تبليغاتX
مثبت من - دين و سلامت روان

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  • عباسي، اكبر

  • هر مكتبى دو دسته از شناختها را در اختيار معتقدان خود قرار مى‏دهد. يك دسته از اين شناختها مربوط به شناختهاى اساسى درباره جهان هستى، انسان و ديگر پديده‏هاى عالم است و دسته ديگر مربوط به شناختهاى جزئى‏ترى كه از شناسايى كلّى دسته اول منشعب شده‏اند تا از اين طريق، نوع بينش و ارزيابى و تفسير و تحليل يكسانى از اين موضوعات را در آنان به‏وجود بياورد و وحدت رويه‏اى در حوزه انديشه و عمل و احساس در بيان آنان ايجاد نمايد.
    شناختهاى كلّى و اساسى در قالب «جهان بينى» ارائه مى‏شوند و شناختهاى جزئى‏تر در قالب توصيه‏هاى اخلاقى و مفاهيم ارزشى و معارف دينى عرضه مى‏گردند. جهان‏بينى، نوعى اعتقاد و بينش و ارزيابى درباره هستى و يك نوع تفسير و تحليل از آن است و هر مسلك و فلسفه زندگى به چنين چيزى مبتنى است.
    نوع برداشت و طرز تفكرى كه يك مكتب، درباره جهان هستى عرضه مى‏دارد، زيرساز و تكيه‏گاه فكرى آن مكتب به شمار مى‏رود كه اين زيرساز و تكيه‏گاه، اصطلاحاً «جهان بينى» ناميده مى‏شود.

