود و گفت: با اين پيوند مبارك موافقت نما. او هم پذيرفت. سپس رسول خدا(ص) بر فراز منبر قرار گرفت و خطبه‏اي ايراد كرد كه ضمن آن مرا به عقد فرزندش درآورد. صبح كه بيدار شدم، خواب را براي اطرافيان نقل نكردم. از آن لحظه عشق به امام يازدهم تمام وجودم را فرا گرفت و از اين‏رو در بستر بيماري افتادم. پزشكان از مداوايم نااميد شدند. در اين حال جدم گفت: اگر آرزويي داري، برآورده مي‏سازم. گفتم، اسيران مسلمان را از زندان آزاد كن، شايد حضرت عيسي(ع) و مادرش ـ مريم ـ من را شفا دهند. او درخواستم را عملي نمود و من هم به ظاهر احساس بهبودي كردم و كمي غذا خوردم. او هم از اين واقعه خشنود شد.
    چهارده شب بعد از اين ماجرا حضرت فاطمه(س) و حضرت مريم و حوريان بهشتي را در خواب ديدم. حضرت مريم به من فرمود: ايشان بانوي بانوان جهان و مادر همسرت مي‏باشد. من دامن مبارك حضرت زهرا(س) را گرفتم و گريستم و از اينكه امام حسن عسكري(ع) به ديدنم نيامده بودند، شكوه كردم. ايشان فرمود: او در حالي كه پيرو كيش نصارا هستي، به ديدنت نمي‏آيد. به يگانگي خدا و خاتميت حضرت محمد(ص) ـ پدرم ـ گواهي ده تا اين آرزويت عملي شود. چنين كردم و چون بيدار
    شدم شوق زيادي براي ملاقات آن حضرت در خويش احساس نمودم. شب بعد امام يازدهم را در عالم رؤيا ديدم و از وضع گذشته گلايه نمودم، كه امام علت نيامدن را عقيده به نصرانيت من فرمود و افزود: اكنون كه اسلام آورده‏اي، هر شب به ديدنت مي‏آيم تا زماني كه فراق به وصال تبديل شود. از آن شب تا به حال شبي نمي‏باشد كه وجود مباركش را در خواب نبينم.
    بشر بن‏سليمان مي‏گويد: از نرجس پرسيدم: چه شد كه در جمع اسيران مسلمان در آمدي، پاسخ داد: شبي يازدهمين فروغ امامت را در رؤيايي راستين ديدم. ايشان فرمود: فلان روز جدت قيصر لشكري به جنگ مسلمانان مي‏فرستد. در آن روز به طور ناشناس و در لباس خدمتكاران به همراه عده‏اي از كنيزان از فلان راه به آنان ملحق شو. من توصيه آن حضرت را اجرا كردم و تاكنون به كسي نگفته‏ام كه نوه پادشاه روم مي‏باشم.
    سپس بشر، نرجس خاتون را نزد امام يازدهم در سامرا آورد و بدين‏گونه او همسر حضرت امام حسن عسكري(ع) گرديد و مهدي موعود ـ قائم آل‏محمد ـ از وي ديده به جهان گشود.2
    سيده نفيسه، دختر حسين بن‏زيد و نواده امام حسن مجتبي، زني وارسته بود كه روزها را به روزه‏داري و شبها را به عبادت و راز و نياز با خداوند سپري مي‏نمود و از دارايي و اموالي كه در اختيار داشت، به محرومان مي‏داد. گويند سي و سه مرتبه به حج مشرف شد. شوهرش اسحاق مؤتمن فرزند امام صادق(ع) مي‏باشد كه با وي براي زيارت مرقد حضرت ابراهيم(ع) به فلسطين
    مشرف گرديد و در مراجعت به مصر آمد و در منزلي سكونت گزيد. مردم تقوا و كراماتي از سيده نفيسه ديدند و به او عقيده پيدا كردند و خواستار آن شدند كه در ديار مصر بماند. او هم پذيرفت و در همان جا به سراي باقي شتافت. پس از وفات، شوهرش در صدد برآمد تا پيكر اين بانوي وارسته را از مصر به مدينه منوّره انتقال دهد و در بقيع دفن نمايد. اهل مصر اجتماع نموده و از وي خواستند كه از اين تصميم منصرف شود و اجازه دهد مرقد آن مرحومه در مصر باشد. گويا اسحاق مؤتمن راضي نمي‏شد، تا آنكه شبي در عالم رؤيا حضرت رسول اكرم(ص) را ديد كه خطاب به وي فرمود: در باره نفيسه با اهل مصر معارضه مكن، زيرا به واسطه او بر اهل اين ديار رحمت الهي نازل مي‏شود.1
    دختر ابوذر غفاري نقل كرده است: شبي در كنار مرقد پدرم آرميده بودم. در عالم رؤيا او را ديدم كه نماز شب مي‏خواند؛ چنان كه وقتي زنده بود، اين سنت را به پاي مي‏داشت. گفتم: پدرجان! پروردگارت با تو چگونه رفتار كرد، گفت: دخترم! به محضر پروردگار وارد شدم در حالي كه از من خشنود بود و من از او خشنود بودم و مرا گرامي داشت.2
