تبليغاتX
مثبت من - ديوشناسي

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"




 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از فرهنگ تاریخ اندیشه ها، جلد دوم، چاپ اول 1385

   ● نويسنده: هلن پ. - تريمپي

مترجم: صلاح - حسيني

 
 

ديوشناسي(1)، نظرية مربوط به مخلوقات واسط بين ايزدان و آدميان، در تفكر اروپايي به عنوان مجموعة انديشه هاي مذهبي و فلسفي شروع مي شد. به طور كلي، متفكران يوناني (در دوران باستان و سدة هشتم تا سدة چهارم ق.م.) اين انديشه ها را با توجه به مفهوم فلسفي امر واحد(2)، و متفكران يهودي ومسيحي با توجه به مفهوم مذهبي خالق يكتا(3) مرتب و منظم مي كنند. اين دو اصل نظم بر يكديگر اثر متقابل مي گذراند، به اين معني كه تفكر نو افلاطوني بر فرشته شناسي(4) تأثير مي گذارد- آنچنان كه در وابستگي اندر سلسله مراتب آسماني نوشتة ديونيسوس كاذب(5) به نوشتة پروكلوس(6) - و برعكس- آنچنان كه در نزول مرتبه «ايزدان» مشركان به «ديوان».

ديوشناسي مربوط به يونان شامل انديشه هاي مذهبي زيراست. موجوداتي سماوي هستند كه مراتب متفاوتي دارند منتها لازمة محبوب ماندنشان احترام انساني است. موجودي هست موسوم به دايمون(7) كه با تئوس(8) همتاست يا قدرت تئوس است و يا نماينده اش هومر(9) . نفوس مردگاني كه از برجستگان اند- يا به سبب خير اعظم، آنچنان كه مردان دوران طلايي (هزيود(10)، اثار و ايام)، يا به سبب شر اعظم- باقي مي مانند و بر زندگان تأثير مي گذارند. بخشي از ذهن انسان شبيه ايزدان است و مي توان آن را از نفسانيات مبري ساخت و تبديل به وجود والاتري كرد، موسوم به دايمون (نظرية فيثاغورسيان). دايمون نشانه اي است ربوبي كه به فرد عطا مي شود فدروس(11)، يا روح نگهباني در حكم وجدان است.

نظرية فلسفي فيثاغورث مبني بر وجود نفوسي كه واسط ضروري بين ايزدان و آدميان اند، «چون ايزدان با آدميان با واسطه محشور نمي شوند»، بر زبان ديوتيما در مهماني جاري مي شود و نوافلاطونيان آن را بسط مي دهند. اين انديشه با نظر مربوط به بقاي نفوس مردگان در نظرية فلسفي مربوط به دايمون ها تركيب مي شود- دايمون ها گنجايش خير و شر را دارند، از انسان فراتر ولي محدودند و نشيمنشان نيز نزديك هادس [Hades دنياي زيرزميني مردگان كه در اثر معروف دانته: كمدي الاهي، جاي خود را به Inferno (جهنم) مي دهد] و زير ماه است. افلاطون(12) واضع اين نظر است كه نفوس ربوبي اند كه اجرام سماوي را به حركت مي آورند و همين در نظريه ارسطو(13) به اين صورت بسط مي يابد كه سيارات و كواكب را «عقولي» به حركت مي آورند كه كامل و سماوي اند (بعدها در تفكر قرون وسطايي «عقول» را «جوهرهاي مجزا» مي نامند) جوابي فلسفي به سوال مربوط به منشأ حركت اجرام سماوي. انديشة مربوط به سلسله مراتب موجودات زميني و سماوي بين زمين و آخرين حد دنيا نظرية فلسفي مربوط به كائنات در اپينوميس (Epinomis حدود 347ق.م.) و آثار بعدي در مكتب نو افلاطوني است.

