خواب و رؤياي صادق، جلوهاي از فعاليتهاي قوّه وهم و خيال است كه در قرآن مجيد، نمونههاي روشني از آن نقل شده است.
همان طوري كه قوّه عاقله انسان، به خاطر اتصال به عقل فعال يا مبادي عاليه، به ادراكات عقلي نائل ميآيد و معقولات را بدون استمداد از تفكّر و تعقّل دريافت ميكند، قوّه خيال نيز بيكار نميماند و در حوزه كار خود به فعاليت ميپردازد.
كار عقل، ادراك كليات و كار خيال و وهم، ادراك جزئيات است. اكثر انسانها در عالم رؤيا از طريق فعاليتهاي قوّه وهم و خيال، چيزهايي را ادراك ميكنند. ولي در بيداري از چنين ادراكاتي محرومند؛ چرا كه دو عامل، آنها را از فعاليتهايي كه در خواب دارند، باز ميدارد: يكي حس و ديگري عقل. به همين جهت است كه در بيداري، وهم و خيال تحت سيطره و سلطه عقل و حس ميباشند. نه حواس اجازه ميدهند كه وهم و خيال به كارهاي مخصوص خود بپردازند و نه عقل، دست و بال آنها را در اين راه باز ميگذارد.
در عين حال، برخي از انسانها به گونهاي هستند كه قوّه وهم و خيال آنها در بيداري هم فعاليت دارند و جزئياتي را ادراك ميكنند. اين ادراك، مستقل از فعاليتهاي عقلي و حسي است. ولي چندان هم بيارتباط نيست. در هنگام خواب، حواس پنجگانه از كار ميافتند و به همين جهت است كه قوّه خيال، مجال فعاليت پيدا ميكند. عقل نيز در اين حال، فعاليتي ندارد. اينجاست كه صورتهايي در نزد نفس انسان حاضر ميشود كه گويي برگرفته از ادراكات حسي است، بلكه ميتوان گفت: از مدركات حسي هم قويتر است. آنچه را كه انسان در موقع خواب، ميبيند و ميشنود و لمس ميكند و ميبويد و ميچشد، همه ساخته و پرداخته قوّه خيال است. اين صور خيالي از لحاظ شفّافيت و روشني و ظهور و حضور، هيچ فرقي با آنچه انسان در بيداري به چشم ميبيند و به گوش ميشنود و به لامسه، لمس ميكند و به شامّه ميبويد و به ذائقه ميچشد، ندارد. همانطوري كه بروز و ظهور محسوسات براي حواس، شدت و ضعف دارد، بروز و ظهور صُوَر خيالي هم براي قوّه خيال شدّت و ضعف دارد. در عين حال، بايد اذعان كرد كه در مجموع، صور خيالي در مقايسه با صور حسي، از كيفيت برتري برخوردارند.
نميتوان واقعيت همه صوري را كه انسان در عالم رؤيا از طريق فعاليتهاي وهم و خيال ادراك ميكند، منكر شد. تعبير خواب، از كارهاي بسيار مهمي است كه پيامبران و امامان و صالحان، انجام دادهاند. در قرآن كريم، چند نمونه روشن ذكر شده كه همه آنها نشان فعاليت صحيح و درست قوّه خيال و ادراكاتي است كه قبل از وقوع، صورت گرفته است. نفس انسان در بيداري اشتغال به ظواهر حسي و مادي دارد؛ ولي در عالم خواب، فرصت پيدا ميكند كه به امور باطن و موجودات مجرد و مبادي عاليه، نزديك و متصل گردد و از اين طريق، قوّه خيال به ادراك حقايقي توفيق يابد و آنها را در نزد خود متمثّل گرداند. در اينجا به ذكر چند نمونه قرآني ميپردازيم:
1- رؤياي يوسف
او در دوران كودكي در خواب ميبيند كه يازده ستاره و خورشيد و ماه برايش سجده ميكنند. او به پدر ميگويد:
«...يا اَبَتِ إِنّي رَأَيْتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبا وَ الشَّمْسَ وَ القَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي ساجِدِينَ»1
«پدر، در خواب ديدم كه يازده ستاره و ماه و خورشيد برايم سجده ميكردند».