    يك جهان‏بينى آن‏گاه تكيه‏گاه يك مكتب و پايه ايمان قرار مى‏گيرد كه رنگ و صبغه مذهبى داشته باشد. شناختهاى اساسى ما درباره جهان، انسان و همه پديده‏هاى عالم بر نحوه تفكر، جهتگيرى، انتخابها و رفتارهاى ما تأثير دارند. جهان‏بينى در واقع، كُنش - واكُنشها يا بازخوردهاى اساسى ما را نسبت به خود، ديگران و هستى شكل مى‏دهد.
    جهان‏بينى اسلامى، جهان‏بينى توحيدى است. توحيد كه اولين اصل از اصول عقايد اسلامى است بر اين آگاهيها تأكيد مى‏كند كه جهان و همه پديده‏هاى عالم، آفريده هستند و همه به او نيازمندند و او از همه بى‏نياز است.(1) خدا به همه چيز، آگاه و بر همه چيز تواناست‏(2) او در همه جا هست و هيچ جا از او خالى نيست. به هر طرف كه بايستيم رو به او ايستاده‏ايم.(3) او از مكنونات قلب و از خاطرات ذهن و نيتها و قصدهاى همه آگاه است. از رگ قلب انسان به انسان نزديك‏تر است.(4)
    از نظر جهان‏بينى اسلامى، جهان با عنايت و مشيت الهى نگهدارى مى‏شود. اگر لحظه‏اى عنايت الهى از جهانْ گرفته شود، نيست و نابود مى‏گردد. جهان به باطل و بازى و بيهوده آفريده نشده است. هدفهاى حكيمانه در خلقت جهان و انسان در كار است. هيچ چيزى نا به جا و خالى از حكمت و فايده آفريده نشده است. نظام موجود، نظام احسن و اكمل است. جهان به عدل و حق برپاست. نظام عالم بر اساس اسباب و مسبّبات برقرار شده است و هر نتيجه‏اى را از مقدمه و سبب مخصوص خودش بايد جستجو كرد و از هر نتيجه و سبب، تنها نتيجه و مسبّب مخصوص خود آن را بايد انتظار داشت.
    قضا و قدر الهى وجود هر موجودى را تنها از مجراى علت خاص خودش به وجود مى‏آورد. اراده و مشيت الهى به صورت «سنّت» يعنى به صورت قانون و اصلى كلى در جهان جريان دارد. سنتهاى الهى تغيير نمى‏كنند و آنچه تغيير مى‏كند بر اساس سنتهاى الهى است. نيكى و بدى كارها در همين جهان نيز خالى از عكس‏العمل نيست و در جهان ديگر هم به صورت پاداش يا كيفر به انسان باز مى‏گردد. قضا و قدر الهى بر همه جهان، حاكم است و انسان به حكم قضا و قدر، آزاد، مختار و مسئول و حاكم بر سرنوشت خويش است. انسان داراى شرافت و كرامت ذاتى و شايسته خلافت الهى است.
    دنيا و آخرت به يكديگر پيوسته است و رابطه اين دو نظير رابطه مرحله «كشت» و «برداشت» محصول است كه هر كس عاقبتْ آن مى‏دِرَوَد كه كِشته است، نظير رابطه دوره «كودكى» و «پيرى» كه دومى ساخته اوّلى است.
    الف . باورها
    اصل اوّل . توحيد
    خدايى كه اسلام به ما معرفى مى‏كند داراى همه صفات كمال است و از هر عيب و نقصى به دور است. اين آگاهيها در مورد جهان هستى، مبدأ و مقصد عالم (كه از او و به‏سوى اوست) داراى آثارى است و بر نحوه تفكر و محتواى افكار، گرايشها، احساسها و در آخر، رفتارهاى ما اثر مى‏گذارد. در اينجا به برخى از اين آثار اشاره مى‏كنيم.
