|
گلي زواره، غلامرضا |
|
* افزايش دانش، ترغيب به تأليف كم نيستند شخصيتهايي كه به بركت توجّهات اهل بيت، با «رؤيايي صادق» به مقامات علمي دست يافتند و يا آن كه به تأليف كتاب يا انجام تحقيقاتي در معارف اين خاندان تشويق و تهييج گشتهاند. در خصوص عاشورا و حضرت امام حسين(ع) نيز از اين نمونهها كم نميباشند و ما به مواردي اشاره ميكنيم. شيخ جعفر شوشتري (1303 ـ 1330 هـ.ق) نقل كرده است: چون از تحصيل علوم ديني در نجف اشرف فارغ شدم، به وطنم شوشتر مراجعه نمودم. چون به آثار و مواعظ و مصائب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تسلطي نداشتم تفسير «صافي» را در ايام رمضان بر فراز منبر به دست گرفته و براي مردم ميخواندم. در ايام عاشورا كتاب «روضة الشهدا»ي ملاحسين كاشفي را روي منبر آورده و مضامين آن را براي حاضران ميخواندم و برايم مقدور نبود مطلبي را از حفظ به صورت وعظ و خطابه براي مستمعين بگويم يا با گفتن نكتهاي بدون مراجعه به منبعي آنان را بگريانم يك سال بدين منوال گذشت و ماه محرم فرا رسيد، شبي با خود زمزمه كردم تا به كي به كتاب وابسته باشم و خود را از نوشته جدا نكنم، پس به فكر فرو رفتم و از اين بابت خسته شدم تا آن كه خواب مرا فراگرفت در عالم رؤيا مشاهده كردم گوئيا در زمين كربلا هستم و درست موقعي بود كه سپاه امام در نينوا اردو زده و خيمهها نصب شده بود و لشكرهاي دشمن به همان نحو كه راويان نقل كرده، در مقابل حضرت بودند. من در خيمه مخصوص امام وارد شدم و به آن حضرت سلام عرض كردم. آن وجود مبارك مرا نزد خويش فرا خواند و به «حبيب بن مظاهر اسدي» فرمود: اين شخص مهمان ماست گرچه نزد ما آب يافت نميشود، اما از آرد و روغني كه داريم براي وي طعامي تدارك ببين. او فرمايش امام را متابعت نمود و غذاي مزبور را مهيا كرد و نزد من آورد. چند لقمهاي از آن را تناول نمودم كه از خواب بيدار شدم و از بركت آن طعام به دقايق و حقايقي در مصائب كربلا چنان راه يافتم كه احدي بر من پيشي نگرفته و اين قوه در من رو به فزوني رفت.1 يادآوري ميشود كتاب «الخصائص الحسينية» كه يكي از آثار ارزنده اين فقيه و محدث عالي مقام است در پس اين رؤياي صادقه توسط آن فرزانه عاليقدر به رشته تحرير درآمد. كه به فارسي هم ترجمه شده است. سيد عبدالله شبّر كه از دانشمندان و فرزانگان شيعه است، در يكي از شبها پس از خستگي سر بر بالين نهاد تا اندكي بياسايد و براي نماز شب بيدار شود. در عالم رؤيا بزرگمردي را مشاهده كرد كه چون هاشميان حجاز غرق در نوري سبز به سوي او ميآيد، ندايي درونش را مخاطب قرار داده و ميگويد وجود بزرگواري كه به تو نزديك ميشود، سرور شهيدان حضرت امام حسين(ع) است. «سيد عبدالله» به احترام اين بزرگمرد كه در چند قدمياش قرار گرفته بود ميخواست از جاي برخيزد و احترام نمايد، ولي زبان در كامش چسبيده بود و ابّهت و عظمت امام وجودش را از اراده تهي كرده بود. در اين لحظه بزرگمرد سبزپوش قلمي به اين دانشور سپرده و ميگويد: بنويس، كتاب بنويس، همانا قلمت تا لحظه مرگ خشك نخواهد شد. سيد عبدالله شبّر، از پس اين رؤياي صادق با اشتياق فراوان به نوشتن و تدوين فرهنگ اهلبيت روي آورد و چون قلم به دست ميگرفت، احساس ميكرد حقايق بيشمار در قالب الفاظ از درونش جوشيده و بر صفحه كاغذ جاري ميشود. يكي از آثار وي «مثير الاحزان في تعزية سادات زمان» است كه درباره مصائب خاندان عصمت و طهارت، خصوصا حضرت اباعبدالله الحسين(ع) ميباشد.2 محمد حسين كاشف الغطاء (1294 ـ 1373 هـ.