    * لحظات معنوي
    شيخ مفيد (336 ـ 413 ه···.ق) ستاره درخشان آسمان علم و تقوا بود كه در حوزه درسي وي شاگردان زيادي مشغول استفاده از محضرش بودند. در يكي از روزها چند لحظه‏اي از شروع درس نگذشته بود كه ناگهان نَفَسهاي گرم و جانبخش استاد در سينه‏اش محبوس گرديد و بلافاصله از جاي خود برخاست و به تازه‏واردين سلام كرد. طلاب سر گرداندند و در مقابل ديدگان خود بانوي محترمي را ديدند كه همراه با دو كودك در حال گام برداشتن به سوي آن جلسه علمي بود. پس از تعارفات متداول، بانوي مزبور اظهار داشت: اي شيخ! اين دو فرزندم ـ سيدمرتضي و سيدرضي ـ را به حضورتان آورده‏ام. استدعا دارم با توانايي علمي و صفاي باطني كه داريد به پرورش و آموزش آنان مبادرت نماييد!
    شيخ مفيد در حالي كه مي‏گريست، با چشمان اشك‏آلود گفت: رؤيايي كه ديشب ديدم، به حقيقت پيوست و افزود: ديشب در
    ما اجازه نداريم افراد مؤمن و برادران و خواهران ديني را با نقل خوابهاي نگران‏كننده كه اساس درستي هم ندارند، در موجي از وحشت و هاله‏اي از غم فرو ببريم.
    عالم خواب ديدم در همين مسجد نشسته و مشغول تدريس هستم؛ ناگهان فاطمه(س) با دو نورديده خود ـ حضرت امام حسن و حضرت امام حسين(ع) ـ مجلس ما را روشن نمود و فرمود: اين دو فرزندم را به نزدت آوردم، تا به آنها فقه بياموزي، هنوز حلاوت حضورشان را مي‏چشيدم كه از خواب بيدار شدم و در درياي فكر فرو رفتم، تا آنكه به مسجد آمدم و اين بانو و دو كودك همراهش به محفل درسي ما وارد گرديدند.3
    مادر شيخ مرتضي انصاري، دختر يعقوب فرزند شيخ احمد بن‏شيخ‏شمس‏الدين انصاري است كه از زنان پرهيزگار عصر خود به شمار مي‏رفت. اين زنِ مؤمن بسيار متعبد بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترك نكرد. وي قبل از تولد فرزندش ـ شيخ مرتضي ـ شبي در عالم رؤيا حضرت صادق(ع) را مشاهده نمود كه آن حضرت قرآني مذهّب به او اهدا نمود. صبح روز بعد خوابش را به فرزندي باجلالت و فرزانه تعبير نمودند و همان هم شد و شايد بدين جهت بود كه مادر بي‏وضو به وي شير نمي‏داد.4
    يكي از فاضلان و مفاخر بزرگ شيعه سردار كابلي (1293 ـ 1372 ه···.ق) است. مريم، مادر اين دانشور مبارز مانند خانواده خود پيرو مذهب حنفي بود، ولي محبت حضرت علي و آل او از گذشته در جانش ريشه دوانيده بود. شبي در عالم رؤيا حضرت علي(ع) را ديد و در خواب به لطف آن امام مظلوم به مذهب تشيع روي آورد. فرداي آن شب حكايت خواب و ملاقات با امير مؤمنان(ع) را با همسر خويش ـ نورمحمدخان ـ باز گفت. نورمحمد به شكرانه اين نعمت، جشن بزرگي برپا نمود. همان روز گوسفندي را قرباني كرد و جمعي از شيعيان و دوستان اهل بيت را وليمه داد.5
    مرحوم مدرس تبريزي، مؤلف كتاب ريحانة‏الادب، فرزندي داشت كه دست راستش ناراحتي داشت و لازم بود براي درمان بيماري به آلمان برود. وي مي‏گويد: وقتي سوار كشتي شدم، در عالم رؤيا مشاهده كردم مادرم از دنيا رفته است. تقويم را باز نمودم و ماجراي خواب را با ذكر روز و ساعت نوشتم و چون به ايران آمدم، جمعي از بستگان به استقبالم آمدند در حالي كه لباس مشكي بر تن داشتند. سرانجام تدريجا گفتند مادرت فوت شده است. به ياد آن رؤيا افتادم و چون تقويم را گشودم، ديدم همان زمان كه آن رؤيا را ديده‏ام، بر حسب اظهارات اقارب مادرم به دار باقي شتافته است.6
    مادر شهيد مرتضي مطهري كه زني باسواد، خوش‏سخن و مؤمن بود، مي‏گويد: زماني كه مرتضي را هفت ماهه حامله بودم، شبي در خواب ديدم كه در مسجد فريمان در حالي كه تمام زنهاي محل نشسته بودند، بانوي مقدس و محترمي با مقنعه وارد شد و دو خانم ديگر دنبال ايشان بودند؛