    توحيد اسلامى، بينش و بازخوردى فعّال و سازنده است كه داراى آثار مثبت روانى فردى و اجتماعى است. آفريدگارى و سيطره تكوينى خداوند (به عنوان آفريننده)، مستلزم سيطره تشريعى او (به عنوان قانونگذار) نيز هست و هم مستلزم اين معناست كه همه آفريده‏هاى داراى شعور، بايد ملزم به تبعيت از قانون خدا باشند.
    علم مطلق خداوند، مستلزم آن است كه صلاحيت تنظيم مقررات بشرى در انحصار او باشد و حكمت مطلق او مستلزم آن است كه مقررات، تابع نيازها و مصالح باشد.
    عبوديتِ يكسان همه موجودات در برابر خدا مستلزم آن است كه هيچ يك از بندگان خدا به طور خودسر و مستقل، حقّ تحكّم و فرمانروايى بر بندگان ديگر را نداشته باشد.
    توحيد، داراى آثار روانى فردى نيز هست. يكى از آثار روانى توحيد اين است كه باورمندان به آن از قدرت تحمل زيادى در مصائب و مشكلات برخوردار مى‏شوند. مصيبت و بلا نه‏تنها آنان را درهم نمى‏شكند و از پاى نمى‏اندازد بلكه بر عمق و وسعت ايمان و باورشان مى‏افزايد. آنان در سختيها، به خدا توكل مى‏كنند و او را كافى مى‏دانند.(5)
    اينان در پناه توحيد، هدف و سرْمنزل سعادت را مى‏شناسند و راه آن را ياد مى‏گيرند (هدايت).(6)
    از ديگر آثار روانى و فردى توحيد ثمربخشى است. مؤمن مى‏داند كه هر گامش او را يك قدم به هدف نزديك مى‏سازد،(7) تلاشش اثرى مثبت و نيكو بر جاى مى‏گذارد(8) و كمترين كوشش او ضايع نمى‏شود.(9)
    اصل دوم . نبوّت
    دومين اصل اعتقادى اسلام، نبوّت است. فلسفه نبوت، اين است كه انسان با تكيه بر حواس ظاهرى و باطنى و غرايز و فطريات نمى‏تواند راه سعادت را بپيمايد و برنامه زندگى خويش را دريابد ؛ چرا كه راه كمال انسانى، راهى دور و دراز از خاك تا افلاك، از ارض تا عرش و از بشر بودن تا خليفه خدا شدن است. راهى است كه از مرزهاى جهان مادى مى‏گذرد و نياز به قابليتها و تواناييهاى فرامادى دارد.
    انسان به هدايتى برتر از هدايت عقل، حس و تجربه نيازمند است و آن، هدايت «وحى» است كه از سوى خداوندى كه آفريننده آدمى، بينا و داناى نقيصه‏ها، نيازها، دردها و درمانهاى اوست، بايد نازل شود. پيامبر(ص) به موجب اين نياز، مبعوث مى‏گردد و برنامه‏اى را كه برآورنده اين نياز است از جانب خداوند مى‏آورد و انسانها را به اجراى آن فرامى‏خواند.
    اصل اعتقاد به اين امر كه «خداوند براى ابلاغ پيام خويش و هدايت بشر و ارائه دستور و برنامه زندگى مطلوب به او، كسانى را به عنوان پيامبر مى‏فرستد» داراى اين اثر روانى است كه انسان، خود را رها شده و به خود وانهاده شده و در نتيجه حيران و سرگردان نمى‏يابد ؛ بلكه اطمينان دارد كه به آسان‏ترين وجه مى‏تواند به بهترين برنامه زندگى كه متضمّن سعادت دنيا و آخرت و تأمين كننده مصالح جسم و

