تبليغاتX
مثبت من - بخت، تقدیر و تصادف(3)

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"




 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از فرهنگ تاریخ اندیشه ها، جلد اول، چاپ اول 1385

   ● نويسنده: وین چندزو - چوفاری

مترجم: مهبد - ایرانی طلب

 
 

تجسم Fortuna (= بخت) نزد بوئتیوس از همه نویسندگان پیشین مهمتر است. صفات گوناگونی که به لحاظ تاریخی به Fortuna نسبت داده اند، همچون جنبه های گوناگون این تجسم ظاهر می شود. بی ثباتی و دگرگونیهای ناگهانی و شیوه های متناقض و حیله گری و خرد ستیزی و تلون بخت، بخشی از تصویر Fortuna را در نوشته بوئتیوس تشکیل می دهند. مفاهیم فلسفی با باورهای عامیانه در هم می آمیزند و چهره ای را می سازند که به چهره وجودی الاهی نزدیک می شود و با این حال، تمامی عناصری را که در تحول مفهومی آن سهیم بوده اند، در خود حفظ می کند. در اساس، تعریف بوئتیوس هسته تصویرگریهای سراسر سده های میانه و اوایل رنسانس را تشکیل می دهد.

آلبرتوس ماگونوس (یا آلبرت کبیر) و سن توماس آکویناس به توضیح ارسطویی تقدیر، بخت و تصادف، در مقام یکی از کارکردهای علیت باز می گردند. نزد آلبرتوس ماگنوس، تعریف ارسطویی تقدیر از دیدگاه رواقی و نظریه های ستاره شناسی که به دست نویسندگانی چون هرمس تریسمجیتوس(8)، فیرمی سیوس(9)، ماترنوس(10)، و آپوله ئیوس(11) پرورش یافته بوده، تاثیر گرفته است. البرتوس با در هم آمیختن آموزه های بسیار، جبری فروپوینده را از مشیت الاهی تا آفریده ای تازه، در لحظه تولد، عرضه می دارد. علیت تقدیری از اجرام سماوی جاری می شود و به جنین می رسد. آلبرتوس دو گونه متفاوت بخت را فرض می گیرد: بخت علیت و بخت ستاره شناسی. بخت علیت آخرین حلقه زنجیره ای است که از ذهن الاهی آغاز می شود، از مشیت الاهی و تقدیر می گذرد و به رویداد تصادفی می رسد. در این زنجیره علیت، نخست علتهای ضرور هستند که معلولهایی را سبب می شوند که قاعده مندی قطعی دارند؛ سپس علتهایی هستند که که با قاعده مندی نیمه کار دارند؛ و سرانجام رویدادهای نادر هستند که اتفاق در آنها مشهود است. هرگاه علیت نیرویی به شمار آید که میان موجودات منفرد گونه گونی یافته، بخت است؛ هرگاه کل فرآیندی به شمار آید که از علتهای ضرور تا رویدادهای نادر را در می گیرد، تقدیر است. بدین ترتیب، نزد آلبرتوس ماگنوس، مانند آگوستین و بوئتیوس، بخت و تقدیر جنبه های متفاوت زنجیره کلی علیت هستند.

