تبليغاتX
مثبت من - معاني نفس از ديدگاه فلاسفه

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


  • حقاني، حسين

  • معاني نفس از ديدگاه فلاسفه
    نفس در اصطلاح فلاسفه جوهري است كه ذاتا مستقلّ و در فعل، نياز به مادّه دارد و متعلّق به اجساد و اجسام است يعني جوهري است مستقلّ و قائم به ذات خويش كه تعلّق تدبيري با بدن دارد و در تصرّف و تدبير به جوهر روحاني ديگري دارد كه روحانيّت آن از نفس كمتر است و آن واسطه، روح حيواني است كه آنهم واسطه دارد كه قلب است1.
    مسأله نفس يكي از مسائل مهم فلسفي است كه از زمان‏هاي قديم مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و در مورد ماهيت و وجود آن در طول تاريخ فلسفه اظهار نظرهاي گوناگوني ابراز شده است كه برخي از آن اقوال در مورد ماهيّت نفس از اين قرار است:
    1 - اجزاء لا يتجزّي است و آنچه از اين اجزاء لا يتجزّي داراي صورت كروي است همان نفس است زيرا كه اين نوع اشكال مي‏تواند بيشتر از همه چيز در خلال اتمام اشياء نفوذ يابد و مادام كه خود در حركت باشد، ماسواي خود را نيز به حركت درآورد2.
    2 - نار است، براي برخي از فيلسوفان، اين عقيده حاصل شده است كه نفس، آتش است زيرا كه آتش لطيف‏ترين و مجردترين عناصر است و به علاوه آتش است كه ابتداء خود متحرك است و اشياء ديگر را به حركت درمي‏آورد3.
    ارسطو در كتاب خود «درباره نفس» ص 14 مي‏نويسد:
    «دموكريتوس» معتقد بود كه نفس، نوعي از آتش و گرما است.
    3 - هوا است چنانكه برخي از فلاسفه از قبيل «ديوگنس و آناكسيمنس» و آناگساگورس» و «ارگلائورس» از فلاسفه يونان قديم معتقد بودند كه نفس، هوا است زيرا كه آنان هوا را لطيف‏تر از همه اجسام مي‏دانستند و همين را دليل بر آن مي‏شمردند كه نفس ادراك مي‏كند و به حركت در مي‏آورد، هوا از اين جهت كه اول است و هرچه غير از آن است، از آن ناشي مي‏شود ادراك مي‏كند و از اين حيث كه لطيف‏ترين اجسام است محرك است»4.
    4 - ارض است.
    5 - آب است چنانكه از دانشمندان غربي «هيپون» به آن معتقد است كه نفس، آب است. عقيده او گويا ناشي از اين مطلب باشد كه نطفه در تمام حيوانات مربوط است5 زيرا كه هيپون ادعاي كساني را كه مي‏گويند نفس خون است رد مي‏كند و مي‏گويد كه نفس اوليه، نطفه است و نطفه از خون نيست»6.
    6 - جسم بخاري است چنانكه «هراكليتوس» از دانشمندان يونان قديم نفس را اصل مي‏شمارد زيرا كه نفس به نظر وي بخاري است كه ساير اشياء از آن تشكيل يافته است7.
    7 - عدد است چنانكه اين نظريه به افلاطون نسبت داده شده است، مؤلّف كتاب «طيماوس»ج3، به بعد چنين مي‏نويسد:
    «نفس از عناصر ساخته مي‏شود زيرا كه اشياء از اصول ساخته شده است و در نظر او هر چيزي با چيزي كه شبيه آن است، شناخته مي‏شود. منظور از عناصر، عناصر تشكيل دهنده اعداد مثالي و نفس است و منظور از اصول، اشياء ديگر يا به عبارت ديگر همان مثل يا اعداد است»8.
    8 - مركّب از عناصر است چنانكه «آمپدُكلس» دانمشند غربي مي‏گويد:
    «نفس مركب از عناصر است يعني عناصر چهارگانه يا اصول دوگانه «مهر و كين» كه آنها نيز مادي است و هر يك از اين عناصر نيز خود يك نفس است و ارسطو چنين نتيجه مي‏گيرد كه هرگاه عناصر چهارگانه در تركيب نفس وارد باشد، در نتيجه خود نيز هركدام بايد نفس باشد9.
    9 - نفس حرارت غريزي است.
