بخش سوم
گفتمانهای اسطورهشناسی ایران
مساله اسطورهشناسی ایران همانطور که گفته شد، بیشتر معطوف به ایران باستان بوده است. هرچند روایت اساطیری ایران باستان راهگشای بسیار مهمی در فهم ایران باستان و تاریخ باستان و جامعه آن زمان بوده است، اما در مجموع این گفتمان باستانگرایی اسطورهشناختی، سبب شده اسطورهشناسی ایران هم در محدوده تنگ آن باقی بماند. باید دقت کرد که در این رویکردهای تاریخنگارانه به ایران باستان به دلیل فقدان اسناد و مدارک کافی، اساطیر به عنوان راهنمای روشنیبخش قسمتی از واقعیتهای عمل میکنند. اما در دورههایی که اسناد کافی هستند، روایتهای اساطیری به مثابه راهنمای فهم تاریخ (تاریخ در مفهوم مدرن آن) به کنار گذاشته میشوند و اسطورهها جز در حاشیهها، حضوری ندارند و عموماً هم نامعتبرند. برای مثال کتاب زرین کوب (1377) در باب تاریخ مردم ایران، فقط در فصل اول با عنوان ”دنیای اساطیر“ مفصلاً به اساطیر و دلالت تاریخی آنها پرداخته، اساطیر در فصلهای بعدی ناپیدا میشوند. کتاب خانم آموزگار نیز تاریخ اساطیری ایران را صرفاً در جهان باستانی و مبتنی بر اساطیر آریایی و زرتشتی نوشته است (1374). در بطن همه اینها این پیشفرضهای نظری وجود دارد که ”اساطیر نشاندهنده فرهنگ و نحوه تفکر مردمان در دورانهای کهن است. زبانگویای تاریخی است از دورانهای پیش از تاریخ ...“ (آموزگار 1: 1374) نکته اصلی اینست که گفتمانهای اسطورهشناسی در اسلام بسیار حاشیهای است و عمدتاً در تفسیر قصص قرآنی از روایت دینی یهودی ـ مسیحی استفاده شده است. اما مساله اصلی در اینست که در تاریخ ایران پس از اسلام، اسطورهها به کنار میروند. به هر حال اساطیر به مثابه عصارههای یک فرهنگ، مبتنی بر ادیان آن جامعه هستند، زمانی زرتشت، و زمانی دیگر اسلام. هرچند همیشه توالیها و ترکیبها و ماندگاری هایی در تحولات اساطیر در طی تاریخ وجود دارد، نظام اساطیری اسلامی ایران (از این جهت آنرا اسلامی مینامم که ترکیب نهایی این اسطورهها وروایتهای اساطیری در نهایت بر مبنای نظام دینی اسلام و جامعه مسلمانان آن زمان تدوین شده، هرچند بخشی از مولفهها و اجزای این نظام از سایر فرهنگها و جوامع و تاریخها اتخاذ شده باشد، مهم ترکیب کلان و نهایی است)، یعنی اساطیری که بعد از مسلمان شدن اکثریت ایران، در جامعه ایران پس از اسلام حاکم شدند، نکتهای بسیار عظیم، اما به شدت مورد غفلت قرار گرفته شده هستند. به عبارت دیگر تاریخنویسی اسلامی، تمایلی نداشته برای شناخت جامعه مسلمانان ایرانی، از نظام اساطیری بهره ببرد، و همه اینها ذیل پیش فرض تکامل گرایانهای است که در گفتمان باستانگرایی در اسطورهشناسی ایران بدان اشاره شد. از آنجا که میتوان این فرض را پذیرفت که ایران، در مفهوم سرزمینی و اجتماعی آن، بعد از اسلام بیشترین تجلی خودش را ذیل حکومتهای شیعی و بالاخص امپراطوری صفویه داشته است، تاکید بیشتری بر این بعد از تاریخ ایران خواهیم داشت.