نزد سن توماس، وجود تصادف بدیهی است؛ و همچون جزء لایتجزه ای نظام مقدر جهان پذیرفته و تبیین می گردد. با فرض اینکه مقدر الاهی نمی تواند تصادف باشد، چون معلولها نمی توانند جز از علت بی واسطه نتیجه شوند، ما باید انتظار تصادف را در تمامی جهان داشته باشیم جز در وجود خودا. تصادف از جایی میان علم خدا که محاط بر همه چیز و بی زمان است و علم ما که از علیت گرفته شده و محدود به روابط زمانی است، مایه می گیرد. چیزهایی را که ما جز در علتها نمی بینیم، خدا در وجود می بیند. از آنجا که برای خدا، علم و علم پیشین هر دو یکی است، عنصر تصادف، که لازمه آن توالی علت و معلول است، وارد علم پیشین او نمی شود. بخت، یا عنصر تصادف، تنها در ارتباط با چیز دیگری در جهان وجود دارد، نه در ارتباط با خدا. اگر بخت را غیاب حیث التفاوتی، چه در علم و چه در معلول تحلیل کنیم، این غیاب حیث التفاتی(12) ممکن است در ارتباط با علتهای بی واسطه پیشین باشد، نه د رارتباط با علت غایی اولی. نظم رویدادهای انسانی، که امور اتفاقی هم جزو آن است، به حرکت صفی می ماند که ضمن آن، هر رویدادی از پس رویداد پیشین می آید، صرفاً به این دلیل که این رویدادها در توالی زمانی خود دیده می شوند؛ برای خدا، که فراتر از حرکت با زمان می بیند، توالی ضرورتی را تشکیل نمی دهد. به همین ترتیب، رویدادهای انسانی، تنها از نگاه علم انسان توالی دارند، به گونه ای که معلولهای ضرور علتهای ضرور و معلولهای ممکن علتهای ممکن دارند.

 از آنجا که رویدادهای اتفاقی گزینش انسان را در برمیگیرند، چونگی ورد گزینش انسانی به زنجیره علیت موضوع پر اهمیتی است. مهم این است که طرح علت و عنصر تصادف در ارتباط با اجرام سماوی و فرشتگان و خدا با هم هماهنگ کردند. شرایط و محدودیتهای زیر در نسبت چیزهای انسانی با علتهای عالی موثرند( مجموعه ای در رد امم ضاله، جلد سوم، 91):

1. خواستها و گزینشها بی واسطه و بدون میانجی، از سوی خدا مقدر می شود ؛2. علم انسانی از سوی خدا و به پایمردی فرشتگان مقدر می گردد؛ 3. خوبیهای جسمانی به پایمردی فرشتگان و اجرام سماوی مقدر می گردند. اجرام سماوی بر خواستها و گزینشهای ما، با دقت عقلانی عاری از شورمندی، اثر می گذارند. خواستها و گزینشهائی که بدون قصد انسان و بدون علم او عمل می کنند همان چیزی هستند که ما آن را «بخت» می خوانیم. فرشتگان ذهن ما را روشن می سازند تا گزینشهای مناسب بکنیم؛ بنابراین فرشته نگهبان علت آن چیزی است که ما آن را fortuna (=بخت) می خوانیم. به همین ترتیب، تاثیرپذیری از اجرام سماوی مقدرات جسمانی طبیعی را سبب می شود که بر گزینشها و خواستها موثر می افتد. بخت، در حالت دوم، مقدری طبیعی است که در برابر بختی قرار دارد که به پایمردی فرشتگان می آید و ذهن ما را روشن می کند. انگیزه ارسطویی رسیدن به هدفهای مطلوب یا موفقیتی که حتی آرزو نشده است جای شایسته خود را در نظام مقدر توماس آکویناس پیدا کرده است. اما، جبر ستاره ای که همچنان در تفکر آلبرتوس برجای بوده است،اکنون به گونه ای کامل در جهان مقدر خدا، فرشتگان و اجرام سماوی جذب می شود. اگر انگیزه ای که شخص را نیک بخت می سازد از جایی بالاتر از اجرام سماوی وف رشتگان آمده با شد، از خود خدا ناشی شده است. خود خدا، از راه اراده ما، که بی واسطه مقدر خدا است، یگانه علتی وجودی بخت ماست.

