| ◄ نگاهی به مقوله زیبایی از منظر دینی | |||
در منظر معارف اسلامی علاوه بر این كه جهان، تجلی زیبایی خداوند است بلكه مصادیقی بارز از زیبایی در صورت ماده و معنی معرفی شده است تا روح خدایی و زیبایی آشنا، نه تنها احساس غربت نكند و راه وصول به اصل خود را فراموش ننماید، بلكه در عالم كدر و خشن ماده احساس لطافت و آرامش كند. | |||
| |||
|
زیبایی و تدبر از آیات قرآنی این معنا را به خوبی دانسته می شود كه در معرفت (شناخت)، علاوه بر اسلوب برهانی و عقلی، با سیر و سلوك و تزكیه نفس نیز می توان به واقعیات و حقایق دست یافت؛ بلكه كامل تر. به عبارت دیگر علاوه بر علم حصولی و حضوری كه علم به مفاهیم و مصادیق اشیاست، علم لدنی یا كشفی نیز وجود دارد كه برای نفوس كامل و تزكیه شده حاصل می شود. آری؛ در نفس آدمی علاوه بر قوای حسی و عقلانی، قوه دیگری نهفته است كه از طریق آن می توان حقایقی را فهمید كه حس و عقل از درك آن عاجز و ناتوانند. آنان كه خود را از همه كنار كشیده و همه چیز را فراموش كرده اند و در اثر اخلاص و بندگی، همه قوای خود را متوجّه عالم بالا كرده، دیده به نور پروردگار پاك روشن ساخته اند، چنین كسانی با چشم واقع بین حقایق اشیا و ملكوت آسمان و زمین را دیده اند و به كمال خدا شناسی رسیده اند، به همه معارف حقیقی دست یافتند؛ حقایقی كه لذت درك آن، هر لذت دیگری را در چشم بیننده خوار و ناچیز می نمایاند. چنین معرفتی، انسان خداشناس را به عالم بالا متوجه می سازد و حجت خدای پاك را در دل انسان جایگزین می كند؛ بدین سان او همه چیز را فراموش می دارد و گرداگرد همه آرزوهای دور و دراز خط بطلان می كشد. چنین معرفتی انسان را به پرستش و ستایش خدای نادیده كه از هر دیدنی و شنیدنی روشن تر و آشكارتر است وا می دارد، و در حقیقت هم این كشش باطنی است كه مذاهب خداپرستی را در جهان انسانی به وجود آورده است. عارف كسی است كه خدا را از راه مهر و محبت پرستش می كند، نه به امید ثواب و نه از ترس عقاب، و از این جا روشن است كه عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر، مذهبی مستقل شمرد، بلكه معرفت عرفانی راهی است از راه های پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بیم و امید) و راهی است برای درك حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینی و راه تفكر عقلی. قرآن كریم همان طوری كه فكر ناب را زمینه حصول یقین صاحب نظران می داند، ذكر خالص و شكر بی شائبه را هم وسیله حصول یقین صاحب بصران می شمارد... و نیز همه سالكان كوی حق را به ذكر و پرستش خالصانه دعوت می نماید تا از راه ذكر و شكر چون طریق فكر و شعور به مقام والای یقین نائل آیند و اعبد ربّك حتّی یأتیك الیقین. از آن جهت كه علم، گاهی از فكر و دانش و زمانی از ذكر و نیایش حاصل می شود، تقاضای افزایش آن همراه با درخواست توفیق فكر و حدس و سعادت و عبادت و پرستش خواهد بود. بنابراین معنای ربِّ زدنی علماً همراه با تقاضای توفیق كوشش و تفكر عقلی یا كوشش و تهجّد قلبی می باشد كه جمع هر دو، نه تنها ممكن بلكه مطلوب خواهد بود. در قرآن كریم آیات فراوانی یافت می شود كه بیانگر نوعی معرفت خاص است كه نه از راه درس و بحث و مطالعه و یا فكر و اندیشه و تعقل به دست می آید و نه از طریق حس و تجربه، بلكه تنها از طریق سیر و سلوك به سوی خدا و تزكیه باطن كسب می گردد كه آن را معرفت و شهود عرفانی می نامیم كه قرآن كریم علاوه بر به رسمیت شناختن آن، مقامی برتر و بالاتر و شأنی عظیم تر برای چنین معرفتی در مقابل معرفت های حسی و نقلی و عقلی قائل است. عارف و اصل مرحوم میرزا جواد ملكی تبریزی می نویسد:. آیات لقاء اللّه دلالت دارند بر این كه گروهی از بندگان خالص الهی هستند كه به لقاء اللّه نائل گشته و به شرف ملاقات ذات اقدس الهی مشرف می شوند. طایفه ای از متكلمین و علمای اعلام كه مذاق اول (تنزیه صرف خداوند و این كه