ق) طي خاطرهاي گفته است: به هنگام سحر پس از خواندن قرآن و اقامه نماز شب بر سجادهام نشسته بودم تا فجر صادق فرا رسد و نماز صبح را بر پاي دارم. همان جا به خواب رفتم در عالم رؤيا ديدم انساني به سيماي فرشتگان در برابرم ايستاده و به من گفت: براي چه درباره «فردوس برين» مسامحه ميكني؟! از وي پرسيدم، فردوس چيست؟ گفت: همان كتابي كه تصميم داري به نگارش درآوري. بدان اين كتاب فردوس تو و شيعيان ماست.3 ناگفته نماند كه كتاب «الفردوس الاعلا» كه كاشف الغطاء پس از اين رؤياي صادق به نگارش درآورد حاوي مباحثي در خصوص نهضت حسيني و ماجراي خونبار و حماسه آفرين عاشوراست كه موضوعات تفسيري و فقهي و مانند آن منضم اين نوشتار است. در كتاب «جنة المأوي» كه جلد دوم كتاب مورد اشاره است نيز مجموعهاي از دست نوشتههاي اين دانشمند در خصوص حضرت امام حسين(ع) و زندگاني چند تن از ائمه(ع) و دهها پرسش ديني همراه با پاسخ آنها درج شده است.4 مرحوم شيخ محمد بهاري، فرزند محمد جعفر كه صاحب 44 كتاب نفيس در علوم گوناگون اسلامي است، نخست در آبادي بهار همدان در مكتب خانهاي درس ميخواند. معلّم مكتب به لحاظ آن كه قابليت درس خواندن را در وي نديد، وي را از تحصيل محروم كرد. با اين حال ماجرايي پيش آمد كه او را در زمره مشاهير جهان تشيّع قرار داد. گويند آن مرحوم شبي در عالم رؤيا حضرت سيدالشهداء(ع) را مشاهده كرد كه وي را به رسيدن به مقامات علمي و كمالات معنوي بشارت داد. بعد از اين خواب قدرت فهم، زكاوت و هوش اين انسان پرتلاش به قدري فزوني يافت كه در بسياري از علوم ديني به موفقيتهاي ارزندهاي دست پيدا كرد.5 در كتاب «منتخب التواريخ» آمده است كه حاج محمد رضا ازري، از مرثيه سرايان عرب و مداحان اهل بيت هنگامي كه خواست در شهادت قمر بنيهاشم از زبان امام حسين(ع) مرثيهاي بسرايد اين مصرع را گفت: «يومٌ ابوالفضل استجار به الهدي.» يعني روز عاشورا آنچنان روزي بود كه امام هدايت به حضرت ابوالفضل پناه برد و پس از اين كه آن را سرود به اين فكر افتاد كه شايد اين مطلب صحيح نباشد كه امام معصوم به برادرش پناه برده باشد و به همين دليل از سرودن ادامه اين قصيده اجتناب ورزيد چون شب شد، حضرت امام حسين(ع) را در عالم رؤيا ديد كه خطاب به وي فرمود آنچه گفتهاي صحّت دارد و مصرع دوم را آن حضرت فرمود كه اين است. «والشمس من كدر العَجاج لِثامها.» يعني در آن روز خورشيد از تيرگي غبارش گويي حجاب يا نقابي پيدا كرده بود. «ازري» وقتي اين خواب را ديد قصيده خود را تكميل كرد. *نقل وقايع كربلا و پرهيز از تحريف سوگواري براي سالار شهيدان و زنده نگه داشتن ياد حماسه سازان عاشورا سنّت حسنهاي است كه سنگ بناي آن را خاندان عصمت و طهارت بنا نهادهاند و به بركت چنين مراسم معنوي جامعه تشيّع توانسته است عزّت و عظمت و هويت خود را در مقابل توطئهها و مقاصد و مكايد دشمنان حفظ كند و در واقع اين نهضت پشتوانه عظيمي براي شيعيان بوده و خواهد بود و بايد آبرومندانه و با ابهت برگزار شود و اهداف حضرت امام حسين(ع) را پيگيري كرده و در ضمن از تحريفات لفظي و معنوي برحذر