يعقوب كه اين خواب را نشانه عظمت يوسف و آينده درخشان وي ميديد، به او دستور داد كه خوابش را براي برادرانش نقل نكند.
يوسف سالهاي سختي پشت سر گذاشت و از مرحله قعر چاه و كاخ پرشيطنت عزيز مصر و زندان، سرانجام به مرحله تحقق رؤياي راستين خود رسيد و زماني كه پدر و مادر و برادران در برابرش به سجده افتادند، گفت:
«...يا اَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُؤْيايَ مِنْ قَبْلُ وَ قَدْ جَعَلَها رَبّي حَقّا وَ قَدْ اَحْسَنَ بِي إِذْ اَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَني بِكُمْ مِنَ البَدْوِ مِنْ بَعْدِ اَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي...»2
«پدر، اين است تعبير خوابي كه از پيش ديده بودم كه خداوند آن را به حقيقت رساند و به من نيكي كرد؛ چرا كه مرا از زندان نجات داد و شما را بعد از آنكه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد و جدايي افكند، از بيابان به شهر آورد».
آري قوّه خيال، صحنه سجده پدر و مادر و برادران را سالها قبل از وقوع، در قالب صحنه تمثيلي سجده ماه و خورشيد و ستارگان، به او نشان داد و اين نبود مگر به بركت صفاي نفس آن بزرگوار و اتصال و ارتباط او به مبادي عاليه.
2- رؤياي همبندهاي يوسف
زماني كه يوسف را به خاطر جرمي كه مرتكب نشده بود، به زندان افكندند، دو متهم ديگر نيز با او به زندان افتادند. اينان از مقرّبان دربار بودند و اتهام آنها سوء قصد به جان پادشاه مصر بود. اين دو زنداني هر كدام خوابي ديدند و خواب خود را براي يوسف نقل كردند.
«...قالَ اَحَدُهُما إِنِّي اَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الآخَرُ اِنّي اَرانِي اَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ...»3
«يكي از آنها گفت: در خواب ديدم كه شراب ميفشردم و ديگري گفت: در خواب ديدم كه بر سرم ناني حمل ميكردم و مرغها از آن ميخوردند».
آنها تقاضا داشتند كه يوسف، خوابشان را تعبير كند؛ چرا كه او را فردي شايسته شناخته بودند. يوسف، به آنها قول داد كه در اولين فرصت، خوابشان را تعبير كند؛ چرا كه خداوند علم تعبير خواب را به او عطا كرده بود. سپس چنين گفت:
«...اَمّا اَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرا وَ اَمّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ...»4
«يكي از شما بر سر كار خود برمي گردد و به ارباب خود شراب ميدهد و ديگري به دار آويخته ميشود و مرغان بر سر او منقار ميزنند و از گوشت آن ميخورند».
اين دو رؤيا نيز به حقيقت پيوست. يكي از دو متهم بيگناهيش ثابت شد و به جاي خود بازگشت و ديگري اتهامش ثابت شد و به دارش آويختند.
3- رؤياي پادشاه مصر
او شبي در خواب ديد كه هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را خوردند و نيز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك گندم را در عالم خواب، مجسم ديد. از اطرافيان خواست كه خوابش را تعبير كنند، ولي آنها چنين پنداشتند كه خواب او از خوابهاي پريشان است. امّا آن زنداني آزاد شده، به ياد يوسف افتاد و تقاضا كرد كه او را نزد يوسف بفرستند، تا تعبير خوابرا از او بپرسد. هنگامي كه وي خواب پادشاه را براي يوسف بازگو كرد، يوسف خواب را چنين تعبير كرد:
«هفت سال، فراواني كشت و زرع است. گندمهايي كه در اين هفت سال، به دست ميآيد، بايد در خوشهها ذخيره شود، تا در هفت سال قحطي و خشكسالي مورد استفاده قرار گيرد. با پايان گرفتن هفت سال دوم، بارندگي شروع ميشود و دوران فراواني نعمت، ميرسد. شاه دستور داد يوسف را از زندان بيرون آوردند و او را گرامي داشت.