    در حالي كه گلاب مي‏پاشيدند. وقتي به من رسيدند، سه مرتبه روي سرم گلاب ريختند. نگران شدم كه نكند در امور شرعي قصوري داشته‏ام؛ از اين جهت دليل آن را پرسيدم. آن بانوي باكرامت گفت: به خاطر جنيني كه در رحم شما است.1
    مادر شهيد مظلوم آيت‏اللّه‏ بهشتي در خاطره‏اي گفته است: پدرم خوابي ديده بودند كه از منزل آقاي بهشتي از ما خواستگاري مي‏كنند و از من اولادي به وجود مي‏آيد كه براي جامعه مفيد خواهد بود. در خواب گفته بودند عمرت آنقدر كفاف نمي‏كند و پدرم در خواب به مادرم گفته بودند: از جانب خدا بنا شده است اين دخترمان را شوهر دهيم. در هر حال من ازدواج كردم و خدا به ما سه دختر عنايت كرد و فرزند چهارم دكتر بهشتي بود كه پدرم در انتظار ولادتش لحظه‏شماري مي‏كرد. يك سال داشت كه پدرم از دنيا رفت. پس از فوتش شبي او را در عالم رؤيا ديدم كه مي‏گفت: وقتي مي‏خواستم از دنيا بروم، چهارده معصوم دور تختم بودند تا روحم از بدنم خارج شود. آنان روح را دريافت كرده و به نزد رسول اكرم(ص) بردند. و من [مادر شهيد بهشتي [گفتم: ما چكار كنيم كه شفاعتمان نزد آنان صورت پذيرد، وي جواب داد: آقا سيدمحمد را خيلي محافظت كنيد. اين باقيات صالحات است.2
    شهيد آيت‏اللّه‏ سيدمحمدرضا سعيدي در يكي از كتابهاي خود نوشته است: شبي خواب ديدم حضرت امام خميني از نجف آمده و همه علما در منزل ايشان اجتماع نموده‏اند و من هم برايشان چاي مي‏ريزم. در اين بين شخصي آمد و گفت: سيدمحمدرضا! مادرت با شما كار دارد. تا آمدم استكانها را جمع كنم، امام با اشاره فرمودند: سيني را بگذار و ببين مادرت چه مي‏گويد. در بين راه از آقا پرسيدم: اين زن اسم خود را نگفت، او پاسخ داد: چرا، اظهار داشته‏اند: فاطمه زهرا[س [هستم. مي‏خواهم ايشان را ببينم و بگوييد با وي كار دارم و ... .3
    *مشاهده واقعيت
    زماني همسر شهيد آيت‏اللّه‏ سعيدي در خواب ديده بود كه شوهرش در حالي كه مشغول خوردن صبحانه بود، دختر كوچكش را بر روي زانويش نشانده و نوازش مي‏كند. در همين حال محمدرضا پهلوي خائن در اتاق بيروني نشسته و به حاج‏آقا دشنام مي‏دهد. مدتي بعد تعبير اين خواب به وقوع پيوست و شخصي از مأموران رژيم پهلوي ضمن بازرسي از خانه و بدگويي، حاج‏آقا را دستگير مي‏كند. و اين آخرين بار بود كه آن شهيد را دستگير كردند كه منجر به شهادت ايشان گرديد.4
    يكي از فرزندان آيت‏اللّه‏ سيدمحمدهادي ميلاني به نقل از آيت‏اللّه‏ اراكي مي‏گويد: جمعه‏شبي در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) بيتوته كرده بودم و پس از اقامه نماز صبح به آن حضرت التماس نمودم كه يكي از مقربين خودش را به من معرفي نمايد. به منزل آمدم، در بستر خواب قرار گرفتم. در عالم رؤيا هاتفي خطاب به من گفت: برخيز كه يكي از اولياي الهي تا چند لحظه ديگر منزل شما را روشن مي‏كند. بيدار كه شدم مشاهده كردم همسرم سماور را روشن نموده است. گفتم: حالا كه خيلي زود است و وقت چايي نمي‏باشد، گفت: در رؤيايي به من گفته شده بلند شو و اسباب چايي را مهيا كن كه يكي از بندگان محبوب خداوند به خانه شما خواهد آمد. در اين حال صداي در خانه آمد و چون در را گشودم، ديدم آيت‏اللّه‏ ميلاني است.5
    شيخ فضل‏اللّه‏ نوري كه خواستار مشروطه مشروعه بود، توسط مخالفان به شهادت رسيد. چون بستگانش پيكر وي را تحويل گرفتند، پس از مراسم غسل و كفن آن را در گوشه اتاقي نهاده و رويش را گچ كشيدند و صورت قبري در حرم حضرت عبدالعظيم حسني درست كردند، تا به جنازه آسيبي وارد نشود. پس از هيجده ماه تصميم مي‏گيرند جسد را به قم ببرند؛ اما موقعيت مناسبي براي اين كار فراهم نشده بود. ميراز عبداللّه‏ سبوحيِ واعظ مي‏گويد: يك رت مشروعه، سيدمجيد حسن‏زاده
    * عنايتها و كرامتها
