تبليغاتX
مثبت من - طلاق مي تواند رفتاري بهنجار باشد

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


در گفت وگو با يک روانشناس مطرح شد
 
دلبر توکلي

مرحله طلاق يا جدايي، يکي از سخت ترين تجارب جدايي در دنيا محسوب مي شود. مي گويند فردي که طلاق را تجربه مي کند، آسيب بيشتري را متحمل مي شود تا فردي که عزيزانش را بر اثر مرگ از دست مي دهد، چرا که اولين حس غالب بر فرد پس از جدايي، احساس طرد و کنار گذاشته شدن است. مريم سعيدي روانشناس در اين خصوص مي گويد؛ «در ابتدا افراد دچار بحران شديدي مي شوند و همواره از خود مي پرسند که چرا اين اتفاق براي من افتاد؟»

وي معتقد است بسياري از افراد در اين مرحله براي اثبات خوب بودن شان به ديگران، از کوبيدن طرف مقابل شروع مي کنند و معايبش را به کرات تکرار مي کنند تا بدين طريق معايب و ميزان سهم خود را در به وجود آمدن اين جدايي بپوشانند.

واقعيت اين است که در مرحله طلاق فقط اين دو نفر نيستند که دچار بحران مي شوند بلکه جدايي دو خانواده طرفين را هم تحت تاثير قرار مي دهد و در آنان نيز احساس خشم، ناراحتي و اجحاف ايجاد مي کند. سعيدي همچنين معتقد است در اين مرحله آسيب پذيري زن بيش از مرد است، چرا که زنان دچار مسائلي مي شوند که مردان در مرحله طلاق با آن روبه رو نمي شوند و اين امر بر زخم هاي ناشي از طلاق آنان مي افزايد. وي در اين خصوص مي گويد؛ «ديدگاهي که جامعه نسبت به يک زن مطلقه دارد و جرياناتي که براي زنان در اين مرحله پيش مي آيد آنان را آسيب پذيرتر از مردها مي کند به خصوص مشکلات مالي افزون بر اين موارد است.» وي مي افزايد؛ «زنان در رسيدن به استقلال مالي نسبت به مردها- در حالت کلي- ضعيف تر هستند به طوري که در بسياري موارد مي بينيم زن و مرد در شرايط و شغل برابر، دستمزدهاي يکسان دريافت نمي کنند، بدين ترتيب علاوه بر مشکلات عاطفي مساله اقتصادي نيز بر زنان در اين مقطع از زندگي فشار مضاعفي وارد مي کند.» زناني که سرپرستي فرزندان را عهده دار مي شوند نسبت به سايرين، مشکلات بيشتري را متحمل مي شوند. اين روانشناس حضور فرزند را راهي براي کينه جويي طرفين دانسته و مي گويد؛ «وجود فرزند در طلاق موجب مي شود تا زن و مرد و گاه خانواده هاي آنان به واسطه کشمکشي که براي حضانت فرزند ايجاد مي کنند، تسويه حساب هاي شخصي شان را انجام دهند و در واقع از طريق حضور بچه از يکديگر انتقام جويي کنند.» وي معتقد است بسياري از افراد پس از اين دوران مهاجرت به خارج را راهي براي برون رفت از طلاق مي دانند. وي مي گويد؛ «بسياري از افراد به خصوص زنان در مرحله طلاق تصميم مي گيرند از ايران خارج شوند چرا که به طور ناخود آگاه مي خواهند در جايي حضور پيدا کنند که کسي آنان را نشناسد و در بسياري موارد زنان طي دوران زندگي زناشويي ناموفق تجربه لذت آميزي از زندگي خانوادگي ندارند و معناي دوست داشته شدن را هرگز نمي فهمند بنابر اين از تشکيل زندگي مجدد سر باز مي زنند.»

سعيدي، زنان را در اين مرحله به چند گروه تقسيم کرده و خاطر نشان مي کند؛ «دسته يي از زنان در اين مرحله از زندگي تصميم مي گيرند هرگز ازدواج نکنند و زندگي زناشويي را ناخوشايند مي دانند، حتي برخي از آنان از حضور در مراسم عروسي و شروع يک زندگي احساس ترس و نگراني دارند و هرچه مربوط به مراسم عروسي باشد را تداعي کننده احساس ناراحتي و بدبختي ها مي دانند. حتي برخي از زنان در مراحلي که در دادگاه حاضر مي شوند بنا به شرايط روحي که دارند، تمام قوانين را عليه خود مي دانند و تصورشان بر اين است که قانون هيچ حمايتي از آنان نمي کند که اگر اين طور نبود موفق به طلاق گرفتن نمي شوند، به همين علت نيز نسبت به قوانين کشورشان بي اعتماد و گاه متنفر مي شوند.» وي افزود؛ «برخي از زنان نيز طلاق را يک مرحله آزادي دانسته و آن را رسيدن به آرامش مي دانند، به خصوص زناني که مدت طولاني در زندگي تجربه تلخي داشته اند، پس از طلاق و به آرامش رسيدن حاضر نيستند استقلال خود را از دست دهند که اگر هر يک از موارد فوق ريشه يابي و درمان نشود فرد را از ادامه زندگي خانوادگي باز مي دارد.»

