تبليغاتX
مثبت من - قرآن و اسطوره

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"



تعريف كلّى قصّه هاى تاريخى و تمثيلى و اسطوره اىتعاريف زير چكيده سخنان دكتر خلف الله درباره سه نوع قصّه تاريخى، تمثيلى، و اسطوره اى است:

1. تاريخى: قصّه هايى كه بر مدار شخصيّت هاى تاريخى همچون پيامبران و رسولان مى چرخند و دانشوران پيشين مى پنداشتند كه رويدادهاى روايت شده در آن ها رويدادهايى تاريخى اند. همگان وجود اين نوع قصّه در قرآن را

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. محمّد حسين طباطبايى: الميزان فى تفسير القرآن، ج7، دارالكتب الاسلاميّة، چهارم،1362، ص171 تا 173. [ترجمه از حقيراست.]

[104]

پذيرفته اند.

2. تمثيلى: قصّه هايى كه برخى از پيشينيان رويدادهاى آن ها را صرفاً بيانى و تفسيرى مى شمارند و نه رويدادهاى واقعى. در اين نوع، كافى است كه رويدادى تخيّلى و تمثيلى در خدمت بيان يك انديشه و شرح و تفسيرِ پيام هايى به كار گرفته شود.

3. اسطوره اى: قصّه هايى كه بر پايه اسطوره ها ساخته شده اند و هدف از بيان آن ها فقط توجيه و توضيح مسائلى است كه معمولا عقل بشرى نمى تواند آن ها را بپذيرد. در اين قصّه ها، عنصر اسطوره اى، به خودى خود، مورد نظر نيست، بلكه همچون ابزار و وسيله اى توجيهى در نظر گرفته مى شود.(1)

 

قصّه اسطوره اى

سخن ديگر دكتر خلف الله كه به راستى جاى درنگ دارد، اين است كه در قصّه هاى قرآن اساطير(1) راه يافته است. نخست ادّعاى كلّى وى را در يك جمله مى نگريم:

هيچ چاره اى نداريم جز اين كه بگوييم در قرآن اساطير هست و اين سخن ما با هيچ يك از نصوص قرآنى ناسازگار نيست.(2)

شواهد دكتر خلف الله براى چنين ادّعايى از اين قرارند:

1. آياتى از قرآن

در قرآن آياتى هستند كه از زبان مشركان، كتاب خدا را «اساطير الاوّلين» مى خوانند. اين آيات را مرور مى كنيم:

(1) وَمِنْهُمْ مَنْ يَستَمِعُ اِلَيكَ وَجَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ يَفْقَهُوهُ وَفى اذانِهِمْ وَقْرًا وَاِنْ يَرَوْا كُلَّ ايَة لا يُومِنُوا بِها حَتّى اِذا جآؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا اِنْ هذا اِلاّ اَساطيرُ الاَْوَّلينَ(3).

بعضى از آنها به سخن تو گوش مى دهند ولى ما بر دلهايشان پرده ها افكنده ايم تا آن را در نيابند و گوشهايشان را سنگين كرده ايم. و هر معجزه اى را كه بنگرند بدان ايمان نمى آورند. و چون نزد تو آيند، با تو به مجادله پردازند. كافران مى گويند كه اينها چيزى جز اساطير پيشينيان نيست.

(2) وَاِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ اياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشآءُ لَقُلنا مِثْلَ هذا اِنْ هذا اِلاّ

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. «اساطير» يعنى اوهام و خرافه هايى كه از تصوّراتِ نخستينِ انسان ها برخاسته و رفته رفته مادّه و ريشه پنداشته هاى نادرست بعدى شده و از ميراث هاى فكرى انسان قلمداد گشته اند. اساطير معمولا بر پايه خيال پرورى و ساده انگارى آدمى استوارند.

2. الفنّ القصصى فى القرآن الكريم، ص 177.

3. انعام / 25.

[115]

اَساطيرُ الاَْوَّلينَ(1).

چون آيات ما بر آنها خوانده شد، گفتند: شنيديم. و اگر بخواهيم همانند آن مى گوييم، اين چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست.

(3) وَاِذا قيلَ لَهُمْ ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا اَساطيرُ الاَْوَّلينَ(2)

چون به آنها گفته شود: پروردگارتان چه چيز نازل كرده است؟ گويند: افسانه هاى گذشتگان.

