تبليغاتX
مثبت من - آخرین نوشته پاییزی

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


عید قربان رو تبریک میگم من که خودم به شخصه کلی نوستالژی دارم با اعیادی که در ایران جدی برگزار مبشه که یکیش قربان هست.

جای همه دوستان خالی صبح با آرش رفتیم کوه و با تمام جسارت سعی کردیم بر برف و کولاک پیروز بشیم و بعد از ۳.۵ کشو قوس با کلی نذر و توبه ........ رسیدیم پناهگاه کلکچال.




لحضاتی بود که واقعا ترس بر ما غلبه کرد و طبیعت ما را با خود میبرد. لحظاتی بود که حس میکردی که گم شدیم جاهایی بود که فکر کردیم شاید حالا حالا ها باید بمانیم شاید هم همیشه.
ولی به هر حال بر جوانی ما رحم شد و سالم برگشتیم هر چند که کلی تک تک لحظات صعود درسی داشت و پر از حس های جدید تجربه نشده و خاطرات تکرار نشدنی بود.
راستی دوست داشتین با ما بیایید چون یواش یواش حسابی به ما چسبیده و یحتمل ادامه پیدا خواهد کرد.




اتفاق بسیار خوب رو تو تیتر صفحه اول روزنامه اعتماد دیدم که با این عنوان روز منو ساخت :

"رونمايي سياستمداران از کتاب بازرگان"

علاوه بر فعالان ملي- مذهبي جمعي از فعالان سياسي ساير جناح ها هم در آن شرکت داشتند. حضور عبدالله نوري سياستمدار خاموش در کنار محسن آرمين سخنگوي فعال سازمان مجاهدين انقلاب بيش از ديگران جلوه گر بود


 


خبر رونمایی کتاب نایاب و فوقالعاده "سیر تحولی در قرآن" اثر زنده یاد مهندس بازرگان.
یادمه خیلی دنبال این کتاب بودم ولی هیچ جایی پیدا نشد آنقدر از این کتاب تعریف شنیده بودم که حسابی مشتاق خواندنش بودم که با این اتفاق احتمالا در آینده نزدیک این کتاب را در کتابخانه خود خواهم داشت.
راستی از همین جا از دوستان باز هم طلب یاری دارم برای پیدا کردن چند تا از کتابهایی که چند وقتی دنبالشونم و هنوز پیداشون نکردم با هر شرایطی که باشه ما خریداریم:

۱. خاطرات، رویاها، اندیشه ها، کارل گوستاو یونگ، انتشارات آستان قدس رضوی، برگردان پروین فرامرزی

۲. روانشناسی و کیمیاگری
ا، کارل گوستاو یونگ، انتشارات آستان قدس رضوی، برگردان پروین فرامرزی

 ۳، جهانگری, کارل گوستاو یونگ برگردان جلال ستاری، 

۴. چهار صورت مثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار کارل گوستاو یونگ, انتشارات آستان قدس رضوی، برگردان پروین فرامرزی




امروز بعد از ظهر هم  دعای عرفه در حسینیه ارشاد برقرار بود خیلی فضای جالبی دارد این ارشاد نمیدونم چرا این روزها خیلی بیشتر من را یاد سالهای طلایی حسینیه می اندازد وقتی وارد فضای حسینیه ارشاد میشوم.



ضمنا مصطفی از دوستان خوب من و بچه های کلاس دکتر شیری میره فردا خدمت (آقا ما یادتیم عزیز)بتونین ایمیلی یا افلاین یا .......... براش بزنین آدم اینجوری با دلی آرام تر به استقبال یه فضای مبهم میروید..



و سورپرایز من به احتمال بسیار بسیار زیاد یه داستان خواهم نوشت که حدودا ۸ یا ۱۰ قسمتی هست و از عید قدیر تا عید قربان هر روز یه اپیزود رو در وبلاگ آپلود خواهم کرد چون داستان رو روزانه مینویسم نظرات شما دوستاتن میتونه در خط سیر داستان تغیراتی حتی اساسی رو بوجود بیاره.



و در آخر فردا شب شب یلدا است و کلی هندونه و تنقلات خونه مامان بزرگ و فال حافظ که من کشته مرده این قسمتشم. من کلا مراسم سنتی مذهبی و ملی رو کامل اجرا میکنم با حساسیت و دقت زیاد.



و در آخر یاد عزیزی که خیلی الان از من دوره ولی تا امروز تنها کسی هست که شوق عاشقی رو به قلبهای من آورده. هر چند دوری و ناپیدا ولی هر قدر هم بگزرد ای عزیز دل "من از یادت نمیکاهم".

برای ن.ج.

              دوباره فال حافظ و دوباره نوی فالمی
                                                          بزار خیال کنم بزار اگر چه بی خیالمی

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 11:59 PM  توسط م.ک.  |