معمولاً يک زن بعد از جدايي علاوه بر درگيري اجتماعي با شرايط اقتصادي هم بايد دست و پنجه نرم کند و بيش از گذشته نيازمند حمايت خانواده است. بسياري از زنان نيز پس از جدايي به خانواده بازمي گردند و از آنجايي که خانواده نيز آزرده خاطر هستند و زن را هم در اين اتفاق مقصر مي دانند ناخواسته به مشکلات عاطفي وي مي افزايند. اين روانشناس و استاد دانشگاه معتقد است زنان در اين مرحله از طلاق فشار عاطفي زيادي را تحمل مي کنند، چرا که فشارهاي تبعيت از تصميم خانواده يا ازدواج مجدد، بحران تازه يي براي زنان درست مي کند.

وي در ادامه مي گويد؛ «اگر پايگاهي براي روان درماني زنان در اين مرحله از زندگي که بحران هاي عاطفي هجوم مي آورد وجود نداشته باشد، به واکنش هاي مخرب روي مي آورند، برخي فکر مي کنند بروند و از مردها انتقام بگيرند، برخي منزوي مي شوند و نقش خود در جامعه را کم رنگ مي کنند که اين سردر گمي ها در ارتباطات شان بر آن عواطف آسيب ديده قبلي مشکلات جديدي را اضافه مي کند.» با توجه به اينکه آمار طلاق طي چند سال گذشته در کشور رو به فزوني گذاشته و رسانه ها سعي در آشنايي افکار عمومي با اين امر داشته اند تا فرد مطلقه بتواند به زندگي عادي خود بازگردد اما اين اقدامات کافي نبوده است. سعيدي که خود مراجعين زيادي دارد که در مرحله بحران پس از جدايي به سر مي برند، مي گويد؛ «بهتر است پايگاه هاي زيادي که برنامه مشاوره براي زنان دارند داشته باشيم تا بتوانند پس از طلاق به خودشناسي برسند و سهم خود در يک زندگي ناموفق را بپذيرند- البته هر زني که متارکه مي کند الزاماً ناموفق نيست- چرا که طلاق يک رفتار است. همان طور که خنديدن در يک مراسم عروسي رفتار بهنجار محسوب مي شود و گريه در مراسم عزاداري و اگر کسي در عروسي گريه کند، رفتارش نابهنجار خوانده مي شود. در بعضي موقعيت ها، طلاق يک رفتار بهنجار محسوب مي شود و اگر بتوانيم کمک کنيم فرد به خودشناسي لازم برسد اين بحران طي مي شود و خواهيم ديد اين زن به موقعيت هاي چشمگيري دست پيدا مي کند.»

در بسياري مواقع شاهد هستيم برخي زنان آنقدر عرصه زندگي را بر خود تنگ مي بينند که از حس مادري در برابر به دست آوردن «امنيت» مي گذرند و مادر و فرزند يا فرزندان هر دو، پس از مرحله جدايي دچار دلتنگي هاي بسياري مي شوند. اين گروه از زنان در واقع دو جدايي را در يک مرحله از زندگي پشت سر مي گذارند، مرحله طلاق و جدايي از فرزندان شان. چه بسا که براي اثبات وفاداري و حس مادرانه شان به فرزندان، هرگز تشکيل خانواده ديگري ندهند. اما همواره در مظان اتهام «بي عاطفگي» قرار دارند. مريم سعيدي با اشاره به اينکه اين گروه از زنان نياز به دوره درمان طولاني تري نسبت به سايرين دارند، مي گويد؛ «بديهي است که اين گروه از زنان بنابر شرايط دشوارشان حساس تر و ضربه پذيرتر هستند و نياز به حمايت بيشتري دارند و دوره نقاهت شان طولاني تر از سايرين است. از سوي ديگر جامعه نيز سخت تر اين گروه را در ميان خود مي پذيرد.»

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 9:16 PM  توسط م.ک.  |