تبليغاتX
مثبت من - شادابي و نشاط

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  • مفاهیم روانشناسی

  • ميزگردومصاحبه شونده:گلزاري، محمود همكاران : مقومي، امين؛ ركني، عبدالمجيد

  • در جايي نوشته بود: اگر خواهان يك ساعت شادي هستيد، چرت بزنيد! اگر خواهان يك روز شاد هستيد، به مسافرت برويد! اگر خواهان شادي يك هفته‏اي هستيد، به مرخصي برويد! اگر خواهان شادي يك ماهه هستيد، ازدواج كنيد! اگر خواهان شادي يك ساله هستيد، ثروتي به ارث ببريد! اما اگر خواهان شادي براي همه عمر هستيد، از كاري كه مي‏كنيد لذت ببريد !
    مطلب بالا، بادست مايه‏اي از طنز، به واقعيتي مهم اشاره دارد و آن هم نقش شادي و نشاط در زندگي انسان‏ها است. هيچ دقت كرده‏ايد چرا وقتي مي‏خواهيم دوستي را به خاطر بياوريم بيش‏تر چهره شاد و خندانش به ذهن مي‏رسد. شايد فطرت ما ناخودآگاه همه انسان‏ها را شاد مي‏خواهد. راستي رابطه شادي و نشاط با موفقيت‏هاي مختلف در عرصه زندگي چيست؟ افكار شاد چه تأثيري در ايجاد دنياي شاد دارد؟ شادي و نشاط پسنديده كدام است؟ به كدام شادي‏ها بايد روي آورد و از كدام شادي‏ها بايد دوري جست؟ آيا مي‏توان روزانه با صدها مانع و مشكل دست وپنجه نرم كرد و همزمان لبخندي حاكي از رضايت بر لب داشت؟ اصلاً مگر داشتن چهره‏اي عبوس و گرفته و دلي ناشاد به چه كسي ضرر مي‏رساند؟ با دكتر محمود گلزاري، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي و نويسنده كتاب شادي از ديدگاه روان‏شناسي و اسلام و موءلف بيش از هفتاد مقاله تحقيقي در زمينه‏هاي مختلف روان‏شناسي، در مركز مشاوره بيدار ملاقات كرديم و پرسش‏هاي بالا و سوءالات ديگري در اين مقوله را با وي در ميان گذارديم. هدف ما اين بود كه در اين مصاحبه، جدا از پرداختن به مسائل تئوري، راه‏هاي عملي تقويت روحيه نشاط و شادماني نيز بررسي كنيم. باتوجه به اهميت موضوع، اين مصاحبه آغازي برگسترش بحث شادي در پرسمان و توجه به ابعاد مختلف آن است؛ بنابراين از همين حالا و پس از خواندن اين مصاحبه، دست به قلم شويد و موضوع را از ديدگاه خود براي ما ترسيم كنيد. منتظريم.
    هدف از اين مصاحبه دنبال كردن بحث شادي و نشاط و مكانيزم توليد آن است. سوءال ما اين است كه چگونه يك دانشجو مي‏تواند همواره شاد باشد؟ و با شادي و نشاط جواني‏اش را طي كند و دوران تحصيل دانشگاهي‏اش را پشت سر بگذارد؟ آيا فقط با كسب موفقيت‏ها و كاميابي‏هايي كه مورد تأييد جامعه است، مي‏توان به شادي و نشاط رسيد؟ يا عوامل ديگر نيز مي‏توانند موجب شادي در دانشجو گردند؟ آيا شادي تنها در قالب‏هاي ظاهري تجلي مي‏يابد يا نمودهاي غير ظاهري نيز دارد؟
    با توجه به اين كه يك مشكل عمده جامعه ما مشكل شادي جوان‏ها است، بحث شادي و شادكامي مدّتي است كه در رسانه‏ها و مجامع اجتماعي ما مطرح شده است. به نظر من، اين بحثِ مفيد چندان عميق مورد مطالعه قرار نگرفته؛ خوب است بحث را از اين جا آغاز كنيم كه وقتي ما جواني را مي‏بينيم، از كجا مي‏توانيم متوجه شويم اين جوان شاد است؟ در حال حاضر، يك سري استانداردهايي در خصوص شادي و نشاط مورد توافق همگاني قرار گرفته است. چهره گشاده، وجود لبخند بر لبان، لباس مناسب، جنب و جوش‏هاي ويژه و... ملاك شادابي شناخته مي‏شود. حال اگر اين شادي و نشاط شادي پايدار و ريشه دار باشد، نتايج زيادي را براي فرد شاداب در پي خواهد داشت. بزرگ‏ترين نتيجه‏اي كه يك جوان شاد به دست خواهد آورد، موفقيّت او در امور مختلف زندگي است. پيامد دوّم اين شادي و نشاط افزايش ارتباطات اجتماعي مناسب است. علاوه بر آن، جوان شاد از سلامت جسمي و روحي خوبي هم برخوردار خواهد بود؛ اما نكته اساسي اين است كه عوامل پديد آورنده شادي چيست؟ خوب است براي بررسي علل شادي ما شادي‏ها را به دو دسته كلي شادي‏هاي زود گذر و شادي‏هاي پايدار تقسيم كنيم. فايده‏هايي كه براي شادي بيان كردم آن زماني به دست خواهد آمد كه ما به يك شادي بادوام و ريشه دار رسيده باشيم كه انگليسي‏ها از آن به happyness تعبير مي‏كنند و در ادبيات ما با عناويني همچون سعادت و خوشبختي از آن ياد مي‏شود.