    شيخ فقيه و عالم بصير علي‏بن‏عبدالعال كركي ـ دانشمند عصر صفوي ـ در خواب ديد كه حضرت علي(ع) به وي فرمود: دخترت را به عقد ازدواج ميرشمس‏الدين درآور كه از وي فرزندي به دنيا مي‏آيد كه وارث دانش انبيا و اوليا خواهد بود. شيخ چنين كرد، اما بعد از مدتي دخترش بدون آنكه از ميرشمس‏الدين ياد شده صاحب اولادي شود، ديده از جهان فرو بست. علي بن‏عبدالعال متحير شد. بار دت م6(پ‏ل··ي‏قرواــپ ن
    * عناصر علي‏بن‏عبدالعال كركي ـ دانشمند عصر صفوي ـ در خواب ديد كه حضرت علي(ع) به وي فرمود: دخترت را به عقد ازدواج ميرشمس‏الدين درآور كه از وي فرزندي به دنيا مي‏آيد كه وارث دانش انبيا و اوليا خواهد بود. شيخ چنين كرد، اما بعد از مدتي دخترش بدون آنكه از ميرشمس‏الدين ياد شده صاحب اولادي شود، ديده از جهان فرو بست. علي بن‏عبدالعال متحير شد. ب··· ترسيم مي‏نمايد.
    به سر مي‏برد. من از اين جريان نگران شدم. نامه‏اي براي همسرم نوشتم و از وضع چشم خواهرزاده‏ام سؤال كردم. مدتي گذشت كه جواب نامه به دستم رسيد كه در آن نوشته بودند: چشم او مبتلا به خونريزي شده و قادر به ديدن نيست و هم‏اكنون مشغول معالجه است.
    داماد حاج ملاهادي سبزواري (1212 ـ 1289ه···.ق) دختري داشت كه فلج شده بود و اطبا از درمانش قطع اميد كرده بودند. اين دختر معلول شبي در عالم رؤيا حاج ملاهادي را مي‏بيند كه خطاب به وي مي‏گويد: دخترم! از جا برخيز و راه برو. ناگهان از خواب بيدار شده و خواب را به خواهرش مي‏گويد. خواهرش در جواب مي‏گويد: اگر چه اين حكايت رؤيايي بيش نمي‏باشد، ولي از جاي خود برخيز، شايد بتواني راه بروي. در اين حال دختر مفلوج از جاي برخاست و با شادماني تمام مشاهده كرد قادر است راه برود و بيماري او التيام يافته است. روز بعد همان دختر شفايافته به همراه والدين و عده‏اي از سكنه سبزوار براي سپاسگزاري و خواندن فاتحه به آرامگاه حاج ملاهادي سبزواري رفتند و مرقد اين عالم را زيارت نمودند.1
    خانم دكتر زهرا مصطفوي ـ فرزند امام خميني ـ مي‏گويد: «به ياد دارم چهار روز پس از رحلت امام امت طي رؤيايي مشاهده كردم ايشان از اتاق خود بيرون آمدند در حالي كه همان پارچه سفيد چهارخانه بر روي شانه‏شان قرار داشت و گويي حالت نماز داشتند. جلو رفتم و با علم به اينكه رحلت فرموده‏اند، پرسيدم: آقا! وضع من در آن دنيا چگونه است؛ قبل از آنكه بپرسم اوضاع شما در آنجا به چه شكلي است. ايشان خودشان را در آغوش من انداختند. باز سؤال خود را تكرار كردم و در گرفتن جواب اصرار داشتم. حالت شگفتي در سيماي مبارك ايشان ديده نمي‏شد، اما با فشردن پلكهايشان پاسخ مثبت دادند و من از شدت خوشحالي و نويد امام از خواب پريدم.»2
    خواهر حضرت آيت‏اللّه‏ گلپايگاني (1316 ـ 1414ه···.ق) در عالم رؤيا مي‏بيند كه حضرت امام جواد(ع) و امام هادي(ع) با يكديگر به منزلشان تشريف‏فرما شدند، اما پس از چندي امام دهم خانه را ترك نمودند. پدر ايشان مرحوم آقا سيدمحمدباقر موسوي گلپايگاني اين خواب را چنين تعبير مي‏كند: خداوند دو پسر به وي عطا مي‏كند كه اولي مي‏ماند و مشهور خواهد شد و دومي زنده نمي‏ماند. و همين گونه هم شد. پسر اول همان آيت‏اللّه‏ گلپايگاني مي‏باشد.3
    آيت‏اللّه‏ مرعشي نجفي اظهار داشته است: در ايامي به دليل مشكلات مادي قادر نبودم براي دخترم جهيزيه تهيه كنم، با ناراحتي به حرم حضرت فاطمه معصومه(س) رفتم و اين وضع را با حال شكوه مطرح كردم و با دلي شكسته به خانه بازگشتم. در اين حال خواب مرا گرفت. در عالم رؤيا شنيدم كسي در مي‏زند. رفتم در را گشودم. شخصي گفت: حضرت معصومه تو را مي‏طلبد. با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شريف آن بانو رسيدم، كنيزهايي را ديدم كه مشغول تميز نمودن ايوان طلا بودند. سبب را پرسيدم. گفتند: هم اكنون ايشان