4- خواب ابراهيم خليل
ابراهيم خليل در خواب ميبيند كه فرزندش اسماعيل را در راه خدا ذبح ميكند. يعني صحنه سر بريدن فرزند در راه خدا را در نزد خود متمثّل ميبيند و مطمئن ميشود كه فرمان خدا به اين كار تعلق گرفته است. از اينرو به اسماعيل ميگويد:
«...اِنّي اَري فِي المَنامِ اَنِّي اَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ماذا تَري...»5
«در خواب ميبينم كه تو را سر ميبُرم. بنگر كه در اين باره چه رأي ميدهي».
از آنجا كه فعل «أَري» مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، معلوم ميشود كه ابراهيم، چند بار صحنه دلخراش سر بريدن فرزند را در خواب ديده و مطمئن است كه آنچه را بارها در خواب ديده، بايد در بيداري تحقق ببخشد و از آنجا كه اسماعيل نيز بايد رأي و عقيده خود را در اين باره اظهار كند، قضيه را با او در ميان ميگذارد. او نيز آمادگي خود را اعلام ميكند؛ چرا كه به درستي و صحت خواب پدر اعتقاد دارد. از اينرو ميگويد:
«...يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني اِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِينَ»6
«پدر، آنچه را به انجام آن فرمان داده ميشوي، انجام ده كه اگر خدا بخواهد، مرا از شكيبايان مييابي».
سرانجام، پدر و پسر تسليم فرمان خدا شدند و بندگي و اطاعت محض خود را در برابر حق به مَعرض نمايش گذاشتند. از اين جهت است كه قرآن كريم ميفرمايد:
«فَلَمّا اَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ اَنْ يا اِبْراهِيمُ قَدْ صَدّقْتَ الرُّؤْيا اِنّا كَذلِكَ نَجْزِي المُحْسِنِينَ»7
«همينكه در برابر امر خدا تسليم شدند و ابراهيم، اسماعيل را براي ذبح بر زمين افكند، از آنها پذيرفتيم و ندا كرديم كه اي ابراهيم: خواب را تحقق بخشيدي و از عهده امتحان برآمدي و ما نيكوكاران را اينگونه پاداش ميدهيم».
5. خوابهاي پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآله
در بررسيهاي اوليه قرآني، معلوم ميشود كه پيامبر گرامي اسلام نيز حقايقي را در خواب، ديده و قرآن آنها را نيز تصديق كردهاست.
الف. در سوره اسراء
پيامبر گرامي اسلام در خواب ميبيند كه فرزندان «حَكَم» يا «عاص» از بنياميه همچون بوزينگان بر منبرش جَست و خيز ميكنند. از اينرو بعد از اين خواب تا زنده بود، خوشحالي نكرد. قرآن كريم درباره اين خواب فرمود:
«...وَ ما جَعَلْناَ الرُّؤْيَا الّتِي اَرَيْناكَ إلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِيالقُرْآنِ...»8
«و ما آن شجره ملعونهاي را كه در خواب به تو نشان داديم، جز فتنه و آزمايشي براي مردم قرار نداديم».
آنهايي كه در قرآن مورد لعن قرار گرفتهاند، ظالمان و منافقان و مشركان و كفارند. امّا كساني بودهاند كه همچون يك شجره خبيثه، اجزا و اعضاي آنان به يكديگر وابستگي داشته و براي مردم فتنه بزرگي بودهاند. در روايات سنّي و شيعي، گفته شدهاست كه اينها بنياميهاند9 در كتاب «الدرّ المنثور» نقل شدهاست كه عايشه به مروان گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه به پدر و جد تو ميفرمود:
«اِنّكُمُ الشجرةُ الملعونةُ في القرآن»10
«درختي كه در قرآن كريم مورد لعن واقع شده است، شماييد».
