تبليغاتX
مثبت من - خودشیفتگی

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


خودشیفتگی یعنی خودبینی تا بدانجا که همه رابه خاطر خود خواستن وانواع و اقسام مختلفی دارد از آن جمله است؛خودشیفتگی گروهی دینی، که در بسیاری از ادیان و شاید بتوان گفت در میان پیروان تمام ادیان و فرقه ها و مذاهب، به درجات متفاوت خفیف و شدید وجود دارد. به عنوان مثال،کلیسای کاتولیک بر این اعتقاد است که تنها راه رستگاری بشر، اعتقاد به مسیح به عنوان ناجی است. این خودشیفتگی دینی شدیدی را در میان پیروان کلیسا موجب شده است. مسیحیان خود داستانی ساخته اند به این مضمون که وقتی جمعی تازه وارد به بهشت درآمدند، پالس قدیس به آنان خوشامد گفت و راهنمایی آنها را برای نشان دادن نقاط مختلف بهشت برعهده گرفت. در محلی، پالس از تازه واردین خواست سکوت را رعایت و آرام از آنجا عبور کنند. بعد از عبور از این محل تازه واردین از وی علت را پرسیدند پالس مقدس گفت در اینجا کاتولیک ها جای دارند و فکر می کنند هیچ کس غیر از خودشان در بهشت نیست. بنابراین با سکوت و آرامش حرکت کردیم که آرامش ذهنی آنان بر هم نخورد.
در میان مسلمانان نیز این خودشیفتگی گروهی - مذهبی وجود دارد. هر فرقه ای خود را صاحب حق مطلق و دیگران را خارج از دین یا رافضی، مغضوب علیهم یا از زمره گمراهان می داند. در میان مذاهب نیز این خودشیفتگی گروهی به صورت تعصب و فرقه گرایی در اشکال گوناگون بروز می کند. اما خودشیفتگی گروهی، حتی خوش خیم آن، آسیب شناسی خاص خود را نیز دارد و می تواند به نوع بدخیم تبدیل شود. به عنوان مثال، در جامعه ای که اکثریت مردم آن از امکانات بسیاری محروم هستند، اعتراض ها و نارضایتی ها موجب بروز مشکلات اجتماعی می شود که در آن طبقات محروم و ستمدیده برای وفاداری و فداکاری نسبت به رهبران و فرمانروایان خویش آمادگی پیدا می کنند
.
فاشیسم فرآورده از خودشیفتگی گروهی بدخیم است. رهبران کاریزماتیک، هنگامی که به قدرت مطلق می رسند، از این پدیده استفاده های فراوان می کنند. مردم آلمان در زمان هیتلر به خودشیفتگی گروهی - نژادی شدیدی مبتلا شده بودند، که در طبقات پایین و محروم جامعه به مراتب خیلی بیشتر از طبقات مرفه بود.
یهودیان خود را مردم برگزیده خدا
(The Chosen Man of God) می دانند. در داستان حضرت ابراهیم که دستور گرفت تا فرزندش را قربانی کند، مسلمانان بر این باورند که این فرزند اسماعیل بود، اما یهودیان می گویند این پسر اسحق بود. و چون خداوند با ارسال گوسفندی که ابراهیم به جای فرزندش ذبح کرد و او را نجات داد، پس اسحق مرد برگزیده خدا است، برتری جویی برخی از یهودیان (صهیونیست ها) در طول تاریخ، در همین نگاه نادرست آنان از روایت تاریخ ریشه دارد. در واقع صهیونیسم بروز و ظهور خود شیفتگی گروهی بدخیم یهودیان است.
هر گروهی، ملتی، سازمان حزبی، مذهبی و دینی، برای بقای خود به نیروی خودشیفتگی اعضایش نیاز دارد؛ نیازمند آن است که اعضای گروه یا شهروندان یک کشور یا مومنان به یک دین، اهمیت بقای گروه، سازمان، ملت و دین را مهمتر از بقای خود بدانند؛ به برتری سازمان، ملت یا گروه خود نسبت به سایرین ایمان داشته باشند.