دانته در مقام شاعری که ایده های فلسفی و ادبی و عامیانه پیشین را با هم ترکیب کرده بوده است التقاط فراخ دامنی را وارد عرصه مفاهیم بخت و تقدیر و تصادف می سازد. وی در اثر فلسفی خود، با عنوان Convivio، تاثیر امور اتفاقی را به قلمرو تصادف محدود می کند، مانند همان چیزی که ارسطو در طبیعت گفته است. بخت علتی است که بر فهم انسان پوشیده است، با این همه، همانگونه که سن توماس گفته است، خالی از قدرت الاهی نیست. غیر عقلانی بودن آن ترجمه می شود و به صورت تشبیه در می آید: «انسان هر چه بیشتر در معرض عقل باشد، کمتر در معرض بخت است». بخت چیزی همانند همزمانی علتها نزد کالسیدیوس به نظر می آید که با کمترین میزان ذهن یا عقل همراه است. بخت، در مقام «موثر» مسطور در رساله های اخلاقی ارسط در حالتی ظاهر می شود که از یاری عقل یا بخت یاری گر عقل برخوردار است. در مقام قدرتی الاهی ظاهر می شود که بررسیدن (به هدف) یا موفقیت نظارت دارد، همانگونه که سیمپلیسیوس می گفت. بخت ستاره ای آلبرتوس ماگنوس، همچون سرنوشت شخصی ظاهر می شود که از خلال صورت فلکی یا ستاره ای منفرد انتقال می یابد. عنصر تصادف هب شیوه ارسطویی تبیین می شود که علت تصادفی منظم به فاعل یا معلول است. بخت همچون علتی ظاهر می شود که با قاعده مندی طبیعت مخالفت دارد. عنصر بخت در فرد، همچون تاثیری از پهنه هایی وارد می شود که علت تمایلهای جسمانی است. با این همه، تمامی عناصر گوناگونی که به لحاظ تاریخی به بخت و تقدیر و تصادف نسبت داده شده اند، در نظام مقدر یگانه ای جمع آمده اند که اتفاق یکی از بخشهای آن است.

تمامی جنبه های گوناگون اتفاق در الاهه ای تجسم می یابد که در فلسفه سن توماس، عقل الاهی خوانده می شود. دانته این عقل نوآفریده را Fortuna می خواند. از آنجا که Fortuna تجسم اتفاق است و اتفاق شاخه ای است از زنجیره علیت، جایگاه عادی آن در طرح مقدر، در قلمرو تقدیر است، که عیان گشتن مشیت الاهی در کثرت و زمان است. پس، مراتب ذهن الاهی تا رویداد فردی از این قرار است: خدا، مشیت الاهی، تقدیر و بخت تقدیر قاعده مندی طبیعت و بخت بی قاعدگی رویدادهای تصادفی را در بر می گیرند.

هیئت شاعرانه Fortuna که دانته پدید آورده است، تمامی جنبه های اتفاق را در بر میگیرد، از جایگاه آن در زنجیره ای علی که از خدا آغاز می شود تا پهنه ای که بر فرد موثر می افتد. تمایز میان خوبیهای جان و جسم، یا خوبیهای برونی، در سراسر آثار دانته حفظ می شود و بخت همواره اختیار خوبیهای برونی را دارد و هرگز هیچ اختیاری نسبت به خوبیهای جان ندارد. بخت همواره اسباب مشیت الاهی به شمار می آید، نه اختیاردار آن (بهشت، بند سی و دوم) بخت و تقدیر، در آنجا که به چشم سرنوشتی فردی دیده می شوند که به گونه ای نامنتظر و معمولا هم برعکس بر فرد موثر می افتند، از هم متمایز نیستند. این سرنوشت فردی تاثیری است که اجرام سماوی بر تمایلهای جسمانی، در صورت شهوات، می گذارند و همین تمایلهای جسمانی است که قاعده مندی ای را در توانایی یا ناتوانی به رسیدن به هدفهای خواسته شده یا هدفهایی مستقل از خواسته ها پدید می آورد. با اینکه سرنوشت ستاره ای، بدن معنا در نظام مقدر دانته رد و انکار می شود، نفوذ صورتهای فلکی جان خود را به تاثیری می دهد که، فرد زا، در همانگی با طرح کلی جهان، به سوی پیروزی یا شکست می راند.