    روح او باشد، دست يابد. ضمناً لازم نيست براى يافتن حقايق، اين در و آن در بزند و شخصاً به تجربه بپردازد و با آزمايش و خطا (در مواردى كه ممكن باشد) راه درست زندگى را بشناسد و در نهايت هم مطمئن نباشد كه آيا به نتايج درستى دست يافته است يا خير و آيا توانسته است حقيقت را همان‏طور كه هست دريابد يا احياناً سراب را آب پنداشته و از حقايق به مجازها و از اصل هر چيز به سايه و نمونه‏اى بدلى از آن رسيده است.
    احساس رهانندگى و به خود وانهادگى، احساسى مخرّب و ويرانگر است و تهديدى جدى براى سلامت روانى فرد به حساب مى‏آيد و در مقابل احساس تعلّق و اينكه كسى به فكر اوست و نسبت به سرنوشتش علاقه‏مند است و مى‏خواهد و مى‏تواند او را كمك كند و در شناختن و پيمودن راه سعادت ياريگر او باشد، احساسى مطلوب، خوشايند، مثبت و سازنده است و در سلامت روانى فرد نقش اساسى ايفا مى‏كند.
    علاوه بر اين اثر مهم كه مربوط به اصل نبوت است، به لحاظ محتواى دعوت انبيا نيز آثارى هست كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم. يكى از اين آثار، بندگى خدا و اجتناب از طاغوت‏(10) است كه اينها در جاى خود، منشأ آثار فردى و اجتماعى ديگرى هستند.
    بندگى خدا و بنده غير خدا نبودن مستلزم آزادگى و آزادى از هر بند درونى و بيرونى است. آزادى، كمالى است كه اگر نگوييم همه، بسيارى از كمالات و فضايل ديگر در پرتو آن قابل حصول و دستيابى هستند.
    آزادگى، مستلزم نفى هرگونه «زبونى و پستى»، «دنائت و رذالت» و «ناپاكى و قذارت» از ساحت فرد و اجتماع است. در مقابل، بودن در سايه طاغوت، مستلزم نابودى همه كمالات و فضايل انسانى و تن دادن به هر زبونى و بدى و ناپاكى است.
    قرآن كريم، يكى از آثار بعثت انبيا را اين معرفى مى‏كند كه افراد به‏سوى سرچشمه همه فضايل، كمالات، نيكيها و زيباييها يعنى خدا و بندگى خدا روى آورند و از مايه همه رذايل، زشتيها، آلودگيها و بديها دور بمانند و اجتناب كنند.
    يكى ديگر از آثار باور به محتواى دعوت انبيا، آگاهى و شناخت نسبت به مجهولات و نادانسته‏هاست. عدم تربيت و تزكيه و تهذيب نفوس از امورى است كه مانع كمال‏خواهى يا كمال‏يابى انسان هستند.
    بدين منظور، پيامبران در نقش مربيان بزرگ بشر، طاهر مى‏شوند و خود با برخوردارى از شناختى عميق از پديده‏ها و سير كائنات و باورى استوار به مبدأ عالم و بهره‏مندى از ارزش كمالات يا فضايل عالى انسانى به زدودن پرده‏هاى جهل و تربيت و ساختن انسانها مى‏پردازند و آنها را به نيكيها، امر و از زشتيها نهى مى‏كنند، پاكيزه‏ها را به آنها مى‏شناسانند و جواز استفاده از آنها را صادر مى‏كنند. پليديها و امورى را كه نفوس انسانى نسبت به آنها نوعى تنفّر و اشمئزاز از خود نشان مى‏دهند، بر آنها ممنوع مى‏كنند و در نهايت، زنجيرهايى را كه بر آنان بوده است بر مى‏دارند و آنان را كه باور دارند و حرمت پيامبر را نگاه مى‏دارند و او را يارى مى‏كنند و به دنبال چراغى كه او روشن كرده است راه مى‏افتند، به سر منزل رستگارى مى‏رسانند.(11) اين زنجيرها، زنجيرهاى جهل، خرافه، شرك، كفر، عناد، انكار، سركشى و طغيان است؛ زنجيرهاى معصيت، يأس، نوميدى، بى‏اعتمادى، سوءظن، غرور، خودخواهى و در خود ماندگى است.
    با توجه به وظيفه انبيا در بيم و اميد دادن به مردم، يكى ديگر از آثار آگاهى و باور به اين اصل اعتقادى عبارت است از اميدوارى به آينده‏اى خوب و ترس از سرانجامى بد.
