
همه ما وقتي واژه فلسفه را ميشنويم، تصويري گنگ، غامض و نامفهوم از آن به ذهنمان ميآيد. تصويري كه حاصل گنجانيدن مباحث فلسفه در سيستم آموزش و پرورش در دوره دبيرستان است. بچههاي ما تصوير نادرست و حتي بدتر تصوير ناخوشايندي از فلسفه دارند.
غافل از اينكه اولا آنچه در دبيرستان تدريس ميشود فلسفه اسلامي است و فلسفه غرب، عينيتر، كاربرديتر و قابل فهمتر است و قصور اساسي برگردن ماست كه نتوانستهايم حتي همان مباحث فلسفهاسلامي را با زباني سادهتر، تحليلي و نيز با استفاده از ابزارها و مثالهايي كه درك آن مفاهيم را براي يك جوان دبيرستاني آسان ميكند، عرضه كنيم كاري كه پارهاي از نويسندگان اين حوزه مثل استاد حائرييزدي آن را به خوبي نشان دادهاند و البته بهتر از آن هم ميشود فلسفه اسلامي را به جوانان عرضه كرد. بگذريم از اينكه با اين روش آموزش آنها را در بدو جواني از فلسفه زده ميكنيم.
<براين مگي> استاد فلسفه دانشگاه آكسفورد و نماينده سابق مجلس عوام انگلستان يد طولايي در بازگويي، تفسير و ارائه مباحث فلسفي دارد. مگي را ما در ايران با گفتوگوهاي وي با فيلسوفان بزرگ در قالب فلاسفه بزرگ و مردان انديشه ميشناسيم و با دو اثري كه با همين عنوان توسط استاد عزتا. . . فولادوند به شيوايي به فارسي ترجمه شدهاند. مگي علاوه بر پايبندي جدي به گفتوگو در ارائه مطالب فلسفي و نيز در تبيين صدق گزارههاي فلسفي، به خوبي نشان داده است كه ميتوان فلسفه را به ميان مردم برد و اين غول غامض و بيشاخ و دمي را كه همه از آن هراس دارند به يك داستان زيباي جذاب و ساده هزار و يك شب تبديل كرد. <سرگذشت فلسفه>the story of philosophy كه اخيرا با ترجمه خوب استاد حسن كامشاد به فارسي برگردانده شده، نمونه جديدي از اين قبيل كارها است كه نشان ميدهد مباحث فلسفي مسائلي صرفا خيالي و انتزاعي و هپروتي- آنگونه كه آريستوفا نس سقراط را در نمايشنامه <ابرها> به سخره ميگيرد - نيست بلكه فلسفه عين زندگي است و دقيقا نگاهي ژرف است به آنچه دور و بر هر انساني ميگذرد و همه انسانها - از آن جهت كه انساناند - به اين مسائل ميانديشند و فلسفه ميورزند. غافل از اينكه اين نگاه به پرسشهاي اساسي زندگي ما يك نگاه فلسفي است. به عبارتي در تعريف جديدي از آدمي و با اقتدا به ارسطو ميتوان گفت: آدمي يك حيوان فلسفه ورز است! مگي به شيوايي داستان فلسفه را و حتي غامضترين مباحث فلسفي را بدون افت معني و مضمون براي خواننده عادي و ناآشنا با فلسفه بيان ميكند. او نه يك تاريخ فلسفه بلكه يك رمان بلند فلسفي نوشته كه در آن علاوه بر فيلسوفان، دانشمندان و هنرمندان هم حضور دارند. او علاوه بر پرداختن به فيلسوفان بزرگ تاريخ فلسفه و بيان انديشههاي كليدي آنان در حاشيههاي كتاب كه در يك قطع زيبا و جالب طبع شده نكاتي را ميآورد كه علاوه بر جذابيت بخشي بيشتر به اين اثر گاهي از خود متن مهمتراند. يكي از فيلسوفان تحليلي - به گمانم آستين باشد - كه ميگويد اگر مطلبي شايسته نوشتن باشد بايد آن را در متن نگاشت و نه در حاشيه. اما حاشيههاي كتاب مگي از خود