بخت، در نقش خود در مقام عامل مقدر، رویدادهای آینده را پیش بینی، داوری و دنبال می کند(دوزخ، بند نهم) در مقام عقل الاهی حشمت ویژه خود را دارد و در نتیجه توجهی به آثار کردار خود بر انسانها ندارد. از آنجا که فعالیت بخت بخشی از طرح الاهی است که توزیع خوبیهای برونی مربوط میشود، یگانگی بخت با عدالت الاهی منطقی می نماید (جهنم، بند سی ام). چون دگرگون شدن دائمی بخت، بنیاد طبیعت آن را تشکیل می دهد، شکل چرخ، همچنان، نماد دگرگونیهای آن است. دانته این نظر را طبیعی می داند که اگر دگرگونی مداوم بخت متوقف شود، دیگر بخت نخواهد بود. دگرگونیهای بخت با دگرگونیهای دایمی و برگشت ناپذیر ماه همبستگی می یابد؛ بنابراین همبستگی آن با ماه لحاظ میشود. فعالیت بخت مقدم است بر آن بخشی از فعالیت آدمی که نمی توانیم آن را درک کنیم؛ پس، Fortuna برای ادراک آدمی دسترسی پذیر نیست (دوزخ، بند هفتم) از آنجا که طبیعت با قاعده مندی خطاناپذیری از علیت پیروی می کند، بخت در مقام شاخه ای از علیت، شاخه ای از طبیعت هم هست، آنگاه که طبیعت گردش کامل افلاک به شمار آید. دگرگونیهایی که بخت در افراد، مستقل از لحظه تولد، سبب می گردد، نتیجه همین ماهیت دوری است (بهشت، بند هشتم) از آنجا که فضیلت آن قدرت فرد است که از روی قصد او را به سوی هدف مطلوب هدایت می کند، نیرویی که ناخواسته او را از هدف مطلوب دور می کند (یعنی Fortuna ) لابد قدرت مخالف است؛ پس اگر کسی دوست فضیلت باشد (همان فیض رستگاری بخش تجسم یافته در وجود بئاتریس)، دیگر دوست بخت نیست (جهنم، بند دوم).

تأثیر بخت در امور انسانی، در دنیای هنرمندانه بوکاچیو اهمیت فوق العاده ای پیدا می کند. وظیفه بخت این است که نتیجه میسر کردار را تعیین کند. جهان بوکاچیو مطلقا مقدر است و خدا، بی واسطه، بر شرایط مساعد و نامساعد نظارت دارد. خدا بالاتر از بخت است و بی گمان نمی تواند بدی کند. طبیعت و بخت هردو مجریان اراده الاهی هستند. بخت عمل افلاک را در امور انسانی تعیین می کند و یگانه راهی که برای پیش بینی اثر آن وجود دارد، این است که اراده آزاد، پیش از Fortuna، دست به عمل بزند. بوکاچیو از سر تسلیم می پذیرد که Fortuna بر امور انسان اثر می گذارد، اما احساس می کند که انسان می تواند با قوه استدلال خود، مقصود بخت را از پیش بداند و آن را بی اثر سازد. بوکاچیو ایده مشهور و پذیرفته شده بخت را دگرگون نمی کند؛ تنها آن را به قالبی می ریزد که برای هدف خود او مفید باشد. بخت، (پیش از بوکاچیو) اختیاردار خوبیهای برونی بود؛ بوکاچیو لذتهای نفسانی و شهرت را به خوبیهای برونی می افزاید. بخت نیرویی بود یا آثار گریز ناپذیر، بوکاچیو می گوید که عشق نیرویی است نیرومندتر از بخت. تقدیر رواقی در ترادف با بخت، آزمون دلاوری و فضیلت شد؛ بوکاچیو قدرت نجات بزدلان و دادن دلاوری به آنان را برای رسیدن به هدفهایشان، برای بخت قائل می شود. انگیزه های اخلاقی موجود در رساله های اخلاقی ارسطویی، انگیزه ای می شود که فرد را به سوی رسیدن به هدفهای خود، بدون توجه به اخلاق می راند. نزد بوکاچیو بخت نیکو سبب شادمانی و بخت بد سبب شکوه است، اما هر دوگونه بخت بخشی از نظام مقدور هستند، و هیچ ارتباط ضروری با صفات اخلاقی فرد ندارند.