    اميد و ترس اگر با هم هماهنگ شوند و نوعى تعادل بين آنها برقرار باشد، اثر مثبت و سازنده‏اى بر سازمان روانى فرد دارند. از يك سو اميد، از چيرگى يأس و افسردگى بر فرد جلوگيرى مى‏كند و مانع فروپاشى و از هم گسيختگى روانى فرد مى‏شود و از سوى ديگر، ترس به عنوان عاملى بازدارنده از سركشى و طغيان و زياده‏روى و افراط و خارج شدن از حدود و مرزها به حفظ تعادل روانى فرد كمك مى‏كند و از رانده شدن او به‏سوى مرزهاى آشفتگى و اختلال، جلوگيرى مى‏نمايد.
    چنين ترسى نه‏تنها منفى به حساب نمى‏آيد كه از ارزش مثبت و سازنده نيز برخوردار است. انذار در واقع به معناى توجه دادن به آثار سوء يك عقيده و باور يا يك رفتار و عمل و در نظر گرفتن سرانجام ناخوشايند برخى باورها، گرايشها و رفتارهاست و به نوعى يك آگاهى يا پيش‏آگهى به حساب مى‏آيد.
    اصل سوم . معاد
    سومين اصل از اصول اعتقادى اسلام، اعتقاد به معاد است. معاد از ماده «عود» به معناى «بازگشت» است و در فرهنگ دينى به اين معناست كه همه انسانها پس از مرگ براى رسيدگى به اعمال و برخوردارى از پاداش نيكيها و مكافات بديها به‏سوى مبدأ (يعنى خداوند)، باز مى‏گردند. اعتقاد به اين اصل، داراى آثار متعدّد اجتماعى و فردى، روانى و رفتارى است. قرآن درباره معاد به چند نكته اساسى توجه دارد كه عبارت‏اند از:
    - اين امر، قطعى است (.. و إنَّ الساعةَ آتيةٌ لا رَيبَ فيها)؛(12)
    - همگانى است (هذا يَومُ الفَصلِ جَمَعناكُم و الأولين)؛(13)
    - دقيق برگزار مى‏شود (لا يُغادِر صَغيرةٌ و لا كَبيرةٌ إلّا إحصاها)؛(14)
    - عادلانه است (لايُظلمونَ فتيلاً).(15)
    از مهم‏ترين آثار باور به اين اصل، مى‏توان به امور زير اشاره كرد:
    بازدارندگى: آگاهى به اين امر كه پس از اين زندگى، زندگى جاويدان ديگرى وجود دارد و بر اساس باورها و اعمالى كه فرد در اين جهان كسب كرده سر از سعادت، فلاح و رستگارى و برخوردارى از رضا و رضوان الهى يا از شقاوت، عذاب دردناك، رنج بى‏پايان و ابتلا به عذاب و آتش و قهر الهى درمى‏آورد، هر انسانى را به فكر فرو مى‏برد كه اگر واقعاً چنين است پس نمى‏توان بى‏تفاوت بود و هر طور كه خواست زندگى كرد، هر چيزى را گفت، هر كارى را كرد، به هر انديشه و باورى ملتزم شد؛ بلكه بايد آن طور زندگى كرد كه سرانجام براى پيمودن راه آخرت، آمادگيهاى لازم را كسب نمود.
    همان‏گونه كه جنين در عالم رَحِم، يك بند ناف در اختيار دارد و بايد به وسيله آن از خون مادر تغذيه كند و به تكثير و افزايش و رشد دست يازد و براى خود چشم و گوش و زبان و دست و پا و... بسازد تا آمادگى ورود به اين دنيا را پيدا كند و جهان طبيعت را با چشم ببيند و با گوشهايش از صداهاى موجود در آن ادراكى پيدا كند و با پا در آن راه برود و با دست خويش در آن به ساختن، برداشتن، گرفتن، دادن و يا زدن و خراب كردن و... بپردازد. انسان، در اين مرحله از زندگى خود بايد با برخوردارى از اين امكانات و با استخدام طبيعت و جهان مادى، براى مرحله بعدى زندگى، ابزارهاى لازم را فراهم كند: براى ديدن ديدنيهاى عالم آخرت براى خود چشم مناسب و براى شنيدنيهاى آن عالم، گوش مناسب و براى پيمودن راههاى آن عالم براى خود پايى مناسب بسازد و براى ادراك مدركات عالم پس از مرگ، مركز ادراكات ملكوتى را كه همانا قلب سليم است فراهم آورد تا از حيات طيّبه افزون، بهره‏مند شود.
    انسان، در پرتو اين آگاهى و باور و با اين نوع مقايسه‏ها درمى‏يابد كه بايد طبق اصول و ضوابط و در چارچوب معينى زندگى كند و نمى‏تواند در اين عرصه از آزادى مطلق - كه مترادف با بى‏بندوبارى و لا اُباليگرى است - ،