نهایت معرفت تنزیه خداست) را دارند، از این آیات جواب داده اند به این كه مراد از لقاء اللّه ملاقات مرگ و لقای ثواب الهی است؛ ولی این جواب را طایفه دوم (كسانی كه معرفت خداوند را ممكن می دانند) رد كرده اند، به این بیان كه اگر مراد از لقاء اللّه، ملاقات مرگ و یا رسیدن به ثواب الهی باشد، لازم می آید كه استعمال لفظ در معنای حقیقی نبوده و بلكه در معنای دیگری غیر معنای حقیقی لفظ به طور مجاز استعمال شده باشد؛ زیرا واضح است كه ملاقات خدا معنایی است غیر از ملاقات مرگ و یا ملاقات ثواب و پاداش اعمال، و این گونه استعمال نه تنها استعمال مجازی است، بلكه استعمال در معنای مجازی بعید هم خواهد بود، و اگر بناست كه معنای حقیقی لفظ اراده شود از اراده معنای مجازی ناچاریم، در این صورت، اولویت با معنای مجازی قریب است، نه معنای مجازی بعید، و معنای مجازی قریب در این مورد عبارت است از: یك درجه و یك مرتبه از ملاقات كه ممكن الوجود را با واجب الوجود كه شرعاً جایز است، اگر چه در عرف عام آن را لقای حقیقی نگویند. همچنین می گوییم: بنابر آنچه تحقیق شده، الفاظ برای روح معنا وضع حقیقی شده است و خصوصیات معانی دخالتی در موضوع له الفاظ ندارند؛ مثلاً كلمه میزان وضع شده است برای آن چیزی كه اشیا با آن سنجیده شود، و خصوصیت دو كفه داشتن ترازو مثلاً یا بقیه خصوصیات ترازو در موضوع له لفظ دخالتی ندارد و همچنین است بقیه الفاظ عامه از قبیل صراط و نور و ثواب و عقاب. و یكی از این الفاظ كلمه (لقاء) است كه برای روحِ ملاقات وضع شده است، بدون آن كه خصوصیتی از ملاقات در آن دخیل باشد. بنابراین، ملاقات جسم با جسم، یكی از افراد ملاقات است و ملاقات روح با روح، یكی دیگر از مصادیق آن است. همچنین ملاقات هر معنایی با معنای دیگر حقیقتاً ملاقات است، ولی هر كدام به گونه ای كه لایق حال ملاقات كننده و ملاقات شونده باشد. پس ملاقات جسم با جسم به طوری است، و ملاقات روح با روح به طور دیگر، و هم چنین سایر معانی. بنابراین می توان گفت كه معنای ملاقات ممكن الوجود با خداوند جلیل هم روح ملاقات در او حقیقتاً هست، ولی نحوه آن هم لایق این ملاقی (ملاقات كننده) و ملاقی (ملاقات شونده) است، و آن عبارت از همان معناست در ادعیه و اخبار از آن به لفظ وصول و زیارت و نظر بر وجه و تجلی و دیدن قلب و تعلق روح تعبیر شده است، و از ضد آن به فراق و حرمان تعبیر می شود. مسأله معرفت و شهود عرفانی و شناخت حقایق عالم از راهی غیر از راه های متداول حسی و عقلی، در روایات متعدد از نظر پیامبر و اهل بیت(ع)به رسمیت شناخته شده، و بلكه بالاترین درجه معرفت و شناخت معرفی شده است. در این جا برای نمونه به تعدادی از این روایات اشاره می كنیم. مرحوم علامه بحر العلوم در رساله سیر و سلوك حدیثی را به طرق متعدّد از رسول گرامی اسلام نقل كرده اند كه فرمود: من أخلص للّه اربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحكمه من قلبه علی لسانه در مقابل حكما و فلاسفه كه (عقل) را مهمترین ابزار شناخت و معرفت می دانند، عرفا و متصوفه (قلب) را ابزار شناخت حقایق و مركز ادراك واقعیت ها معرفی می كنند و ادعا می كنند كه در این عقیده به روش قرآن تأسی نموده اند؛ زیرا قرآن چنین نقشی را برای قلب تصویر كرده و آن را كانون ایمان و مركز فهم و تدبر صحیح و ابزار ادراك واقعیات و حقایق قرار داده است؛ چنان كه می فرماید: أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوب أقفالُها هرچه تدبر و تفکر در آیات حضرت حقتعالی صورت گیرد انسان به نحو شفاف تری می تواند زیبایی های بنیادین عالم وجود را فهم کند؛ زیبایی هایی که بی شک زیبایی های محسوس جلوه ای از آن است. زیبایی قرآن در جهان اسلام گرایش به زیبایی از قرآن مجید سرچشمه می گیرد. نزد اسلام خدا زیبایی مطلق و زیبای مطلق است و جز زیبایی نیآفریده است. همچنین در قرآن آمده است که برای خداوند نام