تبليغاتX
مثبت من - روانشناسی نوین در ایران

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"





نویسنده : سهرا ب دلشاد

دانشجوی کارشناسی روانشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

در این مقاله سعی بر آن شده است تا تعدادی از دلایل لزوم آشنایی با علم

روانشناسی به عنوان علم مطالعه رفتار و فرآیندهای روانی عرضه شود .

در کشور ما به دلیل عوامل گوناگون فرهنگی، دینی ، سنتی ..... نمی توان انتظار

پیشرفتی که در دیگر جوامع شاهد هستیم، را داشته باشیم .

به دلیل گرایش طیف وسیعی در جامعه ما به سنت و طرزتفکری که نسبت به

روانشناسی ومشاوره دارند، قادر به مشاهده پیشرفت و بازدهی این علم در زمان

محدود و اندک در میان مردم باشیم .

آیا می توان با وجود هجمه ای که چه رسانه های دیداری و شنیداری و چه

روزنامه ها به این علم نوپا و روانشناسان در زمان حاضر دارند ، انتظار

جلورفتی را در روانشناسی داشته باشیم ؟

مثلا" بر چسپ دیوانگی را با سطحی ترین مشکل روحی و روانی و رفتاری از

طرف خود شخص و افراد دیگر که در ارتباط با او هستند ، می شنویم و می بینیم.

در زمینه دینی نیز، فرد دایندار اصلا" قبول نمی کند که روانشناس باشد بهتر

است .

و این در حالی است که خود دین نیز سفارش به مشورت کرده است . چون به دلیل

شناخت بد و کژ فهمی که نسبت به روانشناسی دارند . در اولین قدم نام فروید برای

آن ها تداعی می شود . و انگشت بر نظریه روانی – جنسی او می گذارند .

و نمی دانند که فروید پدر روانشناسی نوین است . چرا؟

شاید به این دلیل باشد که نتوانسته اند و نتوانسته ایم روانشناسی را یه عنوان یک

علم جدید و بلاخص فروید را آن چنان که هست به دیگران (مردم) بشناسانیم .

چه بخواهیم و چه نخواهیم عصر کنونی دوره گذار از نانوتکنولوژی و کامپیوتر به

سوی خود شناسی و شناخت روح و روان است . چون لازمه گذار از عصری به

عصر بعد، فراهم شدن عوامل گوناگون در کنار هم است  . این عوامل اگر چه به

صورت آهسته فراهم می شوند ، اما گذار به عنوان یک اصل مهم اتفاق می افتد .

مرحله گذار وقتی است که می خواهیم با شرایط جدید پیش آمده در جهان تصمیم

بگیریم که چه کار بکنیم ؟

در این مرحله دچار نوعی تزلزل می شویم . اسم این رامی گذاریم " دوران 

گذار".

این مرحله معمولا" نسلی رابه بار می آورد که گذشته را قبول ندارند ، ولی در

عین حال برای آینده هم برنامه ای ندارند . شاید بتوانیم بگوییم که در چنین بحرانی

می رویم تا هویت و موقعیت جدید را تعریف کنیم . و وضعیتمان را روشن کنیم .

این رامی شود پذیرفت .

حال جامعه ما باید خود را بااین گذار وفق دهد . چرا؟

ما در عصر کامپیوتر از دیگرجوامع عقب مانده ایم . زیرا به دلیل عدم انطباق و

بروز شدن علوم ما با عصر حاضر است .

حتی در بین قشر فرهیخته و دانشجویی نیز ما شاهد فهم نادرست و برداشت غلط

ازروانشناسی هستیم . در درون جامعه نیز هر کس خود را روانشناس می داند ،

که این هم می تواند بد و هم خوب باشد .

بد از آن جهت که جنبه علمی روانشناسی در میان عامه از بین می رود . یعنی

همان چیزی که الان شاهد آن هستیم . و خوب از این جهت که شناخت عموم مردم

  و علاقه به این علم افزایش می یابد .

حال  می خواهم  چند سوال و خواسته را مطرح کنم :

چرا در بیمارستان ها و به خصوص بیمارستان های تخصصی ما روانشناس

نداریم ؟

من باب مثال : بعد از عمل جراحی قلب باز نیاز بیمار این است که هم از لحاظ

جسمی و هم روحی ، روانی تقویت شود . وبدین شکل نباشد که جسم را بهبود

می  بخشیم ، در حالی که بیمار از نظر روانی در وضعیت بعدی به سرمی برد .

مسلما" نباید انتظار داشت که موفقیت به صورت صد درصد حاصل شود . بیاید

فرآیند درمان را تکمیل کنیم . و به مقوله روان بیماران توجه جدی نماییم . 

وقتی روان بیمار شاد باشد و آماده بهبودی خواه ، نا خواه این باعث افزایش

ضریب سلامتی فرد می شود .

سوال و خواسته بعدی این است که کاربرد روانشناسی صنعتی در ایران بسیار کم

است در حدی که تنها توانایی جسمی و فکری را برای استخدام در نظر

می گیرند . چرا؟

چه بسا افرادی که از نظر جسمی سالم ، ولی از لحاظ روحی ناسالم هستند .

از ابتدای استخدام تا زمان اتمام کار یک روانشناس صنعتی می تواند باعث

بهره وری و کارآیی بیشتر کارگران باشد . تا بلکه در زمان کار در خدمت کار

باشند .

در یک بررسی که در یک کارگاه انجام شد ، کارفرمایان با به کار گیری یک

روانشناس صنعتی عوامل کاهش کا رآیی گارگران را مورد بررسی قرار دادند و

این عوامل بدست آمد :

1- کارگران از عدم ارتباط متقابل با کارفرمایان ناراضی بودنند .

2- روشنایی و نور محیط کار را کافی نمی دانستند .

3- ضریب امنیت دستگاههایی راکه با آن ها کار می کردند را پایین می دانستند      

بعد از رفع مشکلات میزان کارآیی همین کارگران چند برابر شد .

مسئله بعد این است که چرا این همه آرای مختلف در روانشناسی وجود دارد ؟

به طور اجمالی در علوم انسانی کار به تکافوی ادله رسیده است . یعنی در

 جامعه شناسی و روانشناسی علمای مختلف حرف های مختلف می زنند و هیچ

کدام زیر بار دیگری نمی روند . اشاره من به این است که عرصه علوم انسانی ،

عرصه هرمنوتیک است . یعنی همان جایی که پای معنا یابی در میان است . و

واقعا" تکثر وتباینی داریم که غیر قابل تحویل به وحدت است . جون درعرصه

علوم انسانی و در شاخه هرمنوتیک معرفت شناسی ، شما جامعه را به منزله یک

متن می بینید ، می خوانید و میخواهید آن را معنی کنید ، نه مدعایی که دلیل برایش

بیاورید یا پدیده ای که به نحو دترمینیستیک علتش راذکر کنید .

هرمنوتیک اصلا" ماهیتش این است و به یک پلورالسیم قطعی می رسد . یعنی

درمقام تفسیر اصلا" تفسیر های ما متعدد و متنوع می شوند . و واقعا" کار به

جایی می رسد که جند تفسیر رقیب در صحنه باقی می ماند ،که هیچ کدام قادر به

حذف دیگری از صحنه نیستند.

                            

                      " لیکن بارانی باید تا رنگین کمانی برآید."   

 









© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 9:58 PM  توسط م.ک.  |