متن مهمترند و به گونهاي نگاشته شدهاند كه ذهن خواننده قبل از متن سراغ آنها ميرود. در اين حاشيهها، نكات كليدي فلسفهها، علائق شخصي و گاهي رويدادهاي مهم زندگي فيلسوفان به اختصار آمده است غالبا با يك تصوير پرتره و يا طرحي ساده. علاوه بر اين تصوير مجسمهها و نقاشيهاي مهم تاريخ هنر كه به گونهاي مستقيم و غيرمستقيم با فلسفه و فيلسوفان مرتبطاند در آن درج شده است همراه با توضيحي كه خواننده را به فكر واميدارد. مگي روش جالبي دارد. او به هر فلسفه و فيلسوفي ميرسد در قالب و جلد آن فيلسوف ميرود و تلاش ميكند فلسفه او را به صورت همدلانه و بدون هرگونه تعصب و جانبداري عرضه كند. البته در جاي خودش هم نقدهاي اساسي فيلسوفان بعدي را به فيلسوف پيشين ميآورد. اين اثر كه داستان 2500 سال فلسفهورزي و انديشه بشري در آن آمده است هم خواننده ناآشنا به فلسفه را جذب ميكند و هم براي آشنايان به فلسفه و دانشجويان فلسفه بسيار جذاب است. مگي در اين اثر به مباحثي پرداخته كه معمولا در كتب تاريخ فلسفه و كتب معمول آموزش فلسفه به آنها توجهي نميشود اما نگاه فيلسوفان و آنها به پديدههاي اطراف مهم بودهاند. مثلا در بخش قرون وسطي به نكته بديعي اشاره ميكند و ميپرسد: چرا عهد جديد كتاب مقدس با اينكه در فلسطين اتفاق ميافتد و فلسطين هم در آن عصر مستعمره امپراتوري روم بوده است، اما به زبان يوناني نوشته شده است؟ پاسخ اين پرسش اين است كه اگرچه اسكندر - شاگرد ارسطو در جواني - همه آن سرزمينها را فتح ميكند اما باز هم آنچه پيروز است فرهنگ هلنيسم است كه گفتمان غالب آن عصر بوده است؛ حتي پس از فروپاشي دولت - شهرهاي يونان؛ تا آنجا كه اسكندر گفته بود: اگر اسكندر نبودم ترجيح ميدادم ديوجانس - فيلسوف كلبي مشهور -باشم، خواننده كتاب براين مگي ميداند كجا دنبال چه چيزي بگردد. كجا نكته كليدي يك نظام فلسفي را بيابد. كجا علائق هنري - سياسي او را بخواند و شخصيتهاي موثر در زندگي فيلسوف را كجا پيدا كند. حتي اگر آن شخصيت هلوئيز نامزد و معشوقه آبلار باشد كه داستان عشقي آنها در اواخر دوران قرون وسطي به صورت يك تراژدي عشقي درآمد و امروزه همچون ضربالمثلي بر سر زبانها است. از تعريفها و نكاتمثبت كتاب مگي كه بگذريم بايستي در نقد آن گفت كه واقعا بيانصافي است كه در اين سرگذشت به بوديسم عندويسم و آيين كنفوسيوس در <مقايسه شرق و غرب> پرداخته ميشود اما اشارهاي به حكمت و فلسفه و حتي عرفان اسلامي نميشود. با توجه به اينكه فلسفه قرون وسطي از بسياري جهات مديون فلسفه اسلامي است. مثلاً توماس آكويناس بدون ابنسينا واقعا دچار مشكل ميشد و اگر ابن رشد نبود، مكتب ابن رشدهاي لاتيني در غرب - كه يكي از عوامل ايجاد رنسانس در غرب به شمار ميآيد ـ نبود. بدون شك مگي در اين زمينه كملطفي كرده است؛ چه كسي ميتواند در مقايسه شرق و غرب به ويژه با توجه به شيفتگي كسي مثل گوته به حافظ، نامي از وي، مولانا و خيام و انديشههاي فلسفي آنان نبرد. بهرغم اين انتقاد بايستي اعتراف كرد كه مگي زيباترين و شيواترين اثر تاريخ فلسفه را خلق كرده است