باشد. برخي از رؤياهاي صادقه باز تأكيد به برپايي اين مراسم خصوصا به صورت واقعي و نقل درست و عاري از هرگونه كذب اشاره دارد. مرحوم ميرزا يحيي ابهري، در عالم رؤيا مشاهده كرد؛ علامه مجلسي در صحن مطهر حضرت سيدالشهداء(ع) در طرف پايين پاي مبارك در طاق الصفا نشسته و به تدريس مشغول است پس چون به موعظه پرداخت و خواست مصيبتي بگويد كسي آمد و گفت حضرت صديقه طاهره(س) ميفرمايد: مصائبي را ذكر كن كه مشتمل بر وداع فرزند شهيدم باشد. مجلسي نيز چنين كرد و خلق بسياري جمع شده و به شدّت گريستند كه نظير آن را در تمام عمرم نديده بودم. مرحوم محدث قمي ميافزايد در همان مبشره نوميه است كه حضرت امام حسين(ع) به وي فرمود به دوستان و امناي ما بگوييد به اقامه عزا و سوگواري ما اهتمام ورزيده و اهميت بدهند.6 شخصي در كرمانشاه، خدمت عالم كامل، آقا محمد علي(ره)، صاحب «مقامع» رسيد و عرض كرد در عالم رؤيا مشاهده كردم با دندان خود گوشت بدن مبارك حضرت سيدالشهداء(ع) را ميكَنم، اين فرزانه كه او را نميشناخت سر به زير انداخت و به تفكر فرو رفت. پس به او فرمود: شايد روضه خواني ميكني؟ پاسخ داد: بلي. فرمود يا ترك كن يا طبق نقل معتبر و با استفاده از منابع متقن نقل كن.7 مرحوم محدث نوري، در كتاب «دارالسلام» نقل كرده است كه: شخصي از روضهخوانان شبي در عالم رؤيا ديد كه گويا قيامت برپا شده و خلق در نهايت وحشت و حيرت به سر ميبرند و ملائكه آنان را به سوي حساب ميكشانيدند. در اين حال دو نفر به من امر كردند به محضر حضرت رسول اكرم(ص) بروم و چون مسامحه كردم به قهر بردند ناگهان ديدم تابوت بزرگي بر دوش جماعتي است دانستم كه در آن سيّده زنان حضرت فاطمه زهرا(س) ميباشد. فرصت را غنيمت دانسته از دست موكلان متواري شده و به زير آن تابوت يا عماري رفتم، امّا ناگاه رسولي از سوي خاتم النّبيين آمد و گفت كه بايد به موقف حساب بيايي. در آن جا منبري ديدم بسيار بلند، كه سيد انبيا بر فراز آن نشسته و نخستين اوليا (حضرت علي«ع») بر پله اول آن ايستاده و مشغول رسيدگي به امور خلايق است آن حضرت مرا مخاطب قرار داد و به نحو توبيخ فرمود: چرا در ذكر مصيبت فرزندم حسين(ع) نسبت ذلّت به او دادي؟ در جواب متحيّر شده و از شدت هراس منكر شدم كه نخواندهام در اين حال درد شديدي در بازويم حس كردم و همزمان طوماري را برايم گشودند كه صورت مجالسي كه خوانده بودم، به طور دقيق در آن ثبت شده بود. به خاطرم آمد كه بگويم آنچه نقل كردهام، علامه مجلسي در جلد دهم بحارالانوار آورده است. پس ملتفت شدم از طرف راست منبر دانشمنداني ايستادهاند كه يكي از آنها علامه مجلسي است كه كتاب خود را آورد و به من داد تا آن موضوع را در آن بيابم پس اوراق آن را بيهوده و بيهدف تورق مينمودم، در آن حال گفتم آنچه ذكر كردهام در مقتل خواجه ملاصالح برغاني ديدهام. حاجي مذكور نيز توسط خادمي كتاب را براي من آورد تا مطلب را در آن پيدا كنم. اين بار نيز خوفم مضاعف گشت و بيهوده اوراق اين كتاب را با قلبي هراسان ورق ميزدم، چون از خواب بيدار شد جماعتي از ذاكرين مصائب اهل بيت را جمع كرد و اين خواب را برايشان نقل نمود و گفت من در خود قوه اقامه شروط روضهخواني را نميبينم و آن را ترك ميكنم و هر كس مرا تصديق ميكند سزاوار است از ذكر مصيبت غير مستند و آغشته به دروغ امتناع كند و با آن كه مبالغ قابل توجهي از اين راه بدو ميرسيد چشم پوشيد و دست از روضه خواني كشيد.8 علامه زنوزي، نقل كرده است در شب چهارشنبه در ماه محرم سال 1210 هـ.