بحث بخت، در نوشته پترراک، معنای اخلاقی خود را باز می یابد. فلسفه زندگی پترارک، ارتباط بی واسطه ای با برداشتهای او از (نقش) بخت در امور انسانی دارد. توضیح ارسطویی ماهیت بخت، در مقام علت، تاثیری بر دیدگاههای پترارک ندارد. پترارک تفاوتی میان بخت و تقدیر نمی بیند، و تمایز میان Fortuna و Caus (=علت) وارد ملاحظات او نمی شود. بخت اراده خداست و در این مقام، باید حاکم باشد. چه بخواهیم، چه نخواهیم. مسئله این است که با توجه به وجود حتمی عنصر اتفاق در امور انسانی، زندگی خود را به بهترین صورت بگذرانیم.

با فرض اینکه همه چیز در این جهان سپنجی است، اراده الاهی این سپنجی بودن را از راه بخت نظام می دهد. جنبه های نیک و بدبخت توهمی انسانی است و در اساس تمایزی میان نیک و بد پدید نمی آورد، زیرا آن چیزی که در ماهیت جهان ضروراست، احتمالا، نمی تواند بد باشد. علم کامل ا نسان و نیکی کامل یکی و یکسان هستند.پترارک، با پذیرش این نظریه دیرینه که خوبیهای مادی قلمرو بخت را تشکیل می دهند، می گوید که این خوبیها هدیه خداوند است و خوبی آنها بستگی به استفاده ای دارد که آدمی از آنها می کند. شرارت در داشتن این خوبیها نیست، بلکه در سوء استفاده از آنهاست. ریشه بخت بد، در مقدر طبیعی نیست، بلکه تلافی سوء استفاده انسان از هدایای خدا داده است. تصور رواقی بخت، همچون آزمون طاقت انسان، در تمامی دیدگاههای پترارک حضور دارد، اما در نظر رواقیان این آزمون معنایی در زندگی اخروی ندارد، در حالی که به نظرپترارک این آزمون آمادگی برای ابدیت است.