مساله اصلی که در اینجا باید بدان خواهم پرداخت نوعی ابهام و شاید سکوت اسطورهشناختی در بحث تاریخ اساطیری و اسطورهشناسی جامعه ایرانی اسلامی است. بخشی از این مساله ناشی از مفهوم تکاملگرایانه و روانشاختی اسطوره و شرایط اویه پیدایش علم اسطورهشناسی است. تصور اسطوره به مثابه روایتی نامعتبر که شاید بهرهای اندک از حقیقت، بصورت نمادین داشته باشد و عموماً هم متعلق به دورانهای کهن و اولیه فرهنگ بشری و امری غیرعقلانی است، سبب شده اسطوره، به مثابه یک مفهوم متعلق به دورانهای کهن باشد. کراپ در ”طرح تاریخ اسطورهشناسی“ به این اشاره می کند که”بررسی حقیقتاً علمی اسطوره فقط وقتی آغاز میشود که آدمی دیگر به آن اعتقاد نداشته باشد“(ستاری، I، 1377: 32). به دلیل همین عنصر اعتقاد و تقدس است که اسطوره به مثابه آگاهیهای نامعتبر، سبب شده بود در میان متفکران اولیه ”فقط اسطورههای اقوام بیگانه“، ”اسطوره“ به معنای دقیق واژه محسوب میشدند، ولی اسطورههای خودی، واقعیات مابعدالطبیعی و مقدس بودند“ (قبلی، 48). به عبارت دیگر همپوشانی اساطیر با دین، و نگاه سرد شکاکانه علوم مدرن، همیشه در مطالعات علمی دین، خشم دینداران متعصب را برمیانگیخته است. این تعارض پارادایمی یکی از علل عدم توجه به اساطیر ایران اسلامی یا ایران شیعی بوده است. اما نکته اصلی، به نظر میرسد غفلت از جایگاه اسطوره برای شناخت جامعه اسلامی ـ ایرانی یا ایران شیعی باشد. به هر حال ایران هم تا پیش از مواجهه با جهان مدرن و حتی به تعبیری تا امروز، همچنان در دنیای سنت و سنتی به سر میبرد، از سوی دیگر اسطوره جان مایه و جوهر فرهنگ سنتی است، اما در مطالعات تاریخ ایران، این مساله حضوری ندارد. لذا باید در مطالعات اجتماعی و فرهنگی ایران، به نوعی به طرح اسطورهشناسی ایران اسلامی ـ شیعی پرداخت. البته اسطورهشناسی، به مفهومی که انسانشناسی مدرن آن را در نظر گرفته در این نوشتار طرح اولیهای از آن ارائه شد. در غیر اینصورت شناخت جامعه و فرهنگ ایران اسلامی ـ شیعی، بدون شناخت اسطورهشناسی آن، شناختی میان تهی و ناکافی خواهد بود چرا که جوهره این فرهنگ ایران اسلامی ـ شیعی ناشناخته است. از سوی دیگر با شناخت تحولات اسطوره شناختی، تغییرات جزئی و کلی که در ترکیب نهایی نظام اساطیری ایران اسلامی- شیعی(به منزله مجموعهای مرکب از میراث به جای مانده از ایران باستان، اسطورهشناسی اسلامی، و میراث ادیان ابراهیمی و حتی میراث سایر فرهنگها و اقوامی که در شکلگیری جهان فرهنگی اسلامی اولیه نقش داشتهاند) میتواند هم بستری برای نقد نظریات اسطورهشناسی که عمدتاً مبتنی بر اساطیر یونانی یا رومی و بعضی اقوام ابتدائیاند، باشد و هم زمینهای برای فهم فرهنگ و زندگی مردم و مهمتر از همه بخشی از فرهنگ ایران به گستره تاریخی بیش از هزار سال پس از ورود اسلام و غلبه تشیع در آن باشد. اما بحث اصلی که در میان پیش می آید اینست که برای شناخت نظام اساطیری یک فرهنگ چگونه و از چه روشی باید استفاده کرد.