در سنت مذهبي يهود مفهوم ملك، «پيامبر» خداي واحد، كه يكسره تابع اراده اوست، در عهد عتيق يافت مي شود و به عهد جديد نيز كشيده مي شود و به صورت انديشة ديني در تفكر مسيحي در مي آيد. اين گفته نيز در عهد عتيق يافت مي شود كه عده اي از «پسران خدا» (كه بعدها در تفاسير نام فرشتگان رانده شده، مي گيرند) با زنان عروسي مي كنند و «غولان» را به دنيا مي آورند (سفر پيدايش 15/6). در جمع فرشتگان يهوه، شيطان نيز مي آيد و (در سه كتاب از كتابهاي عهد عتيق) در (كتاب زكرياي نبي 1/3، كتاب ايوب 1 و 2، كتاب اول تواريخ ايام 1/21) نقش وسوسه كننده ايوب و داود ظاهر مي شود. در عهد عتيق (از 700 تا 600 ق.م. به بعد) ايزدان ملي بيگانه با ايزدان طبيعت واقعي اند، گواينكه قدرتهاي معنوي نازلي اند.

در سبعيني (هفتادي: Septuagint، ترجمة عهد عتيق از عبري به يوناني)(200 تا 100 ق.م.)، angelos يوناني به «ملك» ترجمه مي شود و دايمون به معناي «روحي كمتر از الوهي» به جاي كلمه عبري براي اصنام- ايزدان بيگانه، مخلوقات طبيعي دشمن رو و بديهاي طبيعي- مي آيد و تئوس(14) براي خداي واحد. از اين رو كلمة دايمون، كه تا آن وقت به لحاظ اخلاقي دوگانه يا خنثي بوده، در بافت توحيدي تضمن شر مي يابد. تقريباً در همان زمان نيز انديشة مربوط به angelos در تفاسير عرباني به اين صورت تكوين مي يابد كه منبع تبيين منشأ شر مي شود. «پسران خدا»، مسطور در باب ششم سفر پيدايش، به اين صورت تفسير مي شود كه فرشتگاني بوده اند كه به خواست خودشان هبوط كرده اند و به پايمردي زنان نفوس شر را به دنيا آورده اند. شماعيل، سر دستة اين فرشتگان عاصي در باغ عدن وارد مار شده بوده است تا آدم را وسوسه كند. متعاقب آن، در اسفار مجعول و مكتوبات مكاشفه اي يهود، عصيان فرشتگان و هبوط به زمين و منشأ ارواح شر و درجه بندي سلسله مراتبي فرشتگان و نشيمن آنها و عقوبت دنيوي وغايي آنان و نيز عقوبت ارواح شر مولود وصلت با زنان به تفصيل مي آيد. سرخيل فرشتگان عاصي در اين مكتوبات به نامهاي گوناگون آمده است، از جمله عزازيل، ماشتما، بليار، شيانايل شماعيل يا شيطان. زمينة تفكر مذهبي يهود از ارجاعات مكرر به شيطان و ديابولوس(15) در عهد جديد فراتر مي رود نيز انديشة مربوط به ارواح شر، كه از وصلت فرشتگان با زنان به وجود مي آيند و بر زمين مي مانند كه بلاي جان آدميان شوند، احتمالاً از مفهوم تسخير به واسطة ديوان مسبب بيماري- مسطور در عهد جديد- فراتر مي رود.

سنت يوناني با سنت يهودي در شرح تلفيقي فيلون(16) دربارة سفر پيدايش (15/6) ممزوج مي شود: «رسم موسي بر اين است كه نام فرشتگان را به آنهايي بدهد كه ديگر فيلسوفان ديو (يا روح) مي نامند، يعني ارواحي كه در هوا مي پرند و پرسه مي زنند» (De gigantibus). فيلون در مساوي كردن angelos مسطور در كتاب مقدس با daimones و قرار دادن ارواح در بخشهاي فوقاني جهان بر انطباق تفكر فلسفي يونان با تفاسير مسيحي راه مي  گشايد و مهمترين نتيجة آن هم اندر سلسله مراتب آسماني است كه آن نيز مبناي نظرية اسكولاستيكي در باب فرشتگان مي شود. امتزاج سنتها در سراسر قرون وسطي و رنسانس دوام مي آورد. رابرت برتون در 1621 (در تحليل ماخوليا) چنين مي نويسد: «جوهرهاي مجزا(17) تفاوتي با عقول ندارند و مسيحيان فرشتگان مي نامند و افلاطونيان ديوان، زير جملگي ارواح را، اعم از فرشتگان خوب و بد، daemons مي نامند».