    10 - نفس برودت و سرما است، از فلاسفه كساني هستند كه قائل به اصول متضاد بوده، جملگي مي‏گويند كه نفس نيز از اضداد ساخته شده است برعكس كساني كه يكي از دو ضد يا ديگري را مثلاً گرم يا سرد يا صفتي ديگر از اين قبيل را اصل مي‏گيرند، نفس را به يكي از دو ضدّ مؤول دارند10.
    11 - نفس همان خون است چنانكه برخي از دانشمندان يونان قديم از قبيل «كريتياس» برآن رفته‏اند كه نفس، خون است از اين نظر كه اخصّ صفات نفس، احساس است و اين خاصيّت ناشي از طبيعت خون است»11.
    12 - نفس مزاج است(درباره آن توضيحي در كتاب «درباره نفس» ص 48 و 47 ذكر شده است) مراجعه كنيد.
    13 - نفس نسبت ميان عناصر است، طرفداران اين رأي مي‏گويند كه نفس نوعي از ايتلاف است زيرا كه در نظر ايشان، ايتلاف، امتزاج و تركّب اضداد است و بدن هم مركب است از اضداد لكن ايتلاف عبارت است از نسبتي معيّن يا تركيبي از اشياء ممزوج است12.
    اين معاني و تعبيرات از ديدگاه فلاسفه و دانشمندان از زمانهاي بسيار قبل و در قرون گذشته را مرحوم ملا صدرا(در ج1، و ج4، ص 59 و 63) ذكر مي‏كند و هريك از آنها را در مورد معناي نفس توجيه و آن را حمل بر معناي خاصّي نموده و خودش در مقام بيان ماهيت معناي نفس چنين مي‏گويد:
    «خداوند متعال، موجوات را به ترتيب و نظام احسن از اشرف به اخسّ آفريده است و عنايت او ايجاب مي‏كند كه همواره به موجودات، فيض بخشد و فيض او دائم باشد و موجودات به واسطه استفاضه از ذات مُفيض همواره در تكامل و سير به سوي كمال باشند و اين فيض به ترتيب از اشرف به اخسّ نزول و افاضه مي‏شود و واسطه ايصال فيض، فيض به اجسام و صور طبيعيه، اجرام فلكي مي‏باشند كه به واسطه تأثير اشعه كواكب و گردش افلاك بر موارد طبيعيه فيض مي‏دهد و آنها را همواره مستعدّ و براي قبول صور كمالات و فعليات آماده مي‏كند و آنها را به مرتبتي مي‏رساند كه مستعدّ قبول حيات مي‏شوند و اول امري كه از آثار حيات در موجودات طبيعيه ظاهر مي‏شود، حيات تغذيه و نشو و نما است و بعد حيات حسّ و حركت است و بعد حيات علم و تميز است و هر يك از اين مرتبت را صورت كمالي است كه به واسطه آن صورت كماليه، آثار حيات مخصوص به آن، فَيَضان مي‏كند بر آن و به عبارت ديگري هر يك از اين نوع را صورت خاصي است كه واسطه ايصال فيض و آثار حيات مخصوص آن مرتبت است بر موادّ به واسطه قوائي كه در آن موادّ بوده و در خدمت آن صورند، آن صورت را «نفس» گويند و سه مرتبت دارد:
    1 - نفس نباتي.
    2 - نفس حيواني.
    3 - نفس ناطقه.
    و حدّ جامع آن سه، همان كمالي است كه براي جسم وجود دارد13.
    و در توضيح آن چنين گفته مي‏شود كه ما اجسامي را در اين عالم مشاهده مي‏كنيم كه منشأ صدور آثار خاصي مي‏باشند و آن آثار، يكسان و بر يك سنخ نمي‏باشند مانند تغذيه و رشد و نموّ و توليد و بالاخره حسّ و حركت.
    قطعا مبدأ اين آثار، ماده اولي نيست زيرا آن ماده، قابليت محض است و مي‏دانيم كه مبدأ آن‏ها صورت جسميّه نيز نيست زيرا آن، معناي مشترك مابين تمام اجسام است و اجسام در آثار، يكسان نمي‏باشند ناچار بايد در اجسام مبادي ديگري باشد كه در هر يك، منشأ آثار خاصّ به آن است و آن مبادي نمي‏توانند جسم باشند پس حتما قوّه‏اي متعلّق به اجسام موجود است و قطعا هر قوّه‏اي كه مبدأ آثار باشد، كه بر يك سنخ عمل نمي‏كند«نفس» ناميده مي‏شود و كلمه «نفس» نام براي آن قوّه است نه از جهت ذات بسيط آن، بلكه از جهت مبدأ و منشأ بودن او براي آثار و افعال موجود و اين نفس را حيثيت‏هاي گوناگون است كه بر حسب آن حيثيّتها به اسامي مختلفي ناميده مي‏شوند مانند قوّه، كمال، صورت و غير اينها.
