تبليغاتX
مثبت من - ستارگان عقب‌مانده و نشئه فیلم‌های پورنوگرافیک

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


شهرنوش پارسی‌پور
http://www.shahrnushparsipur.com

Download it Here!

اخیراً به مناسبتی و در سفری فرصتی پیش آمد که به تماشای چند فیلم به اصطلاح پورنوگرافیک بنشینم. البته اعتراف می‌کنم که پیش از این نیز یکی دو باری از این نوع فیلم‌ها دیده بودم. اما در مجموع من جزو تماشاگران این نوع فیلم‌ها نیستم. این البته حقیقتی است که این نوع فیلم‌ها اگر به قصد آموزش به زوج‌های جوان ساخته شوند، می‌توانند جنبه سودمندی داشته باشند؛ اما بدبختانه چنین به نظر می‌رسد که هدف از ساختن اغلب این فیلم‌ها سودجویی محض است.

اکنون نمی‌دانم باید خود را سرزنش کنم که به تماشای این فیلم‌ها نشستم؛ و یا برعکس به دلیل کشفی که کردم، حداقل این اجازه را داشته باشم که خودم را ببخشم. واقعیت این که در جریان سفری بودم و در هتلی که طبق معمول تلویزیونی در هر اتاق آن بود، و تنهایی سفر و بعد هم کنجکاوی محض باعث شد که به تماشای این فیلم‌ها بنشینم.

نخستین کشف من این بود که بهترین راه برای از دست دادن احساس جنسی، همانا تماشای این نوع فیلم‌هاست. مبالغه شدید در حرکات و رفتاری که انجام آن‌ها از عهده هیچ انسانی بر نمی‌آید و جنبه مبتذل آن‌ها به گونه‌ای بود که جز احساس بیزاری، احساس دیگری را در انسان به وجود نمی‌آورد.

اما من در تماشای نخستین فیلم که اختصاص به رابطه میان مردان در میان خود داشت، پس از چند لحظه متوجه شدم با موجوداتی روبه‌رو هستم که واقعی به نظر نمی‌رسند. آنان همه موطلایی، قوی‌هیکل و دارای اندام‌های درشت باروری بودند. اما نکته مهم این بود که تقریباً همگی آن‌ها دارای نگاهی ثابت و خیره بودند. چنین به نظر می‌رسید مخدری قوی که در عین حال خواب‌آور نیست، به آن‌ها خورانده شده و یا ترزیق شده.

اما نکته این بود که همگی آن‌ها در قبال بلایی که به سرشان می‌آمد، مقاومت خوبی نشان می‌دادند. تصور بفرمایید عملی که در متن طبیعت عملاً یکی دو دقیقه طول می‌کشد و در بسیاری از مردم پس از این دو سه دقیقه، حالت بی‌میلی شدید نیز ایجاد می‌شود، در این‌جا به اندازه دقایق فراوانی به درازا می‌کشید. شخص به عنوان بیینده با خودش فکر می‌کرد چرا این موجودات به اصطلاح سوپرمن عصبانی و خشمگین نمی‌شوند؟ چرا کلافه نمی‌شوند؟ چرا فریاد نمی‌زنند؟

برای این که بدانید چرا این اندیشه‌ها به ذهن من می‌رسید، صحنه را در حدود امکان برای شما شرح می‌دهم: جایی همانند یک سلول بزرگ زندان ساخته بودند و مردان جوانی که همه چکمه به پا داشتند؛ و اما در عین حال کاملا برهنه بودند، در فاصله‌های اندکی از هم ایستاده بودند. دسته‌ای دیگر درست با همین مشخصات در برابر آن‌ها قرار داشتند. اینک این دسته دوم سعی در ارضای دهانی آن دسته مقابل داشت و این عمل را در طی دقایقی طولانی و فرسایشی انجام می‌داد.