ب. در سوره انفال
در جنگ بدر، شمار لشگر اسلام از سيصد و سيزده تن تجاوز نميكرد. آنهم با ساز و برگ جنگي بسيار اندك و ناچيز؛ در حالي كه شمار لشگر دشمن به هزار تن ميرسيد. آنهم با سازوبرگ جنگي بسيار چشمگير و پيش رفته .
طبيعي است كه در چنين شرايطي دشمن از روحيه بسيار بالا و نيرومندي برخوردار باشد و سپاه اسلام، دچار دلهره و اضطراب گردد. مگر اينكه خداوند اسبابي را فراهم كند كه معادلات اسباب ظاهري تغيير كند و اسباب باطني و غيبي بر اسباب ظاهري فائق آيد. در اين وقت، پيامبر گرامي اسلام، خواب جالب و اميدوار كنندهاي ميبيند كه در آيه زير به آن اشاره شدهاست:
«إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلاً وَ لَوْ اَرَيْناكَهُمْ كَثِيرا لَفَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِيالأَمْرِ وَ لكِنَاللّهَ سَلّمَ اِنّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»11.
«به يادآور هنگامي را كه خداوند سپاه دشمن را در خواب تو اندك نشان داد و اگر بسيار نشان ميداد، سست ميشديد و اختلاف ميكرديد. ولي خداوند شما را نجات داد. او به اسرار دلها داناست».
اين خواب از رؤياهاي صادقه بود. هرچند لشگر هزار نفري دشمن از نظر كمّيت قابل توجه بود، ولي از نظر كيفيّت، قابل توجه نبود. اين حقيقت، در عالم خواب، براي پيامبر اكرم تمثّل يافت و او خواب خود را براي همراهان نقل كرد و مايه دلگرمي آنها شد و اگر در عالم خواب، طور ديگري آنها را مشاهده ميكرد و خواب خود را براي ياران بيان ميداشت، سبب سستي و تنازع همراهان ميشد. اين رؤيا به سپاه اندك اسلام نيرو و قوّت قلب بخشيد و آنها را بر دشمن غالب ساخت.
ج- در سوره فتح
پيامبر گرامي اسلام در خواب ديده بود كه به همراه مسلمانان، عمره مفرده به جاي آورده و در حالي كه سر تراشيده و تقصير كردهاند، پيروزمندانه وارد مسجدالحرام شدهاند.
مسلمانان مدينه با خوشحالي و اميدواري در ركاب پيامبر، رهسپار مكّه شدند، تا براي نخستين بار پس از هجرت، به زيارت بيتاللّهالحرام نائل گردند و آرزوي ديرينه خود را تحقق بخشند.
امّا هنگامي كه به سرزمين حديبيّه رسيدند، مشركين مكّه به مقاومت و ممانعت پرداختند و در نهايت، قرارداد صلحي منعقد گرديد و قرار بر اين شد كه انجام عمره مفرده را به سال بعد موكول كنند. اين پيشآمد، بعضي را دچار شك و ترديد كرد؛ چرا كه گمان ميكردند همان سال وارد مسجدالحرام ميشوند. از اين جهت، خداوند متعال فرمود:
«لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّوْيا بِالحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ المَسْجِدَالحَرامِ اِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا وَ جَعَلَ مِنْ دُونِِ ذلِكَ فَتْحا قَرِيبا»12.
«سوگند كه خداوند در مورد خواب، به پيامبر راست گفت و شما اگر خدا بخواهد، با ايمني در حالي كه تراشنده سر و تقصير كنندهايد، داخل مسجدالحرام ميشويد، بدون اينكه بترسيد. خداوند دانست آنچه را شما ندانستيد و قبل از آن، فتحي نزديك براي شما قرارداد».