فيلون، تحت تأثير افلاطون، نظري متفاوت با نظر عبرانيان دارد كه (مي گويند) «ايزدان» اهم (ضاله)  دايمون هاي شراند و آنها را قواي فرعي نيكو در نظر مي گيرد. وي اين ارواح واسط را به لحاظ تمثيلي در فرشتگاني مي بيند كه در روياي يعقوب از نردبام بالا و پايين مي روند (سفر پيدايش 13-11/28). همين تعبير در تفكر مسيحي موازنه دارد با نردبان عشق موردنظر افلاطون در مهماني، كه در تفكر و هنر مسيحي بسيار تأثيرگذار مي شود.

پس از فيلون و پلوتارك(18)، ژوستين مارتير(19) اسطوره و مناسك و پيشگوييهاي كافركيشان را اعمال دايمون ها تفسير مي كند، منتها تفسير وي از آنها در قالب فريب فرشتگان رانده شده و اخلاف ديوشان (گفتگو با تريفو، 155 ميلادي) پس زمينة پرداخت سن آگوستين(20) از ايزدان كافركيشان در شهر خداست.

انديشة مربوط به سلسله مراتب درجات جود در ميان موجودات روحاني گوناگون- ايزدان، دايمون ها، قهرمانان- كه همبسته مقام آنها در جهان مادي است، گويا از نو افلاطونيان نشئت مي گيرد. در نظم انگاره اي ارواح، در اپينوموس، درجة شركت در ماده هرچه بيشتر باشد، مقام وجودي نازلتر است. بين ستارگان (كه از آتش ساخته شده اند و ايزدان يا صورت ايزدان اند) و آدميان دايمون ها قرار دارند كه از اثير و هوا وآب ساخته شده اند. آنها مانند اروس(21) موردنظر افلاطون در مهماني- آن هم در مفهوم جسماني- فاصلة بين ايزدان و آدميان را پر مي كنند. تجريدي تر اگر بگوييم، xenocrats اينگونه نظريه پردازي مي كند كه نفوس دايموني بين ايزدان و آدميان وجود دارند، منطبق با قياس مثلث متساوي الساقين كه به شكل نيمه كامل بين مثلث متساوي الاضلاع (كامل) و مثلث مختلف الاضلاع (ناقص) وجود دارد. انگاره يا طرح اندازي درجات وجود نزد فلوطين(22) اين هم تجريدي تر است و شكل نظرية مربوط به صدور يا فيضان جملگي مراتب وجود از امر واحد، كه وراي وجود است، به خود مي گيرد. به لحاظ فلوطين، تقسيم بندي فرعي گونه هاي عقول در چهارچوب عقل نيز وجود دارد كه نخستين مرتبه از مراتب صدور از امر واحد است.