مي‏آيند. پس از اندكي حضرت فاطمه معصومه(س) آمد؛ در حالي كه بسيار نحيف و رنگ‏پريده و در شمايل چون مادرم فاطمه زهرا(س) بود؛ زيرا جده‏ام (حضرت زهرا(س)) را سه بار قبل از آن در خواب ديده بودم و مي‏شناختم. نزد عمه‏ام (حضرت معصومه) رفتم و دستش را بوسيدم. آن گاه آن بانو به من فرمود: اي شهاب! كي ما به فكر تو نبوده‏ايم كه مورد عتابمان قرار داده و از دستمان شِكوه داري. در اين حال از خواب بيدار شدم و براي عذرخواهي به حرم آن حضرت رفتم. پس حاجتم برآورده شد و در كارم گشايش صورت گرفت.4
    عالم رباني حاج شيخ محمدجواد بيدآبادي نقل كرده است: به قصد زيارت حضرت رضا(ع) و چهل روز توقف در مشهد مقدس به اتفاق خواهرم از اصفهان حركت نمودم. چون هيجده روز از زمان توقف وي در آن مكان شريف گذشت، حضرت رضا(ع) در عالم رؤيا به وي امر فرمود: فردا بايد به اصفهان بازگردي، و چون دليل اين امر را پرسيد، امام فرمود: خواهرت از دوري مادرش دلتنگ است و از ما خواستار مراجعت به اصفهان گشته است. چون مرحوم بيدآبادي از خواب بيدار شد، از خواهرش پرسيد: آيا از امام هشتم تقاضايي داشتي؟ او مي‏گويد: آري، از جدايي مادرم سخت محزون بودم و از آن حضرت خواستم اسباب بازگشت به اصفهان را فراهم فرمايند.5
    * آگاهيهاي ملكوتي
    يكي از علما بيان كرده است: بامدادي زني به منزل ما آمد و گفت: ديشب در عالم رؤيا جنازه‏اي را ديدم كه از آسمان مقابل گنبد حضرت علي(ع) فرود آمد. وقتي بر فراز گنبد رسيد، بنا شكافته شد و آن پيكر به درون گنبد رفت. اتفاقا در همان روز در شهر نجف اشرف اين خبر اسف‏انگيز انتشار يافت كه آيت‏اللّه‏ سيدمحسن امين صاحب كتاب گرانسنگ «اعيان‏الشيعه» در مصر وفات كرده است، جنازه‏اش را در همان روز به نجف انتقال داده و پس از تشييع باشكوهي در جوار مولايش امير مؤمنان(ع) دفن كردند.
    چون شهيد آيت‏اللّه‏ دستغيب توسط منافقان كوردل به شهادت رسيد، بامداد اربعين حسيني در سال 1402ه···.ق مصادف با هفتمين روز شهادت آن عالم مهذب بانوي محترمي ايشان را در خواب ديد و به وي گفت: قطعاتي از بدنم لاي آجرهاي ديوار باقي مانده است. آنها را به من ملحق كنيد! حجة‏الاسلام والمسلمين سيدمحمدهاشم دستغيب ـ فرزند آن شهيد ـ مي‏گويد: «نخست به اين رؤيا اعتنايي نكردم، ولي چون به محل شهادت والدم رسيدم، به ياد آن خواب افتادم. به دوستان گفتم: چنين رؤيايي را زني باايمان نقل كرده است. اگر نگاهي به لابلاي آجرها كنيم، ضرري ندارد. با نگاه نخستين همه متوجه شديم كه ذرات گوشت بدن پدرم در فضاي بين آجرها ديده مي‏شود. تكه‏هاي گوشت جمع‏آوري شد و در دو
    كيسه پلاستيكي قرار گرفت. آن مخدره علويه را فرا خوانديم، تا مشخصات كامل خواب خود را بنويسد. او نوشت: در باغ بزرگي بودم كه آيت‏اللّه‏ دستغيب در جلو مي‏رفتند و من عقب ايشان بودم. گرچه آنجا باغ مي‏نمود، ولي آن قسمتي كه ايشان ديده مي‏شدند، در ميان چمني واقع شده بود. آقا عباي قهوه‏اي به روي دوش خود داشت و به من گفت: برو به آنها بگو تكه‏هاي گوشتم لاي ديوار است و اين جمله را چندين بار تكرار كرد.»1
    دانشمند شهيد آيت‏اللّه‏ سيدمحمدباقر صدر در خاطره‏اي از دوران طلبگي خويش اظهار داشته است: در ايام تحصيلم هر شب ساعتي به حرم حضرت علي(ع) در نجف اشرف مشرف مي‏گشتم و در برابر بارگاه مطهر آن حضرت مي‏نشستم و به مطالب علمي و مباحث روزمره خود مي‏انديشيدم. بر اين باور بودم كه چنين حالات معنوي و استمداد از معنويت اين روضه مطهر در كشف دشواريهاي علمي تأثير بسزايي دارد و احساس مي‏كردم از صفاي حرم و روح پاك آن امام الهام مي‏گيرم. پس از مدتي اين سنت حسنه و رفتار با بركت را ترك كردم و كسي جز خداوند از كارم آگاهي نداشت. روزي يكي از بانوان كه پيوند نسبي با ما داشت، در عالم رؤيا حضرت علي(ع) را مشاهده كرد كه فرموده بود: اي بانو! به سيدباقر بگو هر شب نزد من مي‏آمدي و به درس خواندن و انديشه در نكات علمي مشغول مي‏شدي؛ دليل ترك اين رفتارت چيست.2