    روان‏شناسي از زمان پيدايش خودش جنبش‏هاي چندي را پشت سر گذاشت. در ابتدا بحث اصلي روان‏شناسي تحليل روان يا روان كاوي بود بعداً نظريه رفتارگرايي آمد و پس از آن نيز ما شاهد ظهور نگرش انسان گرايي در روان‏شناسي بوديم. در اين رويكرد روان شناختي، بحث انسان سالم به طور جدي مطرح مي‏شود و در آن، به جاي پرداختن به آسيب‏شناسي رواني و مطالعه انسان‏هاي بيمار، به انسان‏هاي سالم و جهات مثبت انسان سالم مي‏پردازند. مسأله شادكامي و علل پديد آورنده آن يكي از مسائل اساسي اين رويكرد جديد روان‏شناختي است.
    سوءالي كه غالباً براي دانشجويان مطرح مي‏شود اين است كه شادي مقدمه موفقيت است يا موفقيت مقدمه شادي؟ براي مثال يك دانشجوي درس خوان به واسطه موفقيتش در تحصيل شاداب است يا اين كه دانشجوي شاداب قدرت توفيق در درس و تحصيل پيدا مي‏كند؟
    ببينيد بين مقوله‏هاي انساني رابطه خطي وجود ندارد؛ به طوري كه به سادگي بگوييم الف باعث ب مي‏شود. مقوله‏هاي انساني بيش‏تر ارتباطي حلقوي شكل با هم دارند؛ براي مثال، در مورد سوءال شما، شادي و شادكامي يك دانشجو باعث موفقيّتش مي‏شود و موفقيّتش نيز اثر متقابل روي شادي و نشاط او خواهد داشت.
    خانم اليزابت هارلِك، روان شناس، معتقد است شادكامي مثلثي است با سه عامل محبوبيّت، مقبوليّت و موفقيت. يعني انسان شاد انساني است كه اولاً روحش پر از دوستي ديگران باشد. مطمئن باشد كه ديگران دوستش دارند و او نيز به ديگران علاقه‏مند است. از طرف ديگر، انسان براي شاد بودنش بايد مقبوليّت نيز داشته باشد و اين مقبوليت چيزي غير از محبوبيت است؛ براي مثال ممكن است شما كسي را دوست داشته باشيد، امّا مسوءوليتي اجتماعي به او ندهيد. مقبوليّت بيش‏تر در ارتباط اجتماعي و در پذيرفتن مشاركت‏هاي اجتماعي مطرح مي‏شود. بُعد ديگر هم موفقيّت در كار است. در مجموع اين سه عنصر شادكامي به همراه مي‏آورند، و در عين حال، خود اين عوامل نيز بر يكديگر اثر مي‏گذارند.
    به نظر شما، چه ارتباطي ميان شادي و نشاط و ارضاي نيازهاي اساسي انسان وجود دارد؟ آيا نمي‏توان گفت انسان شاد انساني است كه نيازهاي واقعي‏اش به طور مناسب ارضا شده است.
    اين بحث مستلزم اين است كه با زاويه خاص ديگري به مسأله شادي و نشاط انساني نگاه كنيم. ببينيد انسان يك نيازهاي اساسي در زندگي دارد كه هر گاه اين نيازها به موقع و به شيوه مناسب پاسخ داده شود، شادي و نشاط به همراه خواهند داشت. يك سري از اين نيازها، نيازهاي ابتدايي است كه بين مرگ و زندگي قرار دارد و بين انسان و حيوان مشترك است. نياز به بقا اولين نيازي است كه انسان آن را درك مي‏كند. تصوّر كنيد انساني در يك بيابان در جدال مرگ و زندگي قرار گرفته است. اولين مسأله او اين است كه زنده بماند. ارضاي اين نياز در چنين شرايطي بيش‏ترين شادماني را براي او ايجاد خواهد كرد.
    نياز جنسي يك جوان نيز از نيازهايي است كه بايد در زمان خود و به شكل مناسب به آن پاسخ داد. بهترين راه ارضاي اين نياز تشكيل خانواده و ارتباط خوب با همسر و فرزندان در قالب ازدواج شرعي و قانوني است كه شادي و نشاط ويژه‏اي نيز براي جوان به همراه خواهد آورد. در مقابل بايد گفت ارضاي نياز جنسي از راه‏هاي غير شرعي و غير قانوني همواره با احساس گناه مواجه مي‏شود و نشاط پايدار و دروني را از جوان سلب مي‏كند.