صداهای عجیب و غریبی به گوش می‌رسید که ظاهراً دلیل بر لذت بردن شدید این افراد داشت؛ اما تصویر فیلم نشان می‌داد که این بدبخت‌ها نه تنها هیچ نوع لذتی از این رابطه نمی‌برند، بلکه بر عکس شاید صبورانه منتظر هستند تا جریان این لذت عجیب هر چه زودتر به پایان برسد. نگاه هر یک از این افراد خیره و متوجه یک نقطه معین بود.

من هیچ نوع تخصصی در مواد مخدر ندارم؛ اما متوجه می‌شدم مخدری که به این افراد تزریق یا خورانده شده، از نوع بسیار قوی است. اما مشکل به اینجا ختم نمی‌شد. مشکل اصلی بازی بسیار ضعیف این افراد بود. آن‌ها نه قادر به حرف زدن بودند و نه رفتار دیگری انجام می‌دادند؛ بلکه همگی همانند مجسمه‌های مومی بی‌حرکت بودند یا حرکات بسیار خفیفی انجام می‌دادند.

مشکلی که برای من ایجاد شده بود این بود که چرا همه این افراد موطلایی هستند؟ البته بسیار امکان دارد که موی بسیاری از آن‌ها رنگ شده باشد؛ ولی به هر حال روشن بود که سازنده فیلم، پافشاری زیادی دارد که تمامی هنرپیشگانش موطلایی باشند. برای من این پرسش پیش آمده بود که چرا؟

هنگامی که این مسأله را با دوستی در میان گذاشتم، چنین اظهار نظر کرد که در بازار نمایش این نوع فیلم‌ها در آسیا، نوع مورد علاقه همین موجودات فلک‌زده موبور هستند، که این حرف به نظر درست می‌آید. اما با این احوال به نظر می‌رسید برای تماشاگران کنجکاو این نوع فیلم‌ها، به طور قطع جالب‌تر بود که افراد از نژادهای مختلف بشری در جوار هم‌دیگر قرار گرفته باشند. پس چرا این افراد، همه یک‌دست موطلایی و همه به یک نسبت احمق و دست و پا چلفتی به نظر می‌رسیدند؟

ناگهان متوجه شدم در برابر فاجعه ترسناکی قرار دارم. واقعیت این که اندکی دقت می‌کردید، متوجه می‌شدید بیشتر این افراد دچار عقب‌ماندگی ذهنی هستند. اکنون برای من روشن می‌شد که چرا این افراد تا این حد در برابر فشار عصبی که بر آن‌ها وارد می‌شود، ساکت و فاقد واکنش هستند. البته عقب‌ماندگی درجات متفاوتی دارد؛ اما اگر به عقب‌ماندگان مواد مخدر نیز تزریق یا خورانده شود، لابد این فاجعه‌ای که در برابر چشم من رخ می‌داد، اتفاق می‌افتاد.

فاجعه این بود: روشن بود که این افراد به شدت عذاب می‌کشند و در یک دوزخ حقیقی دست و پا می‌زنند؛ اما قادر نیستند واکنش طبیعی یک انسان با هوش متوسط را داشته باشند. آنان متحیر به نظر می‌رسیدند و من نگاه سرگشته چند عقب‌مانده‌ای را که در زندگی دیده‌ام، در چشمان آن‌ها باز می‌یافتم.

این به راستی گناه بزرگی است. من داشتم در چشمان این پسرکان بدبخت عقب‌مانده، روح معصوم فرشتگان الکنی را می‌دیدم که نه تنها قادر نیستند فریاد بزنند و واکنش نشان بدهند، بلکه بعدها نیز هرگز قادر نخواهند بود حتی به یک نفر گزارش بدهند که چه بر سر آن‌ها رفته است.