    * خبرهاي برزخي
    در كتاب روض الرياحين آمده است: زني زاهد و متعبد كه باهيه نام داشت، به سراي باقي شتافت. پسرش هر شب و هر روز جمعه بر سر قبرش آمده و براي مادر خود قرآن مي‏خواند و طلب دعا و مغفرت مي‏نمود.
    چون پسر در عالم رؤيا مادر خود را ديد، بعد از سلام گفت: حالتان چطور است و آنجا بر شما چگونه مي‏گذرد؟ [مادر] گفت: فرزندم! براي مرگ كربتها و محنتهاي سختي است و من به حمد خداوند در برزخي هستم كه ريحان در آن فرش شده، سندس و استبرق در آن مي‏باشد. گفت:
    مادر! حاجتي داري، جواب داد: آري، اي فرزندم! از قرآن خواندن و دعا نمودن كوتاهي مكن و چون در شب و روز جمعه براي اين كار بر سر قبرم مي‏آيي، اموات به من مي‏گويند: پسرت آمد و با اين مژده شادمان مي‏شوم و حتي اموات مجاورم مسرور مي‏گردند.
    آيت‏اللّه‏ شيخ آقابزرگ تهراني براي يكي از علماي معاصر نقل كرده است: وقتي كودكي بودم و در تهران زندگي مي‏كردم، مادربزرگم (مادر پدرم) از دنيا رفت و مجالس ترحيم برقرار شده و خاتمه يافته بود. يك روز مادرم كه در منزل آلبالوپلو پخته بود، هنگام ظهر سائلي در كوچه تقاضاي كمك كرد. وي كه در مطبخ بود، صدايش را شنيد و براي خيرات تازه‏گذشته خواست مقداري غذا به اين بينوا دهد و چون ظرف تميز در اختيارش نبود، براي آنكه سائل از در منزل رد نشود، مقداري از آن غذا را در طاس حمام ريخته و به آن فقير مي‏دهد و هيچ كس از اين ماجرا خبر نداشت. نيمه‏هاي شب پدرم از خواب برخاست و مادرم را بيدار نمود و گفت: امروز چه كردي، مادر گفت: نمي‏دانم، پدرم اظهار داشت: لحظاتي پيش مادرم را در عالم رؤيا ديدم كه به من گفت: از عروسم گله دارم، امروز آبرويم را نزد مردگان برد و غذايم را در طاس حمام فرستاد! تو چكار كرده‏اي، مادر اندكي فكر كرد و گفت: چون آن غذا را به قصد خيرات به صورت نامطلوبي به آن سائل داده‏ام، مادرشوهرم در عالم برزخ از اين كار گله‏مند بوده است.3
    دختر جواني را در شهر مقدس قم به خاك سپردند و يك گوشواره و گلدان او را به نيت وي صدقه دادند. بعد از يك هفته، يكي از بستگان نزديكش او را در خواب ديد كه گفت: آنچه را برايم صدقه داديد، به من رسيد، آن گوشواره ديگر را هم برايم صدقه دهيد، گفت: نيافتيم، دختر گفت: موقعي كه مي‏خواستيد لباسم را از تنم بيرون بياوريد، به آن گير كرده و آنجاست. بعد از اين رؤيا سراغ گوشواره رفتند و طبق آنچه دختر در عالم خواب تعيين كرده بود، آن را يافتند و برايش صدقه دادند.4
    خطيب دانشمند مرحوم محمدتقي فلسفي براي اثبات بقاي روح، در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) طي بياناتي به ماجرايي اشاره كرد: مرد صالحي در قزوين دار فاني را وداع گفت و چند بچه يتيم از خود بر جاي گذاشت. دادگستري همسرش را قيّم دانست. آن زن اموال را فروخت و خرج بچه‏ها كرد و با موافقت دادگستري، خانه را به يك يهودي فروخت و پولش را دريافت كرد. پس از مدتي آن مرد متوفي به خواب همسرش آمد و اين واقعيت را براي آن زن مطرح كرد: در زير پله‏هاي خانه گنجي برايتان نهاده‏ام. صبح آن شب همراه بچه‏ها به سراغ مرد يهودي رفت و گفت: ما امانتي در منزل جا گذاشته‏ايم. يهودي نپذيرفت. سرانجام با نظارت مأمورين زير پله را كندند و خمره‏اي پر از سكه يافتند. يهودي شكايت كرد كه اين گنج به من تعلق دارد. سرانجام قضات رأي دادند كه اين دفينه به بچه‏هاي آن مرحوم مربوط مي‏شود و به فرزندانش تحويل دادند. برحسب اظهارات مرحوم آقاي فلسفي پرونده اين قضيه در دادگستري قزوين وجود دارد.5