    امنيّت نيز از ديگر نيازهاي اساسي يك انسان سالم است كه تأمين بخش عمده‏اي از آن به نظام حكومتي و به سيستم اجتماعي برمي‏گردد. بايد ديد در نظام اجتماعي براي آينده جوانان چه برنامه ريزي‏هايي انجام گرفته است و چگونه از طريق ارضاي درست اين نياز شادي و نشاط را براي جوانان فراهم خواهد كرد. حكومتي كه مي‏خواهد پيشرفت كند، بايد اسباب شادي مردمش را فراهم سازد. نداشتن آدم‏هاي شاد يعني درگيري‏هاي اجتماعي و قتل و شرارت‏هاي بيش‏تر و پيشرفت كم‏تر. به هر حال، بعد اجتماعي شادي و نشاط را نبايد فراموش كرد. بخش عمده ناشادي‏ها و نارضايتي‏هاي مردم در روابط اجتماعي ناسالم ريشه دارد.
    اما در مجموع بايد گفت بحث شادي و نشاط نه يك امر تماماً فردي است و نه يك امر تماماً اجتماعي. در جامعه‏اي كه قانون حاكم نباشد و برنامه ريزي دقيق در كار نباشد، افراد دچار افسردگي مي‏شوند. علاوه بر اين، همزمان با اين سيستم جمعي، خود فرد هم بايد براي خودش نظم و برنامه داشته باشد.
    فرض كنيد جواني از لحاظ جسمي در وضعيت مناسبي قرار دارد، امّا همين جوان احساس مي‏كند كه ديگران او را دوست ندارند. چنين شخصي نمي‏تواند به طور پايداري شاد باشد و از زندگي و ارتباطات خود با ديگران لذت ببرد. برخورداري از حمايت عاطفي ديگران يك نياز دروني است كه به سطح بالاتري از شادي در انسان منتهي مي‏شود.
    روي اين حساب، شما هم نيازهاي انسان را طبقه بندي مي‏كنيد و براي آن درجات متفاوت در نظر مي‏گيريد و هم به تفاوت و درجات مختلف شادي و نشاطي كه پس از ارضاي اين نيازها به شخص دست مي‏دهد قائليد؟
    بله، دقيقاً همين طور است. ببينيد ـ همان طور كه اشاره كرديد ـ هم نيازهاي انسان و هم شادي ناشي از ارضاي آن مراتبي دارد. هر مرحله از نيازهاي واقعي انسان كه پاسخ مناسب گرفت، به شادي همان مرحله منتهي مي‏شود و همزمان با آن نيازهاي ديگر انسان بيدار مي‏شوند و به دنبال پاسخ درخور مي‏گردند. در سطوح بالاتر نيازهاي انساني، ما به جايي خواهيم رسيد كه غير از دوست داشتن انسان‏ها و در نظر گرفتن غير و خدمت به غير چيز ديگري نمي‏خواهيم و پاسخ به اين خواست و نياز، شادي خاصي براي ما به ارمغان مي‏آورد. اين سطح شادي خيلي بالاتر از سطح شادي‏هاي اوليه انسان است. اين كه سعدي مي‏گويد:
    من از بينوايي نيم روي زرد
    غم بينوايان رخم زرد كرد
    اين نوع شادي، شادي سطح بالاتري است كه ما بايد به آن برسيم.
    به نظر شما، آيا اين نوع شادي‏هاي مراحل بالا براي همه افراد قابل حصول است؟ يا اين كه براي رسيدن به آن بايد مراحل خاصي را پشت سر گذاشت؟
    بله، يقيناً براي رسيدن به شادي‏هاي بالاتر بايد قابليت‏هاي خاص در شخص به وجود آمده باشد؛ براي مثال كسي كه هنوز با خودش مشكل دارد و مسائل ابتدايي زندگي برايش حل نشده است، هيچ گاه نمي‏تواند ديگران را دوست داشته باشد و غم بينوايان را بخورد. كسي كه هنوز با قيافه خود، قد و قامت خود، جنسيت خود مسأله دارد نمي‏تواند نيازهاي مراحل بالاتر را درك كند تا پس از ارضاي آن‏ها به شادي خاص آن مرحله دست يابد. تنها پس از طي مراحل ابتدايي مي‏توان به حدّي رسيد كه به همه اجزاي عالم هستي علاقه داشت و به آن عشق ورزيد و صادقانه اين شعر را زمزمه كرد كه:
    به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست
    عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
    اين نشاط و خرمي محصول يك جهان بيني وسيعي است كه در پرتو آن مي‏توان به همه مخلوقات خدا عشق ورزيد. يك آدم ناراضي از جسم و جنسيت و روان خود كه در ارتباطات اجتماعي‏اش با همه درگيري و ناسازگاري دارد، نمي‏تواند به جهان هستي عشق بورزد. روي اين حساب، معتقدم دانشجويان ما - اگر مي‏خواهند شادي‏هاي عميق و پايدار و متعالي داشته باشند - بايد با يك برنامه ريزي دقيق به نيازهاي اساسي روح و جسمشان بپردازند و همه‏اش زنداني طبقه‏هاي پايين نيازهايشان نباشند. اگر طبقه اوّل نياز انسان جست‏وجوگر تعالي رفع شود، راهي براي ورود به طبقه دوّم جلويش باز مي‏شود.