پترارک مبارزه انسان را با Fortuna به نظامی بدل می کند که در آن، گریز از ناگزیری بخت در بی توجهی به خوبیهای برونی و غرق شدن در تامل بر نیکیهای روح به منظور آمادگی برای زندگی جاوید است. تنها در صورتی می توانیم نظام مقدر جهان را که عنصر تصادف جزء لایتجزای آن است، بپذیریم که رویدادهای تصادفی را بخش ناشناختی جهان بدانیم که به روی فهم ما آدمیان بسته است. با این همه، نزد پترارک مانند دانته و بوئتیوس، تصویر تمثیلی بخت، امکان آن را فراهم می آورد که تمامی عناصر منسوب به بخت و قوای خویشاوند آن با هم ترکیب و به مفهوم فلسفی (بخت) ربط داده شوند. خرافات و ترس مربوط به Fortuna به قالبی تعلقی ریخته شده است که به انسان امکان می دهد نیک بختی نسبی را در جهانی که پاره ای عناصر از قاعده مندی علیت جبری می گریزند، بیابد، در حالی که پترارک از دیدگاه تاثیر بخت بر زندگی فرد به آن می نگرد، نویسندگان فلسفی، همچنان به جست و جو برای یافتن نظامی که بتواند تمامی جنبه های پذیرفته شده تقدیر، بخت و تصادف را توضیح دهد، ادامه می دهند. نوشته کلوتجیو سالوتاتی با عنوان اندر تقدیر و بخت (De fato et Fortuna) مرحله پر اهمیتی را در شرح جامع جایگاه تقدیر، بخت و تصادف در جهانی تشکل می دهد که آشکارایی مشیت الاهی در نظرگرفته می شود. در این نظام، تقدیر عملکرد مشیت خدا است. سالوتاتی، بدون دگرگون ساختن مفاهیم بنیادی مسیحی روزگار خود، این مفهوم را متوجه ارزشهای اخلاقی برای زندگی نیکو می کند. جبر ستاره ای بار دیگر رد و انکار می شود اما نه به دلیل اثبات ناپذیری، بلکه بدین دلیل که هیچ تاثیری بر جان عاقل ندارد. منشا مقدر انگیزه خجسته، حتی چیزهایی اتفاقی را نیز جزو چیزهایی قرار می دهد که برای نیکی جهان است. این علت ظاهرا تصادفی، مستقیماً به مشیت الاهی بر می گردد. آن رویدادهایی که یکسره در نظارت انسان بنشیند خوبیهای جان هستند، اما آن رویدادهایی که یکسره در نظارت انسان نیستند خوبیهای جان نیستند و بنابراین خوبیهای ناپایدار یا برونی هستند. این خوبیها برونی یا ناپایدار برای فضیلت اهمیت یا لزومی ندارند، زیرا اگر اهمیت لزومی داشتند، خوبیهای جان می شدند. از آنجا که این خوبیهای ناپایدار برای فضیلت اهمیت یا لزومی ندارند، زیرا اگر اهمیت یا لزومی داشتند، خوبیهای جان می شدند. از آنجا که این خوبیهای ناپایدار به فضیلت نمی انجامند، انسانی که هدف او زندگی پرهیزگارانه است، باید در برابر آنها پایداری کند یا نسبت به آنها بی اعتنا باشد و از همین جا این معادله مطرح می گردد: هرچه دور اندیشی بیشتر باشد، تصادف کمتر خواهد بود.

معنای اخلاقی پذیرش بخت، نزد امانیستها متقدم بیشتر می شود. مثلا در گونه گونی بخت (De fortunae varietate) نوشته پوجیوبراچولینی می بینیم که تغییر پذیری خوبیهای بخت چنان بیهوده است که یگانه راه انسان فرزانه این است که به کلی از خوبیهای ندنیوی چشم پوشی کند. قدرت بخت نتیجه دیوانگی انسانهایی است که می خواهند چیزهایی را که زیر نگین بخت است مالک شوند. بنابراین هرچه انسانهای بیشتری با پیروی از پرهیزگاری، خود را وابسته خوبیهای جان کنند، قدرت بخت اندکتر خواهد شد. نتیجه طبیعی در نظر براچولینی، مانند پترارک، این است که راه پرهیزگاری زندگی (توام) با بی اعتنایی به داشتن خوبیهای تغییر ناپذیر است. لئون باتیستا آلبرتی هم می گوید که بخت یوغ خود را به گردن انسانی می گذارد که به آن تسلیم می شود. در حالی که ارسط در رسائل اخلاقی خود، بخت را انگیزه ای برای رسیدن به هدفهای مطلوب یا حتی در تصور نیامده می دانست، آلبرتی پرهیزگاری را توانایی رسیدن به خوبیهایی می داند که ارزش بالقوه دارند. بخت هنوز خوبیهای برونی را در اختیار خود دارد؛ اما پرهیزگاری نه تنها تمایز میان خوبیهای جان و خوبیهای برونی را درک می کند، بلکه شیوه هایی برای رسیدن به خوبیهای برونی تدبیر میکند، در صورتی که تملک آنها به خوبیهای جان یاری رساند.