روششناسی شناخت نظام اساطیری
از آنجایی که بحث اصلی این نوشتار، اسطورهشناسی ایران شیعی است، روششناسی مربوطه را با ارجاع به مصداق ایران شیعی بیان خواهم کرد. در نگاه انسانشناختی به اسطوره، آنگونه که طرح اولیه آنرا صورتبندی کردم چند نکته بنیادی از سنت انسانشناختی علم الاساطیر برگرفته شده است: 1- اسطورهها به مثابه نظام اساطیری در جامعهها عمل میکنند و ترکیب نهایی این نظام و ساختار نهایی آن رکن اصلی است. 2- به تعبیر یکی از مردمشناسان، اسطوره حقیقی، هرگز شکل بصری و بصورت نوشته شده یا چاپ شده بخود نمیگیرد(Segal,1998:316)، به عبارت دیگر اسطورهها، روایتهایی زنده و جاری در زندگی هستند، و باید در عینیت عملکردی آنها در زندگی مورد بررسی قرار گیرند، 3- اسطوره از خلال مناسک و در ارتباط با آنها، نقش و کارکردشان را به انجام میرسانند. فارغ از بحث تقدم، تأخر یا همزمانی اسطوره و مناسک نسبت به هم، مسأله اصلی اینجاست که این دو مجموعه ذهنی و رفتاری در کنار هم عمل میکنند (Seal,1998:5). به عبارت دیگر نظام اساطیری اصلی یک جامعه، با نظام مناسکی آن جامعه پیوند نزدیکی دارد، لذا با شناخت نظام مناسک مرکزی نیز میتوان نظام اساطیری مرکزی را شناخت. 4- اسطوره ها به مثابه نظام فرهنگی، نه برای تبیین کلی، بلکه برای تفسیر و فهم نظم منطقی- معنایی آن در جهان فرهنگی یک جامعه مورد بررسی قرار میگیرند. لذا اسطورهشناسی بیشتر یک علم تفسیری است تا تبیینی. 5- اسطوره به مثابه ترکیبی سهگانه از کنش، معنا و تقدس، عمدتاً باید هم در سطح ذهنی- معنایی و هم در سطح عمل و کنش روزمره، و همچنین در سطح تجربه استعلایی از امور در سطح ماورائی دیده میشود. لذا مکتوبات اساطیر کهن که در حیطه کنش امروزی نیستند، بیشتر برای شناخت تاریخی مناسبند، و برای شناخت جامعه امروز، باید اسطوره امروز و اسطوره زنده را بررسی کرد.
برمبنای این پیشفرضها، در جامعه شیعی ایران، بالاخص از زمان رواج و عمومیت و غلبه فضای شیعی بر جامعه ایرانی، باید به دنبال بود که مذهب اصلی و غالب، نظام مناسکی اصلی و در نهایت اسطورهشناسی پیوسته به اینها در زندگی مردم کدام ها هستند.
اسطورهشناسی ایران شیعی
در باب ایران و نظام مذهبی آن، عموم محققان بر این اتفاق نظر دارند که بعد از دوران صفویه و عمومیت یافتن تشیع در ایران، مذهب تشیع با هویت ایرانی درآمیخت و عامل تمایزیابی هویتی ایرانی از سایر کشورهای اسلامی شد.(کدی، 1383:20) تأثیر این دوره بر صورتبندی تشیع در ایران سبب شده کسانی مثل شریعتی، از تشیع صفوی یاد کنند (شریعتی، 1378). به هر حال این مسأله که تشیع و نظام مذهبی تشیع محور اصلی وجه مذهبی فرهنگ ایران شده، بیانگر اینست که مذهب به مثابه نظام نمادهای مقدس در یک فرهنگ، مبتنی بر دین تشیع باشد. لذا مناسک اصلی و اسطورهشناسی این جامعه را نیز باید در این مذهب جستجو کرد. در فضای مذهبی ایران شیعی بنا به گزارش ناظران داخلی و خارجی مهمترین و عمومیترین مناسک، مناسک عزاداری ماه محرم است. از دوران صفویه به اینسو بسیاری از سفرنامهنویسان به این مسأله اشاره داشتهاند که ایام ماه محرم، اوج شور و هیجان اجتماعی و مذهبی ایرانیان و اصلیترین دوره برگزاری مناسک مذهبی