    بحثي كه اين روزها براي جوان‏ها مطرح است اين است كه آيا با رقص و آواز و موسيقي هم مي‏توان به شادي دست پيدا كرد؟ اين سوءال گاهي اوقات حالت انتقادي هم به خود مي‏گيرد و اين گونه عنوان مي‏شود كه تفكر رايج ديني و اجتماعي جلوي شادي‏هاي جوانان را گرفته است. نظر شما در اين باره چيست؟
    ببينيد درست است كه رقص و آواز و... نمادي از شادي است؛ ولي من مي‏خواهم بگويم شادي‏ها دو دسته‏اند: شادي‏هاي گذرا و شادي‏هاي پايدار؛ به عبارت ديگر، شادي‏ها يك زماني سازنده‏اند و يك زماني مخرب. در بينش اسلامي و در روان‏شناسي، اين بحث مطرح است كه شادي وقتي سازنده و پايدار است كه با اختيار و خود آگاهي و هدف عالي همراه باشد؛ اما اعتياد به برخي چيزها مثل مواد مخدر يا موسيقي يا... حالتي را براي انسان پيش مي‏آورد كه انسان مسائل اطرافش را فراموش مي‏كند. چه بسيار انسان‏هايي كه براي فرار از واقعيت‏هاي زندگي به اين امور پناه مي‏برند. مولانا تعبير زيبايي در مورد علت كار اين افراد دارد و مي‏گويد:
    تا دمي از هوشياري وا رهند
    ننگِ خمر و زمر بر خود مي‏نهند
    به هر حال، به نظر من، اگر تفريح و شادي ما گريز از خودي به بي خودي باشد، آن را نمي‏توان شادي پايدار و واقعي دانست. نشاط ناپايداري است كه دقايقي چند دوام نخواهد داشت. نشاطي است كه فقط چهره شخص را مي‏پوشاند. خنده‏اي است كه از گريه غم انگيزتر است.
    نكته ديگر اين كه اين شادي‏هاي گذرا مثل داروهاي نيروزا هستند. يك آدم ناتوان وقتي مي‏بيند با تكيه بر توان خود در مسابقه به جايي نمي‏رسد، دوپينگ مي‏كند. اين مواد نيروزا آثار جسمي بدي در شخص ايجاد مي‏كنند. سوم اين كه استفاده از مواد نيروزا پس از كشف شدن آبروي آدم را هم مي‏برند. استفاده از ابزارهاي نادرست كسب شادي نيز دقيقاً مثل استفاده از داروهاي نيروزا است كه سرانجام به غم و افسردگي منتهي مي‏شود.
    شايد بتوان ناپايداري اين قبيل شادي‏ها را پذيرفت و اصولاً خيلي از لذات و شادي‏هايي كه ما در زندگي از آن بهره‏مند شده‏ايم و مي‏شويم، ناپايدار هستند. اما دليل شما براي اين كه اين شادي‏ها كاذب هستند چيست؟ آيا مقولاتي همچون موسيقي يا رقص و آوازهاي جمعي را نمي‏توان پاسخي به يك نياز انساني قلمداد كرد و لذت ناشي از ارضاي آن را حقيقي دانست؟
    ببينيد من در طول دوران زندگي علمي و كاري خود جوان‏هاي بسياري را ديده‏ام كه پس از لحظه‏هاي غافل كننده شادي‏هاي نوع كاذب، زانوي غم بغل گرفته‏اند، گريه كرده‏اند و در موارد حاد، دست به خودكشي زده‏اند. دليل آن هم به نظر من اين است كه چنين افرادي وقتي به خود آمده‏اند و آن غوغاي رقص و آواز را تمام شده يافتند، باز خودشان را با همه ضعف‏ها و واقعيّت‏هاي تلخ زندگي كه به نحوي قصد فرار از آن را داشته‏اند، رو به رو ديده‏اند.
    خوب اين جا اين سوءال پيش خواهد آمد كه چگونه مي‏توان نيازهاي حقيقي را تشخيص داد تا در پرتو آن به تميز ميان شادي‏هاي واقعي و شادي‏هاي كاذب دست پيدا كرد؟
    تعبير زيبايي در قرآن راجع دنيا و آخرت وجود دارد كه مي‏تواند سوءال شما را جواب دهد. قرآن تفاوت آخرت را با دنيا اين گونه بيان مي‏دارد كه «و الاخرة خير و ابقي»؛ يعني آخرت دو خصوصيت دارد كه دنيا از آن بي بهره است: در آخرت هم خير است و هم تداوم. بر همين اساس، شما مي‏توانيد امور دنيايي را از امور آخرتي تشخيص بدهيد. شادي ناشي از مواد مخدر، رقص و آواز كه نه خيري در آن است و نه تداومي دارد، بر اساس فلسفه الاهي از مقولات دنيوي هستند. همان طور كه از اين تعبير زيباي قرآني پيدا است، دنيا در اين جا به معناي هر چيزي است كه ما را از خدا غافل بدارد و به امور غير مفيد و زود گذر بكشاند. در اين ميان، كار دين آن است كه ما را از ظواهر دنيا و لذت‏هاي آني‏اش جدا كند و به امور متعالي و پايدار فراخواند. بر اين اساس، هر عملي كه اين اختيار و آگاهي را كه وجه مميزه انسان از حيوان است افزايش دهد، براي يك انسان سالم و در جست‏وجوي تكامل مفيد و مطلوب خواهد بود و متقابلاً هر عاملي كه جلوي اين اختيار و آگاهي را بگيرد، عامل منفي قلمداد خواهد شد. روي اين حساب، راه برخورد با واقعيت‏هاي زندگي پناه آوردن به چنين عوامل ظاهراً نشاط آور نيست. دانشجويي كه به خاطر بي‏برنامه‏گي‏اش دچار شكست تحصيلي شده، اگر انسان سالم و واقع بيني باشد، نبايد دچار نااميدي شود و توانايي‏هايش را فراموش كند و به چيزهايي پناه ببرد كه حقيقتاً از حل مسائل او ناتوانند. او بايد بفهمد علت شكستش چه بوده و در صدد برخورد منطقي با آن باشد.