هایی زیباست و به مسلمانان توصیه شده که خدا را با آن نام ها بخوانند. در منظر معارف اسلامی علاوه بر این كه جهان، تجلی زیبایی خداوند است بلكه مصادیقی بارز از زیبایی در صورت ماده و معنی معرفی شده است تا روح خدایی و زیبایی آشنا، نه تنها احساس غربت نكند و راه وصول به اصل خود را فراموش ننماید، بلكه در عالم كدر و خشن ماده احساس لطافت و آرامش كند. البته از دوره نخست نزول قرآن تاكنون تأملات و پژوهش های متعددی در تبیین اعجاز قرآن صورت پذیرفته است كه جملگی بر متمایز بودن و استثنایی بودن آیات الهی تأكید دارند. قرآن به سبب دارا بودن ویژگی ها و خصوصیاتی كه موجب استحكام و استواری نظم و ترتیب و حسن تألیف است، به عنوان كتابی شگفت انگیز و در عین حال فصیح ترین اثر ماندگار دینی هم محسوب می شود. از امور شگفت انگیز آنكه تأمل ژرف در سیاق آیات قرآن موجب حیرت انسان می شود و به نحوی آشكار در می یابد كه الفاظ و عبارات كه در كسوت واژگان عربی درآمده در سیاق و ترتیب، تابع معانی است. هرگاه این كشمكش فكری و تأمل نظری انسان در قرآن صورت پذیرد، ماندگاری و اعجاز قرآن و منقاد بودن الفاظ از معانی را به روشنی دریافت خواهدكرد. ترابط شگفت لغت و معنا در آیات قرآن شبیه تجاذب بین دو روحی است كه تناسب تام با یكدیگر دارند. قرآن كریم آشكارا جنبه اعجاز در بیان و معنی خود را در آیاتی چند بیان نموده است: وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم شك داريد پس اگر راست مى گوييد سوره اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد.) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (يا مى گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى گوييد ده سوره بر ساخته شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى توانيد فرا خوانيد.) "وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى. عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ". (او از سر هوس سخن نمى گويد. اين سخن بجز وحيى كه وحى مى شود نيست. آن را [فرشته] شديدالقوى به او فرا آموخت.) در آیات الهی قدرت معنایی و تناسبی قرآن، به سبب پیوند این اثر شگفت با جهان ملكوت (جهان قدرت) است: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ. ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ. مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ([قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است نيرومند [كه] پيش خداوند عرش بلندپايگاه است؛ در آنجا [هم] مطاع [و هم] امين است. توأم بودن علم و قدرت در آیات بالا، نشان از ازلی و ماندگاری سخن وحی دارد. این وصف از صفات و در تعبیر دقیق تر اسماء الهی اند كه عین ذات اویند. تركیب دانایی و توانایی، طرب انگیزترین و نغزترین سخن را بیان می دارد، كه از آن تعبیر به فصاحت و بلاغت كلام می كنند. این دو وصف موجب بیان حقایق با زیبایی خارق العاده می گردد از این رو است كه خداوند، زیبایی بیان آیات را سبب تأثیر شگفت انگیز كلمات در قلوب و دل های آدمیان بر می شمارد: "قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا". وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً. وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا. (بگو [چه] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد بى گمان كسانى كه پيش از [نزول] آن دانش يافته اند چون [اين كتاب] بر آنان خوانده شود سجده كنان به روى در مى افتند. و مى گويند منزه است پروردگار ما كه وعده پروردگار ما قطعا انجام شدنى است. و بر روى زمين مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها مى افزايد.) شهید مطهری می گوید: "قرآن دارای دو ویژگی است: یكی خصوصیت حقانیت و دیگر ویژگی زیبایی. قرآن نیمی از موفقیت خودش را از این راه دارد كه از مقوله زیبایی است؛ از