|
مفاهیم روانشناسی
ميزگردومصاحبه شونده:گلزاري، محمود همكاران : مقومي، امين؛ ركني، عبدالمجيد |
|
در جايي نوشته بود: اگر خواهان يك ساعت شادي هستيد، چرت بزنيد! اگر خواهان يك روز شاد هستيد، به مسافرت برويد! اگر خواهان شادي يك هفتهاي هستيد، به مرخصي برويد! اگر خواهان شادي يك ماهه هستيد، ازدواج كنيد! اگر خواهان شادي يك ساله هستيد، ثروتي به ارث ببريد! اما اگر خواهان شادي براي همه عمر هستيد، از كاري كه ميكنيد لذت ببريد ! مطلب بالا، بادست مايهاي از طنز، به واقعيتي مهم اشاره دارد و آن هم نقش شادي و نشاط در زندگي انسانها است. هيچ دقت كردهايد چرا وقتي ميخواهيم دوستي را به خاطر بياوريم بيشتر چهره شاد و خندانش به ذهن ميرسد. شايد فطرت ما ناخودآگاه همه انسانها را شاد ميخواهد. راستي رابطه شادي و نشاط با موفقيتهاي مختلف در عرصه زندگي چيست؟ افكار شاد چه تأثيري در ايجاد دنياي شاد دارد؟ شادي و نشاط پسنديده كدام است؟ به كدام شاديها بايد روي آورد و از كدام شاديها بايد دوري جست؟ آيا ميتوان روزانه با صدها مانع و مشكل دست وپنجه نرم كرد و همزمان لبخندي حاكي از رضايت بر لب داشت؟ اصلاً مگر داشتن چهرهاي عبوس و گرفته و دلي ناشاد به چه كسي ضرر ميرساند؟ با دكتر محمود گلزاري، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي و نويسنده كتاب شادي از ديدگاه روانشناسي و اسلام و موءلف بيش از هفتاد مقاله تحقيقي در زمينههاي مختلف روانشناسي، در مركز مشاوره بيدار ملاقات كرديم و پرسشهاي بالا و سوءالات ديگري در اين مقوله را با وي در ميان گذارديم. هدف ما اين بود كه در اين مصاحبه، جدا از پرداختن به مسائل تئوري، راههاي عملي تقويت روحيه نشاط و شادماني نيز بررسي كنيم. باتوجه به اهميت موضوع، اين مصاحبه آغازي برگسترش بحث شادي در پرسمان و توجه به ابعاد مختلف آن است؛ بنابراين از همين حالا و پس از خواندن اين مصاحبه، دست به قلم شويد و موضوع را از ديدگاه خود براي ما ترسيم كنيد. منتظريم. هدف از اين مصاحبه دنبال كردن بحث شادي و نشاط و مكانيزم توليد آن است. سوءال ما اين است كه چگونه يك دانشجو ميتواند همواره شاد باشد؟ و با شادي و نشاط جوانياش را طي كند و دوران تحصيل دانشگاهياش را پشت سر بگذارد؟ آيا فقط با كسب موفقيتها و كاميابيهايي كه مورد تأييد جامعه است، ميتوان به شادي و نشاط رسيد؟ يا عوامل ديگر نيز ميتوانند موجب شادي در دانشجو گردند؟ آيا شادي تنها در قالبهاي ظاهري تجلي مييابد يا نمودهاي غير ظاهري نيز دارد؟ با توجه به اين كه يك مشكل عمده جامعه ما مشكل شادي جوانها است، بحث شادي و شادكامي مدّتي است كه در رسانهها و مجامع اجتماعي ما مطرح شده است. به نظر من، اين بحثِ مفيد چندان عميق مورد مطالعه قرار نگرفته؛ خوب است بحث را از اين جا آغاز كنيم كه وقتي ما جواني را ميبينيم، از كجا ميتوانيم متوجه شويم اين جوان شاد است؟ در حال حاضر، يك سري استانداردهايي در خصوص شادي و نشاط مورد توافق همگاني قرار گرفته است. چهره گشاده، وجود لبخند بر لبان، لباس مناسب، جنب و جوشهاي ويژه و... ملاك شادابي شناخته ميشود. حال اگر اين شادي و نشاط شادي پايدار و ريشه دار باشد، نتايج زيادي را براي فرد شاداب در پي خواهد داشت. بزرگترين نتيجهاي كه يك جوان شاد به دست خواهد آورد، موفقيّت او در امور مختلف زندگي است. پيامد دوّم اين شادي و نشاط افزايش ارتباطات اجتماعي مناسب است. علاوه بر آن، جوان شاد از سلامت جسمي و روحي خوبي هم برخوردار خواهد بود؛ اما نكته اساسي اين است كه عوامل پديد آورنده شادي چيست؟ خوب است براي بررسي علل شادي ما شاديها را به دو دسته كلي شاديهاي زود گذر و شاديهاي پايدار تقسيم كنيم. فايدههايي كه براي شادي بيان كردم آن زماني به دست خواهد آمد كه ما به يك شادي بادوام و ريشه دار رسيده باشيم كه انگليسيها از آن به happyness تعبير ميكنند و در ادبيات ما با عناويني همچون سعادت و خوشبختي از آن ياد ميشود. روانشناسي از زمان پيدايش خودش جنبشهاي چندي را پشت سر گذاشت. در ابتدا بحث اصلي روانشناسي تحليل روان يا روان كاوي بود بعداً نظريه رفتارگرايي آمد و پس از آن نيز ما شاهد ظهور نگرش انسان گرايي در روانشناسي بوديم. در اين رويكرد روان شناختي، بحث انسان سالم به طور جدي مطرح ميشود و در آن، به جاي پرداختن به آسيبشناسي رواني و مطالعه انسانهاي بيمار، به انسانهاي سالم و جهات مثبت انسان سالم ميپردازند. مسأله شادكامي و علل پديد آورنده آن يكي از مسائل اساسي اين رويكرد جديد روانشناختي است. سوءالي كه غالباً براي دانشجويان مطرح ميشود اين است كه شادي مقدمه موفقيت است يا موفقيت مقدمه شادي؟ براي مثال يك دانشجوي درس خوان به واسطه موفقيتش در تحصيل شاداب است يا اين كه دانشجوي شاداب قدرت توفيق در درس و تحصيل پيدا ميكند؟ ببينيد بين مقولههاي انساني رابطه خطي وجود ندارد؛ به طوري كه به سادگي بگوييم الف باعث ب ميشود. مقولههاي انساني بيشتر ارتباطي حلقوي شكل با هم دارند؛ براي مثال، در مورد سوءال شما، شادي و شادكامي يك دانشجو باعث موفقيّتش ميشود و موفقيّتش نيز اثر متقابل روي شادي و نشاط او خواهد داشت. خانم اليزابت هارلِك، روان شناس، معتقد است شادكامي مثلثي است با سه عامل محبوبيّت، مقبوليّت و موفقيت. يعني انسان شاد انساني است كه اولاً روحش پر از دوستي ديگران باشد. مطمئن باشد كه ديگران دوستش دارند و او نيز به ديگران علاقهمند است. از طرف ديگر، انسان براي شاد بودنش بايد مقبوليّت نيز داشته باشد و اين مقبوليت چيزي غير از محبوبيت است؛ براي مثال ممكن است شما كسي را دوست داشته باشيد، امّا مسوءوليتي اجتماعي به او ندهيد. مقبوليّت بيشتر در ارتباط اجتماعي و در پذيرفتن مشاركتهاي اجتماعي مطرح ميشود. بُعد ديگر هم موفقيّت در كار است. در مجموع اين سه عنصر شادكامي به همراه ميآورند، و در عين حال، خود اين عوامل نيز بر يكديگر اثر ميگذارند. به نظر شما، چه ارتباطي ميان شادي و نشاط و ارضاي نيازهاي اساسي انسان وجود دارد؟ آيا نميتوان گفت انسان شاد انساني است كه نيازهاي واقعياش به طور مناسب ارضا شده است. اين بحث مستلزم اين است كه با زاويه خاص ديگري به مسأله شادي و نشاط انساني نگاه كنيم. ببينيد انسان يك نيازهاي اساسي در زندگي دارد كه هر گاه اين نيازها به موقع و به شيوه مناسب پاسخ داده شود، شادي و نشاط به همراه خواهند داشت. يك سري از اين نيازها، نيازهاي ابتدايي است كه بين مرگ و زندگي قرار دارد و بين انسان و حيوان مشترك است. نياز به بقا اولين نيازي است كه انسان آن را درك ميكند. تصوّر كنيد انساني در يك بيابان در جدال مرگ و زندگي قرار گرفته است. اولين مسأله او اين است كه زنده بماند. ارضاي اين نياز در چنين شرايطي بيشترين شادماني را براي او ايجاد خواهد كرد. نياز جنسي يك جوان نيز از نيازهايي است كه بايد در زمان خود و به شكل مناسب به آن پاسخ داد. بهترين راه ارضاي اين نياز تشكيل خانواده و ارتباط خوب با همسر و فرزندان در قالب ازدواج شرعي و قانوني است كه شادي و نشاط ويژهاي نيز براي جوان به همراه خواهد آورد. در مقابل بايد گفت ارضاي نياز جنسي از راههاي غير شرعي و غير قانوني همواره با احساس گناه مواجه ميشود و نشاط پايدار و دروني را از جوان سلب ميكند. امنيّت نيز از ديگر نيازهاي اساسي يك انسان سالم است كه تأمين بخش عمدهاي از آن به نظام حكومتي و به سيستم اجتماعي برميگردد. بايد ديد در نظام اجتماعي براي آينده جوانان چه