    به نظر مي‏رسد، بحث به جاي خوبي رسيده است. يكي از عوامل مهمي كه نشاط و شادي جوانان دانشجو را با تهديد روبه‏رو مي‏كند، مشكلاتي است كه دانشجويان متناسب با سنين جواني و صفت دانشجويي خود با آن روبه‏رو مي‏شوند. خوب است راهكاري براي برخورد با اين مشكلات پيشنهاد دهيد تا دانشجويان با عمل به آن از تأثيرگذاري مشكلات بر شادي و نشاط خود جلوگيري كنند.
    به نظر من، بهترين راه براي برخورد با مشكلات و حل آن اين است كه جوان دانشجوي ما مسائل و مشكلات زندگي دوران جواني يا دانشجويي خودش را به چيزهاي غير قابل كنترل مستند نكند. خيلي از دانشجويان را ديده‏ام كه براي مثال استعداد كم، شانس و حتي قسمت و خواست خدا را در تحليل مشكلات زندگي خود وارد مي‏كنند. به نظر من، اين افراد با چنين استدلال‏هايي نمي‏خواهند بپذيرند كه شكست خورده‏اند و علت اصلي شكستشان هم خودشان بوده‏اند. به عقيده من، نديدن و انكار ضعف‏ها آدم را بيش از پيش دچار ضعف مي‏كند.
    روشي را من غالباً براي برخورد با مشكلات جوانان پيش مي‏گيرم اين است كه اول از شخص مي‏خواهم مشكلاتش را يادداشت كند. بعد به او مي‏گويم كدام يك از اين مشكلات غير قابل تغييرند؛ براي مثال، اين كه پدر يا مادر كسي فوت كرده، عاملي غير قابل تغيير است و من بايد آن را بپذيرم و راضي باشم و با استدلال‏هايي آن را براي خودم حل كنم؛ براي مثال اگر پدرم فوت كرده، بايد قبول كنم اين ضربه مهمي در زندگي به من زده است؛ اما بايد از خدا بخواهم او را رحمت كند؛ كلّ شي‏ء هالك الّا وجهه.
    مثال ديگري برايتان بزنم. شايد باورتان نشود كه عده قابل توجهي از دانشجويان دختر ما از جنسيت خودشان راضي نيستند. آدم اگر از جنسيت خودش راضي نباشد، نمي‏تواند شادي و نشاط داشته باشد. چنين مسائلي در اختيار خود انسان نيست.
    اما يك سري مشكلات قابل حل است، البته برخي در دراز مدت و برخي در كوتاه مدت. من سعي مي‏كنم به جوانان بياموزم كه بايد با عزم قاطع به مصاف اين مشكلات و عوامل قابل حل رفت. همين اندازه كه شخص دريابد بسياري از مسائل قابل حل است و كنترل آن‏ها در اختيار خود او است، موجب شادي‏اش مي‏شود. وقتي شما مسائل پيش رويتان را مرتب كرديد، خواهيد ديد كه حل آن‏ها بسيار ساده‏تر از آن چيزي است كه در اول تصور مي‏كرديد. بخشي از اين مسائل به دست ديگران قابل حل است كه مي‏توان آن ها را با يك تماس و رابطه صميمانه مرتفع كرد. پس آن بخش از مشكلات كه حل آن‏ها در كوتاه مدت ممكن است و خود انسان مي‏تواند از پس آن برآيد، مي‏گوييم بلند شو برو آن‏ها را انجام بده. اين كه بنشيني و غصه بخوري كار حل نمي‏شود. بيش‏تر وقت‏ها دانشجويان 70 درصد انرژي خود را صرف چيزي مي‏كنند كه غير قابل حل است. در اين صورت، ديگر انرژي‏اي نمي‏ماند كه صرف مسائل قابل حل كنيم.
    حضرت علي (ع) مي‏فرمايد: مشكلات تو دو دسته‏اند يا قابل حل هستند يا غير قابل حل. اگر غير قابل حل هستند، صبر كن و اجر صبر را خدا به تو مي‏دهد و اين صبر بر قضاي الاهي است. اگر قابل حل هستند، يك لحظه از دنبال راه حل رفتن دوري و غفلت نكن. در مشكلات قابل حل نبايد بگوييم راضي‏ام به رضاي خدا.
