نویسنده : سهرا ب دلشاد
دانشجوی کارشناسی روانشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
در این مقاله سعی بر آن شده است تا تعدادی از دلایل لزوم آشنایی با علم
روانشناسی به عنوان علم مطالعه رفتار و فرآیندهای روانی عرضه شود .
در کشور ما به دلیل عوامل گوناگون فرهنگی، دینی ، سنتی ..... نمی توان انتظار
پیشرفتی که در دیگر جوامع شاهد هستیم، را داشته باشیم .
به دلیل گرایش طیف وسیعی در جامعه ما به سنت و طرزتفکری که نسبت به
روانشناسی ومشاوره دارند، قادر به مشاهده پیشرفت و بازدهی این علم در زمان
محدود و اندک در میان مردم باشیم .
آیا می توان با وجود هجمه ای که چه رسانه های دیداری و شنیداری و چه
روزنامه ها به این علم نوپا و روانشناسان در زمان حاضر دارند ، انتظار
جلورفتی را در روانشناسی داشته باشیم ؟
مثلا" بر چسپ دیوانگی را با سطحی ترین مشکل روحی و روانی و رفتاری از
طرف خود شخص و افراد دیگر که در ارتباط با او هستند ، می شنویم و می بینیم.
در زمینه دینی نیز، فرد دایندار اصلا" قبول نمی کند که روانشناس باشد بهتر
است .
و این در حالی است که خود دین نیز سفارش به مشورت کرده است . چون به دلیل
شناخت بد و کژ فهمی که نسبت به روانشناسی دارند . در اولین قدم نام فروید برای
آن ها تداعی می شود . و انگشت بر نظریه روانی – جنسی او می گذارند .
و نمی دانند که فروید پدر روانشناسی نوین است . چرا؟
شاید به این دلیل باشد که نتوانسته اند و نتوانسته ایم روانشناسی را یه عنوان یک
علم جدید و بلاخص فروید را آن چنان که هست به دیگران (مردم) بشناسانیم .
چه بخواهیم و چه نخواهیم عصر کنونی دوره گذار از نانوتکنولوژی و کامپیوتر به
سوی خود شناسی و شناخت روح و روان است . چون لازمه گذار از عصری به
عصر بعد، فراهم شدن عوامل گوناگون در کنار هم است . این عوامل اگر چه به
صورت آهسته فراهم می شوند ، اما گذار به عنوان یک اصل مهم اتفاق می افتد .
مرحله گذار وقتی است که می خواهیم با شرایط جدید پیش آمده در جهان تصمیم
بگیریم که چه کار بکنیم ؟
در این مرحله دچار نوعی تزلزل می شویم . اسم این رامی گذاریم " دوران
گذار".
این مرحله معمولا" نسلی رابه بار می آورد که گذشته را قبول ندارند ، ولی در
عین حال برای آینده هم برنامه ای ندارند . شاید بتوانیم بگوییم که در چنین بحرانی
می رویم تا هویت و موقعیت جدید را تعریف کنیم . و وضعیتمان را روشن کنیم .
این رامی شود پذیرفت .
حال جامعه ما باید خود را بااین گذار وفق دهد . چرا؟
ما در عصر کامپیوتر از دیگرجوامع عقب مانده ایم . زیرا به دلیل عدم انطباق و
بروز شدن علوم ما با عصر حاضر است .
حتی در بین قشر فرهیخته و دانشجویی نیز ما شاهد فهم نادرست و برداشت غلط
ازروانشناسی هستیم . در درون جامعه نیز هر کس خود را روانشناس می داند ،
که این هم می تواند بد و هم خوب باشد .
بد از آن جهت که جنبه علمی روانشناسی در میان عامه از بین می رود . یعنی
همان چیزی که الان شاهد آن هستیم . و خوب از این جهت که شناخت عموم مردم
و علاقه به این علم افزایش می یابد .
حال می خواهم چند سوال و خواسته را مطرح کنم :
چرا در بیمارستان ها و به خصوص بیمارستان های تخصصی ما روانشناس
نداریم ؟
من باب مثال : بعد از عمل جراحی قلب باز نیاز بیمار این است که هم از لحاظ
جسمی و هم روحی ، روانی تقویت شود . وبدین شکل نباشد که جسم را بهبود
می بخشیم ، در حالی که بیمار از نظر روانی در وضعیت بعدی به سرمی برد .
مسلما" نباید انتظار داشت که موفقیت به صورت صد درصد حاصل شود . بیاید
فرآیند درمان را تکمیل کنیم . و به مقوله روان بیماران توجه جدی نماییم .
وقتی روان بیمار شاد باشد و آماده بهبودی خواه ، نا خواه این باعث افزایش
ضریب سلامتی فرد می شود .
سوال و خواسته بعدی این است که کاربرد روانشناسی صنعتی در ایران بسیار کم
است در حدی که تنها توانایی جسمی و فکری را برای استخدام در نظر
می گیرند . چرا؟
چه بسا افرادی که از نظر جسمی سالم ، ولی از لحاظ روحی ناسالم هستند .
از ابتدای استخدام تا زمان اتمام کار یک روانشناس صنعتی می تواند باعث
بهره وری و کارآیی بیشتر کارگران باشد . تا بلکه در زمان کار در خدمت کار
باشند .
در یک بررسی که در یک کارگاه انجام شد ، کارفرمایان با به کار گیری یک
روانشناس صنعتی عوامل کاهش کا رآیی گارگران را مورد بررسی قرار دادند و
این عوامل بدست آمد :
1- کارگران از عدم ارتباط متقابل با کارفرمایان ناراضی بودنند .
2- روشنایی و نور محیط کار را کافی نمی دانستند .
3- ضریب امنیت دستگاههایی راکه با آن ها کار می کردند را پایین می دانستند
بعد از رفع مشکلات میزان کارآیی همین کارگران چند برابر شد .
مسئله بعد این است که چرا این همه آرای مختلف در روانشناسی وجود دارد ؟
به طور اجمالی در علوم انسانی کار به تکافوی ادله رسیده است . یعنی در
جامعه شناسی و روانشناسی علمای مختلف حرف های مختلف می زنند و هیچ
کدام زیر بار دیگری نمی روند . اشاره من به این است که عرصه علوم انسانی ،
عرصه هرمنوتیک است . یعنی همان جایی که پای معنا یابی در میان است . و
واقعا" تکثر وتباینی داریم که غیر قابل تحویل به وحدت است . جون درعرصه
علوم انسانی و در شاخه هرمنوتیک معرفت شناسی ، شما جامعه را به منزله یک
متن می بینید ، می خوانید و میخواهید آن را معنی کنید ، نه مدعایی که دلیل برایش
بیاورید یا پدیده ای که به نحو دترمینیستیک علتش راذکر کنید .
هرمنوتیک اصلا" ماهیتش این است و به یک پلورالسیم قطعی می رسد . یعنی
درمقام تفسیر اصلا" تفسیر های ما متعدد و متنوع می شوند . و واقعا" کار به
جایی می رسد که جند تفسیر رقیب در صحنه باقی می ماند ،که هیچ کدام قادر به
حذف دیگری از صحنه نیستند.
" لیکن بارانی باید تا رنگین کمانی برآید."
© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.