ق از سيد بحرالعلوم شنيدم كه اظهار داشت، 25 سال قبل از اين به مطالعه كتب گوناگون مشغول بودم كه خواب مرا در ربود. گويا در عالم رؤيا ديدم در مكّه معظمه ميباشم و حضرت امام حسين(ع) در آنجا توقف كرده و اراده مسافرت به كربلا را دارند. در روز ترويه (هشتم ذي حجّه) عزم حضرت جزم شده، مهيّاي پيمودن طريق كربلا شدند و جميع اهلبيت ملازم ركاب عالي بودند. مرا ترديدي دست داد كه از حضرت تخلف كنم و به مراسم حج قيام كنم يا ملازم ركاب آن امام همام شوم. بعد از استخاره و استشاره بسيار رأيم بر اين قرار گرفت كه حج واجب را ادا كردهام و اكنون لزومي ندارد از اين فيض محروم گردم. پس با حضرت روانه شدم و مسائلي را از آن امام پرسيدم و هرچه براي كاروان پيشواي سوّم رخ داد تماشا كردم تا يك شبي چون حضرت از جفاكاران امت شكوه بسياري داشت عرض كردم شما را مكاني نيست كه به آن روي آورده و از اين وضع رهايي يابيد. فرمود: بيا، از پي حضرت روانه شدم و حصاري مشاهده كردم كه سر به آسمان كشيده بود. داخل آن شده و عالمي ديگر را مشاهده نمودم. حضرت فرمود: ما را چنين مكاني است، ولي قضاي الهي بر اين تعلق گرفته كه جام شهادت بنوشم و خداوند شفا و اجابت دعا در جوار بارگاهم و نيز در تربتم عنايت فرمايد. پس منزل به منزل تمامي حوادث را ديدم و مطابق روايات مستند نخست افرادي از خاندان آن حضرت و سپس اصحاب به شهادت رسيدند تا نوبت به حضرت عباس(ع) رسيد. بعد از شهادت وي حضرت اباعبدالله(ع) تنها ماند و اهل بيت چنان نگران شدند كه گويي آسمان بر زمين افتاده است. از خوف رؤيت اين رويداد از خواب برخاسته و آن قدر گريسته بودم كه سه ورق از كتابي كه مطالعه ميكردم تر شده بود و هشت ساعت از شب گذشته و اين واقعه در مدت سه ساعت اتفاق افتاده بود. كتب احاديث را آوردم آنچه را در خواب ديده بودم با نقل راويان مقايسه كردم. بيكم و كاست مطابق ديدم جز نقل حصار كه در كتب روايي و مقاتل مضبوط نبود.9 مرحوم سيد ضياءالدين درّي كه يكي از وعّاظ معروف تهران و استاد علوم معقول بود. يك شب از دهه محرّم جواني از ايشان پرسيد مراد از اين شعر حافظ چيست: چرا كه وعده تو كردي و او به جا آورد مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ مرحوم درّي، در يكي از شبهاي آخر ماه محرّم پاسخ آن جواب را بر فراز منبر داد و گفت: آدم ابوالبشر از خوردن گندم نهي شد و وعده نخوردن از شجره گندم را داد، ولي به آن وفا نكرد، ولي حضرت علي(ع) در تمام مدت عمر از گندم غذايي تهيه نكرد و اين وعده را او عملي ساخت و مراد از پير مغان در شعر حافظ حضرت علي(ع) است. قبل از پايان آن سال مرحوم درّي از دنيا رفت، ولي درست در سال بعد و در همان شب از دهه محرم كه اين جوان سؤال را از مرحوم درّي كرد آن واعظ وارسته در عالم رؤيا ديد كه به نزدش آمد و گفت اي جوان تو در سال قبل در چنين شبي از من معني اين بيت را پرسيدي و من آن گونه پاسخ دادم، ولي چون به جهان برزخ آمدهام شرح آن به شيوه ديگري برايم كشف شده است. مراد از شيخ در شعر حضرت ابراهيم(ع) است و مراد از پير مغان حضرت سيدالشهداء(ع) و مقصود