    خوب است به چند عامل كه در فراهم ساختن شادي و نشاط و سعادت انسان نقش اساسي دارد، اشاره داشته باشيد.
    عوامل چندي را مي‏توان نام برد كه در شادكامي و نشاط انسان اثر دارند:
    1ـ در وهله اول ايمان و جهان بيني درست نقش بسزايي در شاد بودن انسان‏ها خواهد داشت.
    2ـ يكي از مقولاتي كه در پرتو اين ايمان و اعتقاد صحيح براي انسان حاصل مي‏شود و در ايجاد شادي موءثر است، زهد و قناعت است. تعابير خيلي عميقي در اسلام وجود دارد كه در بحث شادي بايد روي آن خوب كار بشود و نمونه‏اي از آن به كار بردن همزمان واژه زهد با واژه شادي و شادماني است. زهد يعني اين كه انسان از دنيا استفاده كند ولي به آن وابسته نباشد و حرص آن را نزند. اين كه حافظ مي‏گويند در اين دنيا اگر سودي است با درويش خرسند است، خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي نشان دهنده اين است كه نوع نگاه انسان به دنيا مي‏تواند اسباب خرسندي را فراهم كند.
    3ـ عامل مهم ديگر داشتن نظم و برنامه در زندگي است.
    4ـ ارتباط با افرادي كه درك محضرشان به زندگي انسان معنا مي‏دهد. در روايات داريم كه اگر كسي چهل روز با عالم عاملي برخورد نكند، قساوت قلب پيدا مي‏كند. در هر شهري انسان‏هاي عالم عاملي هستند كه در گوشه‏اي آرام و ساكت نشسته‏اند. ما انتظار داريم دانشجوهاي ما بروند و بگردند تا جهان‏هاي بنشسته در گوشه‏اي را پيدا بكند. مرحوم شريعتي در يكي از صحبت‏هاي خود مي‏گويد كه در سفري به شوشتر رفته و با آيت الله شوشتري كه از بزرگان فقها و عرفا بوده ملاقات داشته است. دكتر شريعتي اين تعبير را آن جا داشتند كه جهاني است بنشسته در گوشه‏اي.
    5ـ برقرار كردن ارتباط عاشقانه با خدا از طريق ادعيه به خصوص مناجات‏هاي عاشقانه و زيبايي كه در صحيفه سجاديه است. ما بخشي از خلوت خود را حتماً بايد با اين دعاها پر كنيم.
    6ـ ارتباط دائم و مستمر با عالمان دين كه در روايت هم داريم سعيد و خوشبخت كسي است كه با بزرگان نشست و برخاست كند.
    7ـ داشتن ارتباطات اجتماعي سالم و دو طرفه با همنوعان. بايد توجه داشت ارتباطات يك طرفه عمدتاً به وابستگي مي‏انجامد و خود عامل سلب شادي مي‏شود.
    8ـ در كنار تمام اين‏ها، مسأله جسم مهم است. براي شادي‏هاي ما جسم بايد سالم و داراي تغذيه مناسب و خوب باشد. ورزش بين جوان‏هاي ما خيلي فراموش شده است.
    9ـ ارتباط با طبيعت نيز شادي آور است. يكي از روان‏شناسان مي‏گويد: آنهايي كه دلبسته يك چيز مرده‏اند، وجودشان هم مرده است. امام رضا(ع) مي‏فرمايد: سه چيز روح انسان را جلا مي‏بخشد: نگاه كردن به آب روان، به سبزه و به صورت زيبا ـ صورت زيبايي كه انسان از آن لذت حلال ببرد ـ. ما بايد قدر خودمان را بدانيم و ياد بگيريم، اگر خودمان را دوست داريم، نگاهمان را به منظره‏هاي بد نيندازيم. گوشمان را به شنيدن صداي ناهنجار عادت ندهيم. گوش و چشم و دهان انسان دريچه‏هاي ورودي جهان بيرون به جهان درونند.
    10ـ ارتباط داشتن با گنجينه غني ادبيات فارسي نيز براي آشنا شدن با راه‏هاي شادي و سعادت انسان بسيار اهميت دارد.
    11ـ هنر اصيل نيز عامل خوبي براي كسب شادي و نشاط است. بسياري از آهنگ‏هايي كه دانشجويان ما گوش مي‏دهند، از نظر زيبا شناختي، خشن و آزار دهنده روح هستند.
    12ـ بايد بدانيد پرخوري، كم خوابي، پر خوابي، خواب بعد از طلوع آفتاب نيز ـ آن چنان كه در روايات آمده است ـ كسالت و خمودگي مي‏آورد.
    13ـ گفتن و شنيدن لطيفه‏هاي سالم نيز در شادي انسان موءثر است. در روايات آمده است: يكي از معصومان از ياران خود پرسيدند: آيا با هم شوخي و مزاح مي‏كنيد؟ گفتند نه. حضرت به آن‏ها فرمود: كار خوبي نمي‏كنيد. البته شوخي زياد هم وقار را كم مي‏كند.