از بی ثباتی خوبیهای برونی که در اختیار بخت هستند، بی ثباتی امور انسانی، به گونه ای بر می خیزد و همانگونه که بی ثباتی خوبیهای برونی در اختیار بخت است، بی ثباتی امور انسانی هم در اختیار آن است. در صورتی که احتیاط کاری و پرهیزگاری بتوانند بی ثباتی امور انسانی را هم قاعده مند کنند، پس خواهند توانست ثباتی امور انسانی را هم قاعده مند کنند. رساله هایی که به موضوع بخت میپردازند، این بی ثباتی را تشخیص می دهند و عنصر نیک بختی مدنی را وارد پهنه توجه خود به بخت میکنند. در درباره بخت جیووانی پونتانو عصر بخت برخورد نامنتظر (آن) با این یا آن هدف انسانی است. بخت، هنوز تجسم تمامی عناصری است که در جهت مخالف الگوی پیش بینی پذیر علت و معلول، عمل می کنند. تفاوت را می توان به دگرگون یعلت استوار و اولای الاهی و علتهای دگرگون شونده ثانوی نسبت داد. بخت خوب دائمی نیرویی است که مستقیماً از جانب خدا می آید، در حالی که بخت خوب نادر یا اتفاقی تنها می تواند نتیجه علتهای تصادفی باشد. با فرض وجود بخت خوب دائمی، همچون نیرویی که مستقیما از جانب خدا می آید، آنچه برای توضیح می ماند بخت خوب اتفاقی است؛ یگانه سرچشمه اتفاق می تواند علت تصادفی باشد. تاثیر ستاره ای تقدیر بر فرد کنار گذاشته نمی شود، زیرا هر چند در نظام مقدر نمی گنجد، انکار وجود آنجایی را در توضیح جهان خالی خواهد گذاشت. تاثیر ستارگان، به گونهای بالنسبه گذرا، به تقدیر و خدا نسبت داده می شود؛ بخت خادمه تقدیر تلقی می شود.

 در عرصه تفکر ماکیاولی به مرحله پراهمیت دیگری در مفاهیم بخت و تقدیر و تصادف می رسیم، و با آن بررسی حاضر را ختم می کنیم. خوبیهای برونی که در اختیار بخت هستند گسترش می یابند و قدرت سیاسی را هم در بر می گیرند، زیرا نیک بختی مدنی بدون آن دسترسی ناپذیر به شمار می آید. گریز از قدرت بخت از راه بی توجهی به داراییهای برونی یا اختصاص دادن (خود ) به خوبیهای جان، راه حلی برای زندگی توام با تامل است، اما راه حل زندگی فعالانه نیست که در آن باز هم باید با نیروی بخت روبه رو شد. ماکیاولی بخت را خلاصه تمامی شرایط مربوط به نیکی بیرون از خود شخص، یا برآیند تمامی بی ثباتی در امور انسانی می بیند. تحلیل او از بخت، توجیه عقلانی تعادلی است که باید میان بی ثباتی امور انسانی و هدفهای غایی انسانیت در این جهان،که بقای دولت در مقام اندامواره است، حفظ گردد.

ماکیاولی دیدگاههای خود را متوجه واقعیتهای زندگی به همانگونه ای که وجود دارند می کند و نه به این یا آن مفهوم کلامی از زندگی جاوید. تضادی میان نیروهایی که اندامواره راه حفظ می کنند و نیروهایی که می خواهند آن را مختل سازند یا رشد آن را به تعویق اندازند، وجود دارد یعنی میان فضیلت (Virtu) از یک سو Fortuna از سوی دیگر فضیلت توانایی حیاتی دولت به شمار می آید و انرژی سازمان یافته ای است که دولت را به پیش می برد. همه چیز زندگی در حالت دگرگونی است، هم خوبیهای برونی و مالکیت آنها و هم خود رویدادها در تعریف ماکیاولی از واقعیت، همه چیز به دایره قسمت بسته شده است، که تجسم دگرگونی دائمی و محتوم است. غلبه بر این دگرگونی، تنها از راه شناخت قوانینی میسر است که به آن نظم می دهند. بنابراین، دانستن زمان و نظم چیزها، بهترین محافظ در برابر قدرت بخت است (شهریار).