    از اين‏رو نفس را به كمال تعريف نموده‏اند پس نفس، كمال است براي جسم لكن كمال اوّل و آن چيزي است كه نوع(منطقي) به واسطه آن نوع مي‏شود مانند شكل براي شمشير و ديگر كمال دوم و آن چيزي است و آن آثار و افعالي است كه تابع نوعيّت چيزي است مانند برندگي براي شمشير و حالت تميز و حركت ارادي براي انسان و...
    از اين آثار در فلسفه به نام «كمالات ثانوي» نام برده‏اند پس نفس، كمال است براي جسم طبيعي14.
    از اينجا ملاّ صدرا(ره) معتقد است كه نفوس، حدوث جسماني داشته و بقاء آن‏ها روحاني است يعني نفوس ناطقه انساني از ابتدا، موجود مجرّد نبوده‏اند و در اسفار(ج4، ص 102) براي نفس سه نشأت قائل شده، آنها را چنين توضيح مي‏دهد:
    اوّل نشأت صور حسّيه طبيعيّه و مظهر آن حواس پنجگانه ظاهري است كه دنيا هم گويند.
    دوّم نشأت اشباح و صور غائب از حواس ظاهري پنجگانه و مظهر آن حواسّ باطنه است كه عالم غيب و آخرت نيز گويند.
    سوم نشأت عقلي كه مرتبه مقربّين و مرتبه عقل و معقول است و مظهر آن قوّه عاقله انساني است پس نشأت اول مرتبه قوه و استعداد و نشأت دوم و سوم مرتبه فعليت مي‏باشد».
    چنانكه در قرآن چنين وارد است «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ» «هر آينه شما انسانها را آفريديدم سپس صورت داديم»15.
    مطابق نظر ملاّ صدرا نفس، در ابتداي خلقت از علوم تصوّري و تصديقي خالي است.
    مرحوم ملاّ صدرا از نشأت سه‏گانه بالا تعبيرات مختلفي آورده است از جمله نشأت حسّي، خيالي، و عقلي است16.
    ملاّ صدرا نفس را به تقسيم اوليه به سه قسمت كرده است:
    1 - نباتي و در تعريف آن مي‏گويد:
    «هي كمال اوّل جسم طبيعي آلي من جهة ما يتولد و يربوا و يتغذّي».
    «نفس نباتي كمال است براي جسم طبيعي آلي از جهت پيدايش و پرورش و تغذيه».
    2 - نفس حيواني و در تعريف آن مي‏گويد:
    «و هي كمال اول جسم طبيعي آليّ من جهة ما يدرك الجزئيات و يتحرّك بالإرادة».
    «نفس حيواني كمال اول است براي جسم طبيعي آلي از جهت ادراك جزئيات و حركات ارادي».
    3 - نفس انساني و در تعريف آن مي‏گويد:
    «و هي كمال اوّل جسم طبيعي آليّ من جهة ما يدرك الأمور الكليّة و يفعل الأفاعيل الكائنة بالإختيار الفكري و الإستنباط بالرأي»17.
    «نفس انساني كمال اول است براي جسم طبيعي آلي از جهت ادراك او امور كلي را و انجام افعالي كه با اختيار فكري و استنباط رأي و عقل واقع مي‏شود».
    و همين معنا را مرحوم شيخ‏الرئيس در كتاب «النجات»18 در مقام تعريف و توضيح معناي نفس متذكّر مي‏گردد مراجعه كنيد.
    «بابا افضل» در تعريف و توضيح نفس چنين مي‏گويد: «بدان كه نفس، جوهري است زنده به ذات خود، كننده به طبع، داننده به قوت»19.
    «ناصرخسرو» در بيان تبيين معناي نفس مي‏گويد: «نفس، جوهري است بسيط و روحاني و زنده به ذات و دانا است به قوت و فاعل به طبع و او صورتي است از صورت‏هاي عقل فعّال»20.
    «ابن رشد» مي‏گويد: «حد و تعريف نفس ناممكن است»21.
    نفس در اصطلاح صوفيان: «تورّع دل است به مطالب غيوب كه نازل است از حضرت محبوب و عبارت از ترويج قلوب است به لطايف غيوب و صاحب انفاس ارقّ و اصفي است از صاحب احوال و صاحب وقت مبتدي است و صاحب انفاس منتهي»22.