    دم بزند و آن را طلب كند.
    يكى ديگر از آثار آگاهى و باور به معاد، وسعت افق ديد است. انسان باورمند به معاد، زندگى را محدود به زندگى دنيوى نمى‏داند. اسلام به او چنين مى‏آموزد كه زندگى دنيا به منزله مقدمه‏اى براى حيات اخروى است. دنيا مانند پلى است كه بايد از آن گذر كرد و به سرْمنزل مقصود (كمال انسانى) رسيد. بنابراين براى چنين انسانى دنيا و مطامع دنيوى مثل ثروت، شهرت و قدرت، همه چيز نيست و ارزش مستقلى ندارد، بلكه آن‏گاه مشروع و ارزشمند مى‏شوند كه در خدمت زندگى جاويد اخروى و كمال انسانى قرار گيرند. افق ديد چنين انسان باورمندى پهنه هستى است.
    انسان باورمند به معاد، ديدى عميق به زندگى پيدا مى‏كند. زندگى دنيوى براى او هدف نيست. هدف، زندگى جاويد اخروى است. در ضمن، اين باور، جهتگيرى خاصى به او مى‏بخشد. جهت اعمال و رفتارهاى او رو به كسى است كه مالك روز جزاست؛ پروردگار جهانيان و خالق هستى است. او با چنين باورى در جهت «شدن به‏سوى او» قرار مى‏گيرد. «او»يى كه كمال مطلق است.
    چنين جهتگيرى‏اى، مستلزم تنظيم رفتار است. هر رفتارى با اين گونه جهتگيرى سازگار نيست، بلكه مقتضى رفتارهاى خاصى است. ممكن نيست كه كسى هدفش تقرّب به خدا باشد و در جهت شدن به‏سوى او گام بردارد و در عين حال به رفتارهايى روى بياورد يا افكار و احساساتى را در خود برانگيزد كه بر خلاف اين جهتگيرى و در تعارض با چنين هدفى است.
    فَضاى خداخواهى، خداپرستى، خدا گونگى و براى خدا بودن و به‏سوى خدا شدن، فضاى اطمينان، آرامش و امنيت است نه اضطراب و آشفتگى و اغتشاش و درگيرى و تنش.
    از ديگر آثار آگاهى و باور به معاد، افزايش توجه به تكاليف و مسئوليتها و زدودن غفلت و كم توجهى است. انسان باورمند به معاد مى‏داند كه روزى را در پيش دارد كه بايد حساب و كتاب پس بدهد و در برابر ريز و درشت اعمال و كردارش پاسخگو باشد. حسابرسى دقيق در پيش است و حسابرس آن روز، كسى است كه نه مى‏شود چيزى را از او مخفى كرد و نه مى‏توان او را فريب داد. نه مى‏توان حاشا كرد و نه مى‏توان با توجيه‏هاى غيرواقعى او را به ترديد انداخت. چنين باورى جايى براى غفلت و كم توجهى باقى نمى‏گذارد.
    انسانى كه در برابر چشمان يك ناظر انسانى معمولى كه به روشهاى مختلف مى‏توان نظارت او را بى‏اثر كرد و او را به اشتباه انداخت، حواس خود را جمع مى‏كند، چگونه ممكن است در برابر نگاه تيزبين ناظرى چون خداوند - با اوصافى كه پيش از اين گفته شد - ، بى‏تفاوت بماند و از او اثر نپذيرد. البته ممكن است كه به لحاظ ضعف آگاهى نسبت به معاد و ماجراهايى كه در آنجا اتفاق مى‏افتد و ضعف آگاهى نسبت به مالك روز جزا و صفاتى كه خود او آنها را براى ما بر شمرده است و قوانين و ضوابطى كه بر آن روز، حاكم است و خداوند بر خود واجب كرده است كه مطابق آنها با بندگان رفتار نمايد و نيز به لحاظ ضعف باور به اين امور، اين آثار به منّصه ظهور نرسند و يا تأثير كمى در ما بروز پيدا كند، ولى با تحقّق آگاهى و باور به معاد، اين آثار نيز محقق خواهند شد.
    ب . آموزه‏ها
    از عقايد اسلامى و اصولى دين، شعبه‏ها و شاخه‏هايى منشعب مى‏شوند و مفاهيمى زاييده مى‏گردند كه در اخلاق و عرفان و در قالب معارف دينى و مفاهيم ارزشى به آنها پرداخته مى‏شود. مفاهيمى چون: ايثار، گذشت و فداكارى، توكل و اعتماد و حُسن ظن به خدا، حُسن ظن به ديگران، اخلاص، عبادت، نيايش، عدالت، آزادى و آزادگى، شرافت، كرامت، صفاى باطن و...