است(دلاواله، 1381: 1-70 و کمپفر، 1360، 180، پولاک 1363: 67 و بروگش 1374 و…). نویسندگان و تحلیلگران دیگری نیز به این مسأله اشاره داشتهاند(سروش 1381، Fischer, 1980 شریعتی 1378). نکته اصلی در اینجاست که به تعبیر فیشر”پارادایم کربلا“ و به تعبیر سروش”دینداری معیشت اندیش“ مهمترین و اصلیترین گفتمان دینی عامه مردم شیعی است، که مبتنی بر مناسک عزاداری است. لذا این مناسک مرکزیترین مناسک دینی است. هر چند این تلقی میتواند وجود داشته باشد اساطیر ایران باستان همچنان در میان ایرانیان وجود داشتهاند، زیرا با توجه به چارچوب نظری این نوشتار باید اساطیر اصلی، هم در نظام مناسکی، اصلی و مرکزی بوده و هم وجه قدسی داشته باشند. لذا اساطیر ایران باستان و مناسک پیوسته بدانها، مثل جشن نوروز، عموماً به امر فرهنگی و جزئی از میراث فرهنگی مردم تبدیل شده بودند که از لحاظ مناسکی، مرکزیتی در زندگی مردم نداشتند. به همین سبب نظام اساطیری ایران شیعی، را باید از خلال مناسک عزاداری جست. این نظام اساطیری است که جوهر و جان مایه مذهب مردم و مبنای اصلی آگاهی اساطیری آنها از جهان و الگوی مبتنی بر آن برای کنش است. البته همانطور که گفته شد، نظام اساطیری اصلی یک فرهنگ میبایست دارای ابعاد متعددی باشد تا بتواند همه کارکردهای گونهبندی اساطیر به اساطیر طبیعی، کیهانی، علتشناختی و… را انجام دهد. یعنی هم پاسخ به پرسش از منشأ را بدهد و هم عناصر فرهنگی موجود را توجیه کند. در سفرنامههایی که به آنها اشاره شد، بعضاً افرادی از سفرنامهنویسان به اهمیت اسطورهشناختی گفتمان کربلا برای مردم اشاره کردهاند: ویلس در باب تعزیه به این موضوع اشاره دارد که”مضمون تعزیه عبارتست از وقایع معظمه تاریخچه مقدسی است، یعنی از زمانی که حضرت آدم و هوا مرتکب به معیصت شدند… تا به آخرین شهدای محترم که به قتل حسین و اصحاب او و اسیری خانوادهاش منتهی میشود" (ویلس، 270:1366). مهمترین نشانه مرکزیت اسطورهشناسی عاشورایی برای تشیع اینست که مناسک پیرامون این موضوع بیشترین گستردگی را در جامعهشیعی دارشته و صور بسیار متنوعی از این مناسک در فضاهای اجتماعی مختلف وجود دارد و عملاً هم اصلیترین ایام مناسکی و فضاهای مناسکی است لذا میبایست و ضرورتاً اسطورهشناسی آن، این وجه مرکزی را هم داشته باشد.
کتاب روضهالشهداء که عملاً مبنای اصلی گفتمان کربلا در دینداری عامه مردم است، به خوبی این اسطورهشناسی عاشورا را بیان میکند. در این کتاب عاشورا، "عظیمترین واقعه و بزرگترین ملحمه" که بخاطر آن"هفت آسمان خون میگریند"، می باشد (کاشفی، 21:1382). در این کتاب به خوبی بازنمایی حادثه عاشورا در ماجرای خلقت، و بالاخص تاریخ قدسی که سلسله انبیاء مهمترین نمود آن هستند، دیده میشود. بگونهای که سلسله انبیاء و اولیاءالله، هر کدام بگونهای به حادثه بزرگ عاشورا مرتبط میگردند. به قول یکی از ناظران خارجی که در ایام محرم در ایران بوده”… سرانجام روز دهم محرم فرار رسید، روزی پراهیمت… زیرا این روز شاهد آفرینش آدم و هوا، بهشت و جهنم، زندگی و مرگ بوده است. ولی برای شیعیان و هم محرم لحظهای بسیار ژرفتر و پرمعنیتر است، چرا که شهادت امامحسین در این روز روی داده است"(بل، 1363).