در رسالة پروكلوس(23) - الاهيات افلاطوني (حدود 450 ميلادي)- ذوات سلسله مراتبي با ايزدان و الاهگان و دايمون ها و قهرمانان مذهب هلنيستي (يوناني مآبي، مربوط به سدة هشتم تا سدة چهارم ق.م.) همبسته مي شوند. مي توان گفت كه نوافلاطونيان با منطقي كردن اين چنيني ايزدانشان نوعي «الاهيات» پديد مي آورند، منتها مفهوم موردنظرشان از تئوس، به عنوان وجودي كمتر از امر خير، امر واحد، يا هر اصل فلسفي ديگر، «الاهيات» موردنظرشان را به «ديوشناسي» محدود مي كنند- يعني به نظامي كه به وجودهاي كمتر از والاترين وجود يا اصل مي پردازد. پركلوس در رساله اش ايزدان را با «معقولات»، كه به لحاظ سلسله مراتب ذيل امر واحد موردنظر افلاطون قرار مي گيرند، همبسته مي سازد. بر خلاف مرتبه گذاري براي خداي خالق بي چون در الاهيات مسيحي، دليلي ندارد كه هر يك از «معقولات» را هم سطح با امر واحد، يعني اصل نخست عقل، قرار دهد. به تعبير فلسفي، در تفكر مسيحي خالق همان اصل نخست است كه وراي طبيعت ولي نه وراي وجود قرار دارد. طبيعت مخلوق هم وجود دارد، كه مشتمل بر فرشتگان و ديوان- مشتمل بر همه چيز جز خدا.

متفكر مسيحي گمنام، موسوم به ديونيسوس(24) كاذب، انگارة موردنظر پروكلوس را دربارة مخلوقات سماوي با فرشتگان گوناگون مذكور در مذاهب يهودي و مسيحي انطباق مي دهد. وي در سلسله مراتب آسماني سرافها و كروبيان و عرشيان را در مرتبه نخست (يا والاترين مرتبه از مراتب سه گانه) قرار مي دهد، برتري جوييها و فضايل و قدرتها را در مرتبة ثاني، و اميرنشينها و ملائك مقرب و فرشتگان را در مرتبة ثالث. ادغان انديشة مذهبي مربوط به فرشتگان زماني كامل مي شود كه ديونيسوس دربارة فرشتگان مي گويد كه «زندگيشان جز تعقل نيست.» نزد ديونيسوس هر مرتبه اي مشتمل بر وجه ساده تري است و نقشهاي مراتب نازلتر را اداره مي كند.

سن توماس آكويناس تفكر مربوط به ماهيت فرشتگان را به نتيجة فلسفي مي كشاند و از نظرية ارسطو دربارة عقولي كه كُرات را مي گردانند، و همين طور هم از انديشه هاي نوافلاطونيان دربارة نفوس محض به عنوان درجات وجود، و از شرح مسطور در كتاب مقدس دربارة فرشتگان و ديوان بهره مي جويد، وي نظرية قبلي مبني بر پيوند آنها را با زنان مردود مي شمارد و بر سماوي بودنشان صحه مي گذارد و در برابر سؤال مربوط به نحوة متمايز ساختن فرشتگان در صورت محروم بودن آنها از ماده اي كه مبناي تمايز باشد، جواب مي دهد كه هر كدام براي خود گونه اي است. از اين مهمتر، توماس به منظور متمايز ساختن آنها از خدا قائل به تركيب مي شود و سبب هم اينكه صورت غيرمادي ايشان به لحاظ امكان در چيزي مي ماند كه به وجود واقعي آن، وجود محض(25)، مربوط مي شود. فقط در خداست كه وجود محض او با جوهرش(26) - عمل هستي با آنچه خدا هست- تفاوتي وجود ندارد. به اين ترتيب، توماس بي هيچ چون و چرايي فرشتگان را در عرصه جهان آفريدة خدا قرار مي دهد. وي، ضمن قبول نظر يهوديان مبني بر هبوط پيش از آدم، به مسئله گناه فرشتگان به همان شيوة مسئله گناه انسان مي پردازد: فرشتگان آزادي انتخاب دارند. سبب هبوط يكي غرور و حسد بوده است. ديگران، از جملگي مراتب (سن گرگوري)(27) یا از مراتب نازل(سن جان داماسین)(28) از اولي تبعيت مي كنند. عده اي از آنها در دوزخ عقوبت مي بيند و عده اي هم در فضاي ابري، جايي كه با وسوسة آدميان بندگي خدا مي كنند (مجموعه اي در علم كلام(29) ).