ماکیاولی، برخلاف فلسفه مقبول مسیحی، خصلت مقدر را برای بخت انکار می کند؛ اما وجود آنرا، به هیچ روی، انکار نمی کند. بخت نمود تمامی نیروهای برونی است که آ دمی باید کارکردن با آنها را بیاموزد، یا بر آنها چیره شود. فهم اینکه شرایطی که راه انسان را سد می کنند، شرایطی هستند که زیر نظارت او قرار ندارند، (به معنای ) مبارزه ای است که میان نیروی شخصی انسان و نیروی بخت درگیر می شود. از نظر انسان، بخت نیرویی است که برخلاف نظارت انسان و بنابراین، خودسرانه، عمل می کند. بخت با خطاها و رذایل آدمیان یکی است، زیرا اینها خطاهایی هستند که راه او را سد می کنند. بخت از این جهت حاکم بر امور انسانها به شمار می آید معرف که مجموعه ای از شرایط است که فرد تنها باید با آنها مبارزه کند.

نویسندگان پیش از ماکیاولی، کوشیده بودند راه حلهای ایدئولوژیکی برای (مسئله) رودررویی انسان با بخت پیدا کنند. ماکیاولی در فکر یافتن راه حلهای عملی مبتنی بر عقل سلیم است. او با دریافت اینکه واقعیتی که انسان در آن عمل می کند، بشدت بی ثبات و دگرگون شونده است و به حکم طبیعت واقعیت، بیشتر این شرایط بیرون از نظارت انسان هستند، آنچه انسان می تواند در این مبارزه یک طرفه انجام دهد، نشان میدهد. در زبان فلسفی، اراده آزاد انسان سلاحی مطمئن در مقابل نابخردی بخت است. نزد کامیاولی، اراده آزاد انسان به پایمردی فضیلت عمل می کند، که قدرت خدا داده اوست برای تعیین هدف و دنبال کردن. آن ماکیاولی می گوید که انسان به حکم طبیعت خود به گونه ای ویژه عمل می کند، به وجهی می پذیرد. اما انسان اختیار گزینش دارد و به یاری آن میتواند بر طبیعت خود نظارت کند. اختیار گزینش از ارزیابی رویدادهای آینده و علتهای آنها حاصل می آید و این ارزیابی در واقع دور اندیشی یا نیروی تعقل است. انسان دور اندیش می تواند خطرها را پیش بینی کند، بر آنها پیشدستی کند و از این راه بر سرنوشت خود حاکم شود. له لحاظ تمثیلی انسان در تجسم بخت می تواند بر آن پیروز شود. شاعران برای تقدیر و بخت و تصادف شخصیت ساخته اند و وارد همه گونه هنرهای تصویری شده اند. تمایز میان این سه واژه از سوی پاره ای فیلسوفان سرسختانه حفظ شده و از سوی فیلسوفان دیگری به کلی از میان رفته است، بدان اندازه که هیچ یک از این سه واژه را نمی توان به تنهایی مطرح کرد. اما، عنصر اتفاق بیشتر به واژه بخت اشاره دارد، بویژه از آن رو که برای بخت تجسمی قائل شده و آن را به حد اولوهیت بر کشیده اند. باز هم رساله هایی درباره تقدیر، بخت و تصادف نوشته شده است و عنصر تصادف را پیش در ادبیات اروپای غربی پس از نخستین امانیستها نفوذ کرده است.

 

پی نوشت:

1. indeterminism

2. contingendies

3. predestination

4. indeterminateness

5. inexorability

6. Orphics

7. wheel of fate

8. هرمس تریمجیستوس، در واقع شخصیتی خیالی و آمیزه ای است از تخوت (Thoth) خدای مصری و هرمس، خدای یونانی که برخی فرقه های نو افلاطونی و اهل خفیه، نوشته هایی را به او نسبت داده اند.

9. Firmicius

10. Maternus

11. Apuleius

12. intentionality


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 2:0 AM  توسط م.ک.  |