(4) بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الاَْوَّلُونَ . قالوا ءَاِذا مِتْنا وَكُنّا تُراباً وَعِظامًا ءَاِنّا لَمَبْعُوثُونَ . لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَابآؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ اِنْ هذا اِلاّ اَساطيرُ الاَْوَّلينَ(3).

نه، آن ها نيز همان سخنان گفتند كه پيشينيان مى گفتند: گفتند: آيا اگر ما بميريم و خاك و استخوان شويم باز هم زنده مى شويم؟ به ما و پدرانمان نيز پيش از اين چنين وعده هايى داده شده بود. اينها چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست.

(5) وَقالوُا اَساطيرُ الاَْوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِىَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَاَصيلا . قُلْ اَنْزَلَهُ الَّذى يَعْلَمُ السِّرَّ فِى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اِنَّهُ كانَ غَفُورًا رَحيمًا(4).

و گفتند: اين اساطير پيشينيان است كه هر صبح و شام بر او املا مى شود واو مى نويسدش . بگو: اين كتاب را كسى نازل كرده است كه نهانِ آسمانها و زمين را مى داند و آمرزنده ومهربان است.

(6) وَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا ءَاِذا كُنّا تُرابًا وَابآؤُنآ اَئِنّا لَمُخْرَجُونَ . لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَابآؤُنا مِنْ قَبْلُ اِنْ هذآ اِلاّ اَساطيرُ الاَْوَّلينَ(5).

كافران گفتند: چگونه اگر ما و پدرانمان خاك شديم ما را از قبر بيرون مى آورند؟ به ما و پدرانمان هم پيش از اين چنين وعده اى داده بودند. اينها چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. انفال / 31.

2. نحل / 24.

3. مؤمنون / 81 تا 83.

4. فرقان / 5 و 6.

5. نمل / 67 و 68.

[116]

(7) وَالّذى قالَ لِوالِدَيْهِ اُفٍّ لَكُما اَتَعِدانِنى اَنْ اُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلى وَهُما يَسْتَغيثانِ اللهَ وَيْلَكَ امِنْ اِنَّ وَعْدَاللهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذآ اِلاّ اَساطيرُ الاَْوَّلينَ(1).

و آن كه به پدر و مادرش گفت: اف بر شما، آيا به من وعده مى دهيد كه از گورم برخيزانند و حال آنكه مردمى پيش از من بوده اند كه برنخاسته اند؟ و آن دو به درگاه خدا استغاثه مى كنند و گويند: واى بر تو ايمان بياور كه وعده خدا حق است. مى گويد: اينها چيزى جز همان افسانه پيشينيان نيست.

(8) وَلا تُطِعْ كُلَّ حَلاّف مَهين . هَمّاز مَشّآء بِنَميم . مَنّاع لِلْخَيْرِ مُعْتَد اَثيم . عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيم . اَنْ كانَ ذامال وَبَنينَ . اِذا تُتْلى عَلَيْهِ اياتُنا قالَ اَساطيرُ الاَْوَّلينَ.(2)

از هر فرومايه اى كه بسيار سوگند مى خورد، پيروى مكن: عيبجويى كه براى سخن چينى اينجا و آنجا مى رود، بازدارنده از خير، متجاوز گناهگار، خشن مردى، ناشناخته نسب. بدان جهت كه صاحب مال و فرزند است، چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: اساطير پيشينيان است.

(9) وَيْلٌ يَوْمَئِذ لِلْمُكَذِّبينَ . الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ . وَما يُكَذِّبُ بِه اِلاّ كُلُّ مُعتَد اَثيم . اِذا تُتْلى عَلَيْهِ اياتُنا قالَ اساطيرُ الاَْوَّلينَ.(3)

در آن روز واى بر تكذيب كنندگان . آنان كه روز جزا را دروغ انگاشتند . و آن روز را جز متجاوزى گناهكار دروغ نينگارد. چون آيات ما بر او خوانده شد، گفت: افسانه هاى پيشينيان است.

شيوه استدلال دكتر خلف الله به اين آيات چنين است:

نخست آن كه اين آيات، همه، مكّى اند، حتى آن بخش كه ضمن سوره هاى مَدَنى آمده است، مثل آيات سوره انفال. نزديك ترين برداشت از اين اَمر، آن است كه انديشه وجود اساطير در قرآن از آنِ مردم مكّه بوده است كه عمده آن ها مشرك بوده اند; و پس از هجرت پيامبر به مدينه، كسى در آن جا اين سخن را بر زبان

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. احقاف / 17.