    بحث تعامل بين نقش فرد و جامعه در شادي، بحثي جالب است كه مي‏تواند موضوع بررسي قرار گيرد. وقتي ما به اطراف خود دقت مي‏كنيم، مي‏بينيم كه در جامعه اطراف ما ـ با اين كه جامعه‏اي ديني است و در دين ما اين همه توصيه به شادي شده ـ شادي و نشاط در بين مردم كم‏تر ديده مي‏شود. حالا در يك چنين جامعه‏اي كه همه خود را با ديگران مقايسه مي‏كنند، ببينيد چه وضعي پيش مي‏آيد. به دانشجو مي‏گويي درس بخوان. مي‏گويد وقتي استاد خوبمان هم در مخارج زندگي‏اش مانده يا...، چرا من خودم را اذيت كنم. دانشجو واقعاً نمي‏داند كجااين دور را بايد شكست؟ بايد از فرد شروع كند و فارغ از اجتماع به كارهاي خود برسد؟ يا اين كه با اعمال فشار به نظام اجتماعي و حكومت در صدد اخذ حقوق خود باشد؟
    اين سوءالات همه به خاطر انتظاري است كه انقلاب در ما ايجاد كرده است. قبل از انقلاب اين طور نبود. افراد يقين داشتند كه حكومت باطل است و به كارها نمي‏رسد. بنابراين، خودشان دست به كار مي‏شدند. به نظر من، در اين شرايط حداقل كاري كه مي‏توان انجام داد اين است كه جاهايي كه مي‏بينيم عوامل اجتماعي مانع شادي مي‏شود، با آن برخورد كنيم و سعي كنيم حق خودمان را از جامعه بگيريم. متأسفانه بسياري از افراد جامعه ما و حتي دانشجويان فرهيخته ما مهارت‏هاي اجتماعي لازم براي اعتراض كردن را بلد نيستند. جوانان ما يا كم رويي‏هاي شديد دارند يا پرخاشگري‏هاي تند كه هر دو نادرست است. پس در وهله اول بايد در گرفتن حقوق قانوني و شرعي خود سعي داشته باشيم. اما اگر ديدم اين تلاش‏ها به نتيجه نرسيد، سعي كنيم درون خودمان را به صورت‏هاي مختلف آرام كنيم. شادي انسان سقفي است كه ستون‏هاي بسياري آن را نگه داشته‏اند. سلامت جسمي، دوستان خوب، همسر و فرزندان خوب، عشق به مطالعه و... . حال اگر يكي از اين ستون‏ها مشكل پيدا كرد، انسان نبايد با دست خود ساير ستون‏ها را هم خراب كند؛ بلكه بايد با تقويت ساير ستون‏ها از ريزش سقف ممانعت به عمل آورد. البته مخاطب اين حرف من دولتمردان نيستند. آن‏ها بايد، به عنوان كارگزاران نظام، در حل مشكلات اجتماعي بكوشند. مخاطب من در اين‏جا دانشجويانند كه گروه فرهيخته جامعه به شمار مي‏آيند. من معتقدم دانشجوي ما بيش از همه بايد دلش به حال خودش بسوزد و از تمام امكانات موجود براي موفقيت و شادكامي خود بهره بگيرد. اين كه دانشجو صبح زود از خواب بلند شود، ورزش كند، به طور منظم به فكر غذايش باشد، در زندگي‏اش برنامه و نظم داشته باشد و... اين ها همه دست خود آدم است. به هر حال بايد با يك دورانديشي و تصميم قاطع وارد كارزار شد.
    خوب، پس از چند سوءال كاربردي، مايلم دوباره بحث را به حوزه نظري بكشانم. به نظر شما، آيا ريشه شادي و نشاط در درون انسان قرار دارد يا عوامل بيروني نقش اساسي‏تري در شادماني انسان بازي مي‏كنند؟
    مولوي جواب شما را در اين بيت زيبا داده است:
    اصل لذّت از درون دان ني برون
    ابلهي دان جستن از فسق و فسون
    در جايي ديگر مولوي مي‏گويد:
    آن يكي از گنج مسجد مست و شاد
    وان دگر در باغ ترش و نامدار
    خلاصه اين كه اصل لذّت از درون است نه از بيرون. اين طور نيست كه به صرف اين كه در باغيم شاد هم باشيم. اگر بينشمان و هدفمان و درونمان ناشاد باشد، در ظاهر نيز ترش رو و ناشاد خواهيم بود.