مقوله هنر است. قرآن فصاحتی دارد فوق حد بشر و نفوذ خود را مرهون زیبایی اش است. فصاحت و زیبایی سخن، خودش بهترین وسیله است برای اینكه سخن بتواند محتوای خودش را به دیگران برساند و خود قرآن كریم به این زیبایی و فصاحت خودش چقدر می نازد و راجع به تأثیر آیات قرآن، در خود قرآن چقدر بحث شده است. این تأثیر، مربوط به اسلوب و بیان قرآن یعنی فصاحت و زیبایی آن است: "اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ " (خدا زيباترين سخن را [به صورت] كتابى متشابه متضمن وعد و وعيد نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى هراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مى افتد سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى گردد. اين است هدايت خدا هر كه را بخواهد به آن راه نمايد و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست.) این حقیقتی را كه وجود داشته و دارد، قرآن بیان می كند. از دیدگاه قرآن نیكوترین، زیباترین و ماندگارترین سخنان، كتاب و سخنی است كه وحی الهی است و از حقیقت ازلی منشأ می یابد هر انسانی زمانی كه این سخن را می خواند یا می شنود به لرزه درمی آید و جان و دلش مرتعش می شود. این تأثیر بیش از همه در خود پیامبر دیده می شود. عبدالله بن مسعود می گوید یك وقت پیغمبر اكرم(ص) به من فرمود كه مصحف را باز كن و برای من بخوان، من مصحف خودم را آوردم از اول سوره نساء شروع كردم به خواندن، پیغمبر اكرم(ص) گوش می كرد تا رسیدم به این آیه كه می فرماید: " فكیف اذا جئنا من كل امة شهید و جئنابك علی هولاء شهیداً "، تا این را خواندم دیدم كه چشم های مبارك پیغمبر(ص) پر از اشك شد و فرمود: حسبك هذا". تأثیر بیانی قرآن چنان شگفت انگیز است كه منكران و مخالفان آن نیز، آیات را از جنس خاص و سحرآمیز (فرابشری) می دانستند. " ولید بن مغیره" از رؤسای قریش و عموی ابوجهل كه از بزرگان علم و اندیشه آنان نیز بود و در قرآن از او یاد شده، پس از استماع سخنان الهی و آیات قرآن می گوید: " فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ " (و گفت اين [قرآن] جز سحرى كه [به برخى] آموخته اند نيست) تناسب شگفت میان لفظ و معنی در قرآن، توانست از این اثر، جاودانگی، اعجاز و ماندگاری بی پایان و بی انتها را پدیدار سارد و موأنست و مناسبتی اسرارآمیز با انسانها برقرار سازد. ۱ـ اعجاز بیانی وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلاً. (و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كرديم تا آن را به آرامى به مردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم.) اندیشمندان دو وجه در اعجاز قرآن برشمردند: اعجاز در لفظ، اعجاز در معنا. آنان اعجاز نخست را از جنبه هنر و زیبایی و اعجاز دوم را از جنبه علمی و فكری مورد پژوهش قرار داده اند. ۲ـ تأثیر زبانی " وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ" (و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته اند اشك از چشمهايشان سرازير مى شود و مى گويند پروردگارا ما ايمان آورده ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس). شهید مطهری می نویسد: فصاحت و زیبایی سخن، خود بهترین وسیله در ابلاغ محتوا است. خود قرآن نیز در بیان اسباب تأثیر گذاری آیات برانسانها، اسلوب قرآن را اسلوبی زیبا و استوار به فصاحت برشمرده و می فرماید: "اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَ مَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ. " (خدا زيباترين سخن را [به صورت] كتابى متشابه متضمن وعد و وعيد نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى هراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مى افتد سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى گردد. اين است هدايت خدا هر كه را بخواهد به آن راه نمايد