برنامه ريزيهايي انجام گرفته است و چگونه از طريق ارضاي درست اين نياز شادي و نشاط را براي جوانان فراهم خواهد كرد. حكومتي كه ميخواهد پيشرفت كند، بايد اسباب شادي مردمش را فراهم سازد. نداشتن آدمهاي شاد يعني درگيريهاي اجتماعي و قتل و شرارتهاي بيشتر و پيشرفت كمتر. به هر حال، بعد اجتماعي شادي و نشاط را نبايد فراموش كرد. بخش عمده ناشاديها و نارضايتيهاي مردم در روابط اجتماعي ناسالم ريشه دارد. اما در مجموع بايد گفت بحث شادي و نشاط نه يك امر تماماً فردي است و نه يك امر تماماً اجتماعي. در جامعهاي كه قانون حاكم نباشد و برنامه ريزي دقيق در كار نباشد، افراد دچار افسردگي ميشوند. علاوه بر اين، همزمان با اين سيستم جمعي، خود فرد هم بايد براي خودش نظم و برنامه داشته باشد. فرض كنيد جواني از لحاظ جسمي در وضعيت مناسبي قرار دارد، امّا همين جوان احساس ميكند كه ديگران او را دوست ندارند. چنين شخصي نميتواند به طور پايداري شاد باشد و از زندگي و ارتباطات خود با ديگران لذت ببرد. برخورداري از حمايت عاطفي ديگران يك نياز دروني است كه به سطح بالاتري از شادي در انسان منتهي ميشود. روي اين حساب، شما هم نيازهاي انسان را طبقه بندي ميكنيد و براي آن درجات متفاوت در نظر ميگيريد و هم به تفاوت و درجات مختلف شادي و نشاطي كه پس از ارضاي اين نيازها به شخص دست ميدهد قائليد؟ بله، دقيقاً همين طور است. ببينيد ـ همان طور كه اشاره كرديد ـ هم نيازهاي انسان و هم شادي ناشي از ارضاي آن مراتبي دارد. هر مرحله از نيازهاي واقعي انسان كه پاسخ مناسب گرفت، به شادي همان مرحله منتهي ميشود و همزمان با آن نيازهاي ديگر انسان بيدار ميشوند و به دنبال پاسخ درخور ميگردند. در سطوح بالاتر نيازهاي انساني، ما به جايي خواهيم رسيد كه غير از دوست داشتن انسانها و در نظر گرفتن غير و خدمت به غير چيز ديگري نميخواهيم و پاسخ به اين خواست و نياز، شادي خاصي براي ما به ارمغان ميآورد. اين سطح شادي خيلي بالاتر از سطح شاديهاي اوليه انسان است. اين كه سعدي ميگويد: من از بينوايي نيم روي زرد غم بينوايان رخم زرد كرد اين نوع شادي، شادي سطح بالاتري است كه ما بايد به آن برسيم. به نظر شما، آيا اين نوع شاديهاي مراحل بالا براي همه افراد قابل حصول است؟ يا اين كه براي رسيدن به آن بايد مراحل خاصي را پشت سر گذاشت؟ بله، يقيناً براي رسيدن به شاديهاي بالاتر بايد قابليتهاي خاص در شخص به وجود آمده باشد؛ براي مثال كسي كه هنوز با خودش مشكل دارد و مسائل ابتدايي زندگي برايش حل نشده است، هيچ گاه نميتواند ديگران را دوست داشته باشد و غم بينوايان را بخورد. كسي كه هنوز با قيافه خود، قد و قامت خود، جنسيت خود مسأله دارد نميتواند نيازهاي مراحل بالاتر را درك كند تا پس از ارضاي آنها به شادي خاص آن مرحله دست يابد. تنها پس از طي مراحل ابتدايي ميتوان به حدّي رسيد كه به همه اجزاي عالم هستي علاقه داشت و به آن عشق ورزيد و صادقانه اين شعر را زمزمه كرد كه: به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست اين نشاط و خرمي محصول يك جهان بيني وسيعي است كه در پرتو آن ميتوان به همه مخلوقات خدا عشق ورزيد. يك آدم ناراضي از جسم و جنسيت و روان خود كه در ارتباطات اجتماعياش با همه درگيري و ناسازگاري دارد، نميتواند به جهان هستي عشق بورزد. روي اين حساب، معتقدم دانشجويان ما - اگر ميخواهند شاديهاي عميق و پايدار و متعالي داشته باشند - بايد با يك برنامه ريزي دقيق به نيازهاي اساسي روح و جسمشان بپردازند و همهاش زنداني طبقههاي پايين نيازهايشان نباشند. اگر طبقه اوّل نياز انسان جستوجوگر تعالي رفع شود، راهي براي ورود به طبقه دوّم جلويش باز ميشود. بحثي كه اين روزها براي جوانها مطرح است اين است كه آيا با رقص و آواز و موسيقي هم ميتوان به شادي دست پيدا كرد؟ اين سوءال گاهي اوقات حالت انتقادي هم به خود ميگيرد و اين گونه عنوان ميشود كه تفكر رايج ديني و اجتماعي جلوي شاديهاي جوانان را گرفته است. نظر شما در اين باره چيست؟ ببينيد درست است كه رقص و آواز و... نمادي از شادي است؛ ولي من ميخواهم بگويم شاديها دو دستهاند: شاديهاي گذرا و شاديهاي پايدار؛ به عبارت ديگر، شاديها يك زماني سازندهاند و يك زماني مخرب. در بينش اسلامي و در روانشناسي، اين بحث مطرح است كه شادي وقتي سازنده و پايدار است كه با اختيار و خود آگاهي و هدف عالي همراه باشد؛ اما اعتياد به برخي چيزها مثل مواد مخدر يا موسيقي يا... حالتي را براي انسان پيش ميآورد كه انسان مسائل اطرافش را فراموش ميكند. چه بسيار انسانهايي كه براي فرار از واقعيتهاي زندگي به اين امور پناه ميبرند. مولانا تعبير زيبايي در مورد علت كار اين افراد دارد و ميگويد: تا دمي از هوشياري وا رهند ننگِ خمر و زمر بر خود مينهند به هر حال، به نظر من، اگر تفريح و شادي ما گريز از خودي به بي خودي باشد، آن را نميتوان شادي پايدار و واقعي دانست. نشاط ناپايداري است كه دقايقي چند دوام نخواهد داشت. نشاطي است كه فقط چهره شخص را ميپوشاند. خندهاي است كه از گريه غم انگيزتر است. نكته ديگر اين كه اين شاديهاي گذرا مثل داروهاي نيروزا هستند. يك آدم ناتوان وقتي ميبيند با تكيه بر توان خود در مسابقه به جايي نميرسد، دوپينگ ميكند. اين مواد نيروزا آثار جسمي بدي در شخص ايجاد ميكنند. سوم اين كه استفاده از مواد نيروزا پس از كشف شدن آبروي آدم را هم ميبرند. استفاده از ابزارهاي نادرست كسب شادي نيز دقيقاً مثل استفاده از داروهاي نيروزا است كه سرانجام به غم و افسردگي منتهي ميشود. شايد بتوان ناپايداري اين قبيل شاديها را پذيرفت و اصولاً خيلي از لذات و شاديهايي كه ما در زندگي از آن بهرهمند شدهايم و ميشويم، ناپايدار هستند. اما دليل شما براي اين كه اين شاديها كاذب هستند چيست؟ آيا مقولاتي همچون موسيقي يا رقص و آوازهاي جمعي را نميتوان پاسخي به يك نياز انساني قلمداد كرد و لذت ناشي از ارضاي آن را حقيقي دانست؟ ببينيد من در طول دوران زندگي علمي و كاري خود جوانهاي بسياري را ديدهام كه پس از لحظههاي غافل كننده شاديهاي نوع كاذب، زانوي غم بغل گرفتهاند، گريه كردهاند و در موارد حاد، دست به خودكشي زدهاند. دليل آن هم به نظر من اين است كه چنين افرادي وقتي به خود آمدهاند و آن غوغاي رقص و آواز را تمام شده يافتند، باز خودشان را با همه ضعفها و واقعيّتهاي تلخ زندگي كه به نحوي قصد فرار از آن را داشتهاند، رو به رو ديدهاند. خوب اين جا اين سوءال پيش خواهد آمد كه چگونه ميتوان نيازهاي حقيقي را تشخيص داد تا در پرتو آن به تميز ميان شاديهاي واقعي و شاديهاي كاذب دست پيدا كرد؟ تعبير زيبايي در قرآن راجع دنيا و آخرت وجود دارد كه ميتواند سوءال شما را جواب دهد. قرآن تفاوت آخرت را با دنيا اين گونه بيان ميدارد كه «و الاخرة خير و ابقي»؛ يعني آخرت دو خصوصيت دارد كه دنيا از آن بي بهره است: در آخرت هم خير است و هم تداوم. بر همين اساس، شما ميتوانيد امور دنيايي را از امور آخرتي تشخيص بدهيد. شادي ناشي از مواد مخدر، رقص و آواز كه نه خيري در آن است و نه تداومي دارد، بر اساس فلسفه الاهي از مقولات دنيوي هستند. همان طور كه از اين تعبير زيباي قرآني پيدا است، دنيا در اين جا به معناي هر چيزي است كه ما را از خدا غافل بدارد و به امور غير مفيد و زود گذر بكشاند. در اين ميان، كار دين آن است كه ما را از ظواهر دنيا و لذتهاي آنياش جدا كند و به امور متعالي و پايدار فراخواند. بر اين اساس، هر عملي