    پاورقيها:
    1) اسفار، ج4، ص 55 - شرح حكمة‏الإشراق، ص 382.

    10) درباره نفس، ص 20.

    11) درباره نفس، ص 24.

    12) كتاب «درباره نفس» ص 45 - زادالمسافرين، ص 60 - اسفار ملاّ صدرا، ج1، ص 63 و ج 4 ص 59.

    13) مصطلحات فلسفي صدرالدين شيرازي، ص 227 - فرهنگ معارف اسلامي ، ج4، ص 468 هر دو از تأليفات دكتر سيد جعفر سجادي، ناشر: شركت مؤلفان و مترجمان ايران، چاپ اول سال 1363ش.

    14) اسفار ملا صدرا، ج4، ص 1 - 3.

    15) اسفار، ج4، ص 102.

    16) اسفار، ج4، ص 57 و 84و ج2، ص 85 و ص 294 - مشاعر، ص 69 31.

    17) اسفار، ج4، ص 11.

    18) ص 265 و 267.

    19) مصنّفات، ج1، رساله 2 ، ص 26.

    20) جامع الحكمتين، ص 89 - شفا، ج1، ص 278 - 279 - ص 289 ، 280 به نقل از فرهگ معارف اسلامي، ج4، ص 469 - 470.

    21) تهافت التهافت، ص 566.

    22) فرهنگ مصطلحات عرفا، ص 397 - كشّاف اصطلاحات الفنون، ج2، ص 1404.

    2) درباره نفس اثر ارسطو - ترجمه و تحشيه ع.م. چاپ دوم، سال 1366 هجري شمسي صفر سال 1408 هـ،ق، ناشر: انتشارات حكمت، ص 14 - در اين مورد به كتاب مابعد الطبيعه كتاب اول، ص 987 مراجعه شود.

    3) درباره نفس، ص 21.

    4) درباره نفس، ص 15 و 23.

    5) مابعدالطبيعة، ص 983، باب 22.

    6) درباره نفس، ص 24.

    7) درباره نفس، ص 23.

    8) درباره نفس، ص 18.

    9) درباره نفس، ص 18 - به كتاب «مابعدالطبيعة، كتاب الف، ص 987 مراجعه شود


    + نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 11:56 PM  توسط م.ک.  |