2. قلم / 10 تا 15.

3. مطفّفين / 10 تا 13.

[117]

نرانده است. و اين، نيازمند تفسير و تعليل است.

دوم اين كه غالب قائلان به اين سخن منكر معاد بوده اند. و اين را از سياق اين آيات و سوره هاشان مى توان فهميد. و اين نيز محتاج تفسير است.

سوم آن كه مشركان به آنچه مى گفتند صادقانه اعتقاد داشتند و شبهه هايى كه در ذهنشان جريان داشت بسى اساسى و قدرتمندبود. اين شبهه ها آن قدر قوى بود كه آن ها را وامى داشت تا بگويند در قرآن اساطير راه يافته است. و حتماً موجبى در كار بوده است كه آنان چنين باور سخت و استوارى بيابند. اكنون بايد ديد آيا اين اعتقاد صرفاً اشتباه بوده يا در خود قرآن صفتى به چشم مى خورده كه آنان را به اين اعتقاد وامى داشته است.(1)

از تأمّل در آيات مزبور برمى آيد كه قرآن، خود، اصرارى ندارد تا وجود اساطير در خويش را نفى كند; بلكه به شدّت در پى اثبات اين مطلب است كه وجود اين اساطير سبب نمى شود آن را ساخته محمّد، و نه خداوند، بدانيم.

در بررسى اين آيات مى بينيم كه گاه قرآن بدون هيچ توضيح و ايرادى، سخن مشركان را نقل مى كند، مانند آيات سوره هاى انفال، مؤمنون، نمل، و احقاف. و گاه مشركان را تهديد مى كند، ولى نه به دليل اين كه به وجود اساطير در قرآن اعتقاددارند، بلكه از اين جهت كه روز قيامت را منكرند يا مردم را از پيروى محمّد بازمى دارند، مانند آيات سوره هاى انعام و مطفّفين. تنها يك بار، قرآن به ردّ سخن آنان مى پردازد، يعنى در آيه سوره فرقان. آن هم در مقام اثبات اين مطلب است كه اساطير ساخته و پرداخته محمّد نيست، بلكه از جانب خداست.(2)

بحثى در باب اسطوره در قرآن

در پاسخ به اين استدلال دكتر خلف الله، نخست بايد گفت كه اگر به راستى در قرآن اساطير راه يافته باشد، اين همه تأكيد قرآن كه باطل در آن راه نمى يابد و سراسر حقِّ مطلق است، چه معنادارد؟ مگر اساطير چيزى جز خرافه ها و بافته هاى وهم آلودِ بشرى است؟ اگر وجود اساطير در قرآن پذيرفته شود، هرگز

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. الفنّ القصصى فى القرآن الكريم، ص 174 و 175.

2. همان، ص 176 و 177.

[118]

نمى توان بر وحيانى بودنِ آن پاى فشرد.

از اين گذشته، بررسى آيات مذكور حقيقتى ديگر را نشان مى دهد. اكنون بجاست كه بر آن آيات مرورى داشته باشيم:

در سوره انعام، آيه مورد استشهاد پيش و پسى هم دارد كه بايد همراه آن نگريسته شود:

وَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّن افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِباً اَوْ كَذَّبَ بِاياتِه اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ . وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذينَ اَشْرَكُوآ اَيْنَ شُرَكآؤُكُمُ الَّذينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ . ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ اِلاّ اَنْ قالُوا وَاللهِ رَبِّنا ما كُنّا مُشْرِكينَ . اُنْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ . وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ اِلَيْكَ وَجَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ يَفْقَهُوهُ وَفى اذانِهِمْ وَقْرًا وَاِنْ يَرَوْا كُلَّ ايَة لايُؤمِنُوا بِها حَتّى اِذا جآؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا اِنْ هذآ اِلاّ اَساطيرُ الاَْوَّلينَ . وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْئَوْنَ عَنْهُ وَاِنْ يُهْلِكُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَما يَشْعُرُونَ.(1)