كه اين اختيار و آگاهي را كه وجه مميزه انسان از حيوان است افزايش دهد، براي يك انسان سالم و در جستوجوي تكامل مفيد و مطلوب خواهد بود و متقابلاً هر عاملي كه جلوي اين اختيار و آگاهي را بگيرد، عامل منفي قلمداد خواهد شد. روي اين حساب، راه برخورد با واقعيتهاي زندگي پناه آوردن به چنين عوامل ظاهراً نشاط آور نيست. دانشجويي كه به خاطر بيبرنامهگياش دچار شكست تحصيلي شده، اگر انسان سالم و واقع بيني باشد، نبايد دچار نااميدي شود و تواناييهايش را فراموش كند و به چيزهايي پناه ببرد كه حقيقتاً از حل مسائل او ناتوانند. او بايد بفهمد علت شكستش چه بوده و در صدد برخورد منطقي با آن باشد. به نظر ميرسد، بحث به جاي خوبي رسيده است. يكي از عوامل مهمي كه نشاط و شادي جوانان دانشجو را با تهديد روبهرو ميكند، مشكلاتي است كه دانشجويان متناسب با سنين جواني و صفت دانشجويي خود با آن روبهرو ميشوند. خوب است راهكاري براي برخورد با اين مشكلات پيشنهاد دهيد تا دانشجويان با عمل به آن از تأثيرگذاري مشكلات بر شادي و نشاط خود جلوگيري كنند. به نظر من، بهترين راه براي برخورد با مشكلات و حل آن اين است كه جوان دانشجوي ما مسائل و مشكلات زندگي دوران جواني يا دانشجويي خودش را به چيزهاي غير قابل كنترل مستند نكند. خيلي از دانشجويان را ديدهام كه براي مثال استعداد كم، شانس و حتي قسمت و خواست خدا را در تحليل مشكلات زندگي خود وارد ميكنند. به نظر من، اين افراد با چنين استدلالهايي نميخواهند بپذيرند كه شكست خوردهاند و علت اصلي شكستشان هم خودشان بودهاند. به عقيده من، نديدن و انكار ضعفها آدم را بيش از پيش دچار ضعف ميكند. روشي را من غالباً براي برخورد با مشكلات جوانان پيش ميگيرم اين است كه اول از شخص ميخواهم مشكلاتش را يادداشت كند. بعد به او ميگويم كدام يك از اين مشكلات غير قابل تغييرند؛ براي مثال، اين كه پدر يا مادر كسي فوت كرده، عاملي غير قابل تغيير است و من بايد آن را بپذيرم و راضي باشم و با استدلالهايي آن را براي خودم حل كنم؛ براي مثال اگر پدرم فوت كرده، بايد قبول كنم اين ضربه مهمي در زندگي به من زده است؛ اما بايد از خدا بخواهم او را رحمت كند؛ كلّ شيء هالك الّا وجهه. مثال ديگري برايتان بزنم. شايد باورتان نشود كه عده قابل توجهي از دانشجويان دختر ما از جنسيت خودشان راضي نيستند. آدم اگر از جنسيت خودش راضي نباشد، نميتواند شادي و نشاط داشته باشد. چنين مسائلي در اختيار خود انسان نيست. اما يك سري مشكلات قابل حل است، البته برخي در دراز مدت و برخي در كوتاه مدت. من سعي ميكنم به جوانان بياموزم كه بايد با عزم قاطع به مصاف اين مشكلات و عوامل قابل حل رفت. همين اندازه كه شخص دريابد بسياري از مسائل قابل حل است و كنترل آنها در اختيار خود او است، موجب شادياش ميشود. وقتي شما مسائل پيش رويتان را مرتب كرديد، خواهيد ديد كه حل آنها بسيار سادهتر از آن چيزي است كه در اول تصور ميكرديد. بخشي از اين مسائل به دست ديگران قابل حل است كه ميتوان آن ها را با يك تماس و رابطه صميمانه مرتفع كرد. پس آن بخش از مشكلات كه حل آنها در كوتاه مدت ممكن است و خود انسان ميتواند از پس آن برآيد، ميگوييم بلند شو برو آنها را انجام بده. اين كه بنشيني و غصه بخوري كار حل نميشود. بيشتر وقتها دانشجويان 70 درصد انرژي خود را صرف چيزي ميكنند كه غير قابل حل است. در اين صورت، ديگر انرژياي نميماند كه صرف مسائل قابل حل كنيم. حضرت علي (ع) ميفرمايد: مشكلات تو دو دستهاند يا قابل حل هستند يا غير قابل حل. اگر غير قابل حل هستند، صبر كن و اجر صبر را خدا به تو ميدهد و اين صبر بر قضاي الاهي است. اگر قابل حل هستند، يك لحظه از دنبال راه حل رفتن دوري و غفلت نكن. در