انديشة مربوط به موجودات واسط بين ايزديان و آدميان، با تعريف خدا و رابطة وي با طبيعت در فلسفة وجود در نظر توماس، بي چون و چرا تغيير مي كند. توماس «الوهيت» واقعي را از طبيعت بيرون مي كشد و بدين ترتيب مرز بين «طبيعي» و «فراطبيعي» را از نو تعريف مي كند و به جاي قرار دادن آن بين زميني و سماوي، بين طبيعت مخلوق و خالق قرار مي دهد. بنابراين طبيعت مخلوق، پس از آفريده شدن به دست خدايي كه حقيقت وجودي را- هرچند نه گنجايش ربوبي براي قائم به ذات بودن- آزادانه عطا مي كند، به لحاظ فلسفي از حقيقت وجود و دسترسي كامل او به عقل بشري و تفحص تجربي مطمئن مي شود.

در تفكر مسيحي دورة رنسانس پيداست كه امر الوهي پايين تر از خدا يافت نمي شود، خدايي كه ماهيتش بي چون است، ولي نوافلاطوني گري احيا شدة كورنليوس آگريپا(30)، مارسيليو فيچينو(31) و جوردانو برنو(32) ايزدان و ديوان باستان را كه نشيمنشان ستارگان و سيارات و آخشيج ها بوده است با استفاده از نظرية فيضاني منشأ وجود و نظر فيثاغورث مبني بر خويشاوندي روح آدمي با امر الوهي، جهد مي كنند انديشة مربوط به ايزدان و ديوان موجود در طبيعت را كه نخ آنها در دست آدمي است پيش ببرند.

در قرن هفدهم ديوشناسي براي عده اي به شيوة دفاع غلط از مسيحيتي تبديل مي شود كه مبتني بر همسان كردن سماوي با فراطبيعي است. از قدرت و واقعيت ديو (شيطان)، جدل نويساني چون جوزف گلانويل و ريچارد باكستر چنان دفاع مي كنند كه گويي موضوع هستي خدا در ميان است. از سوي ديگر، نزد خردگراياني چون دكارت(33) تمايز موردنظر سن توماس بي ابهام برجاي مي ماند و خود ديوان تبديل مي شوند به صنايع بديعي پيچيده، آنچنان كه مثلاً در «تأمل» در گفتار در روش، جايي كه قدم نخست در شك نظام مند عبارت است از قائل شدن به اين امكان كه جملگي درك و دريافتها كار و همي ديو بدنهادي است. چنين كاربرد مجازي در شبيه سازي جي.سي. ماكسول(34) (در قرن نوزدهم) از ديوي پژواك دارد كه در تجربة فكري او در ترموديناميك آماري نقش منطقي بازي مي كند.

در قرن نوزدهم، ديوشناسي مربوط به دوران رنسانس و همين طور هم بنيادهاي فلسفي نوافلاطوني آن در استعمال ايزدان طبيعت و ديوان، به همراه با افزوده هاي يهودي- مسيحي، در قالب منابع احساس در ادبيات رمانتيك و سمبوليستي برجاي مي ماند. همزمان با آن، تاريخ ديوشناسي را عده اي از مورخان مذهب براي اين نظريه شان به كار مي برند كه امكان دارد ثنويت اخلاقي جزء لاينفك جملگي مذاهب تاريخي باشد.

 

پی نوشت:

1. demonology

2. The One

3. Unique Creator

4. angelology

5. Pseudo-Dionysius, On Celestial Heirarchy.

6. Proclus

7. daimon

8. Theos

9. Homer

10. Hesiod

11. Phaedrus

12. Plato

13. Aristotle

14. Theos

15. diamonaiوdiamonesرقيب و = diabolus

16. Philo

17. Substantiae Separatae

18. Plutarch

19. Justin Martyr

20. Saint Augustin

21. Eros

22. Plotinus

23. Proclus

24. Dionysius

25. esse

26. essentia

27. Saint Gregory

28. Saint John Damascene

29. Summa Theologica

30. Comelius Agrippa

31. Marsilio Ficino

32. Giodano

33. Descartes

34. J.C.Maxwell

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 1:14 PM  توسط م.ک.  |