و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست) باقلانی در كتاب "اعجاز القرآن"، اعجاز قرآن را در بلاغت ذاتی قرآن عنوان كرده و آن را مرهون به كارگیری صرف فنون بلاغت از تشبیه و استعاره و جناس و مطابقه ندانسته و می افزاید: در قرآن علاوه بر وجود فنون بلاغی و موضوعات بیانی كه فراوان دارد، موضوع تأثیر قرآن بر نفوس و اذهان است كه به آن جنبه اعجاز داده است. "مرحوم اقبال نقل می كند سخنی پدرم به من گفت كه در سرنوشت من فوق العاده اثر بخشید. او می گوید روزی در اتاق خودنشسته و مشغول خواندن قرآن بودم، پدرم آمد از جلوی اتاق من بگذرد، رو به من كرد و گفت: محمد، قرآن را آنچنان بخوان كه گویی كه بر خودت نازل شده است. از آن وقت، من هر وقت به آیات قرآن مراجعه می كنم و آنها را مطالعه می كنم چنین فرض می كنم كه این خدای من است كه با من كه محمد اقبال هستم، دارد حرف می زند. " شهید مطهری در زمینه راز تأثیرگذاری فوق العاده قرآن بر جان و دل انسانها می نویسد كه: " قرآن نفوذ خارق العاده خودش را از چه دارد؟ از زیبایی و فصاحتش." ۳ـ آهنگ پذیری قرآن از دیرباز موضوع آهنگ قرائت و تلاوت غنایی قرآن مورد توجه و بررسی اندیشمندان مختلف بوده است. برخی معتقدند تمامی متون الهی همچون مزامیر داود و فرمانهای دهگانه موسی و آیات انجیل ابتدا به صورت آهنگین قرائت می شد. آواز و موسیقی در كلیسا به هنگام مناجات و نیایش متن انجیل شایسته تأمل و جست و جو است. برخی اندیشمندان و متكلمان اسلامی تأكید می ورزند که قرآن تنها اثری الهی و سخنی وحیانی است كه می توان آن را به آهنگ قرائت كرد. آیات مختلف قرآن بر این باور، آهنگهای مختلف می پذیرند؛ آهنگهای مختلفی كه متناسب با معانی آیات است. از این رو آیات عذاب و خوف آهنگی را می پذیرد كه دل را به خوف وا می دارد و آیات وعد و تشویق، آهنگی می پذیرد كه آرامش و طمأنینه دل را ارزانی می دارد. موضوع شگفت آنكه استعداد ِموسیقایی، عمدتاً در كلام شعری، وهمی و خیالی است و محورهای موضوعی قرآن نه تنها از این حوزه بیرون است بلكه محتوایی عمیق، الهی و حتی بیانی از واقعیت و طبیعت دارد. آیات استوار بر دانش تجربی، حقوقی، مناسبات اجتماعی و عذاب و ثواب آخرت و مباحث خداشناسی و اسماء و صفات بسی افزونتر از آیات توصیفی صرف است. لذا آهنگ پذیری آیات را سببی كاملاً متفاوت از موسیقایی بودن سایر كلام می باشد. دو سبب عمده را اندیشمندان نازك اندیش قرآنی در این امر بیان نموده اند. دلیل نخست همانست كه در آیات متعدد به "اعجاز" معروف گشته است. وحیانی بودن و فرابشری بودن قرآن سبب گردیده تا علاوه بر آنكه در اسلوب، بیان، ساختار و معنا متفاوت از كلام بشری باشد بلكه آهنگی آسمانی و ترنمی ازلی را نیز پدیدار سازد. البته زیبایی و جمال مطلق از آن حضرت خداوند است. تكلم عین ذات و از اسماء الهی است. در قرآن می خوانیم: "وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ " (نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانيد و كسانى را كه در مورد نام هاى او به كژى مى گرايند رها كنيد زودا كه به [سزاى] آنچه انجام مى دادند كيفر خواهند يافت). و همچنین: " اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى. " (خدايى كه جز او معبودى نيست [و] نامهاى نيكو به او اختصاص دارد.) نامهای زیبای الهی كه در اندیشه فیلسوفان هفت صفت ذاتی است و در آیات الهی اسمای بیشماری برای خداوند به سبب معالیل بی پایان وجود دارد، موجب زیبایی بخش آفریدگان می گردد: "هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ" (اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است [جمله] تسبيح او مى گويند و او عزيز حكيم است.) سخن خداوند زیبا و حَسَن است و آهنگ پذیری وجهی از زیبایی سخن را نمایانگر می باشد. از این رو سخن قرآن منشأ صدور این آیات از جانب مبدأ فیض می باشد. ادامه دارد ...
|