    پاورقيها:
    1 ـ مطهري مظهر انديشه‏ها، محمدحسين واثقي‏راد، ج اول، ص18 ـ 19.

    1 ـ بحارالانوار، ج51، ص6 ـ 10؛ مهدي موعود، ترجمه علي دواني، ص188 ـ 189.

    1 ـ لهم البشري في الحيوة الدنيا، سوره يونس، آيه 66. و نيز نك: الروضه من الكافي، ج اول، ص129.

    1 ـ اصول كافي، ج3، ص81 ـ 82.

    1 ـ سوره قصص، آيه 7.

    1 ـ اخلاق اسلامي، شهيد دستغيب، بخش ضميمه، ص17 ـ 19.

    1 ـ خوشايند زندگي، خويشاوند مرگ، از نگارنده، ص216.

    1 ـ حاج‏ملاهادي سبزواري، حكيم فرزانه، سيدحسين قريشي سبزواري، ص36.

    2 ـ نك: الاشارات و التنبيهات، ج اول، نمط دهم، فصول 21 و 22.

    2 ـ روزنامه جمهوري اسلامي، دهم تيرماه سال 1371ه···.ش.

    2 ـ صدرالشهداي نهضت اسلامي عراق، مجله پيام انقلاب، شماره 82، ص40 ـ 41.

    2 ـ آيات 205 ـ 206، سوره شعرا در اين ارتباط نازل شده است.

    2 ـ اين ماجرا در كتاب نورالابصار، نوشته سيدمؤمن شبلنجي، و تحفه الاحباب، محدث قمي نقل شده است.

    2 ـ مجله خانواده، سال پنجم، شماره 900، پانزدهم اسفند 1374، ص42 ـ 43.

    3 ـ الروضه من الكافي، ج2، ص25.

    3 ـ بحارالانوار، علامه مجلسي، ج22، ص429 ـ 431.

    3 ـ خوشايند زندگي خويشاوند مرگ، از نگارنده، ص310.

    3 ـ احياء علوم الدين، ج3، ص10.

    3 ـ شخصيت آيت‏اللّه‏ سعيدي (قسمت دوم)، مجله پيام انقلاب، شماره مسلسل 98.

    3 ـ معادشناسي، علامه تهراني، ج اول، ص188 - 189.

    4 ـ همان.

    4 ـ تفسير علي بن‏ابراهيم قمي، ج2، ص255.