مشكلات قابل حل نبايد بگوييم راضيام به رضاي خدا. خوب است به چند عامل كه در فراهم ساختن شادي و نشاط و سعادت انسان نقش اساسي دارد، اشاره داشته باشيد. عوامل چندي را ميتوان نام برد كه در شادكامي و نشاط انسان اثر دارند: 1ـ در وهله اول ايمان و جهان بيني درست نقش بسزايي در شاد بودن انسانها خواهد داشت. 2ـ يكي از مقولاتي كه در پرتو اين ايمان و اعتقاد صحيح براي انسان حاصل ميشود و در ايجاد شادي موءثر است، زهد و قناعت است. تعابير خيلي عميقي در اسلام وجود دارد كه در بحث شادي بايد روي آن خوب كار بشود و نمونهاي از آن به كار بردن همزمان واژه زهد با واژه شادي و شادماني است. زهد يعني اين كه انسان از دنيا استفاده كند ولي به آن وابسته نباشد و حرص آن را نزند. اين كه حافظ ميگويند در اين دنيا اگر سودي است با درويش خرسند است، خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي نشان دهنده اين است كه نوع نگاه انسان به دنيا ميتواند اسباب خرسندي را فراهم كند. 3ـ عامل مهم ديگر داشتن نظم و برنامه در زندگي است. 4ـ ارتباط با افرادي كه درك محضرشان به زندگي انسان معنا ميدهد. در روايات داريم كه اگر كسي چهل روز با عالم عاملي برخورد نكند، قساوت قلب پيدا ميكند. در هر شهري انسانهاي عالم عاملي هستند كه در گوشهاي آرام و ساكت نشستهاند. ما انتظار داريم دانشجوهاي ما بروند و بگردند تا جهانهاي بنشسته در گوشهاي را پيدا بكند. مرحوم شريعتي در يكي از صحبتهاي خود ميگويد كه در سفري به شوشتر رفته و با آيت الله شوشتري كه از بزرگان فقها و عرفا بوده ملاقات داشته است. دكتر شريعتي اين تعبير را آن جا داشتند كه جهاني است بنشسته در گوشهاي. 5ـ برقرار كردن ارتباط عاشقانه با خدا از طريق ادعيه به خصوص مناجاتهاي عاشقانه و زيبايي كه در صحيفه سجاديه است. ما بخشي از خلوت خود را حتماً بايد با اين دعاها پر كنيم. 6ـ ارتباط دائم و مستمر با عالمان دين كه در روايت هم داريم سعيد و خوشبخت كسي است كه با بزرگان نشست و برخاست كند. 7ـ داشتن ارتباطات اجتماعي سالم و دو طرفه با همنوعان. بايد توجه داشت ارتباطات يك طرفه عمدتاً به وابستگي ميانجامد و خود عامل سلب شادي ميشود. 8ـ در كنار تمام اينها، مسأله جسم مهم است. براي شاديهاي ما جسم بايد سالم و داراي تغذيه مناسب و خوب باشد. ورزش بين جوانهاي ما خيلي فراموش شده است. 9ـ ارتباط با طبيعت نيز شادي آور است. يكي از روانشناسان ميگويد: آنهايي كه دلبسته يك چيز مردهاند، وجودشان هم مرده است. امام رضا(ع) ميفرمايد: سه چيز روح انسان را جلا ميبخشد: نگاه كردن به آب روان، به سبزه و به صورت زيبا ـ صورت زيبايي كه انسان از آن لذت حلال ببرد ـ. ما بايد قدر خودمان را بدانيم و ياد بگيريم، اگر خودمان را دوست داريم، نگاهمان را به منظرههاي بد نيندازيم. گوشمان را به شنيدن صداي ناهنجار عادت ندهيم. گوش و چشم و دهان انسان دريچههاي ورودي جهان بيرون به جهان درونند. 10ـ ارتباط داشتن با گنجينه غني ادبيات فارسي نيز براي آشنا شدن با راههاي شادي و سعادت انسان بسيار اهميت دارد. 11ـ هنر اصيل نيز عامل خوبي براي كسب شادي و نشاط است. بسياري از آهنگهايي كه دانشجويان ما گوش ميدهند، از نظر زيبا شناختي، خشن و آزار دهنده روح هستند. 12ـ بايد بدانيد پرخوري، كم خوابي، پر خوابي، خواب بعد از طلوع آفتاب نيز ـ آن چنان كه در روايات آمده است ـ كسالت و خمودگي ميآورد. 13ـ گفتن و شنيدن لطيفههاي سالم نيز در شادي انسان موءثر است. در روايات آمده است: يكي از معصومان از ياران خود پرسيدند: آيا با هم شوخي و مزاح ميكنيد؟ گفتند نه. حضرت به آنها فرمود: كار خوبي نميكنيد. البته شوخي زياد هم وقار را كم ميكند. بحث تعامل بين نقش فرد و جامعه در شادي، بحثي جالب است كه ميتواند موضوع بررسي قرار گيرد. وقتي ما به اطراف خود دقت ميكنيم، ميبينيم كه در جامعه اطراف ما ـ با اين كه جامعهاي ديني است و در دين ما اين همه توصيه به شادي شده ـ شادي و نشاط در بين مردم كمتر ديده ميشود. حالا در يك چنين جامعهاي كه همه خود را با ديگران مقايسه ميكنند، ببينيد چه وضعي پيش ميآيد. به دانشجو ميگويي درس بخوان. ميگويد وقتي استاد خوبمان هم در مخارج زندگياش مانده يا...، چرا من خودم را اذيت كنم. دانشجو واقعاً نميداند كجااين دور را بايد شكست؟ بايد از فرد شروع كند و فارغ از اجتماع به كارهاي خود برسد؟ يا اين كه با اعمال فشار به نظام اجتماعي و حكومت در صدد اخذ حقوق خود باشد؟ اين سوءالات همه به خاطر انتظاري است كه انقلاب در ما ايجاد كرده است. قبل از انقلاب اين طور نبود. افراد يقين داشتند كه حكومت باطل است و به كارها نميرسد. بنابراين، خودشان دست به كار ميشدند. به نظر من، در اين شرايط حداقل كاري كه ميتوان انجام داد اين است كه جاهايي كه ميبينيم عوامل اجتماعي مانع شادي ميشود، با آن برخورد كنيم و سعي كنيم حق خودمان را از جامعه بگيريم. متأسفانه بسياري از افراد جامعه ما و حتي دانشجويان فرهيخته ما مهارتهاي اجتماعي لازم براي اعتراض كردن را بلد نيستند. جوانان ما يا كم روييهاي شديد دارند يا پرخاشگريهاي تند كه هر دو نادرست است. پس در وهله اول بايد در گرفتن حقوق قانوني و شرعي خود سعي داشته باشيم. اما اگر ديدم اين تلاشها به نتيجه نرسيد، سعي كنيم درون خودمان را به صورتهاي مختلف آرام كنيم. شادي انسان سقفي است كه ستونهاي بسياري آن را نگه داشتهاند. سلامت جسمي، دوستان خوب، همسر و فرزندان خوب، عشق به مطالعه و... . حال اگر يكي از اين ستونها مشكل پيدا كرد، انسان نبايد با دست خود ساير ستونها را هم خراب كند؛ بلكه بايد با تقويت ساير ستونها از ريزش سقف ممانعت به عمل آورد. البته مخاطب اين حرف من دولتمردان نيستند. آنها بايد، به عنوان كارگزاران نظام، در حل مشكلات اجتماعي بكوشند. مخاطب من در اينجا دانشجويانند كه گروه فرهيخته جامعه به شمار ميآيند. من معتقدم دانشجوي ما بيش از همه بايد دلش به حال خودش بسوزد و از تمام امكانات موجود براي موفقيت و شادكامي خود بهره بگيرد. اين كه دانشجو صبح زود از خواب بلند شود، ورزش كند، به طور منظم به فكر غذايش باشد، در زندگياش برنامه و نظم داشته باشد و... اين ها همه دست خود آدم است. به هر حال بايد با يك دورانديشي و تصميم قاطع وارد كارزار شد. خوب، پس از چند سوءال كاربردي، مايلم دوباره بحث را به حوزه نظري بكشانم. به نظر شما، آيا ريشه شادي و نشاط در درون انسان قرار دارد يا عوامل بيروني نقش اساسيتري در شادماني انسان بازي ميكنند؟ مولوي جواب شما را در اين بيت زيبا داده است: اصل لذّت از درون دان ني برون ابلهي دان جستن از فسق و فسون در جايي ديگر مولوي ميگويد: آن يكي از گنج مسجد مست و شاد وان دگر در باغ ترش و نامدار خلاصه اين كه اصل لذّت از درون است نه از بيرون. اين طور نيست كه به صرف اين كه در باغيم شاد هم باشيم. اگر بينشمان و هدفمان و درونمان ناشاد باشد، در ظاهر نيز ترش رو و ناشاد خواهيم بود. اگر شادي درون را بخواهيم موجب شادي برون قلمداد كنيم، آنگاه اين حديث را كه ميگويد «حزن موءمن در درون او است ولي شادي و نشاط در ظاهر او» چگونه توجيه خواهيد كرد؟ بله، اين حرف هم درست است و به تعبير حافظ با دل خونين لب خندان بيار. اما بايد ديد اين دل خونين چيست و آن شادي دروني كه مولوي از آن ياد كرده كدام است؟ به نظر من، در اين جا ما بايد به تفاوت دو مقوله افسردگي و اندوهگيني اشاره داشته باشيم. آدم افسرده احساس گناه ميكند، نااميد است، خودش را مقصر همه بديها ميداند؛ به تعبير ديگر، ما يك حزن سازنده داريم و يك حزن مخرب. حزني كه به هوشياري و تحرك منتهي شود، حزن ممدوح و سازنده است. در مقابل حزني كه تنها حسرت خوردن و گوشه نشيني در آن باشد، به هيچ وجه مطلوب نيست و به شادي هم نميانجامد. به نظر من، آن حزني كه در حديث از آن ياد شده، حزن سازنده است. بررسي گذشته و پيگيري آينده در چنين حزني نهفته است. اما از لحاظ ظاهري به ما گفتهاند مهمترين خصوصيات يك موءمن حسن خلق است. در احاديث داريم كه حسن خلق روز قيامت پا به پاي نماز بندگان سنجيده ميشود. در ترازوي اعمال انسان نيز هيچ چيزي از حسن خلق سنگينتر نيست. حسن خلق دوستان آدم را زياد ميكند. از امام صادق(ع) پرسيدند: حسن خلق چيست؟ حضرت فرمود: چهره گشاده، كلام زيبا، رفتار نرم و انعطافپذير. چهره گشاده پلي است براي ارتباطات سالم و سازنده با مردم. در پايان مصاحبه، اگر كتاب يا كتابهايي را در اين زمينه يعني شادي و نشاط مد نظر داريد، معرفي كنيد تا دانشجويان بتوانند استفاده كنند. البته تا كنون تحقيقات جامعي در اين موضوع صورت نگرفته؛ ولي كتابهايي با عناوين زير مناسب است: روانشناسي شادي، از حال بد به حال خوب، افسردگي، هوش هيجاني، زبان اشكها. از اين كه دقت خود را در اختيار ما گذاشتيد، بسيار سپاس گزاريم. سوتيترها: * شادي و شادكامي يك دانشجو باعث موفقيّتش ميشود و موفقيّتش نيز اثر متقابل روي شادي و نشاط او خواهد داشت. * خانم اليزابت هارلِك، روان شناس، معتقد است شادكامي مثلثي است با سه عامل محبوبيّت، مقبوليّت و موفقيت. * نياز جنسي يك جوان نيز از نيازهايي است كه بايد در زمان خود و به شكل مناسب به آن پاسخ داد. بهترين راه ارضاي اين نياز تشكيل خانواده و ارتباط خوب با همسر و فرزندان در قالب ازدواج شرعي و قانوني است كه شادي و نشاط ويژهاي نيز براي جوان به همراه خواهد آورد. در مقابل بايد گفت ارضاي نياز جنسي از راههاي غير شرعي و غير قانوني همواره با احساس گناه مواجه ميشود و نشاط پايدار و دروني را از جوان سلب ميكند. كسي كه هنوز با قيافه خود، قد و قامت خود، جنسيت خود مسأله دارد نميتواند نيازهاي مراحل بالاتر را درك كند تا پس از ارضاي آنها به شادي خاص آن مرحله دست يابد. * اين شاديهاي گذرا مثل داروهاي نيروزا هستند. يك آدم ناتوان وقتي ميبيند با تكيه بر توان خود در مسابقه به جايي نميرسد، دوپينگ ميكند. من در طول دوران زندگي علمي و كاري خود جوانهاي بسياري را ديدهام كه پس از لحظههاي غافل كننده شاديهاي نوع كاذب، زانوي غم بغل گرفتهاند، گريه كردهاند و در موارد حاد، دست به خودكشي زدهاند. دليل آن هم به نظر من اين است كه چنين افرادي وقتي به خود آمدهاند و آن غوغاي رقص و آواز را تمام شده يافتند، باز خودشان را با همه ضعفها و واقعيّتهاي تلخ زندگي كه به نحوي قصد فرار از آن را داشتهاند، رو به رو ديدهاند. * آن بخش از مشكلات كه حل آنها در كوتاه مدت ممكن است و خود انسان ميتواند از پس آن برآيد، ميگوييم بلند شو برو آنها را انجام بده. اين كه بنشيني و غصه بخوري كار حل نميشود. بيشتر وقتها دانشجويان 70 درصد انرژي خود را صرف چيزي ميكنند كه غير قابل حل است. در اين صورت، ديگر انرژياي نميماند كه صرف مسائل قابل حل كنيم. * دانشجوهاي ما بروند و بگردند تا جهانهاي بنشسته در گوشهاي را پيدا بكند. مرحوم شريعتي در يكي از صحبتهاي خود ميگويد كه در سفري به شوشتر رفته و با آيت الله شوشتري كه از بزرگان فقها و عرفا بوده ملاقات داشته است. دكتر شريعتي اين تعبير را آن جا داشتند كه جهاني است بنشسته در گوشهاي |
+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت
11:48 PM  توسط م.ک.
|