    هر يك از اين مفاهيم و تعاليم (آموزه‏ها) داراى بار معنايى خاصى هستند كه در بستر فرهنگ دينى، واجد آن شده‏اند و همان فرهنگ، پشتوانه آنهاست. اين مفاهيم و آموزه‏ها در مرتبه دوم (بعد از باورهاى اصولى و اساسى) بر نگرشها و بينشها، نحوه تفكر و محتواى افكار و در نتيجه بر رفتارها اثر مى‏گذارند.
    1. خوش‏بينى
    يكى از اين مفاهيم، خوش‏بينى (حُسن ظَن) است. اسلام به ما مى‏آموزد كه به خدا و خلق خدا، خوش‏گمان باشيم. خوش‏بينى و خوش گمانى به ديگران داراى آثار متعددى است كه از جمله آنها مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:
    جلوگيرى از تنش در روابط بين فردى: انسان موجودى اجتماعى و ناگزير به ارتباط برقرار كردن با ديگران است. اگر افراد در ارتباط با يكديگر نسبت به هم خوش‏بين باشند، گفتار و رفتار ديگران را خوب تفسير مى‏كنند و كمتر دچار سوء تفاهمهايى مى‏شوند كه زمينه را براى بروز درگيرى و تنش فراهم مى‏كنند.
    در فضاى بدگمانى، رفتارها و گفتارها به گونه‏اى خاص تفسير مى‏شوند: احترام گذاردن به ديگران به چاپلوسى و تملّق، سكوت به مخفى‏كارى، حرف زدن ملايم به بى‏اعتنايى و سردى، قاطعيت به استبداد، صراحت به پُررويى، صداقت به ساده‏لوحى و صميميت به خودشيرينى تفسير مى‏شود؛ ولى در فضاى حسن ظن به ديگران همه چيز تفسير خوب مى‏يابند و روابط، انسانى و صميمانه مى‏شود. بر فضاى روابط انسانى و صميمانه، آرامش، لطافت، محبت و زيبايى حاكم است و همه اين امور، لازمه تفكيك‏ناپذيرى زندگى سالم هستند.
    قرآن به باورمندان توصيه مى‏كند كه از بدگمانى نسبت به ديگران اجتناب كنند؛ چرا كه بعضى از گمانها به گناه منجر مى‏شوند.(16) گمانهايى كه به گناه منجر مى‏شوند گمانهايى هستند كه فرد، دنبال آنها را مى‏گيرد و بر آنها اثر، مترتب مى‏كند.
    بدگمانى، زمينه‏ساز بسيارى از مفاسد و گناهان است كه هر يك از آنها به نوبه خود، سلامت روانى فرد را به خطر مى‏اندازند. بدگمانى، زمينه را براى غيبت كردن، تهمت زدن، حسدورزى، اهانت و استهزاء و... فراهم مى‏كند. اين امور نيز تأثير آشكارى در ايجاد تنش و درگيرى و به‏هم خوردن روابط صميمانه و محبت‏آميز بين فردى دارند.
    براى موجود اجتماعى محروم ماندن از روابط سالم و صميمانه و محبت‏آميز با ديگران آشفته‏ساز است و سلامت و آرامش روانى را تهديد مى‏كند.
    2. توكّل
    يكى ديگر از مفاهيم اخلاقى در فرهنگ اسلامى كه در تأمين سلامت روانى و جلوگيرى از آشفتگى فرد، نقش دارد، مفهوم «توكل» است. توكل عبارت است از: «اعتماد كردن و مطمئن بودن دل بنده در تمامى امور خود به خدا و حواله كردن همه كارها به پروردگار و بيراز شدن از همه قواى ديگر و تكيه بر قدرت و قوت الهى».
    اين مفهوم، بر اين باور اساسى استوار است كه در جهان هستى غير از خداى يگانه، مؤثر ديگرى وجود ندارد و همه قدرتها و گردشها به خدا منتهى مى‏شود (لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا بِاللَّه العَلى العَظيم).
    اگر انسان معتقد باشد كه سرچشمه همه قدرتها خداست و بدون اذن و خواست او كمترين تغييرى در عالم به وجود نمى‏آيد و خواست و مشيت الهى در همه جهان هستى