    4 ـ فوائد الرضويه، ص258؛ منتخب التواريخ، ص91 و 491؛ سيدرضي بر ساحل نهج‏البلاغه، محمد ابراهيم‏نژاد، ص20 ـ 21.

    4 ـ روانشناسي از ديدگاه غزالي و دانشمندان اسلامي، سيدمحمدباقر حجتي، ص313.

    4 ـ بر ستيغ نور، علي رفيعي، ص79 ـ 80.

    4 ـ خواب ديدن ائمه اطهار(ع)، آيت‏اللّه‏ كوه‏كمره‏اي، ص15.

    5 ـ زندگاني و شخصيت شيخ‏انصاري، حاج شيخ مرتضي انصاري، ص77 و 80.

    5 ـ اسلام و روانشناسي، محمد آل‏اسحاق، ج اول، ص377 ـ 378.

    5 ـ كنزالعمال، حسام‏الدين هندي، ج15، ص371.

    5 ـ داستانهاي شگفت، شهيد آيت‏اللّه‏ دستغيب، ص166 ـ 167.

    5 ـ آيت‏اللّه‏ ميلاني، مرجع بيدار، سعيد عباس‏زاده، ص52.

    5 ـ ديار عاشقان، حسين انصاريان، ج اول، ص115.

    6 ـ زندگاني سردار كابلي، كيوان سميعي، ص65.

    6 ـ راه ما راه و روش پيامبر است، علامه اميني، ترجمه محمدباقر شريف‏موسوي همداني، ص204، به نقل از كتاب الجامع الصحيح، ترمذي، ج13، ص193.

    6 ـ همان.

    7 ـ معاد، آيت‏اللّه‏ مكارم شيرازي، ص254، معاد انسان و جهان، آيت‏اللّه‏ سبحاني، ص120 ـ 121.

    منابع:
    الروضه من الكافي، ج اول، ص129

    الاشارات و التنبيهات، ج اول، نمط دهم، فصول 21 و 22

    احياء علوم الدين، ج3، ص10

    روانشناسي از ديدگاه غزالي و دانشمندان اسلامي، سيدمحمدباقر حجتي، ص313

    كنزالعمال، حسام‏الدين هندي، ج15، ص371

    خوشايند زندگي، خويشاوند مرگ، از نگارنده، ص216

    الروضه من الكافي، ج2، ص25.

    تفسير علي بن‏ابراهيم قمي، ج2، ص255

    ديار عاشقان، حسين انصاريان، ج اول، ص115

    كتاب الجامع الصحيح، ترمذي، ج13، ص193

    اصول كافي، ج3، ص81 ـ 82

    بحارالانوار، ج51، ص6 ـ 10

    مهدي موعود، ترجمه علي دواني، ص188 ـ 189

    بحارالانوار، علامه مجلسي، ج22، ص429 ـ 431

    فوائد الرضويه، ص258

    منتخب التواريخ، ص91 و 491

    زندگاني و شخصيت شيخ‏انصاري، حاج شيخ مرتضي انصاري، ص77 و 80.

    زندگاني سردار كابلي، كيوان سميعي، ص65.

    معاد، آيت‏اللّه‏ مكارم شيرازي، ص254

    معاد انسان و جهان، آيت‏اللّه‏ سبحاني، ص120 ـ 121

    اسلام و روانشناسي، محمد آل‏اسحاق، ج اول، ص377 ـ 378.

    معادشناسي، علامه تهراني، ج اول، ص188 - 189

    خواب ديدن ائمه اطهار(ع)، آيت‏اللّه‏ كوه‏كمره‏اي، ص15

    ـ صدرالشهداي نهضت اسلامي عراق، مجله پيام انقلاب، شماره 82، ص40 ـ 41.

    داستانهاي شگفت، شهيد آيت‏اللّه‏ دستغيب، ص166 ـ 167

    اخلاق اسلامي، شهيد دستغيب، بخش ضميمه، ص17 ـ 19

    مطهري مظهر انديشه‏ها، محمدحسين واثقي‏راد، ج اول، ص18 ـ 19

    روزنامه جمهوري اسلامي، دهم تيرماه سال 1371ه···.ش.

    شخصيت آيت‏اللّه‏ سعيدي (قسمت دوم)، مجله پيام انقلاب، شماره مسلسل 98.

    آيت‏اللّه‏ ميلاني، مرجع بيدار، سعيد عباس‏زاده، ص52

    حاج‏ملاهادي سبزواري، حكيم فرزانه، سيدحسين قريشي سبزواري، ص36

    مجله خانواده، سال پنجم، شماره 900، پانزدهم اسفند 1374، ص42 ـ 43

    بر ستيغ نور، علي رفيعي، ص79 ـ 80.

    بر ستيغ نور، علي رفيعي، ص79 ـ 80

     

    + نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 11:43 PM  توسط م.ک.  |