    اگر شادي درون را بخواهيم موجب شادي برون قلمداد كنيم، آنگاه اين حديث را كه مي‏گويد «حزن موءمن در درون او است ولي شادي و نشاط در ظاهر او» چگونه توجيه خواهيد كرد؟
    بله، اين حرف هم درست است و به تعبير حافظ با دل خونين لب خندان بيار. اما بايد ديد اين دل خونين چيست و آن شادي دروني كه مولوي از آن ياد كرده كدام است؟ به نظر من، در اين جا ما بايد به تفاوت دو مقوله افسردگي و اندوهگيني اشاره داشته باشيم. آدم افسرده احساس گناه مي‏كند، نااميد است، خودش را مقصر همه بدي‏ها مي‏داند؛ به تعبير ديگر، ما يك حزن سازنده داريم و يك حزن مخرب. حزني كه به هوشياري و تحرك منتهي شود، حزن ممدوح و سازنده است. در مقابل حزني كه تنها حسرت خوردن و گوشه نشيني در آن باشد، به هيچ وجه مطلوب نيست و به شادي هم نمي‏انجامد. به نظر من، آن حزني كه در حديث از آن ياد شده، حزن سازنده است. بررسي گذشته و پيگيري آينده در چنين حزني نهفته است. اما از لحاظ ظاهري به ما گفته‏اند مهم‏ترين خصوصيات يك موءمن حسن خلق است. در احاديث داريم كه حسن خلق روز قيامت پا به پاي نماز بندگان سنجيده مي‏شود. در ترازوي اعمال انسان نيز هيچ چيزي از حسن خلق سنگين‏تر نيست. حسن خلق دوستان آدم را زياد مي‏كند. از امام صادق(ع) پرسيدند: حسن خلق چيست؟ حضرت فرمود: چهره گشاده، كلام زيبا، رفتار نرم و انعطاف‏پذير. چهره گشاده پلي است براي ارتباطات سالم و سازنده با مردم.
    در پايان مصاحبه، اگر كتاب يا كتاب‏هايي را در اين زمينه يعني شادي و نشاط مد نظر داريد، معرفي كنيد تا دانشجويان بتوانند استفاده كنند.
    البته تا كنون تحقيقات جامعي در اين موضوع صورت نگرفته؛ ولي كتاب‏هايي با عناوين زير مناسب است: روان‏شناسي شادي، از حال بد به حال خوب، افسردگي، هوش هيجاني، زبان اشك‏ها.
    از اين كه دقت خود را در اختيار ما گذاشتيد، بسيار سپاس گزاريم.
    سوتيترها:
    * شادي و شادكامي يك دانشجو باعث موفقيّتش مي‏شود و موفقيّتش نيز اثر متقابل روي شادي و نشاط او خواهد داشت.
    * خانم اليزابت هارلِك، روان شناس، معتقد است شادكامي مثلثي است با سه عامل محبوبيّت، مقبوليّت و موفقيت.
    * نياز جنسي يك جوان نيز از نيازهايي است كه بايد در زمان خود و به شكل مناسب به آن پاسخ داد. بهترين راه ارضاي اين نياز تشكيل خانواده و ارتباط خوب با همسر و فرزندان در قالب ازدواج شرعي و قانوني است كه شادي و نشاط ويژه‏اي نيز براي جوان به همراه خواهد آورد. در مقابل بايد گفت ارضاي نياز جنسي از راه‏هاي غير شرعي و غير قانوني همواره با احساس گناه مواجه مي‏شود و نشاط پايدار و دروني را از جوان سلب مي‏كند. كسي كه هنوز با قيافه خود، قد و قامت خود، جنسيت خود مسأله دارد نمي‏تواند نيازهاي مراحل بالاتر را درك كند تا پس از ارضاي آن‏ها به شادي خاص آن مرحله دست يابد.
    * اين شادي‏هاي گذرا مثل داروهاي نيروزا هستند. يك آدم ناتوان وقتي مي‏بيند با تكيه بر توان خود در مسابقه به جايي نمي‏رسد، دوپينگ مي‏كند. من در طول دوران زندگي علمي و كاري خود جوان‏هاي بسياري را ديده‏ام كه پس از لحظه‏هاي غافل كننده شادي‏هاي نوع كاذب، زانوي غم بغل گرفته‏اند، گريه كرده‏اند و در موارد حاد، دست به خودكشي زده‏اند. دليل آن هم به نظر من اين است كه چنين افرادي وقتي به خود آمده‏اند و آن غوغاي رقص و آواز را تمام شده يافتند، باز خودشان را با همه ضعف‏ها و واقعيّت‏هاي تلخ زندگي كه به نحوي قصد فرار از آن را داشته‏اند، رو به رو ديده‏اند.
    * آن بخش از مشكلات كه حل آن‏ها در كوتاه مدت ممكن است و خود انسان مي‏تواند از پس آن برآيد، مي‏گوييم بلند شو برو آن‏ها را انجام بده. اين كه بنشيني و غصه بخوري كار حل نمي‏شود. بيش‏تر وقت‏ها دانشجويان 70 درصد انرژي خود را صرف چيزي مي‏كنند كه غير قابل حل است. در اين صورت، ديگر انرژي‏اي نمي‏ماند كه صرف مسائل قابل حل كنيم.
    * دانشجوهاي ما بروند و بگردند تا جهان‏هاي بنشسته در گوشه‏اي را پيدا بكند. مرحوم شريعتي در يكي از صحبت‏هاي خود مي‏گويد كه در سفري به شوشتر رفته و با آيت الله شوشتري كه از بزرگان فقها و عرفا بوده ملاقات داشته است. دكتر شريعتي اين تعبير را آن جا داشتند كه جهاني است بنشسته در گوشه‏اي

     

    + نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 11:48 PM  توسط م.ک.  |