    جريان دارد و خداوند براى كفايت امور بندگان و رعايت مصالح و مفاسد آنان قدرت كافى و دانش لازم را دارد و نسبت به هر فرد از بندگان خود بى‏نهايت عطوف و مهربان است و بالاتر از علم او علمى و بالاتر از قدرت او قدرتى نيست و تمام خير و خوبى نزد او و در دست اوست،(17) در مرحله بعد به اين باور مى‏رسد كه پس بايد به چنين قدرتى اعتماد كرد و تكيه زد و اميدوار بود. بايد در همه امور و كارها از او مدد خواست و پس از اينكه همه تلاش خود را در چارچوبهاى مجاز و مشروع در مورد آن به كار گرفت، در باب حصول نتيجه، چشم اميد به خدا داشته باشد و از او بخواهد كه ثمرات و آثار تلاش را بر آن مترتب كند.
    توكّل داراى آثارى است. برخى از اين آثار عبارت‏اند از:
    - رهايى از اضطراب و دلشوره و كم شدن تشويش و نگرانى،
    - زياد شدن اميدوارى،
    - احساس برخوردارى از پشتوانه‏اى محكم و حمايت حامى قدرتمند كه موجب دلگرمى است،
    - عدم يأس و دلسردى در صورت عدم حصول نتيجه دلخواه.
    قرآن بعد از تذكر به اين امر كه معبودى جز خداى يگانه نيست، توكل بر او را به عنوان يك امر لازم بر مى‏شمرد(18) و بندگان را به داشتن اين صفت، تشويق مى‏كند. اين تشويق از طريق برشمردن آثار معنوى و اخروى و دنيوى توكل صورت مى‏گيرد. در يكجا مى‏فرمايد: خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.(19) محبت خداوند براى مؤمنان ارزشمند و با معناست و اثر تشويقى زيادى بر آنان دارد و در جاى ديگرى مى‏فرمايد: هر كس به خدا توكل كند خداوند براى او كافى است‏(20) و او نياز به ديگرى ندارد.
    3. تسليم در برابر اراده الهى
    مفهوم ديگرى كه در فرهنگ اسلام بسيار مورد توجه قرار گرفته است عبارت است از: تسليم در برابر مشيت الهى و راضى بودن به سرنوشت. با اين باور، كدام مصيبت مى‏تواند انسان را درهم بشكند و او را به مرز فروپاشى روانى و اختلال و آشفتگى نزديك كند. مصيبت و بلا بر ايمان مؤمنان مى‏افزايد و توجه آنان را به اصولى جلب مى‏كند كه التفات بدانها به تصحيح مسير زندگى آنان مى‏انجامد.(21)
    مفاهيم ديگرى همچون باور به علم، احاطه، حكمت، قدرت، تدبير و رحمت خداوند نيز هر كدام داراى آثار مثبت و سازنده‏اى بر افكار، احساسات و رفتارهايى هستند كه نتيجه نهايى مجموعه آنها اين است كه انسان باورمند به آنها انسانى مى‏شود با شخصيت محكمِ برخوردار از آرامش روان و اطمينان خاطر، صبور و حليم در برابر شدايد و مشكلات و مصائب و مشقّات.
    هرچه درجه خلوص ايمان و باور به اين عقايد و معارف، بيشتر و ميزان آگاهى به اين شناخت، افزون‏تر باشد، به همان نسبت، آثار اين باورها در انديشه، احساس و رفتار فرد، ظاهر مى‏شود و به مقدارى كه در هر يك از ابعاد و جنبه‏ها كاستى وجود داشته باشد به همان مقدار از آثار مثبت آن كاسته مى‏شود.

    پاورقيها:
    14. سوره كهف، آيه 49.

    19. سوره آل عمران، آيه 159.

    18. سوره تغابن، آيه 13.

    12. سوره حج، آيه 7.

    1. سوره فاطر، آيه 15.

    13. سوره مرسلات، آيه 38.

    17. سوره آل عمران، آيه 26.

    10. سوره نحل، آيه 36.

    15. سوره نساء، آيه 48.

    11. سوره اعراف، آيه 155.

    16. سوره حجرات، آيه 12.

    21. سوره بقره، آيه 156.

    2. سوره شورى، آيه 12 ؛ سوره حج، آيه 6.

    20. سوره طلاق، آيه 3.

    3. سوره بقره، آيه 115.

    4. سوره ق، آيه 16.

    5. سوره آل عمران، آيه 174.

    6. سوره يونس، آيه 9.

    7. سوره عنكبوت، آيه 69.

    8. سوره انشقاق، آيه 6.

    9. سوره كهف، آيه 30

    + نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 0:0 AM  توسط م.ک.  |