صلح حديبيه در سال ششم هجري واقع شد. اگر صلح حديبيه واقع نميشد، ممكن نبود كه مسلمانان بتوانند بدون جنگ و خونريزي وارد مسجدالحرام شوند. ولي صلح حديبّيه براي مسلمانان فتح بزرگي بود و در نتيجه توانستند در سال هفتم هجري با آرامش خاطر، عمره مفرده به جاي آورند و وارد مسجدالحرام شوند.
مرحوم طبرسي ميگويد: خداوند قبل از خروج مسلمانان به سوي حديبيه، در خواب به پيامبر نشان داد كه مسلمانان داخل مسجدالحرام شدهاند. او خواب خود را براي اصحاب، تعريف كرد و همه خوشحال شدند و گمان كردند كه همان سال وارد مكّه ميشوند. از اين جهت، هنگامي كه پس از انعقاد قرارداد صلح حُديبيه، به مدينه بازگشتند و داخل مكه نشدند، منافقان گفتند: نه سر تراشيديم و نه تقصير كرديم13 و نه داخل مسجدالحرام شديم. از اينرو آيه نازل شد و ورود به مكه ،به سال بعد موكول گرديد14
تا اينجا معلوم شد كه قوّه خيال در هنگام خواب، كاملاً فعّال ميشود و انسان در آن حالت، صورتهايي مشاهده ميكند كه در عالم بيداري آنها را مشاهده نميكند. البته تحليل و تبيين خوابها هميشه كار آساني نيست. چنانكه برخي از خوابها نيز حكايت از واقعيت ندارند و به آنها خوابهاي پريشان گفته ميشود. امّا خوابهاي انبيا و اوصيا و اولياي حق، از واقعيت و دقت كامل برخوردار است.
آن خيالاتي كه دام اولياست عكس مه رويان بستان خداست
فعاليت خيال در بيداري
ما نمونههاي متعدّدي از فعاليت قوّه خيال در بيداري داريم كه در اينجا به چند نمونه اشاره ميكنيم:
الف. تخيلات شاعران و هنرمندان
به بركت قوّه خيال است كه شاعران و هنرمندان ميتوانند آثاري بديع و شگفتانگيز به وجود آورند. يك غزل زيبا يا يك قصيده بكر، از فعاليت قوّه خيال پديد ميآيد و اگر فعاليت اين قوّه نبود، چگونه شاعر به خودش اجازه ميداد كه بگويد: نگويمت كه گلي بر فراز سرو روان كه آفتاب جهانتاب بر سر علمي
يا اينكه:
دلم از دست او درياي خون شد سرشك ديدهام طوفان نوح است
تابلوهاي گرانقيمت نقاشان نيز نتيجه فعاليت قوّه خيال است. اگر شاعر و نقاش و هر هنرمند ديگري بر بال خيال ننشيند، نميتواند آثاري بديع، پديد آورد.
ب. تخيلات افراد ديوانه يا خيالاتي
شخصي همواره از شعلهور شدن تنور شكم خود شكايت ميكند؛ ديگري هنگامي كه تنها نشسته است، با مخاطبي گفتگو ميكند؛ طفلي در تاريكي شب، از صورتهايي مخوف ميترسد و جيغ ميكشد. اينها همه معلول فعاليت قوّه خيال در بيداري است.
ج. تخيلات انبيا و اوصيا
اينان نيز در حالت بيداري تخيلاتي دارند و اين در زماني است كه نفس شريف آنان اتصال به مبادي عاليه پيدا كرده و قوّه خيال نيز به موازات آن فعال شدهاست.
پاورقيها:
10. همان، ص 158.
1. يوسف/3.
14. تفسير مجمع البيان جلد 9 و 10 صفحه 126.
12. فتح/27.
11. انفال/43.
13. در عمره مفرده، شخص معتمر، مخير است كه سر بتراشند يا تقصير كند.
2. يوسف/100.
3. يوسف/36.
4. يوسف/41.
5. الصافات/102.
6. الصافات/102.
7. الصافات/103تا105.
8. الاسراء/60.
9. الميزان13/148