از وعده، ذبح فرزند ابراهيم(ع) يعني اسماعيل(ع) است كه حضرت ابراهيم(ع) بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقيقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در كربلا با شهادت فرزندش حضرت علي اكبر(ع) عملي نمود. فرداي آن شب اين جوان در مجلس همه ساله مرحوم دُرّي آمد و ماجراي خواب را براي حاضران بيان كرد كه با استماع آن شور و هيجان خاصّي در آن مجلس پديد آمد.10 * بركات معنوي يكي از چشمههاي مصفا و منابع بابركت در تاريخ تشيّع زيارت عاشوراست كه خواندن آن با انگيزه دروني و همنوايي روحي و معنوي با حماسه سازان عاشورا بركات معنوي فراواني به دنبال خواهد داشت و حوائج مادي و معنوي افراد را برآورده خواهد ساخت. آقا نجفي قوچاني (متوفي در سال 1363 هـ.ق) ميگويد بنا گذاشتم كه چهل روز زيارت عاشورا روي بام مسجدي در اصفهان بخوانم و سه حاجت در نظرم بود اوّل، افزايش درجه علم و اجتهاد؛ دوم، طلب مغفرت؛ سوم، اداي قرض پدر، يك ماه نگذشت كه پدرم نوشت قرض من ادا شد و چون اين زيارت مؤثر واقع گرديد. در ماه محرّم و صفر جهت مطلبي كه در نظرم با اهميت بود (رسيدن به كمالات علمي) روي بام مسجد خواندم و در حال قرائت آن سراپا در آفتاب رو به قبله ايستاده بودم. بعد از آن خوابي ديدم كه مطلب برآورده است يك شب ديگر خواب ديدم كه به نجف رفتهام. مقبره مرحوم ميرزاي شيرازي كه در آنجا حجراتي بود كه طلاب مينشستند و يكي از افراد قوچاني در آن جا منزل داشت. بعدا به مسجد طوسي رفتم كه آخوند در زير سقف روي منبر درس ميگفت. بعد از آن كه دور مسجد گشتم. آمدم كه پهلوي يكي از هم ولايتيهاي خود كه اهل قوچان بود بنشينم او اظهار داشت درس آخوند خراساني تمام شد. چرا مينشيني؟ گوش نكردم و فكر كردم تقرير اولي تمام شده و ميخواهد دومين تقرير را بگويد كه اين گونه نبود و او فقط يك بار درس را ميگفت. اين را كه متوجه شدم نااميد گشتم، ولي بعد كه به نجف رفتم، تمام آن خواب را مطابق واقعيت يافتم و در آن صبحي كه شبش خواب ديده بودم. بعد از زيارت عاشورا كه آن مطلب مهم برآورده شده بود حالت طربي به من دست داد كه اشعاري در همان حال گفتم: درخت صبر قوي گشت باز پر ثمر آمد11 زمان قبض گذشت انبساط جلوه گر آمد
پاورقيها: 1 ) شيخ جعفر شوشتري، مقدمه الخصائص الحسينيه، پيشگفتار كتاب مجالس المواعظ والبكا في ايام عاشورا و نيز زندگاني شيخ انصاري، ص210.
11 ) آقا نجفي قوچاني، سياحت شرق، به اهتمام رمضانعلي شاكري. (با تلخيص و دگرگوني در برخي عبارات)
10 ) سيد محمد حسين حسيني تهراني، روح مجرد، ص455 ـ 457 (با دخل و تصرف در عبارات و مضامين).
2 ) شيخ عباس قمي، فوائد الرضوية، ص250؛ سيد عبدالله شبّر مفسّر نور، عباس عبيري، ص35 ـ 37.
3 ) نامهاي از امام كاشف الغطاء، ص89 ـ 90.
4 ) كاشف الغطاء سوره خشم، محمد رضا سماك اماني، ص165 ـ 161.
5 ) اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج8، ص368.
6 ) مرحوم حاج شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج2، ص380.
7 ) محدث نوري، لؤلؤ و مرجان، ص169 و 170 و نيز بنگريد به كتاب فوائد الرضويه.
8 ) همان مأخذ، ص181 ـ 183.
9 ) وحيد بهبهاني، علي دواني، ص180 ـ 181 |
+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت
11:49 PM  توسط م.ک.
|