نکته بسیار مهمی که در اسطورهشناسی عاشورا وجود دارد، اینست که مفهوم اسطوره برای عاشورا، نماد توهمی بودن یا تخیلی بودن نیست، بلکه طبق بحث نظریای که مطرح شد، اسطوره سه دلالت معنا، کنش و تقدس را در فرم سمبلیک خاص خودش دارد، تا جهان اجتماعی و فرهنگی و مذهبی مردم را بسازد و لب و لباب آن فرهنگ را منتقل کند. آگاهی اساطیری، همانند آگاهی مذهبی و شاید به عنوان بخشی از آن، نوعی بیان تجربه قدسی و ایمان دینی در زبانی اساطیری است. به عبارت دیگر نوعی محمل برای جریان تاریخی حقیقت مذهبی. لذا فرم اسطورهای عاشورا، صورتی از بیان تجربه ایمانی- تاریخی تشیع از این حادثه است، بیانی که قدرت و ابزارهای آگاهی اسطوره را به خدمت خود گرفته است تا معنای عمیقی که در این واقعه برای ذهنیت شیعی وجود دارد را منتقل کند و بطور خلاقانه آن را برای مومنان بازتولید کند. نکته دوم اینکه بطور ضمنی و صریح در منابع مربط به عاشورا، به مثابه مهمترین حادثه خلقت یا برجستهترین آن از نظر شیعیان، این اسطورهشناسی هر چند صریحاً خلقت را در برنگرفته، اما عملاً در ذهن شیعیان آنچه که از توصیفات تاریخی و مشاهدات امروزی بر میآید، منبع اصلی معنا و فلسفه تاریخ برخاسته از مذهب است، فلسفه تاریخی که بیشتر به معنادار کردن و تفسیر تاریخ انسانی خلقت میپردازد، تا تاریخ خلقت طبیعت یا لحظه آغاز پیدایش. البته بنابر آنچه که آمد، ذهنیت شیعی این مسأله عاشورا را به خلقت آغازین نیز بسط داده است(ر.ک. کاشفی، 1382، بل 1363). البته با توجه به دستهبندیهای موجودی در باب اساطیر طبیعی و اساطیر فرهنگی، اسطوره عاشورا بیشتر یک اسطوره فرهنگی است که جامعه و فرهنگ و زندگی اجتماعی شیعیان را معنادار و تفسیر میکند، نه یک اسطوره طبیعی یا… .
یک مسأله اصلی که در اینجا مطرح میتواند باشد اینست که آیا این اسطورهشناسی خلوص خودش را دارد، یا به تعبیر عدهای قالب زدن روح ایرانی بر اسلام و… است. به نظر میرسد بحث از خلوص به این مفهوم که در یک مذهب، همه مناسک و مؤلفهها و درون مایهها، از صفر خلق میشوند، بحث بیهوده و مهملی است. تاریخ نظریات اسطوره و مناسک به خوبی نشان می دهد که مناسک و اساطیر همیشه در جزئیات و محتوا، وامدار سنتهای قبلی هستند. هوکارت به خوبی این مسأله را بیان کرد، که شکلگیری اساطیر و مناسک جدید، برمبنای نمونهها و الگوهای قدیمی موجود انجام میگیرد.(ر.ک. (Segal, 1998:154). اما همانطور که قبلاً نیز بیان شد، مسأله اصلی در پیکربندی نهایی این اساطیری جدید است، به هر حال اسطورهها، اشکال نمادینی هستند که در طی تاریخ بسته به شرایط اجتماعی و تاریخی تحول مییابند، چرا که نظام اساطیری همانگونه که منشور اجتماعی و مبنای فرهنگی است، همراه با آن تغییر هم میکند. به همین سبب اسطورهشناسی عاشورا، نوعی نظام اساطیری است که برمبنای حادثه تاریخی و به خاطر بیان آن در آگاهی اساطیری و با اتکا به میراث قبلی موجود در جامعه در حیطه اساطیر و مناسک شکل گرفته است. این نظام اساطیری، اسطورهشناسی جامعه شیعی را تشکیل میدهد، اسطورهشناسیای که وامدار جهان ایرانی و حتی بینالنهرین و جهان مسیحی و…، در بستر و زمینه اسلام و اعتقادات و تاریخ اسلام و تشیع است. ولی در نهایت، ترکیب نهایی، یک ترکیب شیعی است با توجه به تاریخ و اجتماع و فرهنگ خودش. بر این مبنا طرح اسطوره شناسی شیعی، یک ضرورت برای شناخت فرهنگ و جامعه ایران شیعی است. این طرح هر چند می تواند برای شناخت حضور عناصر اشاعه یافته در فرهنگ و نظام اساطیری و مناسکی تشیع باشد، اما در اصل برای آنست که به ما کمک کند با شناخت نظام اساطیری شیعی در ایران، بتوانیم نظام معنایی اصلی و مرکزی ای که این فرهنگ و اجتماع برای حفظ خودش و بازتولید هویت دینی و اجتماعی اش آن را به کار گرفته، بشناسیم. این نظام معنایی از یکسو محمل تجربه استعلایی و دینی از جهان و زندگی و تفسیری اینگونه از جهان است. و از سوی دیگر منشوری است برای مواجهه با این جهان و کنش در آن. در نتیجه این اسطوره شناسی ما را به عمق فرهنگ شیعی در واقعیت تاریخی اش هدایت خواهند کرد.
پایان بخش سوم – ادامه دارد