چه كسى است ستمكارتراز آنكه به خدا دروغ مى بندد يا آيات او را دروغ مى انگارد؟ هر آينه ستمكاران رستگارى نيست . روزى همه را گرد آوريم، سپس به آنها كه شرك آورده اند بگوييم: آن كسان كه مى پنداشتيد كه شريكان خدايند اكنون كجايند؟ عذرى كه مى آورند جز اين نيست كه مى گويند: سوگند به خدا پروردگار ما كه ما مشرك نبوده ايم. بنگر كه چگونه برخود دروغ بستند و آن دروغها كه ساخته بودند ناچيز گرديد . بعضى از آنها به سخن تو گوش مى دهند ولى ما بر دلهايشان پرده ها افكنده ايم تا آن را در نيابند و گوشهايشان را سنگين كرده ايم. و هر معجزه اى را كه بنگرند بدان ايمان نمى آورند. و چون نزد تو آيند، با تو به مجادله پردازند. كافران مى گويند كه اينها چيزى جز اساطير پيشينيان نيست . اينان مردم را از پيامبر باز مى دارند و خود از او كناره مى جويند و حال آن كه نمى دانند كه تنها خويشتن را به هلاكت مى رسانند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. انعام / 21 تا 26.

اسطوره ها

اين ريشه اصيل و حقيقى، به تدريج از اوهام و پندارهاى بشرى رنگ پذيرفته و بدين سان اسطوره هايى شكل گرفته اند. مثلا در «اوپانيشاد»، كتاب مقدّس هندويان، مى خوانيم:

خداوند داراى پيكرى بزرگ بود تا بتواند با پيكر مرد و زن، روى هم، برابرى كند. آن گاه خواست تا پيكرش دو نيم گردد. و چنين بود كه زوج و زوجه پديدآمدند. پس «نفس واحده» قطعه اى است داراى خلأ، و اين خلأ را زوجه پر مى كند. سپس زوج با زوجه در آميخت و نسل بشر پديدآمد.

پس آن گاه زوجه ـ يعنى همان كه پيش تر زوجه خدا بود ـ از خود پرسيد: «او چگونه توانست پس از آن كه مرا از نَفْس خويش بيرون آورد، با من درآميزد؟ پس بايد پنهان شوم.» سپس در چهره گاوى پنهان شد. زوج نيز در چهره گاوى نر رفت و با او درآميخت. از آميزش آن دو چهارپايان زاده شدند.

آنگاه زوجه چهره اسب ماده يافت و زوج چهره اسب نر... سپس زوجه صورت ماده خَر يافت و زوج صورت خَرِ نَر. و از آميزش آن دو سُم داران پديد آمدند...

و به همين ترتيب، همه موجودات آفريده شدند...

وقتى كار پايان يافت، خداوند به موجودات نگريست و حقيقت را دريافت. سپس گفت: «به راستى كه من و اين موجودات، يك نَفْس هستيم، زيرا من، خود، آن ها را از نَفْسِ خويش خارج ساختم.»(2)

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. حجرات / 13.

2. قصّة الحضارة، ج 3، ص 34.

[263]

ردّپاى اسطوره ها در كتب تفسير

همانند چنين اسطوره هايى، كم و بيش، در مورد همه حقايق تاريخى رقم خورده است. هر قومى، براى خود، تصويرى از خلقت آدم و حوادث پيرامون آن آفريده است و كتب تفسير ما سرشار از همين وهم بافى ها گشته اند. اندوهگنانه، برخى از اين افسانه ها در لباس روايت و نقل معصوم به كتاب هاى ما راه يافته اند و براى گروهى، دين در همين حرف ها خلاصه مى شود. «ابن خلدون» در اين باب، تحليل ارجمندى دارد:

سبب اين امر آن است كه عرب اهل كتاب و علم نبود و بدويّت و نانويسى بر اين قوم غلبه داشت. پس هرگاه همچون ديگر اقوام انسانى، اشتياق مىورزيد كه از اسباب آفرينش و پيدايش هستى آگاه گردد، به سراغ اهل كتاب مى رفت... و اهل كتاب، همان يهوديان بودند و نصرانيانِ تابع ايشان... اين اهل كتاب آن گاه كه اسلام آوردند، جز در احكام شرعى، بر ديگر دانش هاى خود باقى ماندند... و به اين ترتيب، كتب تفسير از منقولات ايشان سرشار گشت. و چون اين امور از احكام عملى نبود، به دنبال تعيين درستى و نادرستى آن ها برنيامدند.(1)

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 9:24 PM  توسط م.ک.  |