در این‌جا به عنوان نمونه مجبور هستم فقط به یکی از حرکت‌های زننده‌ای که در این فیلم انجام شد، اشاره کنم. نشیمنگاه یکی از این بدبخت‌های عقب‌مانده را در برابر دوربین قرار دادند و بعد یکی دیگر را وادار کردند تا سه انگشت خود را در این فضایی که به نحو ترسناکی گشاد شده بود، فرو ببرد. پسر بدبخت ساکت و درمانده بدن له شده خود را که بدون شک از کودکی مورد تجاوز قرار گرفته بود، در معرض دید دوربین قرار داده بود و خود با چهره‌ای که به چهره فرشته‌ای می‌مانست به سقف خیره شده بود.

اکنون برای من این پرسش پیش آمده که در طول تاریخ از این عقب‌مانگان تا چه حد سوء استفاده جنسی شده است؟ آیا علت این که هیچ شخصیت غیرموطلایی در میان این موجودات جلوی دوربین به چشم نمی‌خورد، این است که عقب‌ماندگان چینی و ژاپنی و ایرانی در کشورهای خود زندگی می‌کنند و بازار فیلم‌های سکسی از وجود آن‌ها خالی است؟ آیا علت این که سیاه‌پوستی در میان این جوانان به چشم نمی‌خورد، این است که سیاهان یکدیگر را می‌شناسند و اگر از عقب‌مانده سیاهپوستی چنین استفاده جنسی شود، سیاهان اعتراض خواهند کرد؟

به هر حال به هر شکل که فکر کنیم، فیلم‌نامه‌های این فیلم‌ها به قدری ضعیف است که بدون شک این پندار را ایجاد می‌کند که برای افراد عقب‌مانده‌ای نوشته می‌شود که ظرفیت بازی در یک فیلم حتی اندکی پیچیده را ندارند.

در یکی از این فیلم‌ها، دو کت نظامی را به تن دو پسر جوان کرده‌اند که چکمه به پا دارند. یکی از آن‌ها به دیگری می‌گوید: «چکمه‌های مرا بلیس!» دیگری روی زمین چمباتمبه می‌زند؛ روی چکمه دوستش تف می‌کند و بعد شروع به لیس زدن تف می‌کند. به چشم‌های او که نگاه می‌کنید متوجه می‌شوید به راستی یک عقب‌مانده است. من درست در همین لحظه بود که متوجه شدم با معصوم‌ترین موجود روی زمین روبه‌رو هستم که دارد برای من فیلم سکسی تهوع‌آوری را بازی می‌کند.

اکنون روزی را به خاطر می‌آورم که در تهران به دیدار پسر عقب‌مانده دوستی رفتم که در همان اواخر مرده بود و من فکر کرده بودم با این دیدار کاری برای این پسر انجام بدهم. او در بیمارستان بستری بود و در چشمان معصومش حالت دردی وجود داشت که اکنون برای من این پرسش را پیش آورده که آیا او هم مورد تجاوز قرار می‌گرفته؟ او البته از نوع عقب‌ماندگانی بود که قادر به حرف زدن هستند و حتی ترتیبی داده بودند که ازدواج کند.

من تا به حال در جایی نخوانده بودم که ممکن است از عقب‌ماندگان برای تهیه فیلم‌های پورنوگرافی استفاده شود و البته این به این معنا نیست که تمام کسانی که در این فیلم‌ها بازی می‌کنند، عقب‌مانده هستند. روشن است که برخی از آن‌ها از هوش خوبی برخوردارند؛ اما در چند مورد از مواردی که من دیدم، روشن بود ما با موجودات عقب‌مانده روبه‌روهستیم. و این نکته نیز روشن بود که به نحو ترسناکی از این افراد سوء استفاده جنسی می‌شود.


ناشران و نویسندگانی که مایل هستند برای برنامه خانم پارسی‌پور، کتابی بفرستند، می‌توانند کتاب خود را به صندوق پستی زیر با این نشانی ارسال کنند:

Shahrnush parsipur
2934 Hilltop Mall Rd. # 102
Richmond, CA 94806
USA

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 8:15 PM  توسط م.ک.  |