این خودشیفتگی موجب تمرکز هیجان هایی می شود که نیروی لازم برای خدمت به گروه، ملت، سازمان، دین… و فداکاری های سخت را فراهم می سازد. بدون درجه ای از خودشیفتگی گروهی، نیروی فداکاری به شدت کاهش پیدا می کند. در میان اقلیت های قومی در یک جامعه بزرگ تر یا فرقه های کوچک مذهبی یا برخی از طریقه های اهل دل و تصوف و عرفان، نوعی از خودشیفتگی گروهی و ارادت مطلق به پیرو مرشد وجود دارد. فرقه ملت اسلام Nation of Islam معروف به مسلمانان سیاه Black Muslims در امریکا، که علیجاه محمد بنیانگذار آن بود از یک طرف به شدت به برتری نژاد سیاه و اصالت انسانی آن (خودشیفتگی نژادی) اعتقاد داشت و از طرف دیگر بر اطاعت مطلق از رهبر تکیه می کرد. این نوع خود شیفتگی گروهی معمولاً پیامدهای زیانبار اجتماعی کمی دارند. شاید دلیل آن این باشد که قدرت سیاسی، اجتماعی چندانی ندارند. تجارب تاریخی نشان می دهد که این گروه ها به هر نسبتی که قدرت سیاسی - اجتماعی پیدا می کنند به شیوه های خشونت بار متوسل می شوند.
خودشیفتگی گروهی در میان اقلیت های قومی در یک جامعه بزرگ تر نامتجانس، از طرف دیگر به صورت مکانیسمی برای حفظ هویت اعضای گروه است. در دوران سلطه استعمار انگلیس بر آفریقای جنوبی، گروه های قومی متعددی از هند به آفریقا منتقل شده بودند. این گروه های قومی ارتباط میان خود را بر اساس زبان، مذهب و ملیت (نظیر گجراتی ها، بنگالی ها، پنجابی ها) حفظ کرده بودند. خودشیفتگی گروهی میان آنان به آن اندازه ای قوی بود که در مواردی به جای مبارزه با سلطه انگلیس، به جان هم می افتادند. سیاست استعماری انگلیس نیز از همین گرایشات قومی برای حفظ تفرقه میان آنان و ادامه سلطه خود استفاده می کرد.
درمان خودشیفتگی های فردی و گروهی - راه های درمان خودشیفتگی، خواه فردی یا گروهی، بدخیم یا خوش خیم، را می توان از دو زاویه مورد بررسی قرار داد؛ از درون دین و مشخصاً با مراجعه و بررسی آیات، و از بیرون دین به صورت بررسی آرای روان شناسان و روانکاوان.
قرآن در تمام موارد، قبول وجود خدای واحد و آفرینندگی و ربوبیت الله را تنها راه درمان خودخواهی و خودبزرگ بین ها معرفی می کند.
انسان معتقد به خدای قادر، عالم، حکیم، رحیم و رحمان و عزیز مطلق، در هر مقام و جایگاهی که باشد و قرار بگیرد، لاجرم در مقایسه با خدا خود را کوچک و ناچیز می بیند. حاکم خود شیفته مستبد در برابر مردم بی قدرت و ضعیف، با توهم قدرت خود را “گم” می کند و به مرحله “دگرسان بینی” خود یا Depersonalization می رسد. اما وقتی از روی درک و باور آگاهانه به خدا می اندیشد، اگر بیندیشد، لاجرم رفتارش عوض می شود، و تغییر می کند. این معنا و پیام در قرآن چنین آمده است؛فاطر ۱۵؛ ای مردم همه شما به خدا نیازمندید، اوست بی نیاز و ستودنی.فقر در برابر غنا است. واژه الفقر یعنی نداری، بینوایی و اندوه تنگدستی. الغنی یعنی کفایت کردن، بی نیازی ثروت و هر آنچه باعث بی نیازی می شود. اگر چه فقر و نداری محرومیت از نعمت های این جهانی، ممکن است موجب بروز “عقده حقارت” در فرد و از خودبیگانگی وی بشود، در شخص غنی یا ایجاد احساس بی نیازی موجب طغیان و سرکشی او نوع دیگر از خودبیگانگی شود. در تمام این موارد اعتقاد به خدا چاره ساز است.
اریک فروم نیز، درمان خودشیفتگی را در اعتقاد به خدا و آموزش های دینی می داند؛ “پیکار با بت پرستی که اساس تعالیم پیامبران است، در عین حال مبارزه با خودشیفتگی است. در بت پرستی یک توانایی جزیی آدمی، مطلق می شود و به یک بت تبدیل می شود. آن گاه آدمی خودش را به صورت بیگانه شده ای می پرستد و بتی که در آن غرقه می شود، موضوع خودشیفتگی اش می شود، حال آنکه اعتقاد به خداوند، نفی خودشیفتگی است زیرا تنها خداوند - و نه انسان - عالم مطلق و قادر مطلق است…” و “اهمیت پدیدار خودشیفتگی از نظر اخلاقی - روحانی زمانی کاملاً نمایان می شود که در نظر بگیریم که تعلیمات اساسی تمامی ادیان بزرگ انسان گرا را می توان در یک جمله خلاصه کرد؛ هدف آدمی غلبه بر خودشیفتگی خویش است.” در آموزه های دینی مفاهیم فراوانی وجود دارد که توجه و عمل به آنها بر رفتار فرد و گروه اثر می گذارد مانع خود محوری، خودخواهی و خود بزرگ بینی می شود.
یکی دیگر از راه های جلوگیری یا درمان خودشیفتگی گروهی بدخیم، پرهیز از غلو یا
گزافه گویی در باورهای دینی است؛ به عنوان مثال، قرآن کریم خطاب به دین دارد می گوید؛ بگو ای اهل کتاب در دین خود به ناحق زیاده روی و غلو نکنید و از هوی و هوس قومی، که پیش از این، هم خود گمراه شدند و هم بسیاری را گمراه کردند و از راه راست به دور افتادند پیروی نکنید. “مائده ۷۷ و همچنین نگاه کنید به نساء ۱۷۱
یک راه دیگر پیشگیری یا درمان خودشیفتگی فردی یا گروهی، جهانی فکر کردن است. اگر ما جوهر تمامی ادیان را واحد بدانیم، دچار خودشیفتگی دینی نمی شویم.
دین واحد تمام پیامبران یکی است و همه پیامبران مبلغ یگانگی بوده اند؛ قرآن در حالی که تنوع زبان ها و رنگ ها و نژادها و جنسیت و قبیله ها و ملت ها را امری طبیعی و ضروری می داند، همه انسان ها را واجد کرامت انسانی می داند و نوع برتری جویی نژادی را نفی می کند.
اریک فروم بر این باور است که ارتباط با جهان، با کل بشر، در فرآیند جایگزینی خودشیفتگی بسیار موثر است و این که؛ بدون کاهش نیروی خودشیفتگی در اشخاص، می توان موضوع و جهت آن را تغییر داد. چنانچه نوع بشر، یعنی کل خانواده بشری می توانست به جای ملت، نژاد یا نظام سیاسی، موضوع خودشیفتگی گروهی شود، منافع بسیار می داشت، اگر آدمی می توانست پیش از هر چیز خود را شهروند جهان بداند و از بشر و از توفیق های بشری احساس غرور کند، خودشیفتگی اش، به جای افراد متعارض آدمی، نوع بشر را موضوع خویش قرار می داد. چنانچه نظام های آموزشی همه کشورها به جای کامیابی های یک ملت خاص بر دستاوردهای نوع بشر تاکید می کرد
سعدی، شاعر ایرانی در قرن ها پیش از اریک فروم سروده
است که؛
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